«ما با خشک‌اندیشی بر جهان پیشی نمی‌گیریم، بلکه نخست با نقد جهان کهنه، در جستجوی جهان نوین هستیم. از این رو هیچ چیز از این بازمان نمی‌دارد که نقدمان را به نقد سیاست و به جانبداری سیاسی، همانا به مبارزات واقعی پیوند زنیم و آن‌ها را هویت خود بدانیم. ما آئین‌مندانه و با قاموسی تازه در برابر جهان ظاهر نمی‌شویم [و فرمان نمی‌دهیم]: هان! این است حقیقت؛ در برابرش به زانو درآیید! ما برای جهان، از اصول جهان، اصولی نوین برمی‌سازیم. به جهان نمی‌گوییم: از این نبردها دست بردار، زیرا پوچ و بیهوده اند؛ ما می‌خواهیم شعارهای حقیقی مبارزه را رو به سوی جهان فریاد بزنیم. ما فقط به جهان نشان می‌دهیم، حقیقتِ مبارزه‌اش چیست؛ و، آگاهی چیزی است که باید به‌ چنگ آورد، حتی اگر نخواهد.» (از نامه‌‌ی مارکس به روگه، سپتامبر ۱۸۴۳)

جنبش آبانماه ۹۸ که دراعتراضی خود بخودی با خاموش کردن ماشین ها در خیابانها از جمعه شب ۲۴/۸ آغاز شده بود، رژیم اسلامی را سخت وحشت زده کرد، بسرعت، با تمام توان و کوبنده با فریادهای مردم مقابله کرد.  بعد از یک هفته سرکوب خشن و کشتار بیرحمانه، بکار گیری سلاح سرد وگرم حتی اسلحه تیربار در ماهشهر و مسدود کردن شبکه های ارتباطی با نرم افزار کم نظیر اینترنت ملی پرهزینه، در صدا و سیمای امنیتی تبلیغات فریب و دروغ گویی که توطئه دشمن است و ایادی آنان اشرارند و به میدان آوردن لباس شخصی ها و بسیج برای تخریب حرکت معترضان . . . در نهایت رژیم اسلامی، موفق شد خیزش مردمِ به ستوه آمده را بدون دادن امتیازی فرو نشاند. 

حرکت خودجوشی که اگر ادامه  می یافت، ظرفیت قیام مردمی را بارور می کرد. بعد از چهل روز، هر چند خونها شسته اند اما دارها  همچنان پا بر جا مانده، و خفقان تداوم دارد. دستگیری ها برقرار است، طبق برآورد کارشناسان سازمان ملل، بیش از ۲۰۰ هزار نفر در اعتراضات آبان‌ماه شرکت کرده‌اند. طبق گزارش‌های رسیده به این کارشناسان، از ارائه خدمات پزشکی به برخی بازداشت‌شدگان زخمی‌شده در جریان اعتراض‌ها خودداری می‌شود. به گفته آنان، بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه‌های پرازدحام نگهداری می‌شوند و برخی از آنها از ارتباط با خانواده‌هایشان محروم شده‌اند؛ امری که از نظر کارشناسان سازمان ملل، مصداق “ناپدیدشدن‌های قهری” است.

تنها چهره حکومتی که درباره تعداد بازداشت‌شدگان سخن گفته، حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی است که شمار آنان را “حدود هفت هزار نفر” اعلام کرده است.

 سازمان حقوق بشری، عفو بین الملل، جانباختگان در ۲۱ شهر را “دست‌کم ۳۰۴ نفر” در جریان اعتراضات آبان‌ماه مستند، اعلام نموده و تأکید کرده است که آمار واقعی می‌تواند بسیار فراتر از این تعداد باشد. اخیراً هم خبرگزاری رویترز تعداد کشته‌شدگان را ۱۵۰۰ نفر اعلام کرده است.

 داغ ننگی بر ادامه کارنامه کشتار چهل سال حکومت اسلامی است، خود ضایعه اسفناک برای خانواده و بستگانی که عزیزان فداکار از کف داده اند. و هزینه جبران ناپذیر، مسئولیتی همدلانه  برای تغییرخواهان جامعه نکبت بار کنونی برجا گذاشتند، تا بیاندیشیم چگونه نامدیران ذوب در ولایت مطلقه فقیه غارتگر را از قدرت خودسرانه و غیر پاسخگوی تصرف شده، پائین آوریم.  

