نگاهی به رساله “ادبیات چیست؟”از ژان پل سارتر

«هرچه ما آزادی خود را بیشتر حس کنیم، آزادی دیگری را بیشتر به رسمیت می شناسیم.»

سارتر در سال ۱۹۴۷ مجموعه مقالاتی رو می نویسه در پاسخ به این سوال که «ادبیات چیست؟»؛این سوال رو با طرح سه پرسش دیگه در سه مقاله پاسخ میده.

۱-نوشتن چیست؟
۲-چرا باید نوشت؟
۳-نوشتن برای کیست؟

در پاسخ به پرسش اول، این بحث هایدگر رو مطرح میکنه که نوشتن مانند وجود خود انسان یعنی برداشتن «حجاب هستی»،یعنی آشکار کردن جهان. این جهان، «هستی» پیدا میکنه اگه ما درش باشیم، این ذهن ماست که جهان رو در خودش آشکار میکنه و بهش هستی میده، اگر ما نباشیم هستی با نیستی یکی است و در حجابی پنهان میمونه.

اما چرا باید نوشت؟

سارتر چندین دلیل میاره از جمله اینکه ما گرچه جهان رو آشکار می کنیم ولی نسب به جهان «نامهم» هستیم، چرا که ما جهان رو خلق نکردیم و به این انگیزه که نسبت به جهان «مهم» باشیم سعی میکنیم با آفرینش هنری، این جهان رو دوباره خلق کنیم. مثلا منظره ای طبیعی رو می بینیم ولی باز نقاشیش می کنیم یا در متنی توصیفش می کنیم؛ ما این جهان رو دوباره در معرض تماشا قرار میدیم با این تفاوت که اینبار جهان از «آزادی بشر» سرچشمه گرفته وبا انتخاب ما خلق شده، ما حتی وقتی از منظره ای عکس میگیرم و واقعیت رو آنطور که هست نشون میدیم بازهم اراده ما از طریق انتخاب زاویه و زمان و کادر و غیره در عکس حضور داره «هدف هنر این است، این جهان را دوباره تملک کردن.»

ما با «اراده آزاد» دست به خلق هنری جهان می زنیم ولی متوجه میشیم هنر یا نوشته ی ما اگه توسط دیگری خوانده نشه، ما نسبت به خلق خودمون همچنان «نامهم» هستیم.« فقط از خلال خواننده است که نویسنده می تواند خود را نسبت به اثرش مهم و اصلی ببیند. پس هر اثر ادبی در حکم دعوت است».ما با نوشتن و خلق اثر ادبی، آزادی خودمون رو به کار می گیریم و خواننده هم با انتخاب آزاد خودش در پدید آمدن یا آفرینش اثر نقش بازی میکنه. خواندن عملی انفعالی نیست، ما ضمن ادراک اثر، دست به آفرینش نیز می زنیم، نوشتن و خواندن لازم و ملزوم هم اند برای خلق اثر،«خواندن آفرینشی هدایت شده است».

نوشتن برای کیست؟

در پاسخ به سوال سوم، سارتر گرایشات چپ خودش رو آشکار میکنه تا مخالفتش با عقیده «هنر برای هنر» رو توضیح بده. سارتر میگه تا پیش از قرن ۱۷ ام نویسندگان برای اشراف و روحانیت کلیسا می نوشتند و عموما مدافع طبقه حاکم بودند چرا که اکثر خواننده هاشون از این قشر و طبقه بودن؛ ولی در قرن ۱۷ و ۱۸ ام طبقه جدید بورژوا ظاهر شد و نویسنده ها این شانس رو پیدا کردن که از دو طبقه مختلف با منافع متضاد خواننده پیدا کردن و تونستن با انتخاب مخاطب نقش تاثیرگذار و انقلابی خودشون رو بیشتر بشناسن. نویسندگان در این دوره در حمایت از ارزش های سیاسی و دمکراتیک طبقه بورژوا وارد عرصه شدن و برعلیه طبقه اشراف حاکم نوشتند. اما بعد از تثبیت طبقه بورژاوزی در قرن ۱۹ ام، گروهی از اونها در دفاع از وضع موجود نوشتند و بیشتر به جنبه روان شناسی بشر پرداختند و گروه دیگه علی رغم تمایلشون برای دفاع از طبقات فرودست نتوانستند نقش انقلابی سابق رو بازی کنن،چرا که طبقات فرودست و کارگر،نه سواد و نه فرصت این رو داشتند تا خواننده این آثار باشند. نویسندگانی که برعلیه بورژوازی می نوشتند چون بیشترین خوانندگانشون از همین طبقه بورژوا بودند چندان جدی گرفته نمی شدند و از ناحیه قلم اونها کسی احساس خطر نمی کرد. به عبارت دیگه نویسندگان تبدیل شدند به مدافعان وضع موجود یا منتقدان بی خطر.

در انتها سارتر با ذکر خاطره ای از دوران اشغال فرانسه توسط ارتش نازی، این بحث رو پیش میکشه که اصولا هر متنی برای مخاطبی خاص نوشته میشه نه تمام بشریت و از این منظر باید درک بشه وگرنه سوتفاهم ایجاد میشه. سارتر تعریف میکنه در دوران اشغال فرانسه به دست ارتش نازی ،یکی از اعضای نهضت مقاومت رمانی نوشت به نام «خاموشی دریا»، تا از مردم دعوت کنه با اشغال گران همکاری نکنن. نکته جالب اثر ،واکنش متفاوت فرانسوی های داخل،با فرانسوی های خارج از کشور بود، یعنی کسانی که در آمریکا و انگلیس بودند.از نظر خارج از کشوری ها این رمان چون تصویر خشنی از آلمانی ها اشغالگر ترسیم نکرده بود نویسنده اش یک خائن محسوب می شد چرا که «شر» رو داشت نرمال و معمولی نشون میداد؛ ولی در داخل فرانسه برداشت ها متفاوت بود و یک رمان کاملا محبوب محسوب می شد.

سارتر در توضیح این اختلاف برداشت میگه،تا وقتی در جنگ خط آتشی حائل بین شما و دشمنه، «هر جنگی،مانویتی است: تقسیم جهان است به دو اردوگاه خیر و شر» یعنی شما دشمن رو شر مطلق تصور می کنید و خودتون رو خیر مطلق،ولی وقتی دشمن فاتح بشه، شما با قوم قالب در آمیخته میشین و رفته رفته بهم خو می کنید و اونها رو بعنوان یک انسان می بینید که مثل خودتون هم خوب درشون هست هم بد و این تفکیک ها براتون روشن و مهم میشه و حکم کلی صادر نمی کنید، این تفکیک ها برای فرانسوی های خارج از کشور چندان روشن و قابل پذیرش نبود، برای همین هم مطالبی که اونها در روزنامه های انگلیسی بر علیه آلمانی ها می نوشتند و اونها رو هیولا و اهریمن جلوه می دادند برای داخلی ها خنده دار بنظر می رسید.

بسیاری از مطالب این کتاب هم دیگه دغدغه امروز ما نیست و دقیقا برای مخاطبان همون عصر نوشته شده ولی با این حال مطالب آموزنده کم نداره.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)