درست است، نظام بر طبل پیروزی میکوید و از جایگاه اقتدار سخن میگوید. که نظام با ” توکل بر خدا” و تدابیر اسلامی، از جمله “ایستادگی” و “مقاومت” توطئه تحریمات را با شکست روبرو ساخته و تحت فشار حداکثری تن به مذاکره نداده است. که دست دشمن پرقدرتی که برای مذاکره بسوی نظام دراز شده بود پس زده است. که نظام نه تنها دچار فروپاشی نشده است بلکه بر مسائل اقتصادی، بویژه دشواری های معیشتی فائق آمده است و ملت همچنان یکی است و یگانه با ولایت و هرگز فریب تبلیغات دشمن را نخورد، همچنانکه حضرت ولایت فقیه، آخوند، خداوند خامنه ای در اخیرترین سخنانش باین مطلب اشاره دارد:

برخلاف تلاش دشمن برای منحرف کردن فهم و اِدراک مردم و مسئولان از واقعیت های کشور و تعریف منافع و مصالح ملی براساس اهداف خود، ظرفیتها و توانایی‌های کشور به گونه ای است که همه گره‌های اقتصادی و مشکلات معیشتی با تدبیر و با پیگیری و مشورت درست، قابل حل شدن هستند.

البته که منظور از “واقعیت های کشور” همان “جهش” های بزرگی است که در کشور در عرصه های مختلف بوقع پیوسته که از آن زودتر سخن گفته است، جهش هایی چنان خیره کننده که سبب تشدید دشمنی غرب با حکومت اسلامی گردیده است، دشمنی با راه “سومی” که جمهوری اسلامی به جهان ارائه داده است. اگرچه، حضرت ولایت برای پرهیز از کذب، اعتراف میکند که “گره های اقتصادی” و “مشکلات معیشتی،” نه اینکه وجود ندارند بلکه  “با پیگیری و مشورت درست، قابل حل شدن هستند.”  اما،  کی و چگونه؟ سوالهایی هستند که ممکن است اصلا بمغز ولی فقیه خطور نکند. چون نه او و نه پیروان او هستند که از وضع موجود رنج میبرند. مسلم است که ولی فقیه از مشکلات اقتصادی و معیشتی رنج نمیبرد و درد رنجبران هم احساس نمی کند و گرنه باید بسی بسیار زودتر از این ها بخاطر کاهش رنج مردم با امریکا به تعامل و مذاکره می پرداخت تا بصلح پایداری با امریکا دست یابد. چون تنها صلح است که بنفع مردم و ملت است.

بعبارت دیگر، ولایتمداران برهبری آخوند خامنه ای و روحانی، در حالی بر طبل پیروزی میکوبند که  از یک طرف، در درون با نا ارامی ها و نارضائیها و اعتراضات روز افزون مردم، روی در روی هستند و از طرف دیگر با خشم قدرتهای جهانی، بویژه خشم کشورهای همسایه در نتیجه باتش کشیدن تاسیسات نفتی عربستان سعودی.

اما، اگر نیک بنگری، این اولین باری نیست که نظام ولایت هم از درون دچار بحران مشروعیت بوده است و هم از بیرون تحت فشار قرار گرفته است. بنابراین، اگر این روند، چهل سال دوام آورده است دلیل ندارد که چهل سال دیگر دوام نیاورد. چون، بنظر میرسد که تمامی تدابیر ولی فقیه در خدمت ادامه وضعی طراحی شده است که چهل سال آنرا تجربه کرده است. “نه به مذاکره” یعنی  “نه جنگ نه صلح” که جهار دهه ادامه یافته است و همه قرائن حکایت از آن دارد که  حضرت ولایت چیزی جز ادامه وضع موجود را در سر ندارد. وی در خطاب به خبرگان مجلس اظهار داشت: علاج مسائل و مشکلات کشور پافشاری بر شعارها و راه انقلابی است. یعنی که ادامه امریکا ستیزی در بیرون و سرکوب و خاموشی و اسلامیزه سازی جامعه در درون. ولی فقیه، آخوند خداوند خامنه ای یکبار دیگر با صراحت و روشنی اعلام نمود:

هدف ما تحقق دین خدا و پیاده شدن شریعت الهی در جامعه است، بنابراین خداوند طبق وعده خود ما را یاری خواهد کرد، همچنانکه تا کنون نیز به این وعده عمل کرده و با وجود انبوه مشکلات، جمهوری اسلامی در قله عزت قرار دارد و مایه افتخار و مباهات برای اسلام است.

