به یاد کمون پاریس!

به مناسبت ۱۴۸امین سالگرد کمون پاریس

(بخش پنجم)

خشونت سرمایه‌داری علیه کمون پاریس!

 

 

در تاریخ جوامع طبقاتی، کشمکش طبقاتی، کشمکش طبقات علیه همدیگر، پنهان و آشکار اما مدام و در اشکال متنوع در جریان بوده است. این کشمکش، همیشه و همه جا، از مبارزه در کف خیابان تا ظریفترین جلوه‌های زندگی – از جمله هنر و ادبیات – به نحوی اثر خود را برجای گذاشته است. موضوع مشترک همه این کشمشکها – هر شکلی که بخود گرفته باشند – تلاش طبقات تحت سلطه، تلاش طبقات محروم و تهیدست برای آزادی و عدالت و برابری بوده است.

آنگاه که این کشمکش به جدالی بر سر قدرت سیاسی کشیده شده است؛ آنگاه که قدرت سیاسی طبقات حاکم علنا و در خیابان به مصاف کشیده شده است، بدون استثنا، طبقات حاکم شمشیرها را از رو بسته‌اند و تا توانسته‌اند به نام نظم و امنیت ملی به جان نیروهایی که قدرتشان را به چالش کشیده‌اند افتاده‌اند. و همیشه البته سبعیت و درندگی دهشتناکی از خود نشان داده‌اند.

کمون پاریس نه اولین و نه آخرین نمونه از توحش سرمایه داری علیه طبقه کارگر و جنبشهای عدالت طلبانه است.

انقلاب اکتبر روسیه تقریبا نیم قرن بعد از کمون پاریس رخ داد. اما لشکرکشی متحدانه اغلب دول سرمایه داری برای در هم شکستن این انقلاب، بار دیگر نشان داد که طبقات حاکم چه ظرفیتی از خشونت برای در هم شکستن عصیان طبقه کارگر و توده‌های تهیدست دارند. لشکر کشی‌ای که مصمم بود انقلاب کارگران و محرومین روسیه را در هم بشکند و نگذارد طبقات محروم جامعه قدرت بگیرند و برای رسیدن به این هدف میلیونها انسان را قربانی کردند.

این جالب است که سازماندهندگان خشونت معمولا و مثل همیشه روایت وارونه از تاریخ میدهند و به هزار وسیله تلاش میکنند انقلابها و انقلابیون را با خشونت تداعی کنند و از طبقه حاکم با تمام ددمنشی‌ها علیه اعتراضات حق طلبانه توده‌های تحت ستم، تصویری مداراطلب، اهل گفتگو و انسانهای رئوف القلب ارائه کنند. تصویری که بنا بر همه شواهد تاریخی پوچ، بی پایه و وارونه است و کمون پاریس یک نمونه برجسته، یک شاهد تاریخی بسیار مهم در مقابل این نوع روایتها است.

خشونت طبقه حاکم علیه کمون پاریس!

خشونت علیه کمون پاریس، براستی یکی از نمونه‌های کم سابقه از نظر وسعت و عمق توحش سرمایه داری علیه طبقه کارگر بود و یک نمونه بسیار گویا از این حقیقت بود که این انقلابها نیستند که خشونت میکنند؛ برعکس این طبقات حاکم هستند که برای حفظ قدرت سیاسیشان به تکاندهنده ترین جنایات متوسل میشوند.

قبل از کمون پاریس، بارها مخصوصا در در جریان شورشهای کارگری سالهای ۱۸۴۸ در اروپا، شهرهای کارگری فرانسه مخصوصا پاریس شاهد جنایات هولناکی توسط نیروهای سرکوب سرمایه داری بوده‌اند و در این سالها کارگران “بیرحمی دیوانه وار” طبقات حاکم را دیده بودند.

