بهار، فصلی که برای ایرانیان منشاء و نماد سرزندگی، آغاز دوباره و سال نو است، امسال با آغاز نوروز ۹۸ رنگ و بوی همیشگی اش را از دست داد. از همان اولین روزهای سال جدید باران های پی در ­پی از شمال تا جنوب و و در روزهای بعد از غرب تا شرق ایران را استان به استان و شهر به شهر درنوردید و خسارت­های بی شماری به جای گذاشت. شهرها و روستاهای بسیاری دچار آسیب و خسارات جدی شدند. به نقل از تیتر خبرگزاری های داخلی، تعدادی از روستاها کاملاً “محو” شدند و تاکنون بیش از ۷۶ نفر جانشان را از دست دادند. سیلاب خانه های بسیاری را در مقابل دیدگان صاحبانش با خود برد و در کنار مشکلات عدیده ای که این روزها مردم با آن دست به گریبان هستند، آوارگی و بی خانمانی هم بر سر هزاران نفر آوار شد.

روش های مقابله با حوادث طبیعی در ایران همیشه با مشکلات، موانع و انتقادهای گوناگون و شدیدی نسبت به عملکرد ضعیف دولت و سایر سازمان ها و نهادهای دولتی و غیردولتی همراه بوده است. این عملکرد ضعیف، سوالاتی را پیش روی ما می گذارد که آیا پیشگری از حوادث طبیعی امکان پذیر است؟ عملکرد، مسئولیت پذیری و تعهد مقامات مسئول و دولت باید به چه صورت باشد؟ مدیریت بحران حوادث طبیعی چیست و چه کارکردی می تواند داشته باشد؟

قطعاً وقوع بلایای طبیعی هم چون زلزله، سیل، رانش زمین و غیره اجتناب ناپذیر اند. اما با وجود پیشرفت و توسعه دانش بشری در قرن بیست و یکم، راه های مختلفی برای پیشگیری و یا کاهش خسارت های احتمالی، مدیریت بحران، امدادرسانی به مناطق آسیب دیده و مردم وجود دارد و رعایت استانداردهای لازم در هر کدام از این زمینه ها، می تواند به بهبود و کنترل شرایط کمک شایانی کند.

در ادامه سعی می کنیم سیل سراسری اخیر در ایران را از دو منظر مورد بررسی قرار دهیم؛ یک: عملکرد و نقش مسئولان، دو: مدیریت بحران حوادث طبیعی در ایران.

سیل سراسری و بررسی عملکرد مسئولان

قبل از هر چیز باید وظایف و تعهدات هر مدیر و مقام مسئولی تعریف شود و به نسبت آن، عملکرد آن ها را سنجید و قطعاً وظایف و تعهدات آن ها با عملکردشان می باید در راستای خدمت به مردم و توسعه شاخص های زندگی اجتماعی قرار گیرد. اما هنگام وقوع سیل اخیر در ایران، ما شاهد عملکرد و برخوردهای غیرمسئولانه، همراه با بی اهمیتی و ناآگاهی از سوی مسئولان دولتی در مواجهه با معضل سیل و سیل زدگان بودیم.

هنگام نوشتن این مطلب، هم زمان اخبار مربوط به آتش سوزی کلیسای معروف و تاریخی “نُتردام” در قلب پاریس را دنبال می کردم. امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، یک گفت وگوی زنده تلویزیونی را نیمه کاره رها کرد و سریعاً برای بررسی اوضاع خود را به محل آتش سوزی کلیسای نتردام رسانید. او فوراً پیامی خطاب به مردم فرانسه فرستاد و گفت: «مثل همه هم وطنانم از دیدن این که بخشی از ما می سوزد، غمگینم». هم چنین وعده داد کمک های بین المللی را برای بازسازی دوباره کلیسای نتردام به کار خواهد گرفت. اکنون سوالی که پیش روی ما قرار می گیرد، این است که ضرورت و اهمیت حضور مقامات و مسئولین در محل حادثه و میان مردم چیست؟ اساساً چرا چنین انتظاراتی متوجه آنان است؟ چگونه می توان عملکرد رئیس جمهور فرانسه در مقابل آتش سوزی یک بنای تاریخی را با عملکرد رئیس جمهور ایران که بعد از ۶ روز در جمع سیل زدگان استان گلستان -که علاوه بر آسیب های فراوان به بناها و اماکن تاریخی، خانه و کاشانه و عزیزانشان را از دست داده بودند-، مقایسه کرد و در کفه ترازوی خدمت گزاری سنجید؟

