یوسف جوان جاویدان

 

چل جام فروزنده به کف، بر لب آه
آشفته برفتیم به شبگیر به راه
گشتیم و نبود پیش رو اسب سپید
سر در پی ما شیهه کشان اسب سیاه

***

از چشمه جهان بخار و آتش جوشان
شولا پوشان، به مرگ هم آغوشان
رفتیم ز کوه و تپه، دریا به دیار
پای آبله، سینه پر ز آتش، کوشان

***

توفان به پشت سوی توفان رفتیم
از آب فشان به آتش افشان رفتیم
افسوس به ما که گرچه با جان رفتیم
از چاله مغار به چاه زندان رفتیم

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)