همه رهبران بشر تبهکاراند

رمان جنایت و مکافات روایت تشویش های روحی دانشجو روس نیهلیستی (نیهلیست غیرمنسجم) است که دست به جنایت می زند. دانشجوی که پیشرفت بشر را بدست کسانی می داند که جسارت عبور از موانع اخلاقی و قانونی را داشته اند و پشت این موانع متوقف نشده اند.

«تمام قانونگذاران و رهبران بشر از قدیمی ترین آنها تا ناپلئون بلا استثناء تبهکار بوده اند زیرا با قوانین جدیدی که آورده اند قوانین پیشین که جامعه با وفاداری رعایت میکرده ،و از اجداد آنها باقی مانده را زیر پا گذاشته اند.یقینا آنها تهبکار هستند وگرنه انحراف از سیرعادی برای آنها دشوار خواهد بود و نمی توانند در آن مسیر باقی بمانند چراکه وظیفه آن عمل را برای آنها ممنوع می نماید»

او می خواهد همچون ناپلئون باشد و از موانع عبور کند و دست به عمل بزند.در زمانی که بافقر دست به گریبان است پیرزن رباخواری را به قتل می رساند.

در سراسر داستان او با این اندیشه « اخلاق ابرمردی»، که بازپرس پروندهاش آنرا« غرور انسان معاصر» می داند و ناشی از کتاب های جدید، باتشویش بسیار درگیر است.اوخداوند و دین را از قاعده اخلاق خارج میکند و اعمال خود را با ترازوی اجتماع می سنجد و پیرزن رباخوار را کم اهمیت تر از شپش برای جامعه می داند و قتل او را به این خاطر جنایت نمی داند. یکی از دوستان او این اجازه اخلاقی برای کشتن را از اجازه قانونی آن وحشتناک تر می داند.

«همیشه امواج خون برروی زمین جاری بوده است چنان که آنهای که خون را مثل آب جاری می کنند. بعدها صاحب بزرگترن افتخارات شده و جزو نیکوکاران نوع بشر خوانده می شوند.»

«چرا بمب انداختن بر یک شهر که آن هم محاصره شده است زیباتر و افتخار آمیز تر از کشتن یک نفر با ضرب تبر است؟»

این رمان جدا از پرسش اخلاقی که برمی انگیزد از جنبه روانشناسی تحلیلی بسیار جذاب است و استدلال های بسیار قابل تاملی دارد.

«معمولا می گویند شما مریض هستید و پس هرچه به نظرتان می رسد رویایی بیش نیست و نتیجه مرض است.

این طرز استدلال منطقی و محکم نیست قبول دارم فقط اشخاص مریض این نوع اشباح را می بینند ولی این موضوع ثابت می کند که برای دیدن آنها باید مریض بود و دلیل نمی شود که این اشباح اصلا وجود ندارد…اشباحی که ظهور می کنند قسمت ها یا قطعاتی از جهان دیگر هستند.طبعا دلیل ندارد شخص سالم آنها را ببیند زیرا مرد سالم مردی است عادی،در نتیجه برای اینکه وضع عادی داشته باشد باید فقط متوجه زندگی این دنیا باشد.ولی به محض اینکه مریض می شود و وضع عادی و زمینی بهم می خورد امکان وجود جهان دیگر به نظرش ظاهر می‌گردد.هر قدر ناخوشیش شدیدتر شود روابط او با دنیا دیگر بیشتر می شود تا بالاخره مرگ او را کاملا به آن جهان میبرد»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)