قلم و رسالتش؛ از دیروز تا امروز/مرتضی هامونیان

انگار این تراونده کلمه، از هر جنس که باشد، چه در دنیای قدیم و جدید، از زغال و قلمِ پر تا مداد و خودکار و کیبورد، شور و شعور جادویی خود را در تاریخ می نهد. نمی دانیم رازش در قلم است یا در کلمه. در آن چیزی است که با آن نوشته می شود یا آن چه نوشته می شود. می دانیم که از ادیان تا اندیشه ورزان، همه با آن نسبتی تام و تمام داشته اند. از مسیح کلمه خدا تا قسم خوردن به قلم. از توتم قبیله دانستن قلم به دست علی شریعتی که در آن سخنان و نوشته های شورانگیزش می سراید که: “قلم توتم من است، توتم ما است، به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش برمی آید سوگند … که توتم مقدسم را نمی فروشم، نمی کشم، گوشت و خونش را نمی خورم، به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسه زرش نمی بخشم، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم، چشم هایم را کور می کنم، گوش هایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم، انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم” (۱). تا آلبر کامو که می گوید: “یک نویسنده در هر شرایطی که باشد، چه گمنام، چه موقتا مشهور، چه در چنگال زنجیرهای استبداد، چه عجالتا بهره مند از آزادی بیان، تنها به شرطی می تواند دوباره با جامعه ای که به او معنا می دهد همراه شود که تا آن جا که در توان دارد دو مسئولیتی را که عظمت حرفه او در آن نهفته، بپذیرد: خدمت به حقیقت و خدمت به آزادی”(۲).

کامو خبرنگار هم بود. در ۱۹۳۹ نشریه ریواژ(ساحل ها) را با مشارکت ادی زیو و روبلس بنا گذاشت. همان سال، با آغاز جنگ دوم بین الملل، روزنامه آلژه ریپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم می کرد، در ماه اکتبر تعطیل شد. به جایش لوسوار ریپوبلیکن منتشر شد که گستره نشر آن شهر الجزیره بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبه خود در دهم ژانویه ۱۹۴۰ به حالت تعلیق درآمد. کاموی خبرنگار یا نویسنده، اما تفاوتی نمی کرد. تعهد او به حقیقت و آزادی سر جایش بود. حقیقت زندگی که او می فهمید و تلاش برای آزاد کردن انسان از قید و بندهایی که تاریخ و زمانه و روزگار بر دست و پایش بسته بود. تعهد بر سر جایش بود. رسانه تفاوت می کرد.

کار روزنامه نگار و خبرنگار جماعت مشخص است. خبر را بدست آورد، گردآوری کند، سامان دهد و با هر رسانه ای که در اختیار دارد، نشرش دهد. گزارش تهیه کند. مصاحبه بگیرد و بسیاری از کارهایی از این قبیل را انجام دهد. روزنامه نگار تحقیقی یا خبرنگاری در میدان نبرد و رو در روی مرگ، تفاوتی نمی کند. عکاسی که عکاس خبری است. در میدان جنگ می رود و عکس می گیرد. نمونه اش کاوه گلستان. به میدان جنگ می رود و حتی جان را در راه آن چه بر دوش می داند، تقدیم می کند.
گفتم مصاحبه می کند. چگونه؟ مصاحبه می کند تا صرفا آن چه که صاحب قدرت مصاحبه شونده می خواهد، بازتاب بدهد؟ یا مصاحبه می کند تا گزارشی تهیه کند و خدمتی به مصاحبه شونده بکند؟ یا مصاحبه می کند تا سوالات موجود را صراحتا از طرف مقابل بپرسد. بی هیچ ملاحظه و رودربایستی؟

پرسش این جاست که آیا روزنامه نگار دقیق، مستقل، بی طرف، مسئولیت پذیر و متعهد به انسانیت هست یا نه؟ نقطه تفاوت این جا زاده می شود. به بیان کامو، آیا روزنامه نگار و خبرنگار به حقیقت و آزادی خدمت می کند و متعهد است یا به قدرت و صاحبان قدرت؟

اما عیار روزنامه نگاران در این مواجهه به طور اخص در مقابل نظام هایی که ناقض آزادی، پنهان کننده حقیقت، بی مسئولیت و بی دقت و ضد انسانیت هستند، مشخص می شود. در نظام هایی که اقتدارگرایی و نه مردم، سازنده نظم ساختاری آن است. نظام هایی چون نظام ما در ایران. نه تنها در این چهار دهه که انگار، فارغ از دوره هایی خاص، از زمانی که یادمان می آید، اوضاع بر همین منوال بوده است.

