اشاره: یوسف اباذری استاد جامعه شناسی در دانشگاه تهران یکی از محبوب ترین روشنفکران حوزه عمومی در داخل کشور است. او در مصاحبه ای با نشریه مهرنامه با عنوان «لیبرال های وطنی و اسطوره ی هایک» به نقد ایده های اقتصاددانان نئولیبرال های وطنی، نظیر آقایان غنی نژاد، طبیبیان و فولادوند، پرداخته بود. در این نامه سرگشاده نویسنده به رفتار تناقیض آمیز این جامعه شناسی پرداخته.

سلام جناب آقای دکتر یوسف اباذری

از تعارفات معمول و مقدمه چینی های خسته کننده می گذرم و یک راست می روم سراغ موضوع اصلی و دغدغه ای که مرا بر آن داشت این نامه ی سرگشاده را خطاب به جنابعالی بنویسم.

حضرتعالی به همراه تنی چند از اساتید علوم اجتماعی در نامه ای خواستار حضور آقای خاتمی در عرصه ی انتخابات شده بودید؛ هرچند که تقریباً مشخص شده که ایشان کاندیدا نخواهد شد و احتمالاً شما و امضاءکنندگان آن نامه به شدت دمغ و افسرده اید، اما با این وجود، خللی در موضوع مورد نظر من در این نامه ایجاد نمی شود.

علاقه ی شما به دوم خرداد ۷۶ و شخص سید محمد خاتمی در میان کسانی که با شما آشنایی دارند، چیز تازه و غیرمنتظره ای نیست. دفاع جانانه تان از خاتمی و دوم خرداد با استفاده از تئوری های رانسیر و ژیژک و آگامبن در خاطره ی دنبال کنندگان آثار و سخنان تان پاک نشدنی است. این وسط آنچه وسوسه ی نوشتن این نامه را در وجودم انداخت، نه نامه ی شما به خاتمی، بلکه ناتوانی ام از درک علاقه ی محسوس شما به خاتمی و اصلاحات از یک سو و مصاحبه ی مفصل تان در شماره ی ۱۸ نشریه ی مهرنامه با عنوان «لیبرال های وطنی و اسطوره ی هایک» است. در آن مصاحبه ی مفصل شما با دست گذاشتن بر منطق درونی نئولیبرالیسم به ویژه با تمرکز بر نظرات تئوریسین برجسته و البته محبوب آن در میان اقتصاددانانِ ایرانی، یعنی فردریش فون هایک، از یک طرف ویژگی «اتوپیک بودن» اندیشه ی نئولیبرال و اینکه تحقق آن چه هزینه هایی برای زندگی اجتماعی انسان ها و محیط زیست دارد را نشان داده بودید و از طرف دیگر به نقد ایده های نئولیبرال های وطنی، نظیر آقایان غنی نژاد، طبیبیان و فولادوند، پرداخته بودید که حتی به هایک هم وفادار نیستند و با مفهوم عدالت لاس می زنند.

شرمنده ام که مصاحبه ی خودتان را برایتان نقل می کنم، اما چون این نامه سرگشاده است و من قصد دارم که پرده از تناقضی جدی و خطرناک در رفتار شما بردارم، لازم است که خوانندگان در جریان برخی از فرازهای آن مصاحبه قرار بگیرند. فرموده بودید که (تاکید از من است): “فکر می کنم افکار سیاسی-اجتماعی هایک همچون کارخانه های آلوده کننده محیط زیست، هدیه ی غربی هاست به جهان سوم تا آن ها را از مضار «جامعه ی قبیله ای» آگاه کند، احترام به مالکیت خصوصی را به آن ها یاد دهد، آن ها را از مضار دولت آگاه کند و راه رسیدن به جامعه ی بزرگ را به آن ها نشان دهد.” (مهرنامه، شماره ۱۸، صفحه ۱۰۵)

سپس با اشاره به فضای پس از انقلاب ۱۳۵۷ چنین ادامه دادید که:

“آرام آرام استفاده از هر نوع نظریه ی فلسفی و جامعه شناسی و فرهنگی برای تحلیل وضع موجود و نشان دادن خطرات راه، خود به غرب زدگی محکوم شد. نظریه ی مرگ علوم انسانی راه را بر هر نوع دخالت دانشمندان بست. اما اقتصاد «علم» دانسته شد و دستش باز گذاشته شد و طرفداران هایک و بازار آزاد به میدان داران حیطه ی علم و حتی روشنفکری بدل شدند. از دولت سازندگی به بعد نظریه ی آنها را همه ی گروه های دولتی پسندیده و در پیاده کردن آن کوشیدند.” (همان)

حال این سخنان را در کنار نامه ی دعوت از خاتمی برای حضور در انتخابات و به طور کلی ارادت شما به ایشان بگذاریم؛ به نظر شما آیا لازم نیست یکی از این دو مطلب (یا دعوتنامه برای خاتمی یا مصاحبه) تکذیب شود؟!

آیا غیر از این است که دولت های ششم و هفتم که تجلی زمامداری اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی است، یکی از اصلی ترین معماران نئولیبرالیسم در ایران بوده است؟!

