اشتران بختی ایم اندر سَبَق

مست و بی خود، زیر ِ محمل های حق … 

مولانا این بیت را به مناسبت حکایتی در باره شیخ ابولحسن خرقانی در دفتر ششم مثنوی

سروده است .نظر به اهمیت این تمثیل، و اختلاف نظر شارحان در بارۀ منظور مولوی آوردن

شرحی را لازم دیده ام .بنا بر گزارش فرهنگ دهخدا بختی، نوعی شتر قوی و پر پشم است

که ازجفتگیری شتر خراسانی و عربی متولد می شود و تحمل سرما را دارد و منسوب است

به بخت النّصر یکی از پادشاهان بابل .

اصل حکایت در تذکره الاولیای عطار آمده است؛ مریدی از راه دور مشتاق دیدار شیخ خرقانی

آمد و او را نیافت. زوجه اش را دیدو سراغ وی را گرفت و با مشتی اراجیف و دشنام زن در بارۀ

شویش مواجه شد و خشمناک رفت دیگران گفتند که شیخ برای گردآوردن هیزم به جنگل رفته

است .مرید به آن جانب شتافت و خرقانی را دید ماری در دست گرفته بر پشت شیری پشته

هیزم حمل می کند . مرید ماجرای آن زن را گفت و شیخ به قول مولانا فرمود :

گرنه صبرم می کشیدی بار زن

کی کشیدی شیر نر بیگار من ؟

باری …شیخ در اثنای سخن از کار و کردار اولیاء حق ، آنان را و از آن جمله خود را همانند با

شتران بارکش و صبور، از روز ازل برگزیدۀ دست حق می داند . در اینجا اختلافاتی در کلمات 

و معانی میان شارحان وجود دارد . نیکلسن عقیده دارد “اشتران بختیم” درست است زیرا از

نسخه معتبر تری ست . زمانی و گلپینارلی و استعلامی هم آن را قبول دارند . اما خوانش

دکتر موحد همان صورت جمع “اشتران بختی ایم ” می باشد . اختلاف دیگر در معنی عبارت

“اندر سبق” است .. سبق به معنی پیشی گرفتن است . پس می توان گفت “من همچون

شتران بارکش ، مست خداوندم و از دیگر افراد پیشی گرفته ام ” نیکلسن همین معنی را

بر گزیده است و می نویسد: ” این توضیح که اندر سبق ، اندر ازل است ، در این جا چندان

مناسب به نظر نمی رسد ” (1) زمانی و استعلامی هم بر همین اعتقادند .گلپینارلی معنی

نکرده است . بنظر می رسد همان خوانش دکتر موحد و شرح انقروی به منظور مولانا نزدیک

ترباشد ،زیرا در سراسر مثنوی تاکید مولانا بر این اساس  ست که اولیاء حق برگزیدگان ازلی

خداوندند . افزون بر آن ابیات متعددی در مثنوی “اندر سبق” را به معنای “از روز ازل ” مطرح

کرده اند . مثلا در حکایت پناه بردن مریم مقدس به خدا از هول  دیدار جبرئیل ، فرشته به او

می گوید اشتباه مکن ! خداوند از روز ازل مرا فرشته خلق کرده است :

تو همی گیری پناه از من به حق

من نگاریدۀ پناهم در سبق (دفتر سوم بیت 3780 به بعد)

بنا بر این بیت مذکور را می توان چنین فهمید که شیخ خرقان به مرید می گوید ما از همان 

روز ازل برگزیده حق بوده و مست او هستیم و بارسنگین بلاها ما اشتران بختی را نفرساید

باری ، مولانا چه در دیوان و چه در مثنوی بارها از شتر مست به عنوان سمبلی برای نمودن

عاشقان حق نام برده است :

به سر مناره اشتر رود و فغان بر آرد

که نهان شدم من این جا ،مکنید آشکارم 

شتر است مرد عاشق ، سر آن مناره عشق است 

که مناره هاست فانی ، وابدی ست این منارم

و باز در غزلی دیگر همه اجزای عالم را از نیک و بد یکسره تحت فرمان حضرت حق

می داند که بی خبر از آنچه بر ایشان می رود همانندشتران در قافلۀ هستی روانند

می آیند یک به یک بقول خیام در “صندوق عدم ” می روند اما نه آنطور که وی تصور

کرده است  بی هدف . بلکه عشق آلود و مست و حیران حضرت حق:

ساربانا اشتران بین سربه سر قطّار مست 

میر مست و حواجه مست و یار مست اغیار مست

آسمانا ! چند گردی ؟ گردش ِ عنصر ببین !

آب مست و باد مست و خاک مست ونار مست

حال ِ صورت اینچنین و حال ِ معنی خود مپرس !

روح مست و عقل مست و وَهم ، مست اسرار مست

ساقیا ! باده یکی کن چند باشد عربده؟

دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست …

حاصل چنین بی خویشی و مستی البته بیخبری ست . روح  آدمی تا ازمرحلۀ جماد به

مقام گیاهی  و حیوانی و انسانیت و فرشتگی و فراتر از آن برسد، در هر مرحله ای که

باشد، کیفیت و چگونگی مراحل پیشین را فراموش می کند و اصلا مست و بی خبر از

نشأه ی پیشین ، به نشأه ی پسین منتقل می گردد:

آنچنان کز نیست در هست آمدی

هین بگو چون آمدی ؟ مست آمدی 

راه های آمدن یادت نماند 

لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند …

نَی ؛ نگویم ز آنکه تو خامی هنوز

در بهاری تو ، ندیدستی تموز(تابسان)…

 مولانا همواره از گفتن صریح اسرار ازل طفره می رود و کشف آن را بر میزان

استعداد و مجاهدۀ سالک و عنایت حضرت عشق وا می گذارد :

آمده اول به اقلیم جماد

وز جمادی در نباتی اوفتاد

سال ها اندر نباتی عمر کرد 

وز جمادی یاد ناورد از نبرد

وز نباتی چون به حیوانی فنتاد

نامدش حال نباتی هیچ یاد 

                                                       پایان 

زیر نویس
1 : ر.ا. نیکلسن ـ شرح مثنوی معنوی ـ دفتر ششم .ص2128 ،ترجمه  لاهوتی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)