سخنگوی دولت ایران، علی ربیعی در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت.

«ما اشتباه کردیم. باید مسأله تحریم را برای مردم به‌طور شفاف تبیین می‌کردیم، . . . اعتراضات آبان را نشان‌دهنده خطای کتمان و انکار در برابر تحریم‌ها دانست و پیشنهاد داد که نظام از این «حوادث تلخ» درس بگیرد، «حقایق تحریم‌ها» را به مردم بگوید و «توافق اجتماعی جدیدی با ملت منعقد کند. . . . دولت باید اعتماد میان خود و ملت را با «گشودگی اجتماعی و سیاسی، دیپلماسی فعال، عدم مداخله در زندگی خصوصی مردم، ایجاد احساس مشارکت» فراهم کند و به این ترتیب «مقاومت ضد تحریم‌ها» را به «جامعه» واگذار کند.”

سخنگوی دولت گویا چاره اندیشی را در بازشدن فضای سیاسی! بعد از کشتار می داند و ضایعات واردآمده از تحریم های ناشی از مداخله گری در منطقه و موشک پرانی نظام اسلامی بعد از توافق برجام را به گردن ملت می گذارد.

ربیعی می گوید: “دوران سرمستی ارزی نیست”، دولت پولی برای توسعه ندارد و بخش خصوصی نیز ضعیف شده است. «باید نگاه به خارج از کشور معطوف باشد و دانش از این طریق وارد شود؛ باید روزنه‌های ارتباطات بین‌المللی را حفظ کرد.»

آنقدر وقیح اند که بعد از افلاس، سراغ کدخدا را می گیرند تا جذب سرمایه گذاری از خارج کنند.

بحران ساختاری و تنگنای معیشتی

اکثریت جامعه که بندگان مزد اند، رهایی ازفقر و فلاکت را تنها شدت بخشیدن به مبارزه در سنگر خیابان دانستند. رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار ایران می‌گوید:  سبد معاش در شهریور ماه از مرز هشت میلیون تومان گذشته است؛ به عبارت سادهتر، یک خانوار ۳.۳ نفره اگر بخواهد همه مولفه‌های زندگی را در حد نسبتاً قابل قبولی فراهم آورد، در شهریور ماه ۹۸ نیاز به هشت میلیون و ۷۴هزار تومان درآمد دارد، در حالی که حداقل دستمزد ۵/۱ میلیون است. وضیعت  ده ها میلیون شهروند جامعه امروز چنین است.

نبرد تاریخی فقر و ثروت وارد دوران جدیدی شده است. از ایران و عراق و لبنان تا شیلی و اکوادور و کلمبیا، توده‌ی انبوه کار و رنج به خروش آمده است. میان خیابانهای شورشی ایران و شیلی، لبنان و کلمبیا پیوندی تاریخی و طبقاتی برقرار است جنبش های اعتراضی در سالهای اخیر در حال گسترش است، یک ویژگی آنها “نداشتن رهبر” و “بی سازمان” و “خودجوش” بودن آنهاست. نمونه هایی از آن را در پاریس و بیروت و بغداد تا سانتیاگو و هنگ کنگ شاهد هستیم و قبلا هم در اعتراضات پارک گزی ترکیه و اعتراضات سال ۹۶ ایران و نیز خیزش اعتراضی به گرانی بنزین، هفته پایانی آبانماه ۹۸ در شهرها به میدان آمدند و به احتمال زیاد با نمونه های روزافزون دیگری از آنها در آینده مواجه خواهیم بود.

این جنبش ها، بیشتر از طریق شبکه های اجتماعی و در یک فرصت مغتنم و یا اتفاق غیرمترقبه، از رسانه های اجتماعی راه اندازی می شوند و سپس توسعه می یابند.

با عقب نشینی خیزش اخیر مردم ایران، همزمان در کلمبیا ۲۵۰هزار نفر شهروند در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت و فشار بر فعالان اجتماعی به خیابان‌ها آمدند که ایوان دوکه رئیس جمهور را وادار کرد جمعه ۲۲ نوامبر اعلام کند، مذاکره ملی برای حل‌ و فصل چالش‌ها و برآورده کردن انتظارات معترضان برگزار خواهد شد.