برای مثال، وقتی در ۲۲ ژوئن ۱۸۴۸، کارگران فرانسه علیه وضعیت بسیار اسفبارشان قیام کردند، سرمایه داری با قساوت کم نظیری به سرکوب کارگران معترض دست زد و به قول مارکس در این “نخستین نبرد بزرگ میان دو طبقه” دیدیم که چگونه “حجاب پنهانگر جمهوری درید. “

          “همه میدانیم که کارگران با چه شهامت و نبوغ بی نظیری، بدون پیشوا، بدون نقشه مشترک، بدون وسیله – و بخش عمده‌شان بدون اسلحه – ارتش، گارد متحرک، گارد ملی پاریس و نیز گارد ملی شهرستانها را که به پاریس آمده بودند، پنج روز تمام شاه مات کردند و همه میدانیم که بورژوازی با چه قساوت بی سابقه‌ای – قتل عام ۳۰۰۰ تن از زندانیان – انتقام ترس جانی را که دچار شده بود کشید. ” (مارکس، مبارزه طبقاتی در فرانسه)

اما حتی همین کشتارها هم در مقایسه با لجام گسیختگی هار سرمایه داری در مقابل کمون پاریس “حکم بازی کودکان را داشت! ” توحش بورژوازی در مقابل کمون پاریس آنچنان گسترده بود که به قول انگلس تفنگ دیگر سرعت عمل لازم را در کشتن نداشت و این مسلسلها بودند که صدها تن از کموناردها را یکجا کشتار میکردند.

در بخش های قبلی این سلسله مقالات به یکی از باشکوهترین و انسانی ترین اقدامات کمون پاریس اشاره کردیم: به آتش کشیدن ماشین کشتار به نام گیوتین. به دستور کمون پاریس، این ماشین آدمکشی که در جریان انقلاب بورژوایی ۱۷۸۹ فرانسه سرهای زیادی را از تن جدا کرد، به مثابه سمبل خشونت و آدمکشی در میان شور و شوق و شادی شهروندان پاریس به آتش کشیده شد. این فقط یک نمونه از دوران جدیدی بود که کمون پاریس میخواست آغازگرش باشد. اما در همین دوره، طبقه حاکم فرانسه نشان داد که سرمایه داری و حکومتش در مقابل هر گونه تلاش برای آزادی و برابری به هر جنایتی دست میبرد تا سلطه خود را حفظ کند.

وقتی تلاشها و تصمیمات کمون پاریس برای اجتناب از خونریزی را در کنار خشونت حکومت سرمایه داران به موازات هم به تصویر میکشیم، به خوبی معلوم میشود که سبعیت سرمایه داری در مقابل طبقه کارگر، مخصوصا اگر این طبقه بخواهد دست به قدرت سیاسی ببرد و سرنوشت خود را خود بدست بگیرد، مخصوصا اگر طبقه کارگر به پا خیزد تا غل و زنجیر بردگی سرمایه را از دست و پای کارگران باز کند و بدور اندازد، حد و مرزی ندارد.

قبلا گفتیم که در ۱۸ مارس ۱۸۷۱، ارتش تی یر جمهوریخواه، شبانه برای مصادره توپهای مستقر در تپه مونتمارتر که به هزینه کارگران و شهروندان پاریس تهیه شده بود حمله میکند که با مقاومت کارگران و در پیشاپیش آنها زنان مواجه میشود. کارگران پاریس به این توپها برای مقابله با محاصره ارتش پروس از یکطرف و هجوم ارتش بناپارت به رهبری تی یر از طرف دیگر نیاز داشتند.

در ماجرای یورش “راهزنان” ورسای به تپه مونتمارتر، زنان مدافع توپها با سربازان وارد گفتگو میشوند، از آنها میخواهند که به سینه براداران و خواهرانشان تیراندازی نکنند. سربازان که در واقع برادران و فرزندان همین شهروندان کارگر بودند، به خواست این زنان جسور تن میدهند و لوله تفنگها را به سوی زمین برمیگردانند.

اما ژنرالهای اعزامی از ورسای اصرار دارند مقاومت زنان و کارگران معترض و عصیانگر پاریس را در هم بشکنند. ژنرال لوکنت بارها به هنگ۸۱ فرمان میدهد به روی مدافعین بی سلاح تیراندازی کنند. سربازان به این فرمان آدمکشی تن نمیدهند. همچنین به علامت سرپیچی لوله‌های تفنگهایشان را رو به زمین نگه میدارند و در مقابل فرمانهای مکرر ژنرال لوکنت برای آدمکشی تصمیم دیگری میگیرند: لوله‌های تفنگهایشان را به جای زمین به سوی ژنرالی برمیگردانند که فرمان قتل عام صادر میکند. به جای تیرباران زنان و مردان مدافع، خود او را همراه یک ژنرال دیگر به نام کلمان توما که در قتل عام کارگران در انقلابهای ۱۸۴۸ نقش فعال داشت، تیرباران میکنند. این اوج “خشونت” کمون بود که عملا سربازان به جای کشتار صدها زن و مرد بی سلاح، تفنگشهایشان را به سوی ژنرالهایی برمیگردانند که مصممند کشتار مردم بیدفاع را بدست همان سربازان پیش ببرند.

