این نوشته، تلخیص نوشتاری است که در شماره آذر- دی ماه دو ماهنامه میهن انتشار یافته است.

در بررسی خیزش آبان ۱۳۹۸ نیاز است تا گام را از چند و چون این برآمد فراتر برد و بر حقیقتی ایستاد که پوشش ‌دهنده پیش و پس آنست. نکته گرهی هم در این رابطه، شناسایی چیستی جایگاه ایران است در پسا آبان ۹۸ و روشن نمودن سمت دگرگونی‌ها در آن. در همین راستا و با پرتو‌افکندن بر رشته‌ای از نشانه‌ها، پاسخ نوشتار حاضر به پرسش ” کجای کاریم؟ ” دو کلمه بیش نیست: ته خط! پاره هشدارهای آمده در نوشته نیز، مایه‌گرفته از چنین نگاهی و با این انگیزه که چرخش آینده‌ساز در ایران، در یگانگی با آرزوهایمان رخ دهد و آفتاب در آن بدانسان برآید که آزادی و عدالت بزاید.

انقباض ولایی نظام!

این نظام از همان بدو پیدایش خود تا به امروز، فقط و فقط با فشرده تر شدن هرچه بیشتر در ولایت است که طی طریق می‌کند. این، قانونمندی حکومت دینی در خوانش شیعی آنست و ولایت مداری‌اش، ضامن چیرگی فقه و شرع بر عرف. تلاش برای رهایی جمهوری اسلامی از ولایت، بدان رو بیهوده است که “رهایی” جمهوری اسلامی از چنگ ولایت نتواند پنداری بیش باشد؛ جمهوری اسلامی اگر از ولایت بگسلد به پایان خود می‌رسد زیرا که ستون پایه‌اش درهم می‌ریزد. مهندس بازرگان بدآموزی کرد که به نادرستی گمان برد عبای ولایت تنها برازنده شخص خمینی است! حال آنکه تا ولی فقیه بنیانگذار رفت، ولایت بیش از پیش رو به پا سفت کردن گذاشت! ولایت، هر ولی فقیهی را در دمسازی با خود می‌تراشد تا او را همساز خود کند! همه این چهل سال نشان داده که گرایش درون‌زای این نظام، هرچه فزونتر جاانداختن ولایت است و توانمندتر کردن پیوسته آن در راستای یکه‌تاز‌تر شدن. جمهوری اسلامی در سیر تثبیت کردن خود هیچگاه از راه بیرون نزده و در اساس خود، به همینجایی می‌بایست برسد که رسیده است؛ ولایت راه خود رفته تا هر نشانه مانده از جمهوری در این سرزمین را فوت هوا کند. آنهایی که ولایت را “مشروط” خواستند و چشمداشت “نرم رفتار”ی از آن پیش کشیدند، هرگز نتوانستند ولایت فقیه را فهم کنند.

جمهوری اسلامی از همان آغاز، نماد تناقضی بزرگ بود که در مانایی‌اش فقط می‌توانسته به سود ولایت از میان برخیزد؛ بهای حل این تناقض را جمهوریت مردم پرداخت‌ زیرا که اس و اساس این نظام به ولایت بوده و هست. نه برسازی “بیت” چونان درباری بزرگ بر بنیان دین، از سر هوس بوده است و نه نهاد سازی‌های نوع ولایی موازی در درازای این چهار دهه، ناشی از تفنن در او. همه این تشبثات بخاطر این بوده که از جمهوری تحمیلی انقلاب بر آن، چیزی جز پوسته متروک باقی نماند. حسن روحانی، نماد واپسین مرحله از “آبدارخانه چی بودن” رئیس جمهور در بارگاه ولایت فقیه است و آبرو ریزی مجلس اسلامی در برابر حکم حکومتی، پیام‌آور مرگ نهادی که از قبل هم به ابتر بودن شناساست. بازی‌ انتخابی و انتصابی رخت بربسته‌ای را ماند از دیرباز؛ “انتخابی”ها ابزار دست‌ ولی فقیه‌اند و نوع دیگری از نصب. گرچه میان جمهوریت و ولایت از اول هم رابطه چندانی برقرار نبود؛ حالا ولی، نسبت نظام با آن اقلیتی از جامعه هم رو به بحران گذاشته که هنوز کمابیش رشته الفت‌هایی آنان را وصل یکدیگر می‌کند. جمهوری اسلامی فقط فرزند انقلاب نبود، جونده و ویرانگر اصالت‌های مردمی‌ آن هم شد و چیزی از جمهوری در آن باقی نگذاشت. ته خط!

