غرور لهیده، زیر گلبرگ خزیده،
خنده آغشته به درد ؛
چون نیلوفر ولگرد
آویزان شده بر چوبک هرز
و زیر سایه مرگ
اشگ میریزد
من سوخته ام در جهنم عشق ؛
در عزای اسارت گل ها
و چون آبی در مرداب
بی طوفان
اسیر اوهام عشقی
که از ازل، با او عشق نورزیدم.
با امید همین عشق
میگیرم میله های چرکین را
تا با گرمای وجودم
بگدازم عزای اسارت را
میدانم که صبح از ماست
و آفتاب میدمد از روزنه انگار
او را در آغوش میگیریم؛
نه با ریا نه در سراب
نه در زنجیر
نه در ویترین
در باغی پر نشاط
تا غرور لهیده سر بر آرد
و دست در دست هم
بنوازیم آهنگی زیبنده ما،

رضا باقری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)