صبح جمعه خبر ترور قاسم سلیمانی را از تلویزیون سوئد شنیدم و گزارشگر در دنبال خبر افزود سلیمانی همان کسی است که در کشتار ۶۰۰ آمریکایی دست داشته است!

اصولاً خبرنگار حق ندارد ارزشداوری خویش را به خبر بیفزاید، ولی دست اندرکاران که می خواستند شوک وارده از عمل تروریستی آمریکا را که مدعی مبارزه با تروریسم است، بگیرند این رقم ۶۰۰ کشته را اضافه کرده بودند. به راستی این رقم ۶۰۰ کشته از کجا می آمد؟

ژنرال دیوید پترائوس فرمانده سابق نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان و مدیر سابق سیا که مدعی است قاسم سلیمانی را خوب می شناسد، در یک مصاحبه گفته :« این مهم تر از قتل اسامه بن لادن یا حتی مرگ رهبر دولت اسلامی ابو بکر بغدادی است. سلیمانی، معمار و فرمانده عملیاتی تلاش ایران برای تحکیم کنترل به اصطلاح هلال شیعه بود که از طریق سوریه تا جنوب لبنان از ایران تا عراق امتداد داشت. او مسئول تهیه مواد منفجره ، پرتابه ، اسلحه و سایر مهمات است که باعث کشته شدن بیش از ۶۰۰ سرباز آمریکایی و بسیاری دیگر از ائتلاف و شرکای عراقی ما فقط در عراق و همچنین در بسیاری از کشورهای دیگر مانند سوریه شد. بنابراین مرگ وی از اهمیت بالایی برخوردار است.»

یعنی جناب ژنرال سازمان سیا ، سلیمانی را در ردیف تروریست های دست پرورده ی آمریکا قرار داد و تازه کشته شدگان لشکرکشی آمریکا و متحدانش را به عراق، سوریه و لیبی را به پای سلیمانی نوشته چرا که او را مسئول و فرمانده جنگ های نامتقارن این منطقه می دانسته است.

 این ژنرال سازمان سیا فراموش کرد بگوید که اگر به چنین جرمی هر کشوری بخواهد از عاملان کشورهای دیگر انتقام بگیرد، کم نیستند سران کشور خود او که مشمول همین انتقامجویی خواهند شد. مسئولیت چه در نظام قضایی و چه در موارد جنگی، محدوده ی معین دارد و نمی توان به هر کسی گسترشش داد. این آدمکشی نه با قوانین بین المللی می خواند و نه با قوانین جنگی و چنان که باید به منزله ی اعلان جنگ تلقی شد و بسیاری از کشورها نگرانی خود را از این عمل اعلام کردند.

 پمپئو برای تسکین افکار عمومی و توجیه این ترور اظهار داشت که سلیمانی در دیدار خود از بیروت و دمشق قبل از آمدن به بغداد طرح حمله ای را تدارک دیده بود و البته هیچ توضیح و مدرکی برای آن ارائه نداد ولی با این گفته که این ترور درحقیقت دفاع از خود تلقی می شود خواست سر و ته داستان را هم بیاورد. اگر بخواهیم موردی برای نگرانی پمپئو پیدا کنیم احتمالاً این حمله فقط می توانسته متوجه نیروهای تکفیری و داعشی ساکن ادلب باشد که آمریکا می کوشد تا از آنها محافظت کند تا کماکان با سوریه بجنگند واگر نشد مانند سابق بتواند به افغانستان انتقالشان دهد. بدین ترتیب مقامات آمریکایی نگران تارومار شدن آخرین بازماندگان داعش و گروه های موردحمایت خود بوده اند و حمله به این نیروها را نوعی حمله بخود تلقی کرده اند. از آن سو هم مدعی مبارزه با داعش هستند و بارها به این امر که سلیمانی داعش را خرد کرد، اعتراف کرده اند.

اما آمریکایی ها با حیرت دیدند پس از این ماجرا مردم عراق از ماجراجویی و بی تدبیری و تشنج آفرینی آمریکا به ستوه آمده اند و آشکارا نشان می دهند که از ماندن سربازان آمریکایی درعراق ناراضی اند. پارلمان عراق هم خواستار خروج نیرو های آمریکایی شد. کار به جایی رسید که ژنرال ویلیام فیلیپ فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق به فراست دریافت که موقعیت خطیر است و بلافاصله نامه ای نوشت مبنی براساس احترام به استقلال عراق و اینکه در روزهای آینده نیروهای آمریکا آنجا را ترک خواهند کرد که تکذیب وزیر دفاع آمریکا را در پی آورد. همه ی این وقایع نشان می دهد که غول بوروکراسی آمریکا نه قادر به دیدن حقایق است و نه توان تحرک و تصمیم گیری لازم را دارد.