بعد از شکست بهار عربی، بار دیگر از مصر صدای شورش به گوش می‌‌‌رسد. در سکوت سنگین فضای کارگری پس از سرکوب هفت‌‌‌تپه و فولاد، اعتصاب و راهپیمایی کارگران «هپکو» نشان می دهد جنبش برای حقوق های عقب افتاده به پایان نرسیده است.

آبان سال گذشته  شاهد اعتراضات كارگران كارخانه‌ی نيشكر هفت‌تپه برای کسب دستمزد معوقه و شرايط بد كاری بود. كارگران تنها به اعتراض بسنده نكرده بلكه راه‌ها را بستند و كارخانه را اشغال كردند. در سال ٩٧ اعتصابات رانندگان كاميون روی داد واعتراضات  معلمان و اقشار دیگر مردم ايران نیز ادامه دارد.

«بهار عربی» و «دی ماه ۹۶» و «هفت‌‌‌تپه – فولاد» و «کشاورزان اصفهان» و «همبستگی مردمی در جریان سیل ایران» و  . . . حاکی از برآورده نشدن انتظارهای میلیونی معترضان است. آیا دیکتاتوری و امپریالیسم مثل گذشته مبتنی بر چرخه‌‌‌ی دائمی سودبری می تواند           راه حل های کوتاه مدت برای سیستم‌‌‌ سرمایه سالاری بیابد.

 دهه های پیش، ۹ خرداد ۱۳۷۱ یکی از شورشهای اجتماعی و اقتصادی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران رقم خورد. این شورش در اثر اعتراض حاشیه نشینان «کوی طلاب» مشهد به تخریب خانههایشان در شهر مشهد به وقوع پیوست، و به یک تظاهرات چند ده هزار نفری، با شعارهایی علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران و حمله به اماکن دولتی، تبدیل شد و سرتاسر شهر مشهد را فرا گرفت. در ۱۵ فروردین ۱۳۷۴ نیز اعتراضات مردم جنوب غرب تهران، در اکبرآباد و اسلام‌شهر نسبت به کمبود وسایل نقلیة عمومی طی چند ساعت تبدیل به اعتراضی خونین علیه رژیم شد. دامنة این حرکت مردمی به رباط ‌‌کریم, سلطان‌آباد و صالح آباد نیز کشیده شد. مردم محروم این مناطق، به هنگام اعتصاب رانندگان مینی‌بوسها و فقدان وسیلهٌ نقلیه برای رفتن به سر کار، وقتی با بی‌اعتنایی ایادی رژیم مواجه شدند، دست به تظاهرات زدند و ظرف مدت کوتاهی جمعیت آنان به ۵۰ هزارتن رسید، جمعیتی که سیل‌آسا در خیابان‌ها به راه افتاده و در مسیر خود با ارگانهای رژیم درگیر شدند. حکومت با بسیج و اعزام شمار زیادی از پاسداران مسلح، به روی تظاهرکنندگان آتش گشود و آنها را در ورودی تهران و در منطقه چهاردانگه، زیر آتش سنگین هلی‌کوپترهای توپدار و نیروهای ویژه قرار داد. در نتیجه ده ها نفر از مردم بی دفاع جنوب شهر تهران، کشته و مجروح شدند. در میان کشته شدگان تعدادی کودک خردسال ۸ تا ۱۲ ساله نیز دیده شدند.

شورش‌‌‌های اسلام‌‌‌شهر و کوی طلاب مشهد علیه گرانی و تورم افسارگسیخته، که سیستم را به مخاطره انداخت، تنها ۷ سال از شرایط سرکوب و امنیتی کردن جامعه به بهانه جنگ و اعدام‌‌‌های دسته‌‌‌جمعی زندانیان سیاسی، گذشته بود. 

 یک سال بعد از آن، درحالی که بسیاری از فعالان سیاسی از حرکات زیر پوستی درون کارگری غافل  بودند، کارگران نفت تهران برای احقاق حقوق‌‌‌ خود، در نهادِ خودجوش «شورای کارگران پالایشگاه نفت تهران» متشکل شدند، و بهمن ماه سال ۱۳۷۵، دوهزار کارگر در برابر وزارت نفت تجمع کردند.

گستره مطالبات خواهی در اکثر جوامع، موقعیت برای قیام را فراهم آورده است، و تحلیل وضعیت کنونی از زوایای مختلف توسط کنشگران بسیار، فزونی یافته است.