دو هفته بعد از ماجرای تپه مونتمارتر، از اوایل آوریل ۱۸۷۱ سبعیت “مردان نظم” اوج گرفت. آنها حتی به سربازان ارتش خودشان، ارتش ناپلئون بناپارت هم رحم نکردند. سربازان جبهه که بدست این اوباش اسیر میشدند با کوچکترین تردید و شک درباره سمپاتیشان به کمون پاریس در جا اعدام میشدند. تی یر به ژنرالها و سرکوبگران حکومتی دستور داده بود که هر سربازی را که مشکوک به طرفداری از کمون پاریس است در جا تیرباران کنند. فضای خشونت حکومتی علیه کمون پاریس آنچنان بالا بود که ژاندارمها و سرکوبگرانی که علیه کموناردها بیشتر جنایت میکردند ارتقا پیدا میکردند. ژاندارمی به نام “دسماره” مدال گرفت چون “فلورانس” کمونارد را بیرحمانه تکه تکه کرده بود و این فلورانس شریف یکی از آن کموناردهایی بود که قبلا در قبال اعضای بازداشت شده دولت همین تی یر عطوفت نشان داده بود و خیلی از همین بازداشت شدگان با دخالت همین فلورانس کمونارد از بازداشت جان بدر برده بودند.

عطوفت کمون کارگران و خشونت ورسای سرمایه داران:

وقتی دولت “دفاع ملی” به نمایندگی از طبقه سرمایه دار فرانسه، عقب نشینی وزرا و وکلا و کل دستگاه بوروکراسی و دستگاه سرکوب از جمله ارتش به ورسای را سازمان میداد تا از آنجا تهاجم به پاریس و سرکوب کمون پاریس را سازمان دهد، “گارد ملی” (همان گاردی که متشکل از اساسا کارگران بود) و کمون پاریس، به جای بازداشت آنها در مقابلشان “عطوفت” نشان داد. در ۲۶ مارس که انتخابات کمون بود، کمیته مرکزی “گارد ملی” دست حزب نظم و “دولت دفاع ملی” به رهبری تی یر را باز گذاشت و حتی به قول مارکس در کنار صندوقها با آنها، همانهایی که “در درون خود می‌غریدند که در روز موعود چه گونه ریشه‌شان را برخواهند کند” شیرینی رد و بدل کرد.

وقتی کمون پاریس با موج اعدام اسرای کمون توسط دار و دسته ورسای مواجه شد، برای مقابله با آن در ۷ آوریل فرمانی صادر کرد که در آن اعلام شده بود کمون عزم دارد “در برابر عملیات و اقدامات آدمخوارانه دار و دسته راهزنان ورسای” مقابله به مثل کند. با این اولتیماتوم کمون، اعدام اسرای کمونارد بدست سرکوبگران ورسای برای مدتی متوقف شد. اما وقتی “راهزنان” مستقر در ورسای متوجه شدند که کمون جاسوسان دستگیر شده ورسای و حتی ژاندارمهای ورسای را که با بمبهای آتشزا دستگیر شده بودند مورد عطوفت قرار داده و در واقع تهدید کمون در فرمان ۷ آوریل اجرا نشده است، اعدام گروه گروه زندانیان را از سر گرفتند. حتی توحش را به جایی رساندند که خانه هایی که افراد گارد ملی به آنها پناه برده بودند را به آتش کشیدند و آنها را زنده زنده سوزاندند.

