پس از روی کار امدن دونالد ترامپ در امریکا، تغییری بنیادی در عرصه سیاست خارجی این کشور نسبت به نحوه تعامل با جمهوری اسلامی ایران در حال وقوع است. 


از نظر سنتی، سیاست خارجی ایالات متحده امریکا از ابزارهای نظامی و اقتصادی برای مقابله با دشمنان خارجی و برقراری نظم بین المللی بهره برده است. حضور نیروهای نظامی در مناطق استراتژیک در گوشه و کنار دنیا و اقتصادی بزرگ و شکوفا در ساختار اقتصاد جهانی، امریکا را به ابرقدرتی بی بدیل تبدیل کرده است.   

تا قبل از روی کار امدن دونالد ترامپ در امریکا، جمهوری اسلامی ایران و امریکا روابط پرفراز و نشیبی را در طول نزدیک به چهار دهه تجربه کرده بودند. روسای جمهور سابق در امریکا از ابزارهای نظامی و اقتصادی با تمهیدات گوناگون و اولویت بخشیدن به یکی از ان دو ابزار (گزینه)، در مقاطع متفاوت، در رابطه با جمهوری اسلامی بکار برده بودند. 

اما دو گزینه قدرت نظامی و اقتصادی را با رویکردی تنبیهی و یا کنترل کننده در جهت «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی بکار برده بودند. رویکردی که فروپاشی نظام و یا رژیم چنج در دستور کار قرار نداشت.

به عبارتی، سیاست خارجی امریکا از زمان رونالد ریگان تا باراک اوباما در تمام مقاطع، چه انزمان که روابط دو کشور در اوج تیرگی قرار داشت و چه زمانی که دو کشور به توافقی بین المللی (برجام) دست یافته بودند ماهیتاً با سیاست خارجی دونالد ترامپ در اساس متفاوت است. 

نحوه رویکردی که دونالد ترامپ در کیفیت و میزان استفاده از ابزارهای نظامی و اقتصادی برگزیده است در مقایسه با رویکرد روسای جمهور سابق در امریکا نسبت به دو گزینه مد نظر، کلیدی ترین پارامتر تشکیل دهنده تفاوت در سیاست های خارجی او با دیگر روسای جمهور در امریکا است. 

(Zero Sum Game) رویکرد برد-باخت 

سیاست خارجی دونالد ترامپ و تیم همراهش در رابطه با جمهوری اسلامی، علی رغم تعارفات دیپلماتیک، رویکردی برد-باخت (حذفی) است. یعنی سیاست خارجی او رژیم حاکم بر ایران را در تمامیت ان مورد هدف قرار داده است، مجبور کردن نظام حاکم بر ایران به مذاکره و عقب  نشینی از تمام مواضعش در خاورمیانه (هویت سیاسی و ایدئولوژیک نظام)، هدف نهائی سیاست خارجی دونالد ترامپ و تیم همراهش است. 

سیاست «فشار حداکثری» چارچوبی است که استفاده موثر از گزینه نظامی و تحریم های اقتصادی را به منظور عقب راندن جمهوری اسلامی از تمام مواضعش در خاورمیانه و تحمیل هژمونی امریکا در دستور نهائی خود قرار داده است. 

در این رابطه، دو نکته اساسی برای درک بهتر سیاست خارجی ترامپ و شانس تداوم ان قابل توجه است، رویکرد فاصله گرفتن از سیاست خارجی روسای جمهور سابق و نظاره کردن «سیاست» با لنز اقتصادی. 

دونالد ترامپ حساسیت ویژه ای از نظر حفظ فاصله اشکار از رویکرد روسای جمهور سابق بر او در سیاست داخلی و خارجی دارد. در همین رابطه، سیاست ستیزه جویانه او نسبت به خدمات بیمه درمانی اوباما و مخالفت علنی با جنگ های جورج بوش پسر در خاورمیانه را می توان در این چارچوب قرار داد.