بررسی مسائل حاد جنبش برای تغییر در شرایط کنونی جامعه ما، معضلاتی دارد که از عهده چند کارشناس برنمی آید. تیم های منسجم و با تجربه انقلابی و تئوریک، ضرورتی مبرم است.

شفافیت و صداقت “امر” ضروری مبارزان 

اگر دغدغه و انگیزه فعالان سیاسی، اجتماعی و کارگری، گشودن گره از کار فروبسته کارگران است، و تنها در پی تثبیت هویت خویش نباشد، پس خصلت های ارزشی و پرنسیب های جاافتاده و مورد نیاز جامعه برابر، آزاد، و شورایی، بعنوان شاقول رهگشا برای نمایندگانِ صادق کارگری و فعالینِ آرمان‌خواه واقعیت‌گرا، نیز می باید واضح و مشخص گردد.

در راستای ستم ستیزی اپوزیسیون، پرداختن به نقد رادیکال نظری و پراتیک مبارزین به منظور تضمین و حفظ دستاوردهای دموکراتیک جنبش، و همچنین شفافیت و صیقل یابی خصلت های کنشگرانِ آزادیخواه و برابری طلب، ضرورتی کاربردیست. همت های خستگی ناپذیر و صداقت پیشه، بیش از هر چیز در راست آزمایی زندگی اجتماعی شرافتمند خود، محک خورده و پالایش می شوند. با چنین زمینه ای، آسیب شناسی ها و برنامه ریزی تئوریک، فرهنگی، هنری و انتقال تجربه راهبردی مبارزات کارگری و پیشبرد امر مهم و توانفرسای “جایگزینی”  می تواند در دستور کار انقلابیون مارکسیست قرار گیرد.

پیشرو، مبارزِ کارگری به عنوان مشاور سوسیالیست، آنگاه موفق است که همدلی، کارآیی و صداقت او را تشکلهای واقعی کارگری باور کرده باشند وادامه تلاش فعالین مارکسی را در راستای “طبقه ای برای خود شدن” ثمربخش ببیند. 

رهنمود مارکس در نامه فوق به روگه، در حقیقت قابلیت چاره اندیشی چپ کارگری برای متشکل شدن و “در خود نماندن طبقه کارگر” را عمق می بخشد.

فعال یا مدافع کارگر به چه معنا؟

 سندیکا، اتحادیه، شورا، سازمان و حزب کارگری از بطن زندگی و مبارزه کارگران شکل یافته و ارتقا می‌یابد. منِ روشنفکر منتقد به نابرابری و سیستم بندگی مزد اگر درکی صادقانه از سوسیالیسم دارم باید به اندازه بضاعتم با اهداف عدالت‌ جویانه و برنامههای تغییر خواهانه نیروهای کار، خود را هماهنگ و همراه کنم.

آنهایی که غیرمسئولانه و بدون تعهد، پیشینه ی سوءاستفاده از اعتماد رفقا، بهره‌برداری‌های شخصی و فرقه ای در مجامع مختلف، دارند،  نمی‌توانند مدافع حقوق کارگران باشد. آیا هر زندانی سیاسی و مبارز سوسیالیستی بدون داشتن دلمشغولی امر زحمتکتشان و پراتیک با کارگران می‌تواند ادعا کند که از مدافعین آنان است؟ 

وقتی در مملکت ما چند تشکل مانند سندیکای شرکت واحد و هفت‌تپه ، بیشتر وجود ندارد که آنها نیز نماینده خود را دارند ، لازم می آید گروه   های مدعی، روشن کنند با چه هدف و صلاحیتی می‌خواهند دفتر و دستکی جدا از پرولتاریا داشته باشند!

انقلاب ثمربخش “امر” زحمتکشان است، اما کار مستمر ما تحول خواهان، در پروسه از خود در آمدن طبقه و برای خود به میدان آمدنِ فرودستان، همانا پرداختن به نقد جدی است. نقدی اندیشه ورزانه در جدال نظری با تئوری غیرمارکسی و تولید تفکر راهبردی با محتوای سوسیالیسم، که برای امروز جامعه راهگشا شود. آن هم در شرایطی که رژیم های موجود چنان تار و پودی برای ماندگاری حاکمیت و سرکوبگری خود تنیده اند که راهی جز گزینه انقلابی متصور نیست.