اولین انتظاری که از مقامات مسئول و ذی ربط مانند رئیس جمهور، استاندار، شهردار، فرماندار و غیره می رود، این است که سریعاً در محل حادثه و جمع مردم حادثه دیده حضور پیدا کنند، به یاری آن ها بشتابند و برای بررسی اوضاع و یافتن راه حلی فوری جهت سامان دادن به شرایط، اقدامات لازم را اتخاد کنند. این موضوع علاوه بر وظیفه الزامی­ و تعریف شده ای که بر دوش مسئولان است، از لحاظ روحی-فکری در میان مردم آسیب دیده دلگرمی و امیدواری ایجاد می کند؛ به آن ها نشان می دهد که تنها و بدون حامی نیستند و دولت به وظایفش در مقابل آن ها عمل می کند.

اما متاسفانه اولین وظیفه و اقدام مسئولان حکومتی در ایران هنگام وقوع سیل اخیر، حضور همراه با تاخیر چندین روزه آن ها در مناطق سیل زده بود. بارزترین مثال آن سفر مناف هاشمی، استاندار گلستان به خارج از کشور و در دسترس نبودن وی هنگام وقوع سیل و تاخیر شش روزه حسن روحانی، رئیس جمهور ایران در جمع سیل زدگان استان گلستان بود. واکنش­ مقامات دولتی نسبت به مناطق سیل زده که می تواند به عنوان بی تفاوتی آن ها تعبیر شود، با انتقادهای بسیار شدیدی در میان مردم مواجهه شد. اما موضوعی که انتقادها از مسئولان را به اوج خود رساند، زمانی بود که استاندار گلستان در سفر خارج از کشور به سر می برد. وی تلفن همراه اش را خاموش کرده بود و کسی نمی توانست با او ارتباط برقرار کند. رحمانی فضلی، وزیر کشور، در توجیه عدم نبود مناف هاشمی اظهار داشت که وی یک ماه قبل از سیل درخواست مرخصی کرده است؛ در حالی که آخرین خبری که از آقای هاشمی منتشر شده بود، مربوط به تاریخ ۲۸ اسفند ۹۷ و بازدید از سد گلستان بود. این موضوع نشان می داد که استاندار گلستان عملاً بعد از وقوع سیل به سفر خارج از کشور رفته است. در نهایت، عملکرد غیرمسئولانه استاندار گلستان در قبال سیل، به برکناری وی منجر شد.

باید این موضوع را مورد توجه قرار داد که مدیران و مقامات دولتی هم مانند سایرین از زندگی عادی و خانواده برخوردارند و حق سفر و تفریحات برای آن ها امری بی چون و چراست. اما آن ها به واسطه موقعیت و وظیفه ای که به عهده دارند، باید در مواقع حساس سریعاً در دسترس باشند و خود را برای مدیریت شرایط حاضر نمایند. در همین زمینه مثال های متعددی از واکنش مقامات دولتی کشورهای مختلف از جمله همسایگان ایران هنگام بروز مشکلات و حوادث وجود دارد که می توان با مقایسه­ آن ها، دید بهتر و دقیق تری از عملکرد مسئولان ایران داشته باشیم و مثال امانوئل مکرون که در بالا به آن اشاره شد، نمونه خوبی است.