اصل بر همان ناهمزمانی است!

این سخن خامنه‌ای خطاب به “ذوب شدگان” که: مستضعف من هستم و شماهای دلبسته‌های جمهوری اسلامی، خود نشانه دیگری است از رسیدن به ته خط! همانگونه که رویکرد چندی پیش او برای “جوان” سازی کادر مدیریت جمهوری اسلامی نشانه دیگری بود از وحسشت به پیری رسیدن نظام او! “جوان” مد نظر وی نه بیولوژیک بلکه سپردن امور است در پسا خود به همانندهایی چون مجتبی، رئیسی‌ها و سرداران سپاه ذوب در ولایت. این، واپسین تکاپوی نظامی است میرا برای گشودن منفذ در محفظه‌ای بسته و رو به مرگ! جمهوری اسلامی، منابع کلان تغذیه اجتماعی خود را از دست داده و خود را در مقابل نیروی اجتماعی همین منابع، بکلی بی سپر کرده است. حفاظ او، فقط نیروی سرکوب است.

جمهوری اسلامی وقتی سرکار آمد از جمهوری گفت و برگشت‌ناپذیری سلطنت ۲۵۰۰ ساله و با همین هم ملتی بیزار از دیکتاتوری را جذب خود کرد. اما استبداد سکولار ستیز، جایگزین سکولاریسم آمرانه شد و در پایان این روند، کشور گرفتار بدترین نوع سلطنت در خود: سلطنت نعلین.

جمهوری اسلامی از معنویت و طاغوت زدایی دم زد تا برای بسیارانی از اهالی مذهب و شیفته اخلاقیات جذبه بیافریند و خمینی از آنان نام پدر معنوی ملت لقب بگیرد! اینک اما میراث شوم همین سفاک بیمار، سیستمی شده سرتاپا فاسد که در آن سوداگری و سوداندوزی زیر ردا و قبا و انیفورم ریا و تزویر، تولید و بازتولیدی است همه روزه. فساد، شبح مرگی شده بالای سر محتضری مرکب از جماعتی تسبیح بدست که هر دانه آن نشانه‌ای است از رشته رانت خواری‌ها.

این نظام، بیگانه ستیزی خود را در لباس ضدیت با امپریالیسم عرضه کرد و توانست مخالفان سلطه گری امریکا را یا حول خودش گرد آورد و یا برای مدتی، آنان را دستکم همصدای خود کند. حاصل نهایی این بیگانه ستیزی و دشمن تراشی از سویی استقلالی شد هستی سوز و از سوی دیگر دخالت‌های اسلامی ضد ملی در برونمرز. اکنون ولی، کابوس شکست حتی در این برنده‌ترین بازی‌ که این نظام داشته و پیش برده است‌، دارد خواب از چشمانش را می‌رباید.

جمهوری اسلامی از استثمار مستضعف توسط مستکبر سخن گفت و بیشترین پایگاه خود را هم میان طبقات و اقشار محروم جست. اما در دی ۹۶ دیروز و آبان ۹۸ امروز نشان داد که مهیب‌ترین دشمن او، آنهایی‌اند که کلبه و خانه خویش را در حاشیه شهرها دارند! نظام رانت‌خوار ملهم از نئولیبرالیسم و در همانحال اما مستضف نواز به شکل گداپرور، بدل به بزرگترین دشمن مستضعفان شده و همین را هم می‌باید که نقطه پایان آن خواند.

تجربه این چهل سال نشان می‌دهد که هر چهار چهره آرایی‌ رژیم، ناپایدار بوده‌ و دیگر ته کشیده‌اند. این پدیده در اصل خود، همان دایناسور ناهمزمانی بوده سربرآورده در ایرانی از صد و سی سال پیش سمت گرفته سوی جهان مدرن! این نظام، هر روز که می‌گذرد بیشتر در آنی چهره می‌کند که از اول بوده است: واپسگرایی! اگر جمهوری اسلامی بازگشت مشروعه بوده برای بیرون راندن گفتمان مشروطه از ایران، اکنون اما حکومت شرع و شرطه در پایان خود قرار دارد و مردم ایران با هر خیزی، آماده‌تر برای بیرون ریختن این کهنگی چسبیده به حلقوم خویش‌. بادکردگی شکم این هیولا، نه نشانه قدرت او که بیانگر انزوای مرگبارش است؛ به زره و جوشنی است که بر تن دارد.

پائین و وسط در هم می‌آمیزند!