طرح سئوالات کلیدی و پاسخگو شدن مارکسیست ها

  • با توجه به امر بدیهی شعار مبارزه با امپریالیسم، چرا مبارزه با استبداد داخلی اولویت دارد؟
  • تجربه خود مدیریتی و شوراها بعد از عقب نشینی رژیم که با اعتصابات و به خیابان آمدن توده ها به نظام تحمیل می شود، تا چه اندازه الگو و کاربرد خواهد داشت؟
  • مبحث قدیمی که مرحله گذر از جامعه فعلی ایران با پیشینه “شیوه تولید مستبد آسیایی” و تجربه انقلاب نا تمام مشروطه و به سرآمدن دوره سلطنت در ۱۳۵۷ و برقراری حکومت دینی – ولایی در عصر جهانی سرمایه سالاری، آیا تحولی دموکراتیک در هم پوشانی با اقشارغیر کارگر به مدیریت نیروهای کار و مدل دولت رفاه خواهد بود، یا آزموده شورایی، تعاونی و سوسیالیستی در دستور وضعیت عینی کنونی است؟
  • علل توانایی رژیم ولایی در به عقب راندن جنبش عمومی دیماه سال ۹۶ و آبان ۹۸ به سبب شدت سرکوب خشونت بار وخونین بوده است و نیز درکمیت چند میلیونی نشدن مردم که در خیابان حضور نیافتند؟[۱]
  • بررسی کیفی و دستاوردهای حرکت گرانقدرخود بخودی آبان امسال، همان به میدانِ مبارزه آمدنِ سلب مالکیت شدگان برای تغییر حکومت جهل، جنایت و ستم طبقاتی است که امید و آروزی چهل ساله بخش قابل توجه مردم بود. این رخداد سترگ، می­تواند فصل مهمی در کارازار ایجاد انجمن خود رها سازی کارگران به روایت مارکس در برابر ما بگشاید؟[۲]

جمعبندی پیرامون طرح مسائل و انکشاف مناقشات این گونه، ضرورت راه یابی به اهداف جنبش آزادی طلبانه و مطالبات خواهانه   ۹۹درصدی هاست.

چنان که لنین ۱۸۹۴ در کتاب دوستان خلق کیانند،  نوشت:

“روشنفکران سوسیالیست . . . باید تصویر کاملی از واقعیات ما همچون سیستم معینی از روابط تولید اراائه داده، نشان دهند که استثمار و سلب مالکیت از زحمتکشان تحت این سیستم ضروری است، و راه خروج از این سیستم را که توسط رشد اقتصادی نشان داده می شود بیابند. این تئوری که مبتنی است بر مطالعه ای مفصل از تاریخ و واقعیات روسیه، باید به نیازهای پرولتاریا پاسخ گوید – و اگر این تئوری منطبق بر احکام علمی باشد. آنگاه هر بیداری ذهن اعتراضی پرولتاریا بطوری اجتناب ناپذیر این ذهن را به کانال های سوسیال دموکراسی سوق خواهد داد – هرچه پیشرفت در روشن نمودن جزئیات در این تئوری بیشتر باشد، سوسیال دموکراسی با سرعت بیشتری رشد خواهد نمود… “

تلاش ما با اتکا به شیوه مارکسی و مبتنی بر گونه ای ازمبارزه طبقاتی که ماده ی اجتماعی آن سوخت و ساز نیروی کارِ درون جامعه ی ایران و البته در رابطه با سیستم سرمایه داری جهانی است، تعریف می شود.

این ممارست با بهره جستن از تمام تجارب جهانی در گذشته و حال همچنین ارتباط مستمر با جامعه و بویژه طبقه ی مولد و صاحبان آن اندیشه، نقش و آگاهی ما برای عبور کارگران، از “طبقه ای در خود” به “طبقه ای برای خود” را ثمربخش خواهد کرد.


