مرزهایِ  اندیشه ی انسان در سَر حدّ ِ  معناها و نشانه هایِ زبان، پایان  می یابد و انسان بدونِ زبان، از هر تفکـّری  باز می ماند. آنچنان ناتوان که هر تصوّر، خیال  یا حتّا درنگِ او در معنایِ هر چیزی ، در نهایت، پنداری  جانورگونه خواهد بود. نه تفکّری و نه نشانه ای از حتّا یک برنامه ی ساده  برایِ پیشبُردِ زندگی اش و بدونِ حتّا جلوه ای کوچک از معنایی و اندیشه ای .


واقعیّتِ  فیزیولوژیکِ استثناییِ گونه ی انسان در فراگیریِ زبان، پایه ی محوریِ او برای فکر و پیشرفتِ او در تمامِ تاریخ و زندگیِ فرد-فردِ نوعِ بشر بوده است و دگرگونیِ انسان درتمامِ تاریخ  با دگرگون شدن زبانِ او و گسترش یافتنِ واژگان و مَفهوم هایِ تفکّر و گسترشِ اندیشه ی او در معنایِ هستی، همواره همراهِ او. بنابر این، کُنش هایِ فیزیولوژِیکیِ
مغزِ استثنایی هر انسان، رابطه ی زبان  و تفکّرِ هر انسان را تعیین می کند، و با اینکه حدود توانایی ها و  کُنش هایِ مغزیِ انسان،همه ی ماجرا نیست، پایه و دلیلِ بُنیادینِ هر رفتار و هر تجربه و رویدادِ  زبانی، در وجود و تفکّرِ هر انسان در تمامِ تاریخِ گونه ی او بوده است. مثلن، هرگونه آسیب به بخشِ وِرنیکه که در تقریبن 95 درصدِ انسان ها درقسمت چپ مغز قرار دارد و پردازشگر کلمه ها و مفهوم ها و معنایِ عبارت ها، و در واقع زبان شدنِ  زبانِ انسان  است ، آسیب می بیند ، هرگونه اندیشیدن  برایِ انسان ناممکن می شود، چون با از کار افتادنِ این ناحیه ی کوچک از مغز، هیچ معنا و فـَهمی از زبان برایِ انسان  وجود ندارد و بدونِ ورنیکه، انسان ، کلمه ها را تشخیص می دهد، کلمه ه ا یا حتّا جمله هایِ ساده و کوتاهی را می تواند  بیان کند و ممکن است یاد بگیرد که واکنش هایی مناسب به برخی عبارت ها نشان دهد، امّا نمی تواند معنایِ آنها را درک کند و به ویژه،  توانِ هیچ فکری را با حتّا همه ی کلمه هایی که می شنود و چیزهایی در بخش هایِ دیگرِ مغزش از آن کلمه ها اندوخته است، ندارد و اگر آسیب  دائمی باشد، آن فرد دیگر قادر به درکِ هیچ معنایی و هیچ تفکّری نیست، حتّا اگر هیپوکامپ یا دیگر بخش هایِ دست اندر کارِ حافظه  کاملن سالم باشند و ناحیه ی بروکا در مغزِ او طبیعی باشد و او 1 

بتواند کلمه ها و جمله هایی را  درست اَدا کند باز هیچ تفاوتی  در وضعیتِ انسان آسیب دیده در وِرنیکه ندارد،  او از هر اندیشیدنی   ناتوان است.

 وَ  شبیهِ همین در زندگیِ روزمرّه ی میلیون ها نفر از آدم هایی  با مغزِ کاملن سالم، هر روزه در همه جایِ دنیا رُخ می دهد و کسانی  که با زبانِ دیگری افزون بر زبانِ مادریِ آنها آشناییِ کمی دارند، در بروکا تشخیصِ کلمه هایِ آن زبانِ دیگر  برایِ آنها ممکن می شود، معنایِ برخی کلمه ها را  می فهمند یا جمله هایی را به آن زبان بیان می کنند امّا چون آشناییِ کافی با ساختار آن زبانِ دیگر در مغزِ آنها وجود ندارد و هیچ  نظامِ معناییِ کافی ای برای تفکّر به آن زبان در ذهن آنها شکل نگرفته است، پردازشِ زبانی و معنایی در ورنیکه  انجام  نمی شود و بنابراین آن افراد،افزون بر ناتوانی در درکِ معناهایِ پیچیده ی آن زبان، قادر به هیچ تفکّری با  آن زبانِ دیگر نیستند و در برابر، کسانی که آن زبانِ دیگر، زبانِ مادریِ آنها است و حتّا، دچارِ اِختلال در بروکا هستند و  نمی توانند کلمه ها و جمله ها را  درست بیان کنند، آنها با وِرنیکه ای  سالم و ساختاری  از معناهایِ آن زبان در مغزشان، می توانند  با معناهایی ژرف در آن زبان، به دنیا بنگرند  و فکر کنند . 