عهد مشروطه را یادمان هست. میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل، سر به دار شد. مامونتوف روزنامه نگار روس در خصوص اعدام او و چند تن دیگر می نویسد که: امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان، دژخیم سومی خنجر در دل های ایشان فرو کرد.

امیر مختار کریم پور شیرازی پس از کودتای ۲۸ مرداد آتش زده شد. محمد مسعود ترور شد. حسین فاطمی اعدام شد. سرنوشت روزنامه نگاری مستقل پیش از انقلاب بهمن ۵۷ دردناک بود. تنها روزنامه ها در آستانه انقلاب جانی دوباره گرفتند. نوشتند و قلم ها را بنا بر آن چه سود حقیقت، آزادی و مردم می دانستند، چرخاندند. مطبوعات هم دو روز در سال ۵۷ اعتصاب کردند. انقلاب شد. به قول مهدی بازرگان، اولین نخست وزیر پس از انقلاب، ما از خدا باران خواستیم سیل آمد. همه را هم برد.
آمار گزارشگران بدون مرز است. حدفاصل سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ دستکم ۸۶۰ روزنامه نگار و و شهروند-خبرنگار تحت تعقیب قرار گرفته و یا بازداشت و زندانی شده اند(۳).

در سال اول پس از انقلاب، دستکم ۶۰ روزنامه(۲۴ درصد از کل روزنامه ها) بودند که به جز شماره اول شان، شماره دیگری از آن ها منتشر نشد. تا شش ماه پس از پیروزی انقلاب هیچ روزنامه ای نیاز به کسب مجوز نداشت. اما لایحه مجوز قانون مطبوعات در ۱۶ مرداد ۱۳۵۸ در شورای انقلاب تصویب شد و سی روز بعد، ۲۴ روزنامه توسط دادستانی توقیف شدند(۴).

اولین نمونه توقیف هم روزنامه آیندگان بود. در همان مرداد ماه ۱۳۵۸٫ روزنامه ای که با همت داریوش همایون و سردبیری غلامحسین صالحیار منتشر می شد. رهبر انقلاب تازه که می رفت تا نظام جدیدش را بنیانگذاری کند، گفت که آن را نمی خواند. همین کافی بود تا نفس “آیندگان” گرفته شود. محمد قائد که روز توقیف این روزنامه در محل نشریه دستگیر شد، درباره علت توقیف آن روزنامه می نویسد، مى توان دلایلى یافت: با گذشت شش ماه، وقتش بود اوضاع سیاسى تحت قاعده در آید و هَرَس کردن مطبوعات باید با آیندگان شروع مى شد. او می افزاید: شاید بهتر باشد بپرسیم آیندگان اصلا چگونه توانست ۱۶۳ شماره دوام بیاورد و چرا آن را زودتر نبستند؟(۵).

رهبر نظام هم سخن گفت. از پشیمانی اش از نشکستن قلم ها و تعطیل نکردن مطبوعات سخن گفت و اعلام کرد که انقلابی عمل نکرده و حال قرار است انقلابی عمل کند(۶). او به سبک خودش انقلابی عمل کرد. نفس ها را برید و قلم ها را شکست و مطبوعات را تعطیل کرد.