اما اهمال کاری­ های متعدد و در حقیقت فقدان مدیریت صحیح به همین جا ختم نشد. بلکه مسئولان در موارد متعددی جایگاه خود به عنوان یک مقام پاسخگو که وظیفه رسیدگی به اوضاع را به عهده دارد، با مردم جا به جا کردند. نتیجه این که مردم از اقدامات و تلاش مسئولان ناامید و سرخورده شدند و خود، مسئولیت رسیدگی به مناطق سیل زده و امدادرسانی را به عهده گرفتند. اولین واکنش ها برای کمک به مناطق سیل زده از جانب مردم سایر استان های دیگر صورت گرفت که سریعاً به یاری و حمایت از مردم مناطق سیل زده شتافتند. ساخت سیل بند، امدادرسانی، تهیه اقلام مورد نیاز، ارسال کمک های مختلف، همگی ابتدا از طریق کمک های مردمی صورت گرفت. دستپاچگی و ناکارآمدی دولت و نهادهای مربوطه در سر و سامان دادن و مدیریت اوضاع به حدی زیاد بود که آن ها سعی کردند فشار افکار عمومی و انتقادها را متوجه یکدیگر کنند. سپاه پاسداران سعی داشت از این موقعیت برای محکوم کردن دولت و انتقاد از آن در بخش های مختلف استفاده کند و در طرف مقابل نیز، دولت نوک پیکان انتقاداتش را به سوی سپاه گرفت. این وسط مردم نیز قربانی دعواهای جناح های حاکم شدند و در انتظار کمک رسانی به سر می بردند.

از همه این موارد که بگذریم، برخوردهای مسئولین با مردم سیل زده که از عملکرد آن ها خشمگین بودند، جنبه دیگری از برخوردهای غیرمسئولانه را به نمایش گذاشت. قطعاً در هر شرایطی آستانه تحمل مسئولان و مقامات به دلیل وظیفه و تعهداتی که جایگاه اجتماعی و کاری برای آن ها تعریف می کند، در مقابل مردم بایستی بسیار بالا باشد و نشانه هایی از رفتار حرفه ای، مسئولیت پذیری و پاسخگویی، ابراز همدردی و غیره در آن هویدا باشد. اما این برخوردها در مقابل مردمی که دچار حادثه شده اند، باید به مراتب مسئولانه تر و با سعه صدر بیش تری باشد. با این حال، گویا مسئولان در ایران خود را فراتر از مردم می پندارند و مردم را خادم دولت می دانند و نه دولت را خادم مردم.

علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران، در پاسخ به زنی از سیل زدگان استان گلستان هنگامی که به او می گوید: «ما هیچی نداریم، باید چه کار کنیم؟» همان طور که بی اعتنا سرش را پایین انداخته و راه می رود، می­گوید: «خدا رو شکر سالمی». در مورد دیگری، غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، در جواب یکی از سیل زده­های معترض که از اوضاع موجود شکایت می کند، می گوید: «حرف های بی ربط نزن، برو آدم مخالف نظام بی تربیت». سوال این جاست که این برخوردها نشأت گرفته از چیست؟ آیا شایستگی قرار گرفتن در این مقام را دارند؟ یا این که صرفاً توسط رانت های خاصی به آن سمت گماشته شده اند؟ مقامات مسئول در ایران همانند استاندار، شهردار، فرماندار، رئیس مجلس و غیره تا چه اندازه تحصیلات، دانش، تجربه و توان مدیریت لازم را برای جایگاهی که بر مسند آن قرار گرفته اند، دارند؟ چرا مسئولان در ایران کوچک ترین روی خوشی به انتقاد نشان نمی دهند؟ چرا اساس اغلب اعتراض ها در هر زمینه ای به عواملی چون مخالفت با نظام و ضد انقلاب ربط داده می شود؟ آیا مسئولان بر حق مردم برای اعتراض واقف نیستند؟ آیا اساساً مسئولان خود را برای پاسخگویی ملزم می دانند؟ این سوالات و بسیاری سولات دیگر نسبت به عملکرد مسئولان و مقامات دولتی ما را در مقابل الویت ها و دغدغه های آنان می گذارد و به سوی این نتیجه سوق می دهد که ظاهراً پاسخگویی به مردم و رسیدگی به نیازهای آنان، جزو اولویت های اولیه مسئولان و دولت نیست.