پس از پایه یِ فیزیولوژیک و بُنیادین ساز و کارِ مغزیِ گونه ی انسانی در رابطه ی زبان و تفکّر، دستور و ساختِ نَحویِ هر زبان است  که تفکّر انسان هایی را که با آن زبان می اندیشند، محدود می کند. مرزبندی ای به ساز و به ساختی انسانی.

یعنی  هیچ انسانی  نمی تواند از قوانین  نحویِ زبانی که به آن می اندیشد ، فراتر رود، وَ چارچوبِ دستوریِ هر زبان مرزهایی سخت پیشِ رویِ تجربه ی هر انسان  در هر زبانی است. که دستورِ زبان با منطق و جَبـری سخت چگونگیِ اجرا، نوشتن و حتّا بیانِ هر زبان را در حصار می گیرد.                و در لایه ی بعدی، واقعیّت هایِ نژادی و همچنین ژنتیکیِ مغزِ هر انسان با هر آنچه در محیطِ زندگی اش آموخته و هر معنایی را که از خانواده تا مدرسه،

2

از هر زبان  فرا گرفته، همچنین تجربه ی زندگیِ هر روزه اش  با آن زبان ، با بَر ساختنِ حدودِ دیگری  در برابر اندیشه ی او، فکرش را تنگ تر و فرارَویِ  اندیشه اش را، ناکام تر می کند. 

سپس  با هر اندازه تخصّصی شدنِ دانش  تا امروز، در هر رشته ی علمی مانندِ پزشکی، فیزیک، زیست شناسی،رشته هایِ ورزشی و  تخصّص در هر رشته ی علمی یا دانشی دیگر از این دست، یا حتّا هر دانشِ حرفه ای مثلِ  آهنگری ، نجّاری و مانندِ آن و هنرهایی چون نقّاشی، معماری، ادبیات، موسیقی و هر هنرِ دیگر، جزیره هایی گفتمانی ای  که با نظام هایِ خاصّی از سخن و مفهوم هایِ گاه یکّه و آن معناهایِ ویژه ای که هر تخصٌص برایِ کلمه ها در نظر می گیرد، مرزهایِ دیگری برایِ  تفکّر، بینش و اندیشه ی بشر ایجاد می شود، که حدودِ گفتمان هایِ دانش ها و حرفه ها و رشته ها و هنرهایِ تخصّصیِ امروزه ی دنیا از سخت ترینِ حِصارهایی است که  با دقّتِ تمام اندیشه ی انسانی را با کلمه ها و معناهایی ویژه، در بر گرفته است و انسان ها را به جزیره هایِ دورِ تفکِر هایِ فردی، به زبانی در سطح، زبانی مشترک با میلیون ها نفر امّا با معناها و مفهوم ها و پندارهایِ متفاوت، افکنده است، گاه  با دیوارهایی سخت بیان ناپذیر. 

وَ  در حصاری  عمومی تر و وسیع تر، رسانه ها، حکومت ها و بُنگاه هایِ هر گونه تبلیغاتی در جهان،  با انواعِ ترفندها آدمیان را، وا می دارند آنگونه که آنها برایِ معنایِ هرچیز تصمیم گرفته اند، یعنی با همان کلمه ها  امّا آنگونه که آنها می خواهند فکر کنند و گاهی با معناهایِ شگفتی که از هر کلمه یا عبارتِ یک زبان ، جَعل می کنند، بسیاری ازجامعه ی بشری را  در بندهایِ زبانی و در پِیِ آن حِصارهایِ فکری، آنچنان گرفتار می کنند و با تبلیغ هایِ شگفت برنامه را به گونه ای پیش می برند که انسان هایِ دربندِ  بازی هایِ تبلیغی و سیاسی و رسانه ای، مَجالِ حتّا لحظه ای اندیشیدن به گرفتار شدنِ به زبان و فکرشان را، پیدا نکنند، چه رسد به اندیشه ی فراسویِ این زندان ها در پیِ حقیقتِ ماجرا.  