آخوند، خداوند خامنه ای، درست و بحق هم میگوید. چون جمهوری اسلامی ممکن است  در “قله عزت” قرار داشته باشد و “مایه افتخار و مباهات برای اسلام،” اما، نه برای ملت. چرا که پیاده سازی “شریعت الهی” چیزی برای ملت جز نگون بختی، جز نکبت و مصیب، جز حقارت و خواری بارمغان نیاورده است. چرا که ملتی که از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی محروم اند و به آزادی نه میتوانند سخن بگویند و خود را بیان کنند و بنمایند آنچه که هستند، ملتی که نه میتواند برگزیند که چه بپوشد، چه بنوشد، چه کسی را بنمایندگی خود برگزیند، ملتی که نیمی از آنان حتی نسبت بمردان در اسارت مضاعف بسر میبرد و حجاب اجباری را همچون یوغ بندگی باید پذیرا باشند و برای راه یابی به ورزشگاه ها باید خود را باتش بکشند، ملتی ست که بجای آنکه به قله عزت صعود کرده باشد، در قعر جهل و نادانی فرو رفته است.

از آنجا که کیش ولایت فقیه با آزادی بیگانه است، بی خبر است که عزت انسان به آزادی ست، نه “عبودیت” و “بندگی” و نه تبعیت و پیروی از احکامی ماورای شک و تردید و چندو چون عقل و خرد انسانی. این البته بدان دلیل است که فقیه زندگی خود را در اسارت قواعد و مقرارت شریعت اسلامی میگذراند، از اغاز تا انتها. هیچ نکند و  نیاندیشد، مگر بر اساس قواعد و مقررات الهی. باین دلیل است که فقیه هرگز طعم آزادی را نچشیده است. اگر فقیه از آزادی بویی برده بود، نمیتوانست از زیر بار “مسئولیت” شانه خالی کند. چون فقیه خود را بازتاب اراده الله، خداوند یکتا و یگانه میداند. اراده و امیال اوست، شریعت مقدس الله است که فقیه برجامعه تحمیل کرده است. اگر مسئولیتی هست از آن خدایی ست که فقیه را به پیامبری و یا ولایت خود برگزیده است.

 بهمین دلیل وقتی ولی فقیه و نظام پیرو، نه به مذاکره میگویند، به منافع ملت ایران نیماندیشند به سرنوشت محنت زده ای که در انتظار ملت است نمی اندیشد و نه به پیش رفت و رفاه و آسایش ملت. ولی فقیه به شکوه و عظمت اسلام میاندیشد. نداند که بزرگی و عظمت هر تمدنی تعین و تعریف شود با جایگاه انسان بمثابه انسان ازاد و مستقل و خود مختار نه انسانی که گله وار بزندگی روز مره ادامه میدهند و یک صدا را بیشتر در جامعه هرگز نشنود. مگر در جمهوری اسلامی صدای دیگر هم بجز صدای ولی فقیه شندیده میشود؟ اگر صدای دیگری در این چهل سال بگوش میرسید چنین بلب پرتگاه نزدیک نشده بودیم.

بدون استناد به یک نظر سنجی علمی، با خاطر جمعی میتوان گفت که “نه به مذاکره” برخاسته از خواست واراده و امیال ملت نیست همیچنانکه بلند پروازیها نظام در منطقه و آتش افروزیهائیکه بر پامیکند، بازتاب اراده و خواست ملت نیست. چهل سال سیاست امریکا ستیزی در خدمت تعین و تعریف جمهوری اسلامی ادامه یافته است و باز تابنده منافع قشر روحانیت و اقشار وابسته بدان بوده است. بنابراین، دشوار است که به بقای حکومت اسلامی اندیشید رها از تدبیر الهی، امریکا ستیزی. حیات حکومت اسلامی چنان وابسته به تداوم امریکا ستیزی گردیده است، که پایان یکی، نیستی دیگریست.

روشن است که در کوتا مدت نباید انتظار رعد و برق بیشتری را داشت. اما، در بلند مدت با محدود شدن و کمبود منابع درآمدی دولت، بر نا رضائیها عمومی افزوده میشود و دامن نا آرامیها هرچه بیشتر گسترده تر میگردد. درچنین شرایطی نظام به موضع دفاعی می نشیند، به تجهیز و اماده سازی ماشین سرکوب می پردازد تا هر صدای نا همگونی را خاموش و سکوت و آرامش را بر قرار کند. مسلم است توان تحمل سرکوب و خاموشی چه زمانی بسر آید که بیک جنبش سراسری تبدیل شود، چندان قابل پیش بینی نیست.
 البته، یک حمله نظامی، شاید بهترین فرصت را برای بیرون رفت نظام از بجران کنونی فراهم آورد. نه اینکه عرق ملی را بجنباند و ملت را با ولایت آشتی دهد، بلکه توجیهی فراهم آورد برای چهل سال استبداد مضاعف دین و قدرت، ورشکستگی و ویرانی در تمام عرصه های زندگی اجتماعی و به بندگی و اسارت کشیدن ملت. اما، در غیبت حمله نظامی باید در انتظار بود تا تحریمات، ترک و یا ترکهایی در ساختار نظام بوجود آورد تا راه را بر بروز همبستگی بین جنبش های کوچک و پراکنده و در نتیجه شکل گیری یک جنبش عظیم با هدف گذار از حکومت ولایت، بگشاید. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)