فعلاً وقت واگیر این اعلامیۀ چهارده نفره است. یکی تشویق میکند، یکی تأیید میکند، یکی هشدار میدهد، یکی تذکار میدهد، یکی نقد میکند، یکی امضأ میکند، یکی کولش سوار میشود، یکی زیر دوخمش را میگیرد… خلاصه همه ریخته اند سرش و مشغول ابراز موضعند. از همین داستانهایی که هر چند وقت یک بار همه را به جنبش وامیدارد و در میدان گرد و خاک بلند میکند و بعد هم به همان سرعت که همه گیر شده، از یاد همه میرود و نوبت به دیگری میپردازد.

عده ای مصرند که باید از این اعلامیه حمایت کرد. دلایلشان فراوان است و من هیچکدامشان را قبول ندارم.

اول از همه فکر میکنند که چون اینها در داخل جمع شده اند، کارشان مهمتر است و امکان بردشان بیشتر. هر دو فکر خطاست. نیرو باید در داخل باشد، چون معنی ندارد جای دیگر باشد و رهبری باید در خارج باشد، چون در جای دیگر نمیتواند باشد. مسئله بسیار روشن و ساده است، جای هر چیزی معین است. نیرو در خارج، یعنی امید بستن به آمریکا و متحدانش؛ رهبری در داخل هم یعنی گروه هایی جلو بیافتند که دستشان زیر ساطور حکومت اسلامی است و به این ترتیب دست نمیتوانند از پا خطا کنند. هر چیزی را باید گذاشت سر جایش.

 دیگر اینکه دلشان خوش است که افرادی با سوابق متنوع ناگهان دور هم جمع شده اند. پژواک همان آرزوی دیرینه و باطلی که سالهاست دهان به دهان میگردد: چه خوب میشد همه به هم می پیوستند… هزار بار هم گفته شود، کم است: این داستان «هَمَه و هَمَه»، حرف یاوه است. همه فکر وبرنامۀ یکسان ندارند که بتوانند دور هم جمع بشوند. اختلافات هم فقط شخصی و بی پایه نیست، گاه اساسی است و باید پایش ایستاد. اگر بخواهیم به هر قیمت دور هم جمع بشویم، از حد برنامه ریزی برای سیزده بدر جلوتر نخواهیم رفت.

سوم این توهم که چون اینها با هم متفاوتند، پس این خود مقدمه ای خواهد بود برای پیوستن همگان به این جریان و راه افتادن ائتلاف بزرگ رنگین کمانی که حکومت را خواهد انداخت، به علاوۀ این دلخوشی که چون کار جمعیست، رهبری پیدا نخواهد شد که بیاید و ناگهان به سبک خمینی همه چیز را بزند و ببرد. همه هم یادشان رفته که دفعۀ قبل، آن وحدت انقلابی که برای پیروزی لازم بود، از جمع شدن گروه های متنوع دور رهبر واحد پیدا شد، نه برعکس. اگر وحدت همگانی میخواهید و استراتژی و برنامۀ عمل یکسان را هم لازم نمیبینید، جز همان رهبر فردی، محوری برای تجمعتان باقی نمیماند. هم بی برنامه و هم بی رهبر، توقع زیادی است. گفته اند بعضی وقایع خودجوش است، ولی نه اینقدر که سر برود.

آخر هم توهم مبارزۀ بی خرج، یا به عبارت آشنا، بی خشونت. البته که نبود خشونت چیز خوبیست، ولی چیزی نیست که به خواست یک طرف دعوا تعیین بشود. منطق کار ساده است: برای دست بردن به خشونت، تصمیم یک طرف کافیست، برای احتراز از آن، توافق دو طرف لازم است. فکرتان را بکنید، بعد از سیلی بر گونۀ راست، میخواهید گونۀ چپ را جلو بیاورید، یا اینکه به قول نتاجی، مبارز بزرگ استقلال هندوستان، دو تا در عوض تحویل بدهید که طرف دیگر از این هوسها نکند. خودتان را زده اید به بیعاری، برایش توجیهات متافیزیک هم رو میکنید؟ فقط به خیال گاندی ننشینید، قدری دایرۀ اطلاعتان را توسعه بدهید. همه اش که گاندی و ماندلا نمیشود.

و اما آخر و مهمتر از همه.

از وقتی بختیار را کشتند و مرکز ثقل اپوزیسیون را به طور مصنوعی به داخل منتقل کردند و این اراذل اصلاح طلب را به جای اپوزیسیون به مردم عرضه نمودند، هر کاری که چه مصنوعی و چه طبیعی (اگر طبیعیش پیدا شود البته) که توهم رهبری مبارزه از داخل را به ذهن مردم متبادر کند، یاوه است و اگر ساختۀ حکومت هم نباشد، سؤ استفاده اش به حکومت میرسد و باید جداً با آن مبارزه کرد.

خلاصه اینکه این اعلامیه اهمیت چندانی ندارد، سر و صدایش جز مزاحمت ندارد و طبعاً حمایت کردن هم ندارد. گروهی که نه سابقۀ همسان دارند و نه پیشینۀ همکاری روشن و نه حتی تعریفی ـ حال هر قدر ضعیف ـ از آن چیزی که ورای سقوط حکومت فعلی میخواهند، پشتیبانی کردن ندارند. وقتی کاری این اندازه سست است، از نوع ترقه در کردن است و حواس همه را مدتی به خود متوجه میکند، ولی از همین جلب توجه گذرا گذشته، هیچ خاصیت دیگری ندارد. اگر رژیم قدری گره طناب را شل کرده، برای بردن همین استفاده است.

آنهایی که میخواهند مبارزه بکنند یا حتی به انجام مبارزه، تظاهر کنند، بهتر است به جای اینکه با دست زدن ابراز وجود کنند، حرکتی به پاهای خود بدهند و قدمی در این راه بردارند.

۸ ژوئیه ۲۰۱۹

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)