وقتی کمون پیشنهاد مبادله زندانیان و اسرا را مطرح کرد با پاسخ منفی ورسای سرمایه داران مواجه شد. برای مثال، همان موقع که اسرای کمون در ورسای دسته دسته تیرباران میشدند، تعداد زیادی از سرکوبگران ورسای از جمله سر اسقف پاریس در اسارت کمون بودند. کمون با شنیدن این تیربارانها بلافاصله مقابله به مثل نکرد. پشنهاد مبادله اسرا را داد که با بی اعتنایی ورسای مواجه شد. کمون پیشنهاد کرد که در مقابل آزادی بلانکی تعداد زیادی از جمله سراسقف پاریس را آزاد خواهد کرد که با پاسخ منفی ورسای مواجه شد. چرا؟ به قول مارکس تی یر به این پیشنهادات کمون پاسخ منفی داد چون “میدانست اگر بلانکی را رها کند، کمون صاحب راسی خواهد شد، در حالیکه پس گرفتن سراسقف چیزی بر وی اضافه نمیکند مگر در صورتی که نعش‌اش را پس میگرفت. ” ورسای حاضر شد در مقابل اعدام دسته دسته کموناردهای اسیر در ورسای، سراسقف پاریس به قتل برسد تا از “شهید مقدس” استفاده سیاسی کند!

می‌بینیم که کمون پاریس به هر شکلی تلاش میکند مانع خونریزی شود اما سرمایه داری و حکومت پاسدارش دقیقا به خاطر حفظ سلطه طبقاتیش حاضر است به هر درجه ممکنی از توحش و ددمنشی متوسل شد.

بعدا در بخش آخری این سلسله مقالات، به این برمیگردیم که به قول مارکس “عطوفت کمون پاریس” در مقابل ورسای سرمایه داران یکی از اشتباهات مهم کمون و یکی از دلایل مهم شکستش بود.

هفته خونین!

امروز ۴ ماه مه روز جهانی کارگران است که این سطور را مینویسم. همین چند روز پیش، جمهوری اسلامی، وارثین اسلامی طبقه حاکم فرانسه در ایران به تجمع کارگران در روز جهانی کارگر در مقابل مجلس اسلامی یورش برد تا اعتراض حق طلبانه کارگران را در هم بشکند. این نشان میدهد که خشونت سرمایه داری علیه طبقه کارگر زمان و مکان نمیشناسد.

۱۴۸ سال پیش در چنین روزهایی کموناردها مشغول نبردی تا پای جان در دفاع از آزادی و برابری همه شهروندان بودند. تقریبا دو هفته بعد (۲۱ تا ۲۸ مه ۱۸۷۱) هفته خونین فرا میرسد. هفته‌ای گواه تاریخی غیر قابل انکاری در باره این حقیقت است که سرمایه داری برای نگه داشتن زنجیر اسارت بر پای کارگران و ادامه چپاول دسترنج کارگران و اعمال حاکمیت طبقاتیش چه ظرفیت عظیمی از درندگی دارد.

قبل از این هفته خونین و قبل از ورود ژنرال مک ماهون قصاب پاریس به شهر، تی یر، رئیس دولت، خطاب به کارگران پاریس اعلام کرده بود که “این شهر محکوم به فناست” و خطاب به قاتلین سازمانیافته در ارتش بناپارت گفته بود که “دستتان باز است، آنقدر از پاریس انتقام بکشید تا دلتان آرام بگیرد. “

و به این ترتیب، شهری که تا آن زمان شاهد باشکوهترین، رزمنده ترین و مصمم ترین قیامهای تاریخ طبقه کارگر علیه سرمایه داری بود، در این “هفته خونین” توسط ورسای سرمایه داران به خون کشیده شد.

عطش سیری ناپذیر خشونت و خونریزی توسط سرمایه داری فرانسه، در ۲۸ می‌در گورستان پرلاشز به اوج رسید. در این روز کموناردهای اسیر در زندانها را بیرون کشیدند و در پای دیواری در این گورستان، دیواری که بعدا به دیوار کمونادرها مشهور شد، به رگبار بستند.