3

وَ اینگونه است که  هر نظامِ گفتمانی ای مانندِ گفتمانِ دینی، در یکی از روشن ترین نمونه هایش دینِ اسلامِ جمهوری اسلامی در ایران، که نظامی  از دروغ و جعل و فریب از هر مفهوم دینی  بر اساسِ منافعِ نظام فاسدش بر ساخته ،  یا هنری، نظامی، گفتمانِ سیاسی، یا گفتمانِ پزشکی و هر گفتمانِ ویژه ی  هر دانش و بینش با هر بیانی و هدفی، با قدرتی راز آمیز، با برساختنِ معناهایِ ویژه ای برای کلمه ها و عبارت ها و بیان ها، اندیشه ی هر انسانِ تحتِ سُلطه ی آن قدرتِ گفتمانی را، خاموش  یا آشکار، آنچنان در بند می کند که دیگر برایِ او فکر کردن به گونه ای دیگر ، دریافتِ واقعیِت یا دیدنِ ماجرا از سمتی و صورتی دیگر و درکِ حقیقت برایِ او، ناممکن شود. چون زبانِ دربند، اندیشه ی  دربند را در پِی خواهد داشت. 

وَ  در کنارِ همه ی اینها، ضمیرِ ناخودآگاه  با رنج ها یا شادمانی ها و تجربه ها و دردها و  ترس ها و نگرانی ها و بیماری هایِ دور و نزدیکِ هر انسان،  در تفکّرِ هر لحظه ی او، واژه ها و جمله هایی خاص را با معنایی که   ترجیح می دهد، در کنارِ نیرویِ تاثیرگذار ِآنهمه گفتمانِ پیرامونِ زبان و فکرِ و وجودِ آدمی، شرایطِ دیگری، برایِ اندیشیدنِ انسان، برمی گزیند.

کهَ  در این  هزارتویِ نیروهایِ  بسته به ترتیبِ تاثیر گذاری،هر اندازه چیره بر زبان، تفکّر و انتخابِ انسان، اگر آگاهیِ او، نیرویِ خودآگاهِ مغزِ او و توانِ ذهنیِ او، از اینهمه نیرویِ تاثیرگذار، دستِ کم  گاهی یا حتّا لحظه ای، نیرومندتر نباشد درکِ حقیقت و معنایِ وجودِ هرچیز و هر رویدادی برایِ او، ناممکن می شود. 

آنچنان که میشل فوکو، فیلسوفِ فرانسوی می گوید: “همواره  امکان دارد  که کسی حقیقت را در خلاء فریاد بزند”، یعنی در میان اینهمه نیروی دربند کننده ی زبان و اندیشه ی انسان که هر حقیقت و واقعیتی را بر اساس نظامِ  منافِعِ خود، زبان و فکرِ آدمی را نیز در اختیار گرفته ، جهان و اندیشه ی آدمی و وجودِ آدمی آنچنان گرفتار است که در این شرایطِ جهانِ آدمی، همانندِ خلئی که هیچ صدایی در آن منتشر نمی شود ،  حقیقتِ حقیقت در هیچ کجایِ دنیا ، شنیده نمی شنود. 4    

 وَ گفتمان هر دانش و حرفه و هر فنّ و هر ورزش و هنری و هر نظامِ سیاسی و نظامِ فکری و هر گفتمانِ دیگری، با گفتمانِ ویژه ی خود، همچنان که  با قدرتی خاموش، زبان و فکر و انتخابِ آدمی را، در حَصر می کند، و با نظامِ معنایِ گفتمانی اش، با مفهوم ها، کلمه ها و تونل هایِ معناییِ ویژه اش، با  دربند گرفتنِ اندیشه و بیان و انتخابِ هر انسان یا گرهی از انسان ها، با به کار گرفتنِ حرکت و زندگیِ آنها، از آنها ابزار بهره جویی و حرکت هایی با هدف هایی به خواستِ آن سیستم، می سازد یا دستِ کم  از وجودِ آنها، برایِ دَوامش، نیرو می گیرد و آن ساختارِ سیاسی یا علمی یا حرفه ای و هرچه از این وادی ، از وجود و انتخاب و تفکّر و نیرویِ انسان هایِ تحتِ سُلطه اش ، قدرتمندتر می شود. وَ در میانِ اینهمه نیرویِ محدود کننده ی زبان و  فکر و انتخابِ آدمی ، دریافت و بیانِ حقیقت، واقعی ترین واقعیّت ها و حقیقی ترین حقیقت ها گاهی با هزاران تکرار آنچنان عادّی می شوند که از هر معنایی تُهی و از هر واقعیت و از هر حقیقتی خالی. به ویژه اگر آن زبان با جستجویِ حقیقت و دانش و جلوه های تازه ی هستی،  به روز نشود. که نمونه ی زنده ی رابطه ی زبان و تفکّر، تاثیرِ قدرتمندِ زبان فارسی و نَحو دستور و روحِ  شاعرانه ی آن ، بر اندیشه و تاریخ و فکر و زندگیِ روزمرّه ی  میلیون ها نفر از مردمِ ایران است.

