ورقی از خاطرات داریوش اقبالی؛ سو قصد با اسید در حین اجرا ترانه «نفرین نامه» در «کاباره جزیره» تهران و ناگفته هایی از این ماجرای اسیدپاشی و دلشیفته ای که عشق را به نفرت مبدل کرد.


داریوش پدیده ای که برای فارسی زبانان،کردها، تاجیک ها و افغان ها و به بطور قطع برای اکثریت ایرانیان تداعی کننده خاطرات و لحظاتیست که روزگاری را با شنیدن ترانه هایش یاد روزهایی را برای آنان زنده می کندکه شاید هرگز تکرار نمی شوند. حزن صدای این هنرمندکه به گفته خودش حاصل خروش ترانه های ناب ایرانی و روزگار  سخت سپری شده دوران کودکی اش بوده است ارتباط عمیقی را با مخاطبانش که اغلب از نسل دیروز دهه چهل، پنجاه و شست هستند برقرار کرده است به طوری که تا به امروز او را یکی از ستاره های آواز ایران حتی برای نسل پیش رو باقی نگه داشته است. شاید کمتر به این موضوع پرداخته باشید که چرا او با وجودگذر زمان و تحول هنر و صنعت موسیقی، دچار تاثیرپذیری نشده است و اصالت سبک موسیقیایی و نوع نگرش او بر ارائه آثارش کماکان منحصر به فرد باقی مانده است؟  از طرفی پایبندی یک هنرمند به اصول و عقاید هنری موسیقی اش تا چه اندازه می تواند تحت شعاع هجوم عوامل بیرونی نظیر تنوع سلیقه ها و رویارویی مخاطب با موج عظیمی از آثار تولید شده قرار نگیرد ؟ اگرچه تلاش برای حفظ این استراتژی توسط داریوش از او به عنوان پدیده ای در موسیقی ایران نام می برد اما عواملی که چهارچوب فکری و گرایش های یک هنرمند را شکل می دهد به یقین  در سنت ها و تعصبات اجتماعی و خانوادگی نیز ریشه دارد. شاید دور از ذهن باشد اما داریوش اقبالی نیز قربانی خشونت های خانوادگی، سیاسی و اجتماعی دوران خود بوده است و از آنها برای شکوفایی و نبوغ هنر امروزش یاد می کند. داریوش در خاطرات خود اشاره می کند که دورانی کودکی اش شاهد از هم پاشیدن خانواده اش بوده و در واقع طعم تلخ فرزند طلاق بودن را نیز چشیده است. او از دوران کودکی اش با مفهوم تبعید آشنا شد تا اینکه موسیقی او را از منجلاب روزهای ناخوشایند کودکی نجات داد.

داریوش اقبالی اولین قربانی خشونت از نوع اسیدپاشی ؟!

به یقین با شنیدن نام اسید یاد یکی از شدیدترین نوع خشونت ها که بیشتر علیه زنان صورت گرفته است می افتید. یورشی که بیشتر نه برای قتل بلکه با انگیزه انتقام و تباهی آینده فرد صورت می گیرد و در ایران اغلب ریشه در مسائل عاطفی دارد. پیشینه اسید پاشی در ایران 60 سال و در جهان 150 سال قدمت دارد و آنچه مبرهن است جنایت با اسید یکی از شیوه های نوین بشریت برای رهایی از کینه های فردی و انتقامی زجرآور است. در ایران اما 90 درصد جنایت با اسید طی 20 سال اخیر اتفاق افتاده است اما در این میان و طبق مستندات و خاطراتی که داریوش اقبالی از آن به عنوان یکی از لکه های تاریک زندگی خود در حین اجرای ترانه نفرین نامه یاد می کند، احتمال می رود داریوش از اولین قربانیان اسیدپاشی در ایران بوده باشدکه مجله زن روز در سال 1356 طی گزارش مفصلی به آن پرداخته است. داریوش اقبالی در آن زمان همچنین از هجوم رسانه ها و خبرنگاران در مواجهه با چنین واقعه تلخی می گوید که بسیاری از روزنامه ها و مجلات آن را نیز تیتر شماره یک نشریات خود کرده بودند. در این گزارش نیز 42 سال به عقب برمی گردیم تا از احساس، چگونگی و انگیزه های این حادثه مطالبی را بازگو کنیم.