روز دوشنبه گذشته استولتنبرگ، دبیر کل اتحاد ناتو خواستار برگزاری جلسه ی فوق العاده برای بررسی بحران عراق و خاورمیانه شد. گرچه از گفتگوهای محرمانه چیزی بیرون درز نکرد همینقدر گفته شد که تصمیم به ترور سلیمانی بدون مشورت با ناتو و گروه ائتلاف اتخاذ شده است. سپس دبیرکل اعلام کرد که بزودی از این مقام کناره گیری خواهد کرد.

ترامپ مدعی شد که به من گفته بودند که مردم ایران از قاسم سلیمانی متنفرند ولی وقتی که دید جماعت عظیمی برای تشییع جنازه او به راه افتاده اعلام نمود ۵۲ نقطه آثار فرهنگی در ایران را به انتقام ۵۲ کارمندان گروگان گرفته شده سفارت امریکا بمباران خواهد کرد. این کار نیز با واکنش منفی سایرکشورها روبرو شد و حتا یونسکو مجبور شد به ترامپ یادآوری کند که کشور او قرارداد مربوط به حفظ آثار فرهنگی کشورها را امضاء کرده است. بطورکلی دولت آمریکا نشان داد که تصمیمات عجولانه می گیرد و خود به هیچ قانونی پایبند نیست. این بی اعتمادی فقط شامل ترکیه ، مصر و عربستان سعودی و غیره نیست اکنون این تزلزل را می توان در متحدان دیرین آمریکا یعنی اروپا نیز مشاهده کرد.

 

ترور سلیمانی مائده ی آسمانی برای جمهوری اسلامی

ترور سلیمانی در شرایطی انجام شد که جمهوری اسلامی در بدترین موقعیت تاریخی خود قرار داشت. مسلماً مشاوران ترامپ از آن غافل نبودند ولی تصور می کردند که با زدن سلیمانی ضربه ای کاری به نظام اسلامی وارد می کنند، ولی برعکس شد و این ترور رژیم وامانده از اداره کشور و درمانده از پاسخگویی به کشتار بی حساب مردم بیگناه آبان ماه را نجات داد.

مظلوم نمایی ومرده خوری ازهنرهای ملایان است.هنوزجنازه ی قاسم سلیمانی شهربه شهرمی چرخد و با رادیو و تلویزیون و مساجد و منبر مردم را به شرکت در تشییع جنازه تشویق می کنند. این ترور اختلاف فیمابین گروه های حکومتی را موقتاً از بین برد و دشمن خارجی عمده شد و سیاهکاری های رژیم به حاشیه رانده شد.

از همه بدتر این که از خامنه ای و حسن روحانی گرفته تا پاسدار رضایی که سابقه ی درخشانی ! در به کشتن دادن جوانان در جنگ با عراق دارد فرصتی یافته اند تا خودنمایی کنند و صحبت از انتقام بنمایند. شمخانی دبیر شورای به اصطلاح امنیت که باید حواسش بیشتر از دیگران جمع باشد از ۱۳ سناریو برای انتقام سخن می گوید گویی جان و مال و امنیت مردم و مصلحت کشور بازیچه دست آنها شده که هر بلایی می خواهند بر سر ملت بیاورند.

در این میان بخشی از اپوزیسیونی که از این واقعه به وجد آمده برای آمریکایی که یک افسر جمهوری اسلامی را ترور کرده هلهله کرد؛ غافل از آنکه این شادی برای کشته شدن سلیمانی توسط آمریکا صحه گذاشتن بر یک امر غیرقانونی و غیرانسانی است. گذشته از آن به آمریکا مجوز می دهد که فردا سران هر گروه ضد امریکایی را در کشوری دیگر بعنوان تروریست دستگیر یا سلاخی کنند.

قتل سلیمانی عملی بود حساب نشده که هیچ توجیهی برنمی دارد و از همان لحظات اول روشن شد که نتایجی عکس آنچه که قاتلان انتظار داشتند در پی خواهد داشت. هنوز معلوم نیست که گستره ی این پیامد ها تا به کجا خواهد رفت. روشن است که اوضاع را بیش از پیش مغشوش و پرتنش خواهد کرد. چیزی که محرز است، جلوی شکست آمریکا در منطقه را که مقدار زیاد حاصل شده، نخواهد گرفت. احتمال بسیار دارد که خروج نیرو های این کشور را از منطقه مشکل تر و دردناک تر بکند. این آخرین پیروزی سلیمانی در برابر نیروهای آمریکایی خواهد بود.

سه شنبه – ۱۷ دی ۱۳۹۸

۲۰۲۰-۰۱-۰۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)