اینک ما به دنبال شکست یک دوره از تلاش های دپیلماتیک با نقش آفرینی مکرون در شیبی تند بطرف گسترش بحران قرارگرفته ایم که اگر بفرض با تلاش های جدیددیپلماتیک برای کنترل شتاب بحران همراه نشود، دوطرف بحران با افزایش اقدامات تنش زا و بحران آفرین تلاش خواهند کرد که موقعیت برتر را داشته باشند. و این در شرایطی است که تا اینجا خروجی سیاست رژیم ایران بخصوص پس از حمله به مراکزنفتی عربستان منفی بوده و بجای ایجادهمراهی موجب فاصله گیری بیشتراروپا از سیاست باصطلاح نجات برجام، و تقویت حضورنظامی آمریکا در منطقه و تشکیل ائتلاف نظامی با هدف تأمین امنیت تردد دریائی شده است. تداوم و شدت بخشیدن به چنین رویکردتهاجمی آن گونه که روحانی باردیگر در مجمع عمومی سازمان ملل هشدارداد که امنیت منطقه و آبراه های کشتی رانی بدون صدورنفت ایران ممکن نیست، و نیز تهدید اروپا به خروج از توافقنامه هسته ای در صورتی که ایران گام بعدی را بردارد، خود به معنی ورودبحران به کانال تازه ای است که می تواند نهایتا منجر به استفاده از مکانیزم « ماشه هسته ای» تعبیه شده در برجام بشود و یا چنان که آژانس هسته ای بتازگی اعلام داشت ایران با شروع غنی سازی توسط سانتریفوژهای پیشرفته توافق هسته ای را نقض کرده است. در حوزه سیاسی و دیپلماتیک هم خروجی اقدامات تهاجمی رژیم ایران از یکسو منجر به ایجادزمینه های تازه ای برای محکومیت جهانی ایران در مورد حمله موشکی به عربستان ( به عنوان یک اقدامی جنگی) و سایرفعالیت های تهدیدامیز شود و از سوی دیگر با خروج احتمالی اروپا و شکست کامل برجام که ترامپ و اسرائیل و عربستان همواره به دنبال آن بوده اند؛ مجموعا خطربازگشت تحریم های بین المللی را مطرح می سازند. حرکت بر چنین شیبی از بحران اگر که جلوی آن از طریق دیپلماسی و راه های میانه گرفته نشود به مسیربی بازگشتی تبدیل می شود که در آن با دلایل موجهی چون برقراری امنیت رفت و آمددریائی و جریان سوخت جهانی و نیز مقابله با خطرنزدیک شدن رژیم ایران به سلاح هسته ای از طریق کاهش زمان گریزهسته ای ( و افزایش حجم و غلظت غنی سازی … ) و کاهش نظارت بازرسان هسته ای و نظایرآن، اقدام نظامی حرف آخر را خواهدزد. در حقیقت آمادگی برای انتقال از وضعیت بازدارندگی به وضعیت تهاجمی توسط نیروهای ائتلاف موردحمایت آمریکا و تلاش برای کسب حمایت بین المللی آن چیزی است که هم اکنون جریان دارد.
ستادتصمیم گیری هسته اصلی قدرت با این ارزیابی که بالاتر از سیاهی رنگی نیست، و این که هم اکنون هم ما تاوان شدیدترین تحریم ها و محاصره اقتصادی را می پردازیم و برجام با از دست دادن مزایای خود صرفا به غل و زنجیری به دست و پای ما تبدیل شده است، و خلاصه آن که چیز زیادی برای از دست دادن نداریم، و هم چنین با این تصور که گویا آمریکا و متحدین آن در موقعیتی نیستند که بخواهند واردیک نبردنظامی و قاطع با رژیم ایران بشوند، و درکنارمحاسباتی چون چالش های انتخاباتی آمریکا و شکاف های فزاینده جهانی مجموعا به این رسیده اند که با بهره برداری از چنین شرایطی می توانند از طریق سیاست تهاجمی می توانند معادله یک طرفه کنونی را به سود خود تغییربدهند، مسیررویدادها را عوض کنند و از موضع برتر به کسب امتیازاتی در چانه زنی ها نائل گردند. مخاطب اصلی چنین رویکردی در وهله اول اروپاست که باید هزینه حفظ برجام را بدهد و سپس دولت ترامپ است که بداند به سیاست فشارحداکثری به جائی نمی رسد. اما همانگونه که دیدیم خروجی تاکنونی چنین سیاستی منفی بوده و در حکم حرکت در مسیربن بست و چه بسا فاجعه باری است که هرچه جلوتربرود مانند ورودبه باتلاقی بیرون آمدن از آن دشوارترمی گردد. هزینه های کلان آن را متأسفانه باید کل جامعه ایران به پردازد و کارگزاران و عناصررژیم سراسرفاسد چنان که تاکنون دیده ایم از ِقبل تحریم هم کاسبی می کنند. امروزه حتی کسی مثل علی مطهری نماینده مجلس می گوید نباید فرصت مذاکره با آمریکا را از دست داد. اما سیاست بحران آفرینی که از ذات رژیم جداناپذیراست چشم و گوش خود را بر واقعیات و خواست های مردم بسته است. ایکاش هزینه عمده این بحران به دوش رژیم افکنده می شد و تاوانش را او پس می داد. اما با گروگان گرفتن جامعه مردم ایران باید تاوان بحران و تنگ ترشدن حلقه محاصره اقتصادی و تبعات سیاست های فلاکت آفرین و تؤسعه طلبانه و ماجراجویانه اش در منطقه و جهان به پردازند. سیاست هائی که در آن دولت روحانی و ظریف جز ایفای وظیفه برگ انجیری برای تصمیمات از قبل گرفته شده و اهداف ارتجاعی خامنه ای و جناح افراطی نیستند. رژیم حتی اگر در جائی و نقطه ای احساس خطرکند و بخواهد با لابردن دست ها جام زهرتازه ای را بنوشد، گزینه ای که وقوع آن در یکی از گردنه های نفس گیرپیشارو یکی از سناریوهاست، اینکار را در ضعیف ترین نقطه و با دادن بیشترین امتیازات از کیسه مردم خواهد پرداخت، چنان که در بحران هائی مثل گروگان گیری و جنگ ۸ ساله و بحران هسته ای در دقیقه ۹۰ چنین کردند.
اکنون جای یک اعتراض و جنبش سراسری علیه سیاست های تنش زا و فاجعه آفرین رژیم برای تحقق همان شعارهای دشمن همین جاست، سوریه و فلسطین و یمن را رهاکن، فکری به حال ما کن را که مردم در خیابان ها داده اند خالی است! آیا جامعه ایران و کنشگرانش در شرایطی هستند که با کوبیدن به دهان حاکمیت سراپاانگلی بتوانند به چنین ضرورت مبرم تاریخی پاسخ مثبت بدهند یا آن که قراراست چنین «ضرورتی» را قدرت ها و نیروهای خارج از کنترل جامعه با اهداف و سوداهای دیگرمتحقق سازند؟!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)