انگلس از این دیوار به عنوان شاهدی “خاموش ولی گویا” یاد کرد که به عنوان نمونه‌ای برجسته از نفرت و خشم طبقه حاکم در مقابل مقاومت و مبارزه طبقه کارگر برای دفاع از حقوق خویش همچنان بر سر پاست. انگلس، همچنین سبعیت و درندگی و خشونت طبقه حاکم علیه طبقه کارگر را از قول یک روزنامه رسمی آنزمان، روزنامه‌ای وابسته به حزب توری لندن به اطلاع جهانیان رساند که اینچنین گزارش داده بود:

                “در حالیکه هنوز صدای تک تیراندازهای پراکنده از دور به گوش میرسد؛ در حالیکه مجروحان بخت برگشته‌ای را می‌بینی که در لابلای سنگ گورهای پرلاشز به حال خود رها شده‌اند تا بمیرند، در حالیکه ۶۰۰۰ شورشی وحشت زده را، در بیم و هراس از نومیدی، در زیرزمینها و دهلیزهای گورستانها، بی پناه و سرگردان می‌بینی؛ در حالیکه در کوچه‌ها می‌بینی بیچارگانی در گروههای بیست نفره به ضرب مسلسل از پا در می‌آیند؛ تماشای کافه‌های پر از مشتری عاشق افسنطین؛ بیلیارد و دومینو در پاریس، خون آدم را به جوش میاورد؛… ” (مقدمه انگلس بر جنگ داخلی در فرانسه)

مشتری های این کافه‌ها، قشرهای دارا و متمول و متعلق به طبقه بورژوای پاریس بودند که در شهر مانده بودند و در فضای آزادیهای شکل گرفته در شهری که توسط کمون پاریس اداره میشد مشغول بازی بیلیارد بودند.

این سطح از درندگی و خشونت طبقه حاکم فرانسه علیه کمون پاریس برای رسیدن به چه هدفی بود؟ برای پاسداری از نظم و امنیت! نظم و امنیت کدام طبقه؟ نظم سرمایه داری و امنیت طبقه سرمایه دار. نظم و امنیتی که مانع دسترسی کارگران به قدرت بشود و روال منظم و امن بهره کشیدن از کارگران را از تعرض همین کارگران مصون نگه میدارد. نظم و امنیتی که تلاش کارگر برای عدالت و آزادی و زندگی انسانی را به خاک و خون بکشد.

وقتی “دولت دفاع ملی” تی یر بر روی قیام کارگران پاریس خون میپاشید، همین تی یر به نمایندگی از سرمایه داری فرانسه اعلام کرد: “.. به هدف خود رسیدیم. آن چیزی که آرزوی عدالت، نظم، انسانیت و تمدن بود تحقق یافت: “

کمون پاریس براستی یکی از نمونه‌های به یادماندنی از این حقیقت است که سرمایه داری وقتی از “عدالت و نظم و انسانیت و تمدن” حرف میزند منظورش دقیقا چیست و در مقابل تلاش طبقه کارگر برای عدالت و انسانیت میتواند به چه توحشی متوسل شود و در مقابل شورش بردگان مزدی علیه این بردگی چه سبعیتی، چه “تمدنی” از خود نشان میدهد. “تمدن پرافتخاری” که به قول مارکس مهمترین مساله‌اش این بود که “چگونه از کوه اجسادی که پس از پایان یافتن نبرد در کوچه‌ها برجای گذاشته است خلاص شود”

این بخش را ترجیح میدهم با سخنان پایانی تحلیل درخشان مارکس از تجربه کمون پاریس پایان دهم: 

             “نام کارگان پاریس، با کمونشان، برای همیشه به عنوان پیام آور پرافتخار جامعه نوین، با احترام تمام یاد خواهد شد. خاطره جانباختگانش سرشار از احترام در قلب طبقه کارگر برای همیشه باقی خواهد ماند. و آنان که دست به نابودی‌اش زدند از هم اکنون به چرخ عذاب و ملعنت تاریخ بسته شده‌اند و دعای همه کشیشان باهم نیز برای آمرزش گناهانشان کفایت نخواهد کرد. ” (مارکس، جنگ داخلی در فرانسه)

در بخش ششم و پایانی این سلسله مقالات به تجربه کمون پاریس، علل شکست آن و درسهای این قیام به یادماندنی طبقه کارگر خواهیم پرداخت.

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۴ مه ۲۰۱۹

محسن ابراهیمی

ebrahimi1917@gmail.com

***

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)