در لابه لای حوادث اخیر، یکی دیگر از مسائلی که بیش از گذشته به چشم می خورد، بی اعتمادی مردم نسبت به دولت، مسئولین و وعده های آنان است. تا جایی که مردم نسبت به هشدارهای مقامات محلی برای تخلیه شهرها و روستاهایشان بی اعتنا بودند، زیرا آن ها نمی دانستند خانه و کاشانه و شهرها و روستاهایشان را با چه امیدی باید رها کنند، به کجا بروند و سرنوشتشان چه خواه شد. این بی اعتمادی علاوه بر مواردی که بالاتر از نظر گذشت، جنبه ای دیگر نیز دارد. دولت بارها وعده هایش را زیر پا گذاشته و مردم هنوز وعده های تحقق نیافته دولت در مورد زلزله کرمانشاه را به یاد دارند. در سیل اخیر معمولان و پل دختر دولت وعده داد که خسارت سیل سال ۹۵ را به کشاورزان پرداخت کند. مردمی که هنوز خسارت سیل ۲ سال پیش را دریافت نکرده اند و اکنون سیل دیگری گریبانشان را گرفته است، چگونه می توانند به وعده های دولت خوش بین باشند؟ هنگامی که شتاب و کیفیت کمک رسانی و بازسازی مناطق جنگ زده در کشورهای دیگر هم چون سوریه و لبنان و اختصاص بودجه های کلان به آن ها را می بینند، آیا نباید انتظار رسیدگی و اخذ همان کمک رسانی ها را با همان کیفیت داشته باشد؟

به همه این موارد باید نمایش ها و ظاهرسازی های مسئولین را هم اضافه کرد. مشاهده مدیران، استانداران، فرمانده­هان سپاهی و بسیاری دیگر از مسئولین که با برنامه ریزی قبلی چندین عکاس و فیلمبردار را همراه با خود به مناطق آسیب دیده می برند و سعی در نشان دادن چهره ای مردمی و یاری دهنده از خود دارند، به خشم  و آزردگی مردم، بیش تر دامن زد. مسئولان با حادثه ای چون سیل و مردم سیل زده به گونه­ای برخورد کردند که گویی برای آن ها حکم سرگرمی را دارد. از چهره های خندانی که در عکس ها و فیلم ها منتشر شده تا اظهار نظرهای غیر کارشناسی در مورد مقابله با سیل و صحنه سازی برای به نمایش گذاشتن یاری رساندن به مردم، همگی مبین این موضوع بودند.

مدیریت جهادی و ایدئولوژیک نیز یکی دیگر از موردهای انتقادآمیز نسبت به عملکرد مسئولین بوده و هست. از روضه خوانی در داخل آب گرفته تا سیل را نعمت الهی نامیدن، همگی نشان از فقدان صحیح مدیریت و آگاهی نسبت به بلایای طبیعی است. هنگامی که به همه مسائل از نقطه نظر ایدئولوژی حاکم نگریسته شود، قطعاً نتیجه ای بهتر از شرایطی که اکنون شاهد آن هستیم در بر نخواهد داشت. مدیریت و عملکردی که سعی می کند راه حل هر مشکل و معضل را از دل همین ایدئولوژی بیرون بکشد، در حالی که هر زمینه ای به علم، دانش و تخصص خاص خودش نیازمند است، نتیجه عکس خواهد داشت.

مورد به مورد نکاتی که درباره عملکرد مسئولان اشاره شد، به تنهایی نیازمند یک بررسی موشکافانه دقیق و چندین مقاله است که در حوصله این نوشتار نمی گنجد. اما اشاره تیتروار به آن ها نشان می دهد که عملکرد مسئولان نه تنها رضایت مردم را جلب نکرده، بلکه عملاً به بهبود شرایط و مدیریت صحیح بحران -که در ادامه به آن خواهیم پرداخت-، منجر نشده است.