بیشترینه نیروی اجتماعی اعتراض به قلدری ولی فقیه در “جنبش سبز”، اقشار متوسط جدید مقیم کلان‌شهرها بودند. معترضانی به تحقیر شدگی حقوق‌ شهروندی‌شان توسط قدرت، که با گرد آمدن زیر هژمونی بخشی از متعلقین به نظام دینی خواهان گشایش پرونده تقلب انتخاباتی شدند و پایبندی جمهوری اسلامی به اجرای کامل قانون اساسی‌ خودش و رعایت میزانی از آزادی‌ها و دمکراسی‌ها را خواستند. شیوه مبارزاتی برگزیده‌شان نیز، عمدتاً “راهپیمایی سکوت” بود. در آن جنبش، خبری از تهیدستان و از آنانی نشد که نخستین اولویت‌‌شان، نان است.

خیزش دی ۹۶ اما به تهیدستان تعلق گرفت و قدرت صد شهر شورشی در آن، برگرفته از پتانسیل اعتراضی فرودستان. حرکتی که مایه از سختی معیشت داشت، با شتابی شگرف رنگ سیاسی یافت و نظام را نشانه رفت. آغاز آن اگر با بازی‌های درون حکومتی بود، کنترلش ولی به سرعت از دست صحنه‌گردانان اولیه خارج گردید و صحنه به تمامی دست مردم افتاد. گرچه در آن اینجا و آنجا تک و توک “الله اکبر”ی هم شنیده شد، صدای عمده شورش اما همانا در فریاد علیه جمهوری اسلامی بود که طنین افکند. مطالبات محوری در آن با کار و نان رقم خورد و سمت طغیانش نیز بیزاری از “ژن برترها”. پیام این خیزش که شکل شورشگرایانه به خود گرفت، گسست آشکار تهیدستان از نظام بود.

خیزش آبان ۹۸ را اما اگر هم نشود به لحاظ بدنه اجتماعی‌‌اش سنتزی از ۸۸ و ۹۶ نامید در نیمه سنتز بودنش، و دقیق تر در اینکه آغازی شد برای بهم پیوستگی این دو، کمترین تردیدی روا نیست. این خیزش، نیروی عمده خود را از تهیدستان کلان شهرها و شهرهایی از ۲۹ استان گرفت و نیز از بخش‌هایی متعلق به اقشار متوسط رو به فقیرترشدن در وجود جوانانشان که عموماً بیکارند و بی چشم انداز. آبان ۹۸ خودجوش بود و نه تنها بری از هرگونه حضور سودجویانه فلان یا بهمان گروهبندی حکومتی در خود برای بهره گیری از پتانسیل اعتراضی جهت خواباندن مچ رقیب، بل مواجه با اتحاد کل سیستمی که آن را سخت به هراس انداخت. حرکتی از همان آغاز، کاملاً سیاسی، علیه همه حکومت و بی هیچ “الله اکبر” در خود و با شاخصه اصلی‌ توامان نان و آزادی. راهیپمایی اعتراضی آرام انجام داد، از تجمع معترضانه موضعی بهره برد و سرانجام از فرط خشم منفجر شد. حرکتی بود خود رهبر و ستاد ارتباطی‌اش، شبکه‌های اجتماعی.

خیزش آبان ۹۸ ادامه روندهای تاکنونی در مناسبات جامعه با جمهوری اسلامی است ولی در همانحال، نقطه عطفی برای آغاز یک پایان!

جمع مستان می‌رسند!

ویژگی دیگر خیزش مردمی در واپسین هفته آبان ۹۸، گره خوردگی حرکت سراسری بود با حرکات تبعیض ستیز. حرکاتی انباشته از تبعیض ستیزی و اکنون قدبرافراشته‌ در وجود و متن اقدامی سراسری.

برآمدها علیه تبعیض جنسیتی طی سال‌های اخیر که در حرکات نمادینی چون “دختران خیابان انقلاب”، شهامت نمونه‌وار “سپیده قلیان” و تراژدی “دختر آبی” برکشیده شد، مهر و نشان خود بر این خیزش فراگیر را بگونه انکارناپذیر کوبیدند. در فضای فوق امنیتی و سرکوبگری وحشیانه جمهوری اسلامی، دختران شجاع نشان دادند چه میزان از آمادگی برای فداکاری در مبارزه با نظام را نهفته در خود دارند.

شاخه‌های جنبش تبعیض ستیز اتنیکی کشور نیز با خیزش آبان ۹۸ درهم آمیختند و پدیده‌ای را شکل دادند که زیر سایه قرار داشت. در جریان جنبش سبز ۸۸ جز حرکاتی محدود در کردستان، چیزی از حمایت این مناطق از حرکت دیده نشد و در دی ماه ۹۶ هم کمابیش چنین بود. خیزش اخیر اما ورق را برگرداند. بیشتر ستمدیدگان معترض به تبعیضات ملی با این خیزش همراه شدند و سهمی بزرگ از جانباختگان خیزش را شامل شدند.

