آبان ماه ۱۳۹۸ در تاریخ جمهوری اسلامی بعنوان ماه کشتار و قتل‌عام یادگار خواهد ماند. چهل و یک سال است که می‌کشند و خواهند کشت. مدت زیادی است که برادرکشی و پسرکشی و پدرکشی را به نام دین و ثواب تبلیغ کرده و این اندیشه ناپاک را در همه جا گسترش می‌دهند.

خیزش آبان

از روز اول انقلاب ۵۷ به بعد کشتار و ایجاد دهشت را شروع کرده‌اند. اینانی که در آبان ۹۸ به خیابان‌ها آمدند، نه به دنبال کسب قدرت بودند و نه دنبال باج خواهی. اینان مردم شریفی هستند که محروم از ابتدایی ترین شرایط زندگی هستند. اینان برای گرفتن ابتدایی ترین حق زندگی خود به خیابان‌ها آمده‌اند و دادخواهی کرده‌اند ولی جوابشان را رهبر انقلاب از اولین لحظه به گلوله داد. پاسخ آنان خون و رگبارهای گلوله بود. این کشتار را هیچگاه مردم ایران از یاد نخواهند برد. باید به نظام جمهوری اسلامی و آقای خامنه‌ای چنین عنوان کرد که اگر می‌اندیشید با ضمیمه عنوان شهید به انتهای نام کسانی که جان خود را در این راه از دست داده اند، خواهید توانست دستان ناپاک و آغشته به خون پاکترین مردمی که خواستار حداقل حقوق زندگی هستند، را پاک کنید، بسیار بی‌خرد و کوته فکر هستید چرا که شما کاری کردید که عنوان «شدیدترین قتل‌عام حکومت در صد سال گذشته در ایران لقب گرفته است.» چند روز بعد از یک هفته کشتار در آباه ۹۸، جمهوری اسلامی عده ای طرفداران خود را با پول و تبلیغات کاذب به خیابانها آورد و علم برادرکشی را بار دیگر در کشور برافراشت. جمهوری اسلامی همیشه در برابر مردم قرار داشته است. ایجاد بسیج نیز از همین روی بود. وجود تفنگ های اتوماتیک خودکار در مساجد و استخدام عده ای از قماش خود که در روز اعتراض تن به کشتار مردم بدهند نیز ریشه در تئوری برادرکشی نظام اسلامی دارد. با نام دین و با حکم خدا و قرآن جواز قتل مردم را به دست عده ای بی‌فکر صادر می‌کنند، و همه شان غافل از روزی هستند که باید برای تمام این خونریختن ها جواب پس دهند. امیدوارم این تئوری برادرکشی روزی برای همیشه از ایران رخت بربندد، چرا که این نوع اندیشه مخصوص به کثیفترین حکومتها همچون حکومت فاشیستهای ایتالیا و نازی های آلمان و کمونیست های استالین بوده است. 

مردم شهید داده‌اند و خون‌های پاک ریخته شده را بی جواب نخواهند گذاشت. حق گرفتنی است و با گلوله و کشتار نمی‌توان جلو آن را گرفت. اگر سرکوب و کشتار جوابگو بود، هم اکنون «هیتلر» و «استالین» و «چنگیزخان» و هزاران دیکتاتور خونریز دیگر بر مستند حکومت بودند و راهشان ادامه داشت. آقای خامنه‌ای در طی سی سال گذشته کشور را به چنان بن‌بست و سقوطی رسانده است که نامش بعنوان یکی از بدترین حکومتگران در تاریخ ایران خواهد ماند. ایشان از روزهای اول حکومت بر کوس خونریزی و قتل و کشتار و ارعاب و وحشت می‌نواختند. ایشان کسی هستند که برای پیشبرد امیال خود از هیچ عمل جنونواری پرهیز نخواهد کرد. قدرت و عطش دستور دادن چنان چشمان دلمه بسته بر خون خامنه ای را بسته است که قادر به دیدن هیچ چیز نیست. آبان ۹۸ شروع انقلاب کارگری و قشر ضعیف جامه است. مردمی که با مشت‌های گره کرده نان خود را از دولت طلب می‌کنند و تا روزی که حق خود را نگیرند از پای نخواهند نشست. گیرم آنها را دو روزی با گلوله و خون و کشتار پراکنده ساختی، روزهای آتی چه خواهی کرد؟ با یک به عمال جمهوری اسلامی گفت آیا تا به حال با شکم گرسنه سر بر بالین نهاده اید تا بفهمید معنای زندگی در نظرتان چطور می‌شود؟ آیا زن و فرزندان درمانده و بی چیز شما، درخواستی از شما برای طلب حداقل اقلام زندگی داشته اند؟ و شما ناکام از آن بوده اید. آیا می‌دانید زندگی کارگری ایران چطور در حال گذر است؟ آیا رهبر ایران از قدرت خرید خوراک و پوشاک طبقه مردم ایران خبر دارد که به همین راحتی رگبار گلوله را به روی آنها می‌گشاید و یک یکشان را در خیابان ها می‌کشد؟ 

