چنین روزی درچند سال پیش
18 دی 1360
هاشمی رفسنجانی؛تئوریسین جبهه انحصار
کتاب در مکتب جمعه،ج4،ص 177]
هاشمی رفسنجانی(خطبه نماز جمعه):
همانگونه که مستمعین ما انتظار دارند امروز بحث های من در هر دو خطبه مزبور به وحدت و استفاده از فرصت اعلان هفته وحدت است…شعار وحدت زیاد بوده و درخواست وحدت زیاد بوده و خواست همه است.اما این مساله باید باز بشود…همکاری با ابناء بشر از دیدگاه اسلام و قرآن روشن بشود…مساله اینکه مردم در سطوح مختلف باید با هم همکاری کنند تا چه حد می شود همکاری کرد و متحد بود و کجا نمی شود همکاری کرد و با کی می شود همکاری کرد و جای همکاری کجاست و مراحل و درجات همکاری و اتحاد و وحدت چیست؟…آنچه به ذهن خودم می رسد در رابطه با همکاری مردم با هم، چهار درجه اصولی را می شود فکر کرد: یک وحدت، دوم اتحاد، سوم اشتراک مساعی در بعضی از امور و چهارم زندگی و همزیستی مسالمت آمیز… اما ببینیم واقعا اتحاد و همکاری چقدر ممکن است و کجا می شود و حدود و درجاتش چقدر است؟…به نظر می رسد اتحاد واقعی و وحدت[ان هذه امتکم واحده] تنها بر محور یک مکتب حق که با فطرت انسان سازگار باشد، به صورت پایدار ممکن است… چهار رکن معمولا در یک گروه متحد در نظرگرفته اندکه این ها باید در آن ها باشد: وحدت، جهان بینی،وحدت عقیده یا ایدئولوژی؛ وحدت استراتژیک یا خط مشی کلی؛ وحدت تاکتیک یا وحدت در فروع و جزئیات… تاکیتک آن حرکت های مقطعی و عملیاتی است که انسان در برنامه انجام می دهد که فروع ما است و فقه مان است.فقها مشخّص تاکتیک اند و اصول و عقاید ما را، علم کلام و متکلمین تبیین می کنند و فلاسفه عالیمقام جهان بینی را تبیین می کنند. ایدئولوژی از جهان بینی در می آید.آن کسی که با ما در جهان بینی اختلاف دارد نمی شود با او اتحاد واقعی برقرار کرد….و اما فروع همین است باز.ما در گذشته همین انقلاب، همین چند سال بعد از پیروزی آزمایش کردیم که اگر اختلاف در فروع هم داشته باشیم نمی توانیم با هم متحد باشیم. داستان ما و لیبرال ها، داستان ما و بنی صدر، داستان ما با خیلی از گروهک هایی که خودشان را مسلمان می دانستند همین بود. ما می گفتیم اسلام فقاهتی، اسلامی که مجتهدین و کارشناسان تائید شده اسلامی تعیین بکنند، باید حاکم بر جامعه باشد. آن ها مسائل من درآوردی داشتند برای خودشان. سر هر چیز باهم اختلافمان می شد. به حجاب می رسیدیم اختلافمان می شد. به درس خواندن می رسیدیم اختلافمان می شد…سر هر مساله ای که بر خورد می کردیم که می خواست رنگ فقاهت داشته باشد آن دید با این دید فرق می کرد و به اختلاف کشیده می شد.
پاورقی:
صبغه الله و من احسن من الله صبغه(قرآن.بقره.138).
رنگ خدا بهترین رنگ است.
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چونکه آن رنگ از میان برداشتی
موسی و فرعون کردن آشتی
(مولوی)
رنگ فقاهت همان رنگ شش نفر از اعضای شورای نگهبان است که به اسلام و قرآن زده اند! و دین اسلام را از دریچه تنگ خود می بینند. و نظارت استصوابی (که از ورود نمایندگان مردم به پارلمان جلوگیری می کند) یکی از محصولات آن است.
از کجای قرآن و ازکجای آیه [واعتصموا بحبل الله] چنین نتیجه گرفته می شود که حبل الله همان اسلام فقاهتی است؟ و تبلور و مصداق عینی آن هم در این 40 سال این6نفر از اعضای شورای نگهبان است؟ که مانع ورود افراد با دیدگاه های مختلف در مجلس شده اند!
چرا نباید آن فرد کمونیست که برای این مردم شکنجه شده بود، زندان رفته بود، و حتی برخی هم اعدام شدند در پس از پیروزی این انقلاب سهم داشته باشد و نماینده یا نمایندگانی در مجلس؟ چه رسد به اینکه افرادی مسلمان با دیدگاه مختلف ولی غیر اسلام فقاهتی؟[ و به قول هاشمی رفسنجانی اسلام من در آوردی] وارد مجلس شوند؟
ازکجای اسلام و قرآن این طور استنباط می شود که مسلمان آن کسی است که اولا شیعه اثتی عشری است و ثانیا پیرو و مطیع محض اسلام فقاهتی؟ که تبلور آن پس از انقلاب، همان بدعت ولایت فقیه است! که 40 سال است داریم آن را تجربه می کنیم و نکبت و فلاکت فعلی کشور ما هم ناشی از همین انحصار اسلام فقاهتی است!
هاشمی رفسنجانی در این دیدگاه هیچ تفاوتی با مصباح یزدی ندارد.
هاشمی رفسنجانی پایه گذار و راس مثلث انحصار بود. او خود را مترادف و هم معنی اعتدال و اصلاحات می دانست!
هجده دی نود و هشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
t.me/shourimohammad

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)