مدیریت بحران

ایران با میانگین ۳/۴ حادثه طبیعی در سال، جزو ۱۰ کشور حادثه خیز جهان و رتبه سوم را داراست. مهم ترین بلایای طبیعی در ایران سیل، زلزله و خشکسالی است. علی اردلان، مدیر کل مبارزه و کنترل عوارض بلایای طبیعی وزارت بهداشت، سال ۹۶ در نشست خبری وزارت بهداشت اعلام کرد که سالانه ۲۹۰۰ نفر در ایران در اثر حوادث طبیعی جانشان را از دست می دهند و حوادث غیرمترقبه هر سال زندگی بیش از یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر را در کشور تحت تاثیر قرار می دهد. ایران هم چنین به صورت میانگین سالانه ۱۱۰۰ میلیارد ریال را صرف بازسازی و جبران خسارت های ناشی از حوادث طبیعی می کند.

با توجه به آمار بالای حوادث طبیعی در ایران، اهمیت مدیریت بحران -که همان محافظت از جامعه در برابر بحران هاست-، بیش از پیش ضرورتش مشخص می شود. مدیریت بحران طبیعی عموماً به سه دسته کلی قبل، حین و بعد از وقوع حادثه، به همراه مجموعه ای از چاره جویی ها، فعالیت ها و دستورالعمل ها گفته می شود.

پیشرفت ها و دستاوردهای بشری برای مقابله با بلایای طبیعی و تشکیل مدیریتی توانمند و اعمال روش های صحیح و مناسب جهت کنترل وضعیت بحرانی، تا حدود زیادی می تواند میزان خسارات را کاهش و یا کنترل کند.

اما عملکرد ستاد بحران ایران، این روزها همانند عملکرد مسئولان به شدت مورد انتقاد است؛ با این حال تمامی دستگاه های دولتی و مقامات مسئول معتقدند وظیفه شان را به درستی انجام داده اند. مدیریت بحران طبیعی در ایران، با توجه به فرآیندی که در سال های گذشته شاهدش بودیم، چندان موفق عمل نکرده است. از اطلاع رسانی به موقع و آموزش های لازم به شهروندان گرفته تا ایجاد زیرساخت های مناسب شهری، تجهیزات امدادرسانی و آمادگی برای مدیریت بحران حوادث طبیعی، همگی موید این مسئله هستند.

مهم ترین بخش مدیریت بحران طبیعی، پیش از وقوع حوادث است. اگر بخواهیم صرفاً بر موضوع سیل اخیر متمرکز شویم، می توان به راهکارهای زیر برای پیش بینی و مدیریت بحران سیل اشاره کرد که متاسفانه اکثر آن ها در ایران رعایت نشده است:

– اطلاع رسانی به موقع و آموزش های لازم جهت مقابله با سیل به شهروندان. اطلاع رسانی و آموزش به شهروندان می تواند نقش بسیار مهمی در آرام کردن اوضاع هنگام بحران های طبیعی داشته باشد.

– در حوزه برون شهری، با نصب سنسورهای دقیق که اطلاعات را به صورت بی سیم و بی وقفه به مرکز مخابره می کنند، می­توان از بالا آمدن سطح آب رودها، سدها و نواحی مستعد سیل در اثر باران یا برف مطلع شد و بدون تاخیر، به اجرای تدبیرات پیش گیرانه و مقابله گرانه با این بحران طبیعی پرداخت.

– جلوگیری از ساخت بی رویه و غیر اصولی سدها.

– نبستن مسی ­های عبور سیلاب (مثال دروازه شیراز).

– از بین نبردن و تخریب پوشش گیاهی.

– ساخت و ساز نکردن در کنار رودخانه و مسیر عبور سیلاب.

– مقاوم سازی سازه ها.

– لایه روبی رودخانه و پاک­سازی دهانه پل ها.

– اختصاص بودجه کافی برای ستاد بحران (یکی از مشکلات ستاد بحران، نداشتن اعتبار مورد نیاز و بودجه لازم است).

