از دهه ۱۳۴۰ و بدنبال تثبيت نظام شاهنشاني، سركوب و خفقان و سانسور موجود در جامعه باعث شده بود تا انبوهي از حقايق، شايعه و دروغ توأمان در يك گاو صندوق سربسته تاريخي بصورت راز پنهان باقي بمانند. در همه كشورهايي كه ديكتاتورها و مستبدين حكومت مي‌كنند اخبار و شايعات و حقايق با تحريفاتي كم و زياد بر اذهان عمومي حاكم مي‌شوند و چوب سانسور حتي بر رژيم‌هاي سانسورچي هم فرود مي‌آيد بطوريكه مردم حرف راست آنها را هم دروغ مي‌پندارند. فروپاشي سلطنت رضاشاه در شهريور ۱۳۲۰ و محاكمه سرپاس مختاري بسياري از فجايع تاريكخانه سردار سپه را روشن ساخت اما سرنگوني محمدرضا شاه نتوانست باعث رازگشايي چند فقره «راز پنهان» دوران ۲۷ ساله حكومت محمدرضاشاه گردد. چند صباحي است كه تاريخ‌نويسي و وقايع‌نگاري شخصيت‌هاي تاريخي و مطبوعاتي برخي از زواياي پنهان تاريخ سياسي كشور كه مورد علاقه بسياري از ميهن‌دوستان بوده آشكار گرديده است. از دوران محمدرضا چهار راز سربسته باقي مانده كه هر يك اخيراً به نوعي رمزگشايي شده‌اند.

  • داستان مرگ ماهي سياه كوچولو، «صمد بهرنگي» معلم بچه‌ها هميشه زبانزد عام و خاص بود و هيچكس نمي‌دانست ماهي سياه كوچولو چگونه به ارس غلطيد.
  • خودكشي اسرارآميز جهان پهلوان تختي نامدار جامعه را در تنشي فرو برد و هميشه دغدغه خودكشي پهلوان گوشه‌اي از تاريخ را مي‌زدود.
  • مرگ گلسرخي و دانشيان و داستان «گروه گلسرخي» با آن همه تناقض تفكر اعضاي گروه چون زخمي بر پيكر تاريخ معاصر بود كه نياز به مداواي شكافتن داشت.
  • ارقام شهدا و مقتولين مبارزات ۵۷- ۱۳۴۲ كشور و آمار اصلي اين دورة تاريخي به عنوان درس‌آموزي براي مبارزان و افراد جامعه هميشه مورد توجه بوده است. آمار زندانيان سياسي يكصدهزار نفري و كشته‌شدگان هفتاد هزار نفري در دوران ستم‌شاهي ورد زبان بود اما تشنگان حقيقت هميشه چشم براه مدرك و مستندي قابل توجيه بودند.

 

فصل رازگشايي

  • روزنامه آدينه در سال ۱۳۷۳ با نقل خاطراتي از افسر پاسگاه ارس در شب شوم حادثه مرگ صمد بهرنگي قفل از راز مرگ صمد برداشت. صمد مجذوب فعاليتهاي انقلابي و احساسي شده بود و ندانسته وارد مرداب ارس دست و پا مي‌زد كه خشم ارس او را فرو برد اما افسر پاسگاه كه تصادفاً عضو سازمان چريكهاي فدايي خلق هم بوده اين راز سربسته را نگشوده تا ياران صمد بتوانند از مرگ او بر عليه رژيم كارزاري تبليغاتي بتازند و در اين كار شادروان جلال آل احمد و غلامحسين ساعدي بيشترين فعاليت را مي‌نمايند. فارغ از فضاي آن روزگار، چه كسي انگاره مرگ مردي را مي‌پذيرد كه زندگي را در تكاپو مي‌دانست. اما بهرحال امروز ثابت شد صمد بهرنگي در تقلاي زندگي مغلوب ارس شد اما در تكاپوي زندگي جاودانه شد.
  • «جهان پهلوان تختي نامدار كه بود كه از بهر وطن افتخار» مورد خشم طاغوت قرار گرفته و مردم در حمايت از جهان پهلوان تختي سلام و صلوات و بر دشمنان او لعنت و خشم مي‌فرستادند كه اين امر به مذاق سگ‌دريده هاي شب نظير غلامرضا پهلوي برادر شاه خوش نمي‌آمد. اگرچه رژيم مرگ جهان‌پهلوان را آرزو داشت اما او در وادي غربت، تنگي روزگار و مشكلات زندگي خصوصي اين جهان پهلوان بود كه به تنگ آمد و خودكشي كرد و بسياري بر اين باور هستند كه «بابك بايد سخن گويد» و مـُهر راز را بشكند.
  • در آستانه شكوه و جلال سلطنت محمدرضا و سركوب مبارزين گروهي كه به نام «گروه گلسرخي» اشتهار يافتند به اتهام ترور اعليحضرت و گروگان‌گيري خاندان وي دستگير و در يك محاكمه فرمايشي خسرو گلسرخي شاعر آزاده و كرامت ا… دانشيان هنرمند متعهد به جوخه مرگ سپرده شدند و ساير متهمان نيز به حبس‌هاي طويل و كوتاه‌مدت محكوم شدند. در همان موقع هم براي بسياري اين پرسش مطرح بود كه اين گروه چه كساني هستند، چطور آشنا شدند و چه مي‌خواستند؟