از نقطه نظر اقتصادی و یا محاسبه دخل و خرج، دونالد ترامپ واکنشی پیچیده و دو پهلو در رابطه با پدیده های سیاسی از خود نشان داده است. 

اظهارات صریح و رک گوئی های دونالد ترامپ در رابطه با رخداد های سیاسی کمترین تفسیر را بهمراه دارند، روشن و ساده پیام را به مخاطب انتقال می دهند. در مقابل، از انجا که محاسبه اش از سود و زیان فعل و انفعالات سیاسی تا حدودی تحت تاثیر پارامتر های شخصی است، موضع گیری هایش را سیال، غیر شفاف و غیر قابل پیش بینی ساخته است. این واقعیت هر چند برای رسانه ها جذابیت دارد اما برخی از سیاستمداران را اغلب آزرده و مایوس ساخته است. 

گزینه نظامی

سیاست خارجی امریکا به دو دلیل سیاسی و نظامی قادر به استفاده از گزینه نظامی، که به عنوان یکی از پر قدرت ترین ابزار پیشبرد سیاست خارجی امریکا در مقاطع مختلف نقش ایفا کرده است، نیست. 

لشکر کشی های امریکا در ابتدای این قرن به این سو، علی رغم صرف چندین تریلیون دلار، تحمیل خسارات های انسانی و انعکاس بسیار منفی در سیاست داخلی امریکا دستاورد قابل توجه ای بدنبال نداشته است. 

تاکتیک مخالفت علنی ترامپ در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری 2016 امریکا با جنگ هائی که روسای جمهور سابق بر او در خاورمیانه راه انداخته بودند شانس اورا برای رفتن به کاخ سفید و ریاست جمهوری را به میزان قابل توجهی افزایش داد. 

به عبارتی، اعتبار سیاسی دونالد ترامپ در شرایطی که انتخابات 2020 امریکا در پیش است با وارد شدن به جنگی که هزینه های اقتصادی، انسانی و سیاسی ان سرسام اور خواهد بود تحت تاثیرکابوسی قرار خواهد گرفت که رویای انتخاب مجدد و ماندن در کاخ سفید را بر باد خواهد داد.

از نظر کارشناسان نظامی، جهت تسویه حساب نهائی با جمهوری اسلامی، مولفه های مساحت جغرافیائی، موقیت ژئوپلتیک در خلیج فارس، جمعیت هشتاد و چند میلیونی، توانائی های موشکی و استفاده از نیروهای نیابتی در کشورهای مختلف منطقه، استفاده از گزینه نظامی را پروسه ای طولانی مدت  با کمترین شانس موفقیت خواهد ساخت.

بنابراین، گزینه نظامی؛ انتخابی پرهزینه با دستاوردهائی اندک است. بعلاوه، با استفاده از این گزینه دونالد ترامپ تفاوت اساسی که بر حفظ ان در مقایسه با روسای جمهور سابق تاکید می ورزد را از بین خواهد برد. 

گزینه تحریم اقتصادی

در جائیکه گزینه نظامی امکان استفاده و ابزاری مناسب برای عقب راندن تهران از مواضعش در منطقه خاورمیانه قلمداد نمی گردد، تحریم های اقتصادی در چارچوب «فشار حداکثری» تنها کارت موثر و قابل استفاده در سیاست خارجی امریکا محسوب می گردد. 

تحریم های اقتصادی با هدف قرار دادن اکثر منابع کسب درامد جمهوری اسلامی ایران از قبیل نفت و گاز، محصولات پتروشیمی، تجارت و جلوگیری از هر گونه سرمایه گذاری در اقتصاد کشور و لغو مبادلات بانکی، تهران را با مشکلات جدی روبرو ساخته است. اهمیت این تحریم ها تا انجا است که اکثر رفت و امدهای دیپلماتیک وزرای خارجه جمهوری اسلامی و امریکا پیرامون این تحریم ها صورت می پذیرد.

