شاه اسماعیلِ صفوی، مذهبِ شیعه را برای  نخستین بار در تاریخ، در ایران ، مذهبِ رسمی اعلام کرد تا به جنگ های ایران و عثمانی کشوری با مذهبِ سنّی  ،جنبه ی جهادی بَخشَد. رسمیت یافتن شیعه به عنوان مذهب رسمی در ایران علاوه بر سرکوب هایی که به دلیلِ سُنّی بودنِ بیشتر مردمِ ایران از همان آغاز همراه  داشت، زمینه هایِ بسیار گسترده ی مجموعه هایِ جعلِ حدیث و رساله و روایتِ دروغین را نیز برای اِثباتِ برحق بودنِ صفویه، به دنبال داشت و از سویِ دیگر چون مکـّه در مرزهایِ عثمانی قرار داشت و سفرِ ایرانیان به آنجا برایِ حکومتِ دشمن  بسیار  ثمر بخش بود، قبرهایِ ساده ای نیز که از برخی امامانِ شیعه یا فرزندانشان در ایران وجود داشت، به سرعت  بارگاه و ساختمان  یافتند و رونقی چشمگیر گرفتند، تا زیارتی بودنشان باورپذیرتر شود.وَ برایِ انجام همه ی این حرکت ها صفویان به  آخوندها نیاز داشتند و آخوندهایِ شیعه ی ایران از آن هنگام واردِ سیاست و قدرتِ ایران شدند و جز زمان هایی کوتاه  همواره کم و بیش در قدرتِ سیاسیِ ایران حضور داشته اند و اینکه  امروزه  آخوندهایِ حاکم می گویند: “دین از سیاست جدا نیست” برای  آنها این دقیقن یک اصلِ زندگی بخشِ چند صد ساله است که بدونِ آن نه تنها از قدرتِ سیاسی  بلکه از حیاتِ اجتماعی ایران  بیرون خواهند رفت و ناپدید خواهند شد.

وَ  زیارتگاه های که در دوره ی صفویه پُر رونق شدند، مُتولّیانِ آخوندی یافتند که از آن پس، نگهداری از این قبرها همواره در اختیارِ تشکیلاتِ آخوندی است و پس از برپاییِ “دیکتاتوری جمهوری اسلامی”، زیارتگاه-داری  برایِ  آخوندها بسیار مهم تر از پیش  شد چون  آخوندهایِ دزدِ حاکم بر ایران و مُزدورانِشان افزون بر ادّعایِ اجرایِ حدودِ دینِ اسلام، خود را از بیانگران راهِ امام هایِ شیعه و تفسیر گرانِ قرآن و باورهایِ دینیِ مردم و فهمیده هایِ مسئله هایِ دین خوانده اند و جار زده اند و نامِ حکومتشان را “جمهوری اسلامی” گذاشته اند تا در پوششِ اینها  بتوانند  خاکِ ایران و شهرها، روستاها، دریا و هر آنچه در ایران ارزشمند است غارت کنند و همچنین هراندازه می توانند، درآمدهای نفتِ ایران را بدزدند. همچنین  به رِوالِ چند صد سالِ گذشته از نذرهایی که  به این زیارتگاه ها تقدیم  

 می شود، عیش و نوش کنند. که در موردی بسیار جالب، آخوندهای جمهوری اسلامی  از نذرهایِ پولی و مِلکیِ مردم  که به یکی از زیارتگاه های ایران اِهدا شده، باغ هایی در هِند خریده اند ، میوه هایِ همان باغ هایی راکه از پولِ مردم خریده اند  به ایران می آورند  و به مردمِ ایران می فروشند. و جالب تر اینکه با اینهمه تبلیغِ نِظامِ جمهوری اسلامی برایِ ارزش  هایِ زیارتِ این زیارتگاه ها، مسئولین و مقامات و آخوندهای صاحب منصبِ جمهوری اسلامی  به هنگامِ بیماری  نه  تنها برای  شفا گرفتن  به این زیارتگاه ها و امامزاده ها  مراجعه نمی کنند  بلکه  بیمارستان هایِ ایران را نیز لایقِ درمانشان  نمی دانند و برایِ کوچکترین مُعالِجات  با محافظ و نوکر و در سفرهایی پُرخرج از جیبِ مردمِ ایران  به  غربِ اروپا  می روند.

امّا  اگر  زیارت  یعنی دیدارِ کسی یا جایی که ارزشِ معنوی و عِرفانی و ایمانی دارد، آیا زیارتِ اینهمه ستاره و سیّاره و آسمان و زمینی که بشر با تمامِ هیاهویِ پیشرفت جای دیگری جز آن برایِ زندگی ندارد، با معنا است  یا  مثلن  زیارتِ خاکجایِ کسی که  به دستِ طاغوت هایی شبیهِ همین حکومتِ آخوندها و نه تا این حد ستمگر کشته شده ؟  که او در زمانِ زندگی اش به هیچ قبری  حتّا  به  قبرِ پدربزرگش که  پیامبر اسلام بوده  باور نداشته؟   و آیا  زیارتِ رودخانه ای که با خشک شدنش  چند شهر و آبادی در پیرامونِ آن از سکونت خالی می شوند  درست  است یا زیارتِ قبری خالی که ابزارِ دروغ و فِساد و جنایتِ چند آخوندِ دزد است ؟  یا اینکه آیا آویختن از ضریحِ صندوقِ دزدان ثواب است یا زیارتِ پدر یا مادری در خانه ی سالمندان که  نا امیدیِ آرزوی دیدارِ فرزند یا نوه اش، هر ساعتِ زندگی او را  دوزخی تاریک و غم انگیز  ساخته ؟  یا اینکه    آیا  زیارتِ  زندگی  درست است  یا   زیارتِ  مرگ  و  داغ کردنِ بساطِ دزدانِ مرگبار؟        

  زیارت و زیارتگاه  ابزاری است که آخوندهایِ دزدِ دیکتاتوری جمهوری اسلامی هم با آن حقیقتِ دزد بودنشان و تاراجِ ایران و دزدیدنِ پول هایِ ایران را، پوشانده اند، هم از نذر و  پول هایِ  زیارت  در  عیش و نوشِ و ریشخندِ مردم  سرگرمِ  زندگیِ نکبت بارِشان هستند و افزون بر همه ی اینها و جنایتِ تاراجِ پول ها و سرمایه هایِ ایران و فقیرانه ساختنِ زندگیِ مردمِ ایران در جنایتی بزرگتر ذهن و اندیشه ی بسیاری از مردمِ ایران را از حقیقت و معنایِ زندگی به دور افکنده اند.

 امّا  همه ی این گورهایِ بی نتیجه در برابرِ نیروی زندگی که  زمان پاسدارِ آن است، هیچ  نیستند و آن گورهایِ خالی و تاریک  همان جایگاهِ همیشگیِ آخوندها و مُزدورانشان  است که  در آینده ی روشن و ماندنیِ زمان و حقیقتِ زندگی، دوزخِ ابدیِ آنها خواهد بود ، بیرون  از همه ی وجود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)