مستان مست از تلخ‌وش تبعیض، اندک اندک رهسپارند تا در متن حرکت سراسری بهمدیگر برسند!

 از هلال شیعی تا بدر مردمی!

همزمانی شعار “ایران برو بیرون” در عراق و لبنان با فریاد جمهوری اسلامی برو پی کارت در ایران، نشانه دیگری است از پایان کار با پیام خاصی که همراه خود دارد. اولی از پسزمینه‌های دومی است و دومی چونان پرسشی ملی.

مسئله گرهی در چالش غرب و کشورهایی از منطقه با جمهوری اسلامی یکدیگر، نه اتم بلکه توسعه طلبی اسلامی و تولیدات مبتنی بر”عمق استراتژیک” آن در کشورهای منطقه است؛ برنامه‌ای که خرج بسیار دارد و فشار کمرشکن بر صندوق دولت می‌آورد تا به ناگزیر منتقل بر دوش نحیف مردم و در درجه نخست توده‌های میلیونی تهیدست شود. سوی دیگر این برنامه، پیش آوردن سیاست واکنشی تحریم‌های سهمگین اقتصادی توسط امریکاست که فقط هم مردم را به تنگنا نمی‌کشد بلکه منجر به عجز دولت متکی بر درآمد نفت در فروش کافی به بهای معمول می‌گردد تا ته کشیدگی صندوق و بی پشتوانه شدن بودجه در پی بیاورد. واکنش حکومت در قبال این واکنش، “اقتصاد مقاومتی” است و پیامد آن، گران‌تر شدن دو تا سه برابر قیمت بنزین و از این طریق، تحمیل گرانی باز بیشتر بر مردم. این یعنی، بیشتر خالی شددن جیب مردم تا ته کشد و به شورش برسد!

“هلال شیعی” اکنون در وضعی نیمه تاریک قرار دارد. جمهوری اسلامی، یک یک سنگرهایش در سوریه را بر اثر بمباران اسرائیل و یا رسیدن سهم شیر به روسیه از دست می‌دهد، در لبنان بهمراه حزب الله سرازیری شکست را طی می‌کند و کنسولگری‌هایش در بصره و نجف عراق در آتش می‌سوزند. مبارزه درونمرزی مردم ایران و مبارزات مدنی برونمرزی در لبنان و عراق، هلال را نرسیده به آرزو برای کامل شدگی ماه در افول ‌فروبرده‌اند.

سیاست خارجی محکوم به شکست جمهوری اسلامی، نشانه‌ای از پایان خود آنست؛ زیرا ولایت اگر از تعرض اسلامی بیفتد، می‌پژمرد و می‌میرد.

نصیحت یا سیاست؟!

خط اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی گرچه از مدتی پیش دچار ورشکستگی است، نقطه پایانش را ولی در سیمای نمایه‌هایی بس روشن در همین آبان ۹۸ بود که به نمایش گذاشت.

سید اصلاحات – خاتمی، با شلیک آخرین گلوله بر شقیقه راس “معتبر” این خط که خود حضرتش باشد فقط خود را نکشت، بلکه صفوف از هم‌گسیخته اصلاح طلبان را داغان‌تر نمود. او با تسلیم‌طلبی رسوایی برانگیزش در برابر ولی فقیه و ستایش از جایگاه وی بر متن سرکوب خیزش، مشی تعلیقی اصلاح نظام میان زمین و آسمان را دود هوا کرد!

‌از رفتار برده‌وار “فراکسیون امید” بگذریم که حتی ارزش صرف وقت برای بازشناسی هم ندارد؛ افزار دست‌اند و تابع حکم حکومتی‌. درنگ، بر رفتار آن اصلاح طلبانی باید باشد که به “رادیکال” بودن مشهورند و در رابطه با همین خیزش آبان ۹۸ دو بیانیه از خود انتشار دادند. بیانیه‌هایی حاوی همدردی با مردم سرکوب‌شده ولی سکوت محض در قبال ولی فقیه و ولایت و دریغ از یک حرف مشخص در آنها! سراسر نصیحت و توصیه بی هیچ سیاست معین! و چرا؟ چون اصلاً سیاستی برای برون رفت از وضع موجود در چنته ندارند و بدان خاطر نیز ندارند که قادر به دل‌کندن از این نظام‌ نیستند! البته، عناصر مستعد بازاندیشی آنها گام دیگری به نقطه تصمیم نهایی نزدیک شده‌ و به ناگزیر نزدیک‌تر هم خواهند شد. چاره‌ای جز این در مسیر پیشرفت را ندارند؛ نقطه عطف در این مسیر نیز نه چیزی مگر مرزبندی با ولایت فقیه و پیوستن به سکولاریسم در عین حفظ دین باوری‌‌هایشان.