آقای خمینی نظامی بنیان گذاشت که با برادرکشی و جنگ داخلی همراه بود و چنان این کشمکش و نبردهای بی پایان به مدت ده سال تا پایان جنگ ادامه داشت که در تاریخ ایران مدرن بی سابقه بود. در نظام جمهوری اسلامی خانواده هایی بوجود آمدند که به سفاک و سنگدل بودن مشهور گشتند. ایشان کاری جز کشتار و شکنجه و آزار و اذیت کسانی بلند نبودند که مخالف با رای آنها بودند. اعضای این خانواده ها همه از سنگدلی به درجاتی از جمهوری اسلامی رسیدند که باور کردنی نیست. در زیر من نام چند تن از این خانواده های برادرکش را ذکر می‌کنم و شرح مختصری از آنها به شما می‌دهم.

خانواده «امانی» در انقلاب ۵۷ یکی از این خانواده ها است. «محمدعلی امانی» فرزند «سعید امانی همدانی» از بازاریان و عضو مؤتلفه اسلامی است. او هم مانند بسیاری از اعضای مؤتلفه در اوایل دهه ۶۰ از مقامات اوین و دادستانی انقلاب بود. «لاجوردی» از اوایل انقلاب برای بدست آوردن قدرت هر چه بیشتر، سعی کرده بود که نزدیکان و دوستان معتمد خود را در مناصب اطراف خود وارد کند. از این روی «محمدعلی امانی» ابتدا در بخش معاونت اجرایی دادستانی بکار گرفته شد. این قسمت توسط‌ «احمد قدیریان» یکی از بیرحم‌ترین مقامات دادستانی اداره می‌شد. از همان ابتدای دهه شصت، «امانی» گروه‌های ضربت را برای حمله به خانه‌های تیمی اداره می‌کرد و در تهران مسئول جوخه‌های اعدام در زندان‌ها بود. او سپس مدتی در امور اطلاعاتی دادسرای انقلاب مشغول بکار شد و بعد به معاونت سیاسی «لاجوردی» رسید. دادستانی انقلاب از اوایل انقلاب تا سال ۶۳ مدیریت زندان‌های مرکز را نیز عهده‌دار بود. بازجویی‌های سختگیرانه و شکنجه‌های بیرحمانه در این زندان‌های هولناک امری عادی می‌نمود تا اینکه نمایندگان آقای «منتظری» و شورای عالی قضایی بعد از بازدید از زندان قزلحصار تصمیم به سلب مسئولیت امنیتی و اداره‌ زندان‌های مرکز از «لاجوردی» گرفتند. به سرعت ریاست زندان‌های قزلحصار، گوهردشت و اوین تغییر کردند و سرانجام در دیماه ۶۳ «لاجوردی» از پست دادستانی انقلاب مرکز برکنار شد. البته چندی بعد همه چیز به روال قبل برگشت و این دوره کوتاه تمام شد. در این زمان «محمدعلی امانی» بیست و چهار سال داشت و بخاطر نزدیکی به «لاجوردی»، جانشین «محمد جوهری‌فر» شد که با اسم مستعار «مهدوی» رئیس زندان «اوین» بود. این جماعت منفعت طلبانی بودند که با تمام سودی که از «لاجوردی» برده بودند، بجز «احمد قدیریان» هیچکدام دیگر در هنگام دفن سر قبر او حاضر نشدند. خانواده «امانی» و «قدیریان» هم اکنون با وصلت‌های خانوادگی با یکدیگر پیوند نزدیکی یافته‌اند. «امانی» در رابطه با نقش خود در «اوین» می‌گوید:‌ «یکی از حکم‌هایی که من از شهید لاجوردی گرفتم مسئولیت زندان «اوین» بود که در سال ۶۳ گرفتم و حکم دیگر در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب بود که در دو مرحله این توفیق را داشتم. در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب انجام وظیفه می‌کردیم. یک مرحله در ارتباط با کارهای اطلاعاتی دادسرا بودیم و مرحله