“در جهانیم، اما جدا‌‎افتاده، نه هیچ چیز به جهانیان آموخته ایم، نه چیزی از آنها آموخته ایم، حتی یک ایده واحد به جمع ایده های بشری نیفزوده ایم ، هیچ ‏سهمی در پیشرفت روح بشر نداریم ، و هر آنچه از آن روح به دست ما رسیده را نیز نابود کرده ایم ولی ما امروز شکافی در نظم روشنفکری ایجاد می کنیم.”
پیوترچادایف، 1836

نه سال بعد از قیام بد فرجام دکابریست ها، نشریه “تلسکوپ” مقاله ای منتشر کرد در ستایش از غرب، بر علیه جداافتادگی و عقب ماندگی روسیه از سیر تحولات جهان و در رد آنچه سنت های روسی خوانده می شد. نویسنده‎ی این مطلب تند، پیوترچادایف فیلسوف و زبان شناس شورشی و از اعضای انجمن مخفی‎ای بود که در قیام دکابریست ها حضور داشتند.

چادایف که از سال 1818 عضو این انجمن مخفی شده بود دو سال پیش از قیام به اروپا سفر می کند و در آنجا تحت تاثیر ایده‎آلیست های آلمانی قرار می گیرد، با شلینگ فیلسوف ایده‌آلیست آلمانی ملاقات می کند و با آثار هگل نیز آشنا می شود و تحت تاثیر فلسفه تاریخ او قرار می گیرد. در سال 1829 به روسیه باز می گردد و به اتهام عضویت در انجمن مخفی 40 روز بازداشت می شود ولی در نهایت به دلیل نداشتن مدرک کافی آزاد می شود.

مقاله چادایف موجی از مخالفت ها علیه این نشریه را برانگیخت و در نهایت باعث توقیف نشریه و حبس خانگی او شد. اصلی ترین مخالفان او بعد از شخص تزار، اسلاوفیل های روسیه بودند. اسلاوفیل هایی که مدافع صورت بومی فرهنگ و تمدن روسی بودند و تمایلات شدیداً ضد غربی از خودشان نشان می دادند. گرچه خود نیز در باطن متأثر از اندیشه های مدرن و تحولات اجتماعی غرب بودند.

مقاله چادایف و واکنش ها به آن، ظهور علنی اختلافاتی بود که تا پیش از آن، تنها در محافل خصوصی و انجمن های مخفی مجال بروز یافته بود و علنی شدن آنها نشانی از آغاز دور جدیدی از تنش های فکری و سیاسی در سطح نخبگان روسیه بود. تنش های فکری‎ای که در دو دهه ی بعد، خود را در قالب دو جنبش اجتماعی بزرگ به نام جنبش مردم‎گرایی (اسلاویست ها) و جنبش نیهیلیستی (غربگرا) تجلی بخشید.

الکسی خومیاکف فیلسوف و شاعر اسلاویست، در مخالفت با روشنفکران جوان غرب‌‎گرا، جنبش فکری بزرگی از اسلاویست ها را در مسکو پدید آورد که بسیاری از نویسندگان آینده روسیه مانند نیکلای گوگول و فئودور داستایفسکی نیز تحت تاثیر آن قرار گرفتند. خومیاکف سوسیالیسم و سرمایه داری را فرزندان انحطاط تمدن غرب می دانست، غربی که نتوانسته بود مشکلات معنوی انسان را حل کند چرا که غربیان، رقابت را مقدم بر تعاون قرار داده اند.

چادایف غربگرا معتقد بود همه چیز در اروپا ثمره‎ی مسیحیّت کاتولیک رومی است که تاریخ و فرهنگ اروپا را یکپارچه و پربار ساخته است و یکی از اصلی ترین علل عقب ماندگی روسیه، کلیسای ارتدوکس روسی است که عامل جداافتادگی روسیه از سیر تحولات غربی شده است. خومیاکف اسلاویست اما معتقد بود که کلیسای رم وحدت را به قیمت از دست دادن آزادی، حفظ کرد و در مقابل پروتستان ها آزادی را حفظ کردند وحدت را از دست دادند و غرب هرگز به آشتی‎ای که مدافعین روسی اش، مدعی آن هستند نرسیده است.

جدال فکری این فیلسوفان مذهبی در له یا علیه غرب، در بسیاری از رمان های فئودور داستایفسکی بازتاب می یابد و ادبیات روسیه را نیز غنا می بخشد. جلوه های از این تنش را می توان در رمان ابله و برادران کارامازوف مشاهده کرد. داستایوفسکی از زبان شاهزاده مشکین در رمان ابله می گوید: «آه باید مقاومتمان را سازماندهی کنیم، آن هم بدون فوت وقت، جا دارد که مسیح، همچون قطب مقابل ایدئولوژی های غربی پا به عرصه بگذارد. مسیح ما، مسیحی که ما حفظش کردیم و آنان هرگز نشناختندش» و یا در فصل مفتش اعظم از رمان برادران کارامازوف که در آن کلیسای روم را متهم می کند که با تحقیر به انسان می نگرد و آزادی ای را که مسیح به بشریت ارزانی داشته بود،به بهانه رستگاری همه بشر از آنها ستانده است.

 

لینک قسمت اول

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)