چون سرگذشتِ  بیش از هزار ساله ی زبانِ فارسی در مدارِ شعر و عرفان، با  بیشترین کتاب هایِ به جامانده ی شعر، با عالَمی از استعاره ها، کنایه ها، مفهوم ها و تعبیرهای شاعرانه که در جای جایِ کاربُردِ روزمرّه ی این زبان جاری اند و بیشترِ اندک کتاب هایِ فنّی و علمیِ ایرانی، به زبان عربی نوشته شده اند و تکرارِ این  پُروسه ی کاربردِ شاعرانه ی زبان، زبانِ فارسی را آنچنان کرده که، تفکّر و  فرهنگ و اندیشه ی ایرانیان و انتخاب و گفتار و بیانِ  مردمِ  ایران ، اینهمه  از دقّت دور  شده است. که سرگذشتِ شاعرانه ی زبانِ فارسی، اندیشه ی ایرانیان را  از مفهوم هایِ  دقیقِ تفکـّر و دانش و  مفهوم هایِ سازماندهی و همکاری تا  نزدیکیِ صفر، تُهی کرده و زبان فارس ی با اینهمه واژه و مفهوم و عبارت هایِ شاعرانه، آنچنان از واژه هایِ علمی و فنّیِ و ساختارِ مفهوم سازی دور است که  در ساده ترین واژه ها و معناهایِ فنّی وامدارِ کلمه ها و مفهوم های 5

خارجی است،  به گونه ای که  گاهی کوششِ مهم ترین  نهادهایِ پُرخرجِ واژه گُزینیِ فارسیِ جمهوری اسلامی، به جایِ  کلمه هایِ تکنیکیِ بیگانه ، به  جوک هایی خنده دار تبدیل می شود.   وَ اینچنین است که هرچه زبانِ فارسی به کاربردی در سطحی گسترده تر، به بیانِ هزاران نفر یا  بیشتر، به سطحِ گفتگویِ مشترکِ میلیون ها نفر می رسد، توانِ این زبان برایِ برانگیختنِ فکـر  و هم-اندیشی و گفتگو هرچه کمتر می شود. و باز به همین سبب در کنارِ اینهمه شکست هایِ اجتماعیِ ایرانیان برای توسعه و پیشرفت، بیشترِ پیشرفت هایِ مردمِ ایران  در  زندگی ها و حرکت هایِ فردی است، یعنی: آنجا  که دگرگون کردنِ بینش و زبان و تجربه ی سویه هایِ گوناگون زندگی و جستجویِ واقعیِت و معنا و یا کشف هایِ حقیقتِ در زبانِ فارسی یا تجربه ی امکاناتِ زبان هایِ دیگر، بسیار  آسان تر است. وَ در کنارِ اینها از یاد نمی بریم که یکی از اساسی ترین و ساکت ترین فِساد هایِ دیکتاتوریِ خرابِ جمهوری اسلامی،  همین تخریبِ زبانِ فارسی و انواعِ جـَعل ها و تحریف ها در معنا ها و زبان ِ فارسی است که اندیشیدن به هر حقیقت و واقعیّتی، برایِ مردمِ ایران اگر نه ناممکن، دستِ کم بسیار سخت  شود. امید که دستِ کم، این پیشرفت ها و پیروزی هایِ انفرادیِ مردمِ ایران، آنچنان  گسترش یابد  که به نیرویی تاثیر گذار  در سرنوشتِ ملّیِ جامعه ی ایران، تبدیل شود. هرچند با حرکتی بسیار کـُند که چون فردی است و از  گفتگوها و یکپارچگی هایِ پُر شمار، در نهایت، به کارآمدتر شدنِ زبان فارسی و گسترشِ توانِ این زبان برایِ اندیشیدن و پیشرفت و آزادی و شادمانی بیانجامد.

وَ  یا  هنگامی که  شاید روزی   در آغازِ روزگاری نو، در خاموشی و خلاءِ  

همه ی این هیاهویِ دنیا، حقیقتِ ساده ی وجود، آهسته بیان می شود، دریافتِ حقیقت  با این زبانِ شاعرانه خواستنی تر و درخشان تر، جلوه گر شود. 

       https://t.me/amirsarempoems       امیر سارم  – کانالِ  تلگرام: 

                                 

 

  

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)