  1. آنچه چپ مارکسی در شرایط فعلی ناچار از پذیرفتن آنست به زبان سید محمدخاتمی بیان شده است: “مشکل واقعا وجود دارد و اعتراض‌ها جدی است. در جریان اخیر طبقه متوسط و بالا وارد ماجرا نشد اما نظاره‌گری بود که با معترضان همدلی داشت و خطر بزرگ این است که نارضایتی معیشتی و فقر و بی‌عدالتی با نارضایتی سیاسی و اجتماعی بهم گره بخورند و در این صورت با قدرت نظامی و امنیتی و انتظامی هم کاری از پیش نمی­رود و عملا کل جامعه در برابر حکومت قرار می‌گیرد.»
  2. تونی کلیف در مقاله انقلاب دموکراتیک یا انقلاب سوسیالیستی؟ می گوید: “وقتی اندونزی در سال ۱۹۴۹ استقلال خود را از هلند به دست آورد، حکومت به دست یک بورژوا ناسیونالیست یعنی احمد سوکارنو افتاد. ایدئولوژی حکومت او بر مبنای پانچاشیلا بنا شده بود که اعتقاد به خدا و وحدت ملی ارکان اصلی آن را تشکیل می داد. حزب کمونیست اندونزی نه تنها به شکل تراژیکی از به چالش کشیدن سوکارنو سر باز می زد بلکه در زمینه نیاز به وحدت ملی با او کاملا هم عقیده بود. نتیجه این بود که دوباره جمله سن ژوست یکی از رهبران انقلاب فرانسه که می گفت: ”آنانی که انقلاب را نیمه تمام انجام دهند، گور خودشان را کنده اند.“ درست از آب درآمد. حزب کمونیست اندونزی اعضای بسیار بیشتری از حزب بلشویک در زمان انقلاب روسیه داشت. یعنی حدود سه میلیون به نسبت ۲۵۰هزار نفر. طبقه کارگر اندونزی بزرگ تر از طبقه کارگر روسیه در آستانه انقلاب بود. دهقانان اندونزی جمعیت بیشتری از دهقانان روسیه در آن زمان داشتند. در سال  ۱۹۶۵ ژنرالی به نام سوهارتو توسط سوکارنو منصوب شد که کودتایی را با حمایت آمریکا، دولت حزب کارگری بریتانیا و استرالیا سازمان داد و در جریان آن چیزی بین نیم میلیون تا یک میلیون نفر قتل عام شدند.

. . . من می توانم به تعداد دیگری از انقلاب های شکست خورده اشاره کنم: مانند مجارستان ۱۹۱۹ و ۱۹۵۶، آلمان ۱۹۲۳، چین ۲۷- ۱۹۲۵ و اسپانیا ۱۹۳۶. انقلاب ۱۹۱۷ روسیه موردی استثنایی در بین تمام انقلاب های نیمه تمام است.

. . .  مارکس در زمان انقلاب  ۱۸۴۸ در انگلستان و فرانسه به کارگران توصیه کرد: ”کارگران آلمانی باید بیشترین کمک را به پیروزی نهایی خودشان بنمایند، با آگاه کردن خودشان از منافع طبقاتی متعلق به خود آنها، با اتخاذ موضع سیاسی مستقل شان در سریع ترین زمان ممکن، با اجازه ندادن به خودشان برای این که به واسطه عبارات ریاکارانه دموکراسی خرده بورژوازی گمراه شوند و لحظه ای در لزوم یک حزب مستقل سازمان یافته پرولتری تردید روا دارند… شعار آنها می تواند این باشد: انقلاب مداوم.“ . . . طبقه کارگر و نه حزب، انقلاب را به راه می اندازد اما حزب طبقه را رهبری می کند. همان طور که تروتسکی حق مطلب را در این مورد به شایستگی ادا می کند: ”بدون یک سازمان رهبری کننده، انرژی توده ها مانند بخاری که وارد محفظه پیستون نشود، به هدر خواهد رفت… اما آنچه حرکت را ایجاد می کند نه پیستون و نه محفظه که همان بخار است…“.

با توجه به استدلال تونی کلیف که برای اکتبر ۱۹۱۷ جایگاه ویژه قائل است، می بینیم بلشویک‌ها معتقد بودند انقلاب بورژوادموکراتیک که در روسیه در حال شکل‌گیری بود به پرولتاریا فضا و فرصت تشکل و رشد سیاسی می‌دهد. به همین علّت، پرولتاریا خواستار پیروزی قطعی این انقلاب است و در این راه، دهقانان متحد طبیعی کارگران‌اند.

اما در جامعه ما که سازمان مستقل کارگری غائب است، آیا اتحاد با طبقه متوسط ضروری نیست.؟ تعارض کنونی این است، وقتی کارگران به لحاظ کمی و کیفی توانایی ندارند تا سد سکندر نظام خون ریز را بردارند، از طرفی تجربه تاریخی نیز هر آلترناتیو غیرکارگری را شکست خورده می داند، چه باید کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)