(از کارخانه اتوموبیل “ساب” تا کارخانه هپکو)

ماه اکتبر سال ۲۰۱۱، شهر Trollhättan در سوئد:

زمانیکه امپراطوری اتوموبیل سازی ”ساب” در میان ولوله سوداگران سرمایه بین المللی به حراج گذاشته شده بود تا از دولتی خصوصی شود، میخانه‌ها و مسابقات فوتبال شهر ار فرط مراجعه کارگران جای سوزن انداختن نداشت. ”ساب” برای کارگران و اکثریت جمعیت کارگری این شهر یک اتوموبیل نبود، تمام زندگی بود، آفتاب از پشت دیوارهای آجری قرمز رنگ “آن جا” بالا می‌آمد و “آن جا” نیز فرو می‌نشست. شصت سال تمام ”ساب” با دم و بازدم عجین شده بود. برای تک تک کودکان خاطرات ”ساب” قبل از دندان‌های شیری آغاز میشد. برای آنها مقدس تر از هر خداوند در آسمانها، ”ساب” کار بود، نان بود، و بالش آسودگی خاطر برای فردای بعد بود. برای کارگرانش، مهمتر از هر چیز، ”ساب” یک رشته مشترک از سازندگی و اشتراک مساعی و همبستگی را میساخت؛ ”ساب” نه فقط یک سقف و چند آچار و جعبه‌های چدنی روی خط تولید، بلکه علقه و رفافت برای میدان دادن به امید و آرزوهای فردی و مشترک هم بود… و ”ساب” شهر و همشهری، نگاه‌های آشنا،، غریو شادی در میخانه‌های شهر، موضوع درد دلها و لاف زدن‌ها، شهر فرنگ رویاها و سر به سنگ خوردنها؛ ”ساب” گلیم مشترک عزا و عروسی همگانی بود… و این گلیم از زیر پای شهر بیرون کشیده شد.

”ساب” داستان هپکو و هفت تپه در دور‌دست شهرهای اراک و شوش در اکتبر سال ۲۰۱۹ است. این دو داستان، تنها با هشت سال اختلاف زمانی، با هزاران رشته مشترک از تجربیات و برداشتها و عواطف؛ دره بزرگی آنها را از هم جدا میکند. برای کارگر آن شهر، در عین همه پیوندها ”ساب” یک کارخانه بود. علارغم تلاش دولت و طبقه حاکم، کارگران ”ساب” اجازه ندادند ورشکستگی کارخانه روی آنها سرشکسته بشود. ”ساب” برای آنها در عین همه چیز دیگر محل استثمار کارگران هم بود. در مقابل چشمان کارگران و به ازای بهبود نسبی زندگی کارگران، ”ساب” دم بالا شهری‌ها را بمراتب کلفت تر کرده بود. ”ساب” عزیز بود چرا که محل مبارزه مشترک کارگران برای دفاع از حقوق حقه خود آنها هم بود. ”ساب” عزیز بود ولی نمیتوانست به قیمت تباهی کارگر سر پا بماند. ”ساب” در رقابت با محصولات مشابه ناکام ماند، قطعا میتوانست به قیمت اخراج تعدادی از کارگران و چند ماه دستمزد عقب افتاده مدتی دیگر سر پا باشد. اما کارگران با اتکا به روشن بینی خود و با تکیه به اتحادیه یک صدا ایستادند: کارخانه شما است، هر غلطی میکنید، اجازه ندارید با زندگی ما بازی کنید!

کارخانه ”ساب” تا برخورداری آخرین نفر کارگر از بیمه بیکاری عملا در اشغال و در گرو اتحادیه باقی ماند. چند ماه بعدتر کل تجهیزات کارخانه به کشور چین منتقل گردید. امروز از ”ساب”، کل تاسیسات عظیم آن بصورت یک موزه، یاد آور کشش و کوشش یک شهر کارگری و سهم آن در خاطرات شیرین اقصی نقاط جهان در “آن ساب زیبا” است. اما این شهر غرور طبقه کارگر جهانی در خنثی کردن فریب و تشبثات سرمایه زمانیکه در سرپایینی قرار میگیرد هم هست.

ماه اکتبر سال ۲۰۱۹ شهرهای اراک و شوش در ایران:

امروز طبقه کارگر ایران در اراک و شوش در مصاف هپکو و هفت تپه از جنگ و فرسودگی خلاصی ندارد. به شهادت زندگی تک تک کارگران زنده و مرده، این کارخانجات در زمان رونق پرطمطراق خود برای زندگی کارگر، جز یک کارگر جهان سومی هیچ تحفه‌ای نبوده‌اند، سالهاست مثل انگل از خون کارگر و خانواده کارگری تزریق کرده و هنوز دست بردار نیستند. هپکو و هفت تپه به فرعون عفریته‌ای تبدیل شده است که همه دارایی و همه بردگان خویش را با خود به گور میطلبد. در هپکو کار نیست، دستمزد نیست ولی کارگران موضوع “کار” لشکری از تبهکاران، باندهای سیاه و چماق داران و زندانبانها قرار دارند که چندین برابر دستمزد کارگر خرج روی دست خزانه میگذارند. در این مملکت با خروارها ادعا، با اینهمه چُسی تکنیک و دانش، اداره و رونق و نجات دو کارخانه پیش کش، معلوم نیست اینهمه توطئه، بد طینتی و فطرت پست نسبت به کارگر، برای فریب کارگر، برای سردواندن و سرکیسه کردن کارگر از کجا نشات میگیرد؛ هنوز جوهر هیاهوی فکاهی “دخول رئیس قوه قضائیه” خشک نشده بود، قرطاس بازی “دعوت برای استماع درد دل کارگران” در کمیسیون‌های کذایی مجلس صحنه گردان گردید و دست آخر قالب کردن سهام هفت تپه و هپکو با فریب “نظارت کارگری” ورق برنده این هفته دولت و سرمایه در ایران رو شد.

برادران و خواهران طبقه ما در شوش و اراک با اعتصاب و اعتراض خود در مصاف با حمله بی امان بورژوازی نباید نیازی به “حفظ” هپکو و هفت تپه داشته باشند. شوش و اراک باید و میتوانند با خواست ” یا کار یا بیمه بیکاری” جبهه‌های تحمیلی و بیهوده دولت و سرمایه داران را دور بزنند. این کارگران نیستند که باید بر مزار هپکو و هفت تپه اشک حسرت بریزند. هپکو و هفت تپه آخرین بنگاه‌های صنعتی ایران نخواهند بود که به زانو در خواهند آمد، اما باید آخرین بخش طبقه ما باشد که تاوان فقدان پرچم “بیمه بیکاری” را با خون جگر متحمل میشوند. شعار کار یا بیمه بیکاری یک تک ورد نجات نیست؛ اما یک شعار محوری و آنقدر مهم هست که باور و نیروی مبارزاتی کل طبقه را بطلبد.

علیه بیکاری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)