با توجه به کاهش درامد های دولت، تورم نزدیک به پنجاه درصد، گرانی سرسام اور مواد غذائی و مسکن وضعیت معیشتی مردم را در تنگنای بیشتری قرار داده است. اما با اینحال، ناظران سیاست داخلی ایران علائمی از وقوع التهاب سیاسی در جامعه، شبیه به انچه که در دی ماه 1396 رخ داد، گزارش نکرده اند. 

اگر سابقه دست اندرکاران نظام حاکم بر ایران در دور زدن تحریم های اقتصادی را در کنار عدم همراهی کشورهای اروپائی و چین و روسیه با امریکا نسبت به تحریم های اخیر اقتصادی را در نظر داشته باشیم، بنظر نمی رسد این گزینه به اهدافی که سیاست خارجی امریکا دنبال می کند، دست یابد.

حتا اگر تحریم های اقتصادی به اهداف مورد نظرشان دست نیابند ادامه وضع موجود در دراز مدت برای رهبران جمهوری اسلامی امکان پذیر نخواهد بود. به همین دلیل، یافتن راهکارهائی که مذاکره واقعی را امکان پذیر سازد در دستور کار دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.   

با توجه به این، درک دشواری های «مذاکره» و پیش شرط هائی که دو طرف درگیر به منظور رسیدن به اهداف سیاست خارجی خود اعلام کرده اند برای ترسیم چشم انداز رابطه تهران و واشنگتن ضروری است. 

دشواری های مذاکره

رویکرد پیچیده ای که واشنگتن و تهران در رابطه با موضوع «مذاکره» در پیش گرفته اند را شاید بتوان اساسی ترین دشواری پیش رو برای شروع یک مذاکره جدی قلمداد کرد. 

علی رغم اظهارات ضد و نقیض مقامات امریکائی در رابطه با موضوع مذاکره، لغوغنی سازی هسته ای، عدم توسعه توانائی های موشکی، خروج نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و متحدانش از سوریه و عراق و قطع کمک های مالی و نظامی به حزب الله لبنان، حماس و حوئی های یمن، شروط اصلی امریکا برای رفع تحریم های اقتصادی است.

در مقابل، رهبران جمهوری اسلامی برای نشستن پشت میز مذاکره، ابتدا لغو تحریم های اقتصادی اخیر و برگشت امریکا به توافق موسوم به برجام و غیر قابل مذاکره دانستن توانائی های دفاعی کشور را شرط هر گونه مذاکره جدی و موثر اعلام کرده اند.

علی رغم اختلاف ظاهری که در رویکرد تهران و واشنگتن نسبت به موضوع مذاکره بچشم می خورد، هر دو طرف از یک زاویه شباهت اساسی دارند، و انهم هدف قرار دادن هویت سیاسی طرف مقابل است. مقامات جمهوری اسلامی پذیرش شروطی که امریکا جهت لغو تحریم ها و شروع مذاکره اعلام کرده است را مساوی با شکست و تخطی از ارزشهای انقلابی خود می دانند، امری که از از نظر انها سوت پایان انقلاب اسلامی ایران است. 

در مقابل، واشنگتن با پذیرش خواسته های تهران نسبت به لغو تحریم های اقتصادی اخیر، برگشتن به توافق نامه برجام و خارج نمودن توانائی های دفاعی جمهوری اسلامی از دستور کار در موقعیتی بسیار شبیه با جایگاهی که باراک اوباما داشت قرار خواهد گرفت، کابوسی که دونالد ترامپ اعتبار و اینده سیاسی خود را بر مبنای فاصله گیری اشکار از ان استوار کرده است.  

مذاکره واقعی در صورتی امکان پذیر است که  واشنگتن و تهران از موضع برد-باخت فاصله گرفته تا راه را برای بالانسی که منافع دو طرف را تامین کند هموار سازند. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)