بعد هم معاونت سیاسی شهید لاجوردی را داشتم. در آغاز سال ۶۳ با توجه به شرایطی که در آن وقت بوجود آوردند و زندان را بطور کلی به سازمان زندان‌ها واگذار کردند در زمان مسئولیت من بود که زندان اوین را به سازمان زندان‌ها تحویل دادیم و بعد از آن شهید لاجوردی حکم معاونت سیاسی‌شان را دادند که در خدمتشان بودیم تا زمانی که ایشان از دادستانی انقلاب برکنار شدند، وقتی که ایشان برکنار شدند بطور طبیعی کلیه معاونت‌هایشان هم برکنار شد.» محمدعلی امانی در آبانماه ۱۳۹۱ با رأی اکثریت بیش از دو سوم آراء شورای مرکزی حزب مؤتلفه‌ اسلامی به جای پسرعمه و شوهر‌ خواهرش «اسدالله بادامچیان» به عنوان قائم مقام دبیرکل این حزب انتخاب شد. وی از سال ۷۲ عضو شورای مركزی حزب مؤتلفه بوده و سه دوره مسئولیت دبیر اجرایی، معاونت تشكیلات، معاونت تبلیغات، دبیر شهر تهران از جمله سوابق قبلی وی در این حزب است. از دیگر سوابق وی می‌توان به مسئولیت اجرایی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی (گروه پشتیبان فهرست آبادگران در شورای اسلامی شهر دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم) و مسئولیت اجرایی ستاد انتخابات جامعه روحانیت مبارز در چندین دوره اشاره كرد. البته از دیگر کسان که باید نام برد، خانواده «جنتی» یکی از معروف‌ترین دیگر خانواده‌ها است. «علی جنتی» وزیر ارشاد بود و قبلاً استاندار خراسان که پدرش «احمد جنتی» است و برادر دیگرش «حسین جنتی» عضو مجاهدین و کاندیدای مجلس شورای اسلامی از سوی این گروه از اصفهان در دور اول انتخابات مجلس بود که در سال ۶۱ در درگیری مسلحانه با نیروهای رژیم کشته شد. قبرش علیرغم بی‌تابی‌های مادرش مشخص نیست. «محمد جهان‌آرا» فرمانده سپاه خرمشهر که در جنگ کشته شد؛ برادر بزرگترش «محسن جهان‌آرا» در هجوم ارتش عراق به خرمشهر اسیر شد و دیگر اثری از او پیدا نشد. یک برادرش به نام «علی جهان‌آرا» در سال ۵۶ در زندان به قتل رسید اما برادر کوچکتر آنها «حسن جهان‌آرا» هوادار مجاهدین بود که در سال ۶۰ به پانزده سال زندان محکوم شد ولی در کشتار سال ۶۷ در زندان کشته شد. «رسول صدر عاملی» فیلمساز است و از پاریس در کنار «خمینی» بود و با هواپیمای او به ایران آمد و در دادگاه «هویدا» حضور داشت. دو برادر ایشان در جنگ کشته شدند. برادر دیگر آنها «محمدرضا صدر عاملی» هوادار مجاهدین بود که در سال ۶۳ اعدام شد. پدرش نماینده «خمینی» در اداره راهنمایی و رانندگی بود که استعفا داد. «رشید حسنی» پسر «ملاحسنی» – امام جمعه ارومیه- توسط خود وی دستگیر و تحویل رژیم داده شد و چندی بعد اعدام شد. «رشید حسنی» از هواداران سازمان فداییان اقلیت بود. «محمد مفتح» که توسط گروه «فرقان» ترور شد، برادرش مهندس «حسین مفتح» در سال ۶۰ به خاطر هواداری از مجاهدین اعدام شد. در اینجا ما فقط چند نمونه از خانواده‌های همچون «فریدون امانی» را ذکر کردیم و اگر کسانی باشند که به تحقیق بیشتر دست یازند، می‌توانند از بسیار خانواده‌های دیگر نام برند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)