۱-
گل شقایقی
برتخته سنگی
غرق درشکوفه می شود
گریلای نیز…
به سرخی خون جوان اش
مرگ را
رقصان وپایکوبان می رقصاند
 
۲-
دخترکان رژاوا
باچمدانی پراز
خاطرات سرزمین شان 
ازجبهه های نبرد
بدون هیچ خستگی ای برمی گردند
 
۳-
خدا!
ازآب قمقمه ی گریلایی
دست نمازگرفت
وآهسته درگوشش خواند
نصرالله ومن الفتح
 
۴-
دخترکان رژاوا
هرسپیده دم
گوشواره های گیلا س را
با لبهای خونین 
به گلوبند خورشید می اویزند
وغروب نیز…
آخرین نگاه رفیق همرزم شان را
به شفق سرخ می سپارند
 
۵-
دخترکان رژاوا
بامرگ تانگو می رقصند
تابه دشمن بفهمانند
که ما با مرگ 
خواهر وبرادریم 
که ما با مرگ 
معشوق ودلداریم 
که ما با مرگ 
زنده وجاودانه ایم
 
۶-
دخترکان رژاوا
حلاج وار
حلاج وار
انالحق می گویند
تابه پیغمبران دروغگین بفهمانند
که گرچه ما سرداریم 
ما به عشق سرزمینمان 
پایدارواستواریم
وبرچوبه های دارهمچنان سبزیم
 
۷-
دخترکان رژاوا
ازپروانه ها
سبقت می گیرند
تا زودتر ازآنها بمیرند
 
۸-
دخترکان رژاوا
امید را
به شب گره می زنند
وشب رابه سپیده دم
 

خالد بایزیدی (دلیر)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)