بهار مطبوعات پس از انقلاب پس از شش ماه به سر آمد. نظام تازه نامش را انتخاب کرده بود. پس خودش را تحمیل کرد و اول هم نفس مطبوعات را گرفت. تا خرداد ۶۰ این روند ادامه داشت. حتی به روزنامه رئیس جمهور مملکت هم رحم نکردند. ۱۷ خرداد ۱۳۶۰ روزنامه را توقیف کردند. آخرین روز خرداد همان سال هم رئیس جمهور را عزل کردند تا پس از امکان حداقلی تنفس مطبوعات در ایران پس از انقلاب بهمن ۵۷ و حتی پس از آن ضربه مرداد ۱۳۵۸، دیگر رسانه رسمی، از رادیو تلویزیون تا مطبوعات جولانگاه حکومتی ها باشد. اما می دانیم که جناح ضد آزادی وقتی دیگر دشمنی ندارد، به جان خودش می افتد. روزنامه رسالت در سال ۱۳۶۶ به دستور بنیان گذار نظام به جبهه ها فرستاده نشد و از توزیعش در جبهه ها ممانعت به عمل آمد. رسالت را همان دوران، مخالفینش در درون حکومت “رذالت” می خواندند.

جنگ تمام شد. بنیانگذار نظام هم جان به جان آفرین تسلیم کرد. عصر رهبر جدید آغاز شد. جریان های درون قدرت به تکاپو افتادند تا مطبوعاتشان را دست و پا کنند و در فضای جدید حرفهای شان را بزنند. همچنان هیچ غیر خودی ای حق سخن گفتن نداشت. از «سلام» متعلق به مجمع روحانیون مبارز تا «همشهری» شهرداری تهران که متعلق به جریانی بود که بعدها «کارگزاران سازندگی» نام گرفتند. از آن سو هم جریانی که زمانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ها نام آن ها را رسا، راست تندروی افراطی گذاشته بودند و در بخشی از بدنه جامعه آن ها را راست وحشی می خواندند هم به دنبال روزنامه و مجله رفتند. یالثارات الحسین یک نمونه اش بود. البته باز جای خوشحالی بود که موتور سواران چماق به دست قلم به دست گرفته بودند. کما این که جای خوشحالی بود وقتی که مسعود ده نمکی، از سرکوب در مقابل دانشگاه تهران به قلم زدن در یالثارات و شلمچه و جبهه رسید و بعد به جای باتوم، دوربین بر دوش گرفت. البته اکسیر قلم و دوربین هم بر ده نمکی تاثیر گذاشت. کسانی که آن سال ها را دیده اند می دانند، میان ده نمکی آن سال ها و این سال ها، چه تفاوت هایی است.

خرداد ۷۶ باز مردم با رایی دسته جمعی خواست شان را بیان کردند. سال های ابتدایی اش بهار مطبوعات خوانده شد. نسل نوی روزنامه نگاران پا به عرصه گذاشت. از جامعه و نشاط و عصر آزادگان تا خرداد و فتح و صبح امروز. مطبوعات در خصوص افشای قتل های زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه نقش عمده بازی کردند و البته تحمل نشدند. فرماندهان سپاه عصبانی پس از کوی دانشگاه نامه ای به خاتمی نوشتند. نامه آن ها در سخنرانی علی خامنه ای در مصلای تهران دست به دست می شد. رهبر نظام هم آمد و مطبوعات را شارلاتان خواند و فرمان توقیف را صادر کرد. فردایش آن چیزی روی داد که توقیف فله ای مطبوعات نام گرفت. صدها روزنامه نگار بیکار شدند. بسیاری از روزنامه نگاران هم بازداشت و روانه زندان ها شدند. اکبر گنجی، عماد الدین باقی، احمد زید آبادی، مسعود بهنود و بسیاری دیگر از روزنامه نگاران آن سال ها محبوس شدند تا خواسته بنیانگذار نظام محقق شود. رهبر جدید هم به همان سبک سال ۵۸ انقلابی عمل کرده بود. در همچنان بر همان پاشنه می چرخید.