اصلاح طلبان حکومتی همانند اصلاح طلبان سکولار حامی خود، لازم است بر این حقیقت درنگ بورزند که از پاسخ به یک پرسش مرکزی نتوان گریخت. این پرسش که، آیا این نظام اصلاح‌پذیر است یا ‌باید در موزه تاریخ بنشیند؟ بی تعیین تکلیف با این گرهگاه، تنها تکرار تجربه شکست در پیش است و تسلیمی پیاپی و درجازدن‌ در باتلاق ولایت. گفتمان و عمل اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی پایانش را طی می‌کند و این خود، نشانه‌ای از پایان‌یابی جمهوری اسلامی!

جمهوری اسلامی بی ولایت؟!

شیخ کروبی و مهندس موسوی نیز – این نمادهای “سبز”، پیام‌هایی در رابطه با خیزش مردمی فرستادند.

شیخ شجاع می‌خواهد در کنار مردم باشد، ولی چون نمی‌خواهد جسارت ورزی‌‌اش محدوده نظام را درنوردد و از آن فراتر رود، مردد باقی می‌ماند. مشکل او با خودش و مشکل جامعه با او، در اینست که حتی با جمهوری اسلامی بی ولایت هم فاصله دارد که تازه همین نیز توهمی بیش نیست. او فقط از ولی فقیه خامنه‌ای گذشته و نه هنوز از وجود ولی فقیه و اصل ولایت فقیه! آرزو باید کرد که بگذرد.

مهندس اما جدا از بدهی بزرگش در رابطه با دهه “طلایی” ۶۰ و در اوج آن کشتار ۶۷ که همچنان سر جای خود باقی است، در وفاداری به حقیقت و بازاندیشی در اندیشه‌اش پیش می‌آید و پیش می‌راند. او در عبور از اصلاح طلبی به تحول خواهی است، چون جسورانه از ولایت بگذشته و هر روز هم از آن دورتر می‌شود. خیزش آبان نشان داد که وی در اکنون خود، اطراق کرده‌ای است در ایستگاه جمهوری اسلامی بدون ولایت. امید که این ایستگاه را هم پشت سرنهد.

این سئوال هنوز باید پاسخ بگیرد که الحاق “سبز” به خیزش‌های دی ماه‌ و آبان ماه، آیا فقط در بهم پیوستن ناگزیر بدنه‌ها رخ خواهد داد یا این هم‌شدگی نیازین را رهبرانی از “سبز” هم همراه خواهند شد؟ “سبز” اگر بخواهد طلوعی دیگربار داشته باشد، دیگر با همانی نمی‌تواند بدرخشد که دهسال پیش در آن خموشی گرفت. آن تعلق به روزگار سپری شده داشت و عروج‌ امروزینش تنها به اینست که خود را در مولفه‌ای از طیف تحول‌خواهی سکولار دمکرات بشناساند.

فروپاشی!

همه چیز حاکی از به پایان رسیدن است. بزرگترین دستاورد آبان ۹۸ را باید در نشاندن همین پیام در جان خیل ایرانیان دانست؛ در آن انبوهه‌ای که، درون ذهن و روان خود از این نظام گسسته و گذشته‌‌اند.

خیزش آبان ۹۸ نشانه‌ای است از تکرارهایی دیگر در مارپیچ تکوین تحولات ایران. فروپاشی را نباید در نقطه پایانی روند دید و فقط متعلق به آن هنگام که گسیختگی عضلات و شکسته‌شدن استخوان‌ها، نعش از نفس‌افتاده را نقش بر زمین می‌کند. این تنه ترک برداشته در جابجای خود با شیارهایی بس ژرف در شاخه به شاخه‌هایش، حکایت از پوسیدگی نظام دارد و فروپاشیدگی‌اش را نوید می‌دهد. اگر دانستن آن آسان نیست که این مشرف به موت با کدامین باد و طوفان درهم خواهد شکست، در عوض اما به ته رسیدن حیاتش را باید یقین داشت که باوری است مطمئناً بارآور.

مردم، تاب تحمل بیش از این ندارند؛ کاسه صبرهمگانی‌ لبریز است و حکومت، رسیده به ته خط!

بهزاد کریمی ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)