دیشب از لابلای فیلم های ایرانی که تازه روی اینترنت آپلود شده اند “من همسرش هستم” را دیدم. داستان زنی که درگیر یک زندگی خسته کننده است و به زور رابطه اش را تاب می آورد. همسرش پزشک است و معشوقه دارد و الی آخر. زن به طور اتفاقی با عشق سابقش روبرو می شود و به او توجه نشان می دهد و … اما از آنجا که فیلمنامه نویس ایرانی است و فیلم در ایران جریان دارد؛ زن شرایطی فراهم می کند که همسرش به او شک کند. یعنی زن – که نیکی کریمی نقش او را بازی کرده – نه جراتش را دارد برود سراغ عشق دیگری و نه حتی به خودش این اجازه را می دهد. ادای این کار را در می آورد تا آخر سر از همسرش کتک بخورد و تحقیر بشود و مجبور شود خانه را ترک کند. و بعد در سکانس های نهایی فیلم راضی و خشنود برگردد سر خانه و زندگی اش و لبخند روی لب داشته باشد و تازه در مونولوگی شاهکار! به ما بگوید که انتقام کار خوبی است و نباید آدم انتقام بگیرد.

زن این فیلم استقلال مادی ندارد، همان استقلال فکری را هم که دارد فقط شعارش را می دهد. یعنی خودش هم باورش شده که باید بپذیرد همسرش معشوقه داشته باشد، همسرش با همکارهای زن لاس و تیک و تاک بزند. مرد هم البته که زنش را دوست دارد ومعشوقش را مثل یک دستمال کاغذی استفاده شده پرت می کند توی سطل زباله. و وقتی زنش را کتک می زند و او می رود، شال سفید زنش را می می مالد روی صورتش و گریه می کند. و البته فراموش نکنیم که زن خانه را ترک نکرده به خاطر اینکه مرد معشوقه دارد، خانه را ترک کرده چون به خاطر داشتن معشوقی خیالی کتک خورده و گوشه لبش پاره شده. خود اسم فیلم هم که به اندازه کافی گویای خیلی چیزهاست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)