عشق یکطرفه داریوش را راهی تخت بیمارستان کرد

داریوش اقبالی که در دهه 50 میلادی توانسته بود به شهرت برسد در کاباره های تهران و کرج اجراهای زنده برپا می کرد. «کاباره جزیره» در تهران یک شب میزبان اجرای داریوش بود که با یورش یک زن به نام مریم به سوی او با لیوان آبجوی محتوی اسید ناتمام ماند. حاضران در آن شب بعد از حادثه فریاد های «سوختم سوختم» داریوش را به یاد می آورند که نهایتا با راهی شدن او به بیمارستان منجر شد. شدت جراحات به حدی بود که پزشکان چندین عمل جراحی بر صورت و بدن وی انجام دادند. چندروز بعد خبرنگاران هفته­نامه «زن­روز» در بیمارستان با داریوش مصاحبه می کنند و از زبان خود او ماجرا راشرح می دهند. داریوش در مصاحبه اش اینچنین عنوان می کند ” با از بین بردن شرف و حیثیت مردی که تا کنون آزارش به یک مورچه نرسیده چه مقام و  منزلتی می خواهند برای خود کسب کنند؟ من چوب نجابت و پاکی خودم را میخورم چه بسا اگر هنگامی که این زن برای اولین بار پشت سن کاباره به ملاقاتم آمد و با گریه و التماس به پایم افتاد اورا می پذیرفتم شاید حالا هیچیک از این اتفاق­ها برایم پیش نمی آمد و از شدت نفرت این زن به این روز نمی افتادم. این زن که بخاطر هوس های بچگانه در قالب به اصطلاح عشق اینگونه مرا به گوشه بیمارستان انداخته و من باید بخاطر سوختگی های ناشی از نفرتش تنم زیر تیغ جراحی قرارگیرد، اگر کامیاب میشد و اگر روی خوش از من می دید دست به این عمل غیر انسانی میزد؟ اگر رفتار انسانی و عاقلانه نسبت به این زن نداشتم به یقین هیچ آسیبی به من نمی رسید و امروز شب ها و روزهایم را اینچنین با رنج و تلخی سپری نمیکردم.

مریم دست رد داریوش به او را علاقه اش به گوگوش عنوان کرده:

داریوش در پاسخ به خبرنگاران درباره ادعای مریم که گفته بود او به دلیل عشقش به گوگوش دست رد به سینه من زده است گفت: «اولا که او از همان اول رها بود ثانیا خانم گوگوش یک همکار و یک دوست خوب من است و موضوع عشق و عاشقی با او دربین نیست و از طرفی دیگر نه از نظر سنی، نه از نظر مسائل و مشکلات و نه از هیچ نظر دیگری او در خور من نبود که بخواهم کوچکترین فکری در موردش داشته باشم». «برای من مریم یک انسان، یک علاقه­مند به هنر با مقدار زیادی افکار مالیخولیائی بود.»  «او بیشتر از اینکه هوس انگیز و قابل دوست داشتن باشد قابل ترحم بود.»

داریوش : او را نمی بخشم و باید مجازات شود

خبرنگار: حالا این زن با پاشیدن اسید تا این حد برتو صدمه وارد کرده است، چه تصمیمی درباره او داری، آیا به شکایت خود باقی می مانی و یا بخاطر دیوانگی هایش اورا می­بخشی؟

داریوش: «من چشمداشتی ندارم که با دریافت آن از شکایت خود صرفنظر کنم.»  «بعلاوه او از همه چیزش بریده که توانسته بدون توجه به آنها خود را گرفتار این وضع و مرا دچار این مهلکه کند.» «با توجه به حالات و حرکات او و این عمل غیر انسانی که درباره من انجام داده است، وجود او در میان این اجتماع سم است.» «چه بهتر اینکه تا زمانیکه قانون او را مستحق می داند، در زندان بماند و شاید آنجا به فکر بیفتد که بخاطر یک هوس چگونه سلامتی من و زندگی خودش را به خطر انداخته.» «بگذار کمی هم عذاب وجدان بکشد و روزی بخود بیاید.»

داریوش : او مرتب مزاحم من می شد و با تغییر چهره خود برای آخرین بار دست به چنین عملی زد