از آن روزها تا دوران احمدی نژاد و پیش و پس از حوادث سال ۸۸ و تا امروز، همچنان مطبوعات افتان و خیزان در ایران به حیات خود ادامه می دهد. با حضور اینترنت و بعد شبکه های اجتماعی هم تغییری بنیادین در نوع اطلاع رسانی، در سپهر اجتماعی ایران پدید آمده است. اما حاکمان همچنان همان روش سابقشان را دارند. دادستانی و دادگاه و از بهمن ما ۱۳۸۹ هم دادسرای فرهنگ و رسانه، همه ابزار سرکوب مطبوعات در ایران هستند. ایران همچنان یکی از بزرگترین زندان های روزنامه نگاران در جهان است. بر اساس بیلان خشونت علیه روزنامه نگاران در سال ۲۰۱۸، ایران با ۲۸ روزنامه نگار زندانی در باشگاه زندان های بزرگ جهان برای روزنامه نگاران قرار دارد. دقت باید کرد که این آمار متعلق به آذر ماه ۱۳۹۷ است(۷).

مسعود کاظمی، مرضیه امیری، نوشین جعفری، کیومرث مرزبان، هنگامه شهیدی، آفرین چیت ساز و پویا خوشحال تنها معدودی از خیل نام های روزنامه نگاران و عکاسان و اهل قلم در بند هستند که تنها به جرم آن چه کرده اند، به بند کشیده شده اند. به این نام ها علاوه کنید سهیل عربی، نرگس محمدی و بسیاری دیگر از نام ها را.

البته آزار حکومت ایران نسبت به روزنامه نگاران تنها به گرفتن و زندانی کردن و احکام سنگین دادن به آن ها محدود نمی شود. دست نظام سرکوب تا خارج از مرزهایش هم دراز است تا صدای اهل قلم را ببندد. آزار و اذیت روزنامه نگاران رسانه های تصویری و نوشتاری به مانند آن چه بر سر روزنامه نگار بی بی سی فارسی آمده و می آید و رفتاری که با خانواده های آنان از سوی نظام ایران می شود(۸) نشان می دهد که حاکمیت همچنان و با همان منطق سال های نخستین و اوج سرکوب در تلاش است تا صدای منتقد و مخالف را هر جا که هست خفه کند.

چهار دهه پس از پیروزی انقلاب و بیش از یک صد سال پس از انقلاب مشروطه، همچنان اگر روزنامه نگاری حرفی بزند که حاکمان خوششان نیاید، عاقبتش با بازداشت و سرکوب و داغ و درفش است. ظاهرا در قاموس نظام جمهوری اسلامی درون و بیرون ایران هم ندارد. اگر دستش به بیرونی نمی رسد، دستش به خانواده های آنان که می رسد! کلمه و سخن و تعهد اما برای آنانی که چون کامو حقیقت و آزادی را مبنا می دانند و می خواهند قلم به مزد نباشد، همچنان دردسر آفرین است. اما این جماعت شب که سر بر بالین می گذارند، می دانند که به رسالت قلم خیانت نمی کنند بلکه پاسداران حیثیت این توتم قبیله انسانی هستند. تاریخ را بنگرید. قلم فروش ها مانده اند یا کسانی که رسالت قلم را پاس داشته اند؟ قضاوت با تاریخ است.

پانوشت ها:
۱ – توتم – دکتر علی شریعتی
۲ – یادی از آلبر کامو – بی بی سی فارسی به مناسبت صدمین سالگرد تولد آلبر کامو
۳ – گزارشگران بدون مرز
۴ – خاطرات دو استاد ارتباطات از روزنامه نگاری انقلاب – ایسنا – ۱۸ بهمن ۱۳۹۵
۵ – نشانه شناسی روزنامه ها و نشریات ایران – حسن سربخشیان – وب سایت بی بی سی فارسی – ۳۱ تیر ۱۳۹۷
۶ – صحیفه امام خمینی – جلد ۹ – صفحه ۲۸۲
۷ – بیلان خشونت علیه روزنامه نگاران در سال ۲۰۱۸ – گزارشگران بدون مرز – ۱۸ دسامبر ۲۰۱۸
۸ – فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران خواهان رفع اتهامات علیه روزنامه نگاران بخش فارسی بی بی سی شد – فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران – ۱۸ آبان ۱۳۹۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)