– تجهیز امکانات نیروهای امدادرسانی مانند هلال احمر. (یکی از مهم ترین عواملی که در سیل اخیر مشاهده شد، نبود امکانات کافی امدادگران از جمله قایق و بالگرد تا دیگر تجهیزات بود).

تمامی این موارد، نکاتی هستند که اهتمام ورزیدن به آن ها برای مدیریت بحرانی طبیعی ­مانند سیل، ضروری است و می تواند به کاهش خسارات جانی و مالی کمک کند. قطعاً می توان یکی دیگر از دلیل فقدان مدیریت بحران طبیعی در ایران را، دخالت نیروهای امنیتی و نظامی هم چون سپاه پاسداران در این حوزه ها دانست. نهادهایی که علاوه بر نگاه امنیتی به مسائل، برای مقاصد اقتصادی خود به زمین خواری، کوه خواری، جنگل زدایی و ساخت و سازهای بی رویه و غیراصولی مشغول هستند. دخالت نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران در مدیریت بحران و امدادرسانی، فعالیت این سازمان ها را دچار اختلال می کند. همان طور که در وقایع اخیر دیدیم، دخالت نیروهای سپاه در مناطق حادثه دیده موجب تشدید تنش میان مردم بود. آن ها به جای استفاده از روش های اصولی و کارشناسان متخصص برای رفع بحران و ساخت سیل بند، به شیوه های غیراصولی خود، که عمدتاً تامین کننده منافع خود آن بود، رجوع کردند. دخالت نیروهای امنیتی در مدیریت بحران حتی مانع از کمک های مردمی شد و در موارد متعددی افرادی را که به کمک مردم سیل زده رفته بودند، بازداشت کردند.

به علاوه این موارد باید به اهمیت ندادن به هشدار کارشناسان و متخصصان حوزه محیط زیست هم اشاره کرد. مختصصان و فعالان محیط زیست در ایران با مشکلات بسیاری روبه رو هستند و هیچ گاه هشدارهای آنان جدی گرفته نمی شود. کما این که در مواردی هشدارها و دغدغه های آنان به تبلیغ علیه نظام تلقی شده و منجر به دستگیری و بازداشت آن ها شده است.

از آن جایی که از قبل برای مدیریت بحران های طبیعی در ایران برنامه و تمهدیات مشخصی اندیشیده نشده، یا اگر هم اندیشیده شده ناکافی بوده، در نتیجه در دو مرحله بعدی، یعنی هنگام وقوع سیل و بعد از آن نیز فقدان مدیریت بحران و از کنترل خارج شدن اوضاع را مشاهده می کنیم. همه این مشکلات و اهمال کاری ها در حین وقوع حوادث طبیعی و بعد از آن نیز به شکل خسارت های جبران ناپذیر تکرار می شود و اوضاع نه تنها رو به بهبود و جبران خسارت ها پیش نمی رود، بلکه به شدت آن ها و افزایش نارضایتی های مردم می انجامد.

بعد از سیل در گلستان، مسئولان سعی کردند به مردم مناطقی که در خطر وقوع سیل قرار دارند هشدار دهند تا از شهرها و روستاهای خود خارج شوند. ماشین های نیروی انتظامی در داخل شهرها حرکت می کردند و با بلندگو از مردم می­خواستند خانه هایشان را ترک کنند و در مواردی نیز آن ها را به زور از منازل خود بیرون کردند، اما در عوض هیچ تدبیری برای اسکان مردم و ایجاد سرپناهی برای آن ها اندیشیده نشده بود.

موارد قابل بررسی بسیار زیاد هستند، اما در پایان با اشاره به وقایقی مانند زلزله کرمانشاه و سیل سال ۹۵ در استان­هایی چون خوزستان و سیستان و بلوچستان که فاصله زمانی آن ها چندان دور نیست، به وضوح ناکارآمدی و ضعف مدیریت بحران طبیعی در ایران مشخص می شود و مردمی را می بینیم که هم چنان در میان ویرانه­ ها، در انتظار تحقق وعده­های مسئولان و رسیدگی به وضعیتشان به سر می برند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)