داریوش ادامه می دهد : «من مریم را 4 یا 5 بار دیده بودم که 2بار پشت سن کاباره آمد و چندبار نیز بین مشتریان کاباره چشمم به او افتاد.» «اولین بار سال گذشته برای اجرای برنامه به «کاباره شکوفه نو» رفته بودم که یکی از بچه ها پیش من آمد و گفت: زن جوانی با اصرار می خواهد تورا ببیند.» «من به او گفتم چکار دارد؟ و آیا من تاکنون او را دیده­ام؟ و آیا می­شناسم؟ او گفت نمی­دانم ولی هرچه به او گفتم ملاقات امکان ندارد قبول نمی­کند.» «چون کنجکاو شده بودم ­­گفتم بگویید بیاید.» «پیش خودم فکر کردم شاید زنیست که احتیاج به کمک مادی دارد چون به موارد اینچنینی زیاد برخورد کرده بودم.» «دقایقی بعد به پشت سن آمد و چنان هیجان زده بود بدون اینکه به من فرصت حرف زدن بدهد شروع به بیان احساسات آتشین خود نسبت به من کرد، بی مهابا اشک از چشمانش سرازیر شد و مرتب قربان صدقه ام می رفت و می­گفت چند سالی است که در آتش اشتیاق تو می سوزم.» «من که هاج و واج مانده بودم گفتم : خانم آرام، صبر کن ببینم چه می گویی.» «فورا گفت چشم ساکت می شوم.» «در همان لحظه اول متوجه شدم او گرفتار نوعی بیماری روانی است ولی به روی خود نیاوردم و از او پرسیدم مگر شوهر و زندگی نداری؟ گفت شوهر و چند بچه دارم ولی به حدی به تو علاقه­مندم که آرزو میکنم همه آنان فدای یک موی تو شوند.» «به جای او من خجالت کشیدم، در وضع عجیبی قرار گرفته بودم، اگر تندی می کردم ممکن بود سر و صدای او بلند شود.» «از او تقاضا کردم سن را ترک کند تا بتوانه به برنامه ام بپردازم.» «او پس از شنیدن این حرف ها درحالیکه با چشمان اشکبار نگاهم می­کرد آرام آرام درحالیکه نگاهش را از صورت من برنمی گرفت پا به عقب گزاشت و رفت.» «پس از آن شب 2 یا 3 بار فقط او را درمیان مشتریان کاباره دیدم و از کارمندان کاباره خواستم که دیگر کسی را  پشت سن راه ندهد.» «مدتی گذشت تا اینکه یک شب دیگر او پشت سن کاباره آمد و مجددا روی زمین نشست و گفت من امشب از اینجا تکان نمیخورم و باید عشقم را قبول کنی.» «بعد ها او شماره تلفن خانه من را که نمیدانم به چه طریق پیدا کرده بود چندین مرتبه مزاحمم شد و من متقابلا در جواب به او می گفتم لطفا بروید و به زندگی خود مشغول شوید از دست من کاری ساخته نیست و شما باید خجالت بکشید که با داشتن شوهر و بچه دم از این مسائل می زنید.» «بهتر است به روان شناس مراجعه کنید.» «او همچنین در محله سکونت من نیز سد راهم می شد و می­خواست با من حرف بزند که من توجه نمی­کردم و او با عصبانیت به من فحاشی کرد و فریاد زد بالاخره تورا خواهم کشت.» «من این حرف او را یک شوخی پنداشتم و برایم باور کردنی نبودکه یکروز تهدیدش را عملی کند.» «از آن ماجرا چند وقت گذشت تا بعد مدتی دیدم برایم درب منزل گل فرستاده است و وقتی من گل را پذیرفتم مجددا تلفن ها شروع شد و او هر روز این کار را تکرار می کرد.» «احساس می کردم این زن سوهان روح من شده است و تصمیم گرفتم علیه او به ماموران انتظامی شکایت کنم ولی فرصت نشد و او در یکی از این شب ها با تغییر قیافه خود به «کاباره جزیره» که محل اجرای یکی از برنامه هایم بود آمد و به عنوان اینکه میخواهد درخواست ترانه مورد علاقه اش را بکند سراپای مرا در لهیب سوزش اسید غرق کرد.»

دهه هشتاد، آغاز موج خشونت اسیدپاشی و آمنه بهرامی اولین قربانی که خشم رسانه ها را برانگیخت