در بهار پيروزي و بهمن ۱۳۵۷ سرود بهاران خجسته باد بصورت يك سرود انقلابي در راديو و تلويزيون به عنوان سرودة كرامت‌ا… دانشيان دوباره پرسش قبلي را بوجود آورد و شايد براي برخي خواص چگونگي ظهور و فروپاشي اين گروه روشن بود اما مردم هنوز نمي‌دانستند قضيه چيست تا اينكه مدتي پيش كتاب «من يك شورشي هستم» به قلم عباس سماكار از اعضاي گروه گلسرخي منتشر شد. چند ماه بعد نيز كتابي به نام «راوي بهاران» به همت انوش صالحي گردآوري شد كه يادنامه كرامت‌ا… دانشيان مي‌باشد. انوش صالحي از طريق مصاحبه با تني چند از بازماندگان گروه گلسرخي و هم‌پرونده اصلي وي «منوچهر مقدم سليمي» و همچنين ايرج جمشيدي سردبير فعلي روزنامه آسيا بخشهايي ديگر از خاطرات سماكار را تكميل نمود. بر اساس محتواي اين دو كتاب كه بنظر درست و اصولي مي‌آيد كه گروه گلسرخي نه يك مجموعة هماهنگ كه محفل‌هاي متعدد بي‌ارتباط تشكيلاتي بوده‌اند كه ساواك به ضرب و زور و شلاق و شكنجه، اعضاي آن را در يك گروه جاي داده است.

جالب آن است كه مدعيان دموكراسي و آزادي از طريق خريداري يك زنداني آزاده شده (امير فطانت) با نفوذ ذر يكي از محفل‌ها عملاً پاپوش اعدام براي زنده‌ياد كرامت‌ا… دانشيان و از طريق شكوه فرهنگ نيز پرونده مرگ براي گلسرخي مي‌سازند و چنان عمل مي‌كنند كه هر يك از اعضاي گروه به ديگري مشكوك مي‌شود غافل از اينكه آب در كاشانه رسوخ كرده است.مضاحبه اخیر امیررضا فطانت و ادعای سنواتی ایرج جمشیدی مبنی بر اینکه آن روزگار سرقرار رفته اما کسی سرقراروی نیامده و حضور پرویز ثابتی در قرار با فطانت همه و همه نشاندهنده اوج خیانت و کثافت رژیم بیمارگونه ای است که دستگاه امنیتی آن هرروزه توطئه درست می کرده تا با کشف آن خاطر مبارک اعلیحضرت آسوده شود.!!

۴- از سالهاي حكومت محمدرضا پهلوي آمار و ارقام نجومي از كشته‌شدگان و زندانيان سياسي نقل محافل بوده به‌طوري كه حتي سازمان عضو بين‌المللي نيز اسير آمار يكصد هزار نفر زنداني سياسي در ايران شد. واقعيت آن است كه براي ارزيابي نوع حكومت و منش رفتاري آن لزوماً تعداد كشته‌شدگان نمي‌تواند تنها معيار اصولي باشد اما بهرحال ذكر واقعيات بعنوان فرازي از تاريخ مكتوب براي تجربه آيندگان بي‌ثمر نخواهد بود. آقاي عمادالدين باقي در تازه‌ترين كتاب خود به نام «انقلاب اسلامي از آغاز تا پيروزي» طي استناد به آمار و ارقام و مستندات موجود در بنياد شهيد كل كشته‌شدگان سياسي كشور در سال ۵۷- ۱۳۴۲ را تعداد ۳۱۶۴ نفر ذكر كرده كه نحوة طبقه‌بندي اين كشته‌شدگان و شهدا را جدول ذيل نمايش مي‌دهد:


اميد است با انتشار هر چه بيشتر اين‌گونه كتابها و خاطرات و مصاحبه‌ها در شفاف‌سازي تاريخ اجتماعي كشور كوشش شود و نسل آينده بتواند از تاريخ مكتوبي كه فقدان آن هميشه هزينه سنگيني را به مردم ايران تحميل كرده، درس گيرندزیرا که هر کس از تاریخ نیاموزد مجبور به تکرار آن است..

 

فاعتبروا يا اولي‌ الابصار

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)