آیا غیر از این است که خاتمی و اعضای هیأت دولتش از عملکرد خود در آن ۸ سال زمامداری و به ویژه از متن و عملکرد سند برنامه ی سوم توسعه که یک نقطه ی عطف در بومی سازی نئولیبرالیسم است- دفاع می کنند؟!

آیا غیر از این است که معمار اصلی آن برنامه آقای مسعود نیلی یعنی یکی از کسانی که شما او را به عنوان نئولیبرال وطنی نام می برید- بوده است؟! آیا لازم است که به رشد چشمگیر مدارس غیرانتفاعی و کالایی شدن فزاینده ی عرصه ی آموزش در جریان اجرای برنامه ی سوم، میزان دسترسی به امکانات سلامت عمومی، شاخص های شاهکار مسکن و افزایش حجم سکونت گاه های غیر رسمی، وضعیت بیکاری و مصوبه ی ننگین هیأت وزیران دومین دولت خاتمی در “خروج کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار” به منظور ایجاد اشتغال (حتماً باید تشکر کنیم به خاطر افزوده شدن به تعداد کودکان کار در آجرپزی ها، بافندگی ها و …) تحت لوای مدیریت اصلاح طلبان اشاره کنیم؟!

آیا شما یک بار به این کارنامه ی درخشان آقای خاتمی اشاره ای کردید یا اینکه تا توانستید از وی و دولتش یک منادی فرهنگ ساختید؟! آیا آنچه در نظر شما به «اعتلای فرهنگی جامعه در دولت اصلاحات» شهره است، در کنار تراژدی هایی از قبیل کشته شدن کارگرانِ لعتصابی کارخانه ذوب مس خاتون آباد در زمستان ۱۳۸۲، ضرب و شتم متعدد کارگران و معلمان معترض جلوی مجلس ششم و افزایش تصاعدی رقم کودکان کار به سبب مصوبه ی خروج کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار در جریان طرح ضربتی اشتغال (۱۳۸۱)، به بیان آدورنویی کلمه چیزی جز آشغال نیست؟!

با این اوصاف به نظرم لازم است این جمله ی معروف هورکهایمر را خطاب به خودتان تکرار کنید: “هرکس نخواهد درباره سرمایه داری حرف بزند باید درباره ی فاشیسم نیز سکوت اختیار کند.”

فوقش این است که می گویند “اباذری این بار هم مثل بسیاری دفعات دیگر منفعل بود”! اما دست کم تصویرتان به عنوان یک روشنفکر منتقد راست مخدوش نمی شود. کارل کورش در مقاله ی شاهکار «ضد انقلابِ فاشیستی» به درستی یادآور می شود که: “در انتشار اخبار روزانه ای که –تحت شرایط موجودِ اجحاف و زورگویی و ریاکاری- «مناسب انتشار هستند»، میان شیوه ی نیویورک تایمز و مطبوعاتِ نازی تفاوت اساسی ای وجود ندارد.” درست مثل «شرق» و «کیهان» یا «خاتمی» و «احمدی نژاد». آنها هر دو تجلی های مردانه و ایرانیِ بانوی آهنینِ خدابیامرز شده، یعنی مارگارت تاچرند. در رقابت میان آنها باز هم به قول کورش: “همان طور که در مسابقه ی اسب دوانی نمی دانیم که کدام اسب می برد، ولی می توانیم مطمئن باشیم که به هرحال برنده {یک} اسب خواهد بود”! چه خاتمی، چه احمدی نژاد، چه شرق، چه کیهان، دست کم می توان مطمئن بود بازی را یک نئولیبرال (اسب) می برد.

یک بار دیگر بگذارید سری به آن مصاحبه ی مفصل تان بزنیم. فرموده بودید:

“آشکار است که هرکس از نظم خودانگیخته ی بازار یا نظم انتزاعی بازار یا نظامِ بازار سخن بگوید و از آن طرفداری کند هایکی است، چه خود معترف باشد، چه نباشد. با این تعریف مختصر، دکتر غنی نژاد، استاد عزت الله فولادوند، دکتر طبیبیان، دکتر مسعود نیلی و احتمالاً دکتر پژویان، هایکی هستند.” (همان)

من یک پیشنهاد تکمیلی برای این پاراگرف دارم:

“آشکار است که هرکس از اصلاح طلبان و خاتمی سخن بگوید، و از آن طرفداری کند نئولیبرال است، چه خود معترف باشد، چه نباشد. با این تعریف مختصر بدون شک دکتر اباذری نئولیبرال است.”

خوب حالا به نظرتان انصافاً یک عذرخواهی به هایک و مسعود نیلی و دیگر نئولیبرال ها بدهکار نیستید؟

البته خوب که فکر می کنم دیالوگ جالبی از کاراکتر هوشنگ (با بازی محمدرضا شریفی نیا) در سریال کیف انگلیسی به خاطرم می آید: “آدم می تواند عاشق صلابت اما حسین باشد اما بی اختیار از یزید هم خوشش بیاید؛ به این میگن دموکراسی.”

نظر شما چیست؟ آدم می تواند ناقد نئولیبرالیسم باشد اما بی اختیار از خاتمی هم خوشش بیاید. چه اشکال دارد؟! فیلِ شهرقصه آخرش شد منوچهر، شما هم یک مدت هوشنگ باشید!!!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)