 12 آبان 1382، فریاد های «آمنه بهرامی» زیر پل سیدخندان سکانسی بی پایان از زندگی اوست که هرگز از یاد نمی برد. روزی که خشم بر بغض فائق آمد تا تصویری از زندگی واقعی را برای آمنه تا همیشه سانسور شده و تلخ ثبت کند.  فرد خاطی شاید هرگز خود را نبخشد اگر می دانست معنی واقعی تباهی را نه تنها برای یک شخص بلکه برای خانواده او به ارمغان آورده است. آمنه بهرامی نهایتا بعد از کش و قوس های فراوان و بعد از اینکه ماجرای هولناک او از طریق رسانه ها و مطبوعات به گوش همگان رسیده بود بعد یک ماه جهت مراحل تکمیلی درمان که پزشکان در ایران از عهده آن خارج بودند به بارسلونا رفت و تا حدود یکسال طی جراحی های پیاپی قرار گرفت تا اینکه نهایتا هر دو چشم خود را نیز از دست داد. بخشی از هزینه های درمانی آمنه توسط دولت اسپانیا و مبلغی حدود 26 هزار یورو نیز توسط ریس جمهور وقت محمد خاتمی به خانواده آمنه بهرامی کمک مالی شد؛ و برای باقی هزینه ها دولت اسپانیا اعلام کردکه آمنه باید تقاضای پناهندگی کندتا ادامه مراحل درمانی بر روی وی صورت گیردکه آمنه نپذیرفت و به ایران بازگشت. اما آنچه پایان تراژدی آمنه بهرامی بود تصمیم وی هنگام اجرای حکم قصاص چشم دربرابر چشم بود. «بخشش»؛ اقدامی که سبب شد او کاندیدای جایزه «صبر و شکیبایی یونسکو» و برنده «دیپلم افتخار از دانشگاه حقوق بارسلون» گردد و از او با نام «قهرمان بخشش در برابر خشم یاد»کنند.

انگلیس پرچم دار قربانیای اسید پاشی در جهان با اکثریت قربانی در مردان

 مقوله خشونت با اسید در ایران به قدری آمیخته با یک جریان احساسی، اجتماعی، عاطفی و رسانه ای پیش می رود که کمتر کسی گمان می کند این خشونت ورای مرز های کشورمان ایران نیز اتفاق افتد. خشونت با این ماده منزجرکننده فوبیایی بیش از وقوع یک قتل با اسلحه یا  یورش با سلاح سرد را با خود به کسانی که حتی شنونده و یا حتی خواننده داستان آن در روزنامه و یا مجلات هستند منتقل می کند و وقتی متوجه می شویم قربانیان زیادی هستند که در سراسر جهان با این معضل روبرو هستند بیشتر بر آن می شویم تا از آسیب های این خشونت بدانیم.

 انجمن نجات یافتگان اسیدپاشی انگلستان طی بیانیه ای اعلام کرده است در سال 2016 تعداد 600 گزارش حمله با اسید در این کشور به ثبت رسیده است که از هر 5 مورد اسیدپاشی 4 مورد قربانی مردان بوده اند. به عبارتی 80 درصد قربانیان این نوع خشونت گریبانگیر مردان است.

در انگلستان که بیشترین میزان اسیدپاشی در جهان را با سالی حدود ۶۰۰ مورد به خود اختصاص داده، طی سال‌های گذشته میزان اسیدپاشی به مردان به شدت افزایش داشته و از هر ۵ مورد اسید پاشی، ۴ مورد قربانی مردان بوده‌اند. در سال ۲۰۱۶ طی آماری که از سوی سازمان مذکور منتشر شد، از بین ۶۰۱ قربانی اسیدپاشی در این کشور ۸۰ درصد مرد بودند. بعد از انگلستان کشور های هندوستان، پاکستان، بنگلادش، نیجریه وکامبوج نیز در این فاجعه و آسیب های جبران ناپذیرآن نقش دارند.

رویکرد جامعه هنر به مقوله خشونت با اسید

به تازگی و طی یک دهه اخیر نگاه شماری از کار­گردانان سینمای ایران و جهان به سوی معضل اسیدپاشی از دریچه دوربین نشان از اثر عمیق این داستان بر روی مخاطب عام به عنوان یک پدیده نوین اجتماعی جهت خلق اثری درام آغاز شده است که در فیلم لانتوری این مهم مورد توجه «رضا درمیشینان» نویسنده وکارگردان ایرانی قرارگرفته است. سوژه ای خاص و متفاوت که سینماگران تاکنون کمتر به سراغ آن رفته­اند. درآخرین اثر خلق شده در سال 2019 ساخا پولاک «Sacha Polak» نویسنده و کار­گردان زن هلندی سازنده فیلم «Dirty God»خدای کثیف می باشد. خدای کثیف راوی قصه ای است که در آن «مادر بریتانیایی جوان پس از اینکه قربانی یک حمله اسیدپاشی بسیار وحشیانه قرار گرفته و او را به شدت ترسناک کرده است، تلاش می­کند دوباره زندگی اش را بازسازی و سروسامان دهد. او از اینکه دختر کوچکش به دلیل جای زخم شدید صورت از او می ترسد ناراحت است و احساس نا­خوشاندی دارد.»


Sources:

1-https://www.bbc.co.uk/bbcthree/article/5d38c003-c54a-4513-a369-f9eae0d52f91

2-https://rialtofilm.nl/en/films/156/the-dutch-film-night-dirty-god-in-co-operation-with-la-riot

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)