عبدالرحمن دیه جی، متولد ۱۳۴۵ در بندر ترکمن، فارغ التحصیل رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دارای مدرک دکترای تاریخ هنر از دانشگاه استانبول است. دکتر دیه جی هم چنین نویسنده ده ها کتاب و مقاله با موضوعات ادبی، هنری، سیاسی و اجتماعی است.

در پرونده ویژه این شماره از خط صلح و با توجه به وقوع سیل ویرانگر در استان گلستان و منطقه ترکمن صحرا، به سراغ عبدالرحمن دیه جی که سابقه روزنامه نگاری و سردبیری هفته نامه صحرا را نیز در کارنامه خود دارد، رفتیم. گفتگوی خط صلح با وی حول محور علل وقوع سیل در این منطقه، نحوه مدیریت بحران توسط مسئولان، خسارت های وارده به جان و مال مردم و هم چنین وضعیت کنونی معیشت آنان است.

از نظر شما علل وقوع سیل با این ابعاد در استان گلستان چه بود؟ و آیا این امر با توجه به میزان بارش ها در این منطقه طبیعی به نظر می رسد؟

سیل گلستان دلایل بسیاری داشت؛ هم دلایل طبیعی و هم دخالت های انسانی در ساختار طبیعت که موجب چنان سیل سهمگینی شدند. البته که بارش باران بیش از سال های پیش بود. هفتاد درصد بارانی که در طی یک سال باید می بارید، در طول یکی-دو روز بارید. اما این دلیل اصلی سیل نبود. هواشناسی استان گلستان از ۱۰ روز قبل برای باران پیش رو هشدار داده بود. باید اقدامات پیشگیرانه انجام می شد. اما کاری انجام ندادند. جناب استاندار که باید کمیته بحران سیل را تشکیل می داد، رفت پی تعطیلات نوروزی و مردم را با سیل تنها گذاشت.

در حال حاضر سه تا سد بزرگ در ترکمن صحرا وجود دارد: سد گلستان، سد بوستان، سد وشمگیر. قبل از انقلاب فقط سد وشمگیر در منطقه ترکمن صحرا بود که آبش برای زمین هایی که غلات کشت می شد، مورد استفاده قرار می گرفت. بعد از انقلاب دو سد دیگر ایجاد شد، که این دو سد اقلیم منطقه را عوض کرد و رودخانه ها را خشکاند. با خشکیدن رودخانه ها تغییر روش کشت پیش آمد، که در نتیجه آن حدود ۱۶ کارخانه در گنبد -که کارگران به شکل فصلی ۶ ماهه و گاه ۱۰ ماهه در آن ها کار می کردند (چون کارخانه روغن کشی)- تعطیل شدند. دستگاه های این کارخانه ها که قبل از انقلاب تهیه شده بود هم به فروش رفت. حتی زمین های کشاورزی از دست صاحبان اصلی آن ها غصب شد و غاصبان با آب سدهای خود، زمین های غصبی را آبیاری کردند.

به هر حال مسئولین استانی، آب این سه سدی را که ذکر کردم، قبل از آن باران های شدید به صورت کنترل شده و تدریجی آزاد می کردند تا شب واقعه به صورت ناگهانی لبریز نشوند. اما این کار را نکردند. چرا انجام ندادند؟ همه چیز به خاطر و منفعت و سودی است که در این میان نهفته است. توجه بفرمایید که اولاً آب این سدها، آب هایی هستند که بایستی در مواقع عادی در رودخانه های اترک و گرگان جاری می شدند. با ایجاد این سدها آن رودخانه های پر تلاطم را که زیبایی طبیعت ترکمن صحرا و منبع آبیاری زمین های ترکمن ها بود خشک کردند. کاری کردند که این رودخانه های پر تلاطم که شاید میلیون ها سال در آن منطقه عمر داشته اند، به گذرگاه های خشک با لایه های رسوبی  و باتلاقی تبدیل شدند. علف های هرز و درختچه هایی در آن ها روییدند و حشرات بر فرازشان به پرواز درآمدند. حتی لایروبی هم نشدند که حداقل باران های بهاری در آن ها به راحتی به حرکت آیند و با شور و شوق به دیدار دریای خزر بروند. بله مردم را بی آب و بی رودخانه گذاشتند. برای بچه هایی که لب رودخانه بازی می کردند و توی آبش شنا می کردند، باریکه ای خشک و خسته و دلگیر به جا گذاشتند. علت هم این بود که سدهایی بسازند و با آب آن ها برکه های مصنوعی پرورش ماهی درست کنند و از آن سود ببرند. با آب سد زمین های افراد خاص نزدیک به حکومت را آبیاری کنند. آب سد را به کشاورزان محروم منطقه بفروشند و سودی کسب کنند. یعنی رودخانه مردم را خشکاندند و آب ها را در سدها زندانی کردند و بعد همان آب را به مردم فروختند.

این بار هم قصد فروش آب را داشتند. برای همین هم آب سدها را تخلیه نکردند، تا مبادا به ضرر مادیشان تمام شود. حتی دریچه خراب سد وشمگیر را هم درست نکرده بودند. مدیریت صفر بود. نتیجه اش شد سیل؛ زیر آب رفتن زمین های زراعی مردم، زیر آب رفتن خانه های مردم و به هلاکت رسیدن انسان ها.

به هر جانب عوامل سیل که می نگری، دست مداخله گر انسان را در پشت آن می بینی. همین دست انسان، در واقع دست مسئولین و آن شرکت های منتسب به نماینده ولی فقیه در استان گلستان درخت هایی را که مانع سیل می شدند و از حرکت آب ها می کاستند بریدند و فروختند و پولش را به جیب هایشان زدند تا جایی که دیگر زمین های لخت توانی برای مقابله با سیل ها نداشتند. همین شد که چنان سیل سهمگینی شکل گرفت. جا دارد اضافه کنم که  بر پایه گزارش بانک جهانی، میانگین سالانه نابودی “جنگل‌های خزری” در ایران، ۴۵ هزار هکتار، معادل چهار و سه دهم درصد از کل مساحت جنگل های این ناحیه و سه درصد از مساحت کل جنگل‌های این کشور بوده است.

جناب دیه جی با توجه به گزارش های آماری، بسیاری از مردم استان گلستان جزو قشر محروم محسوب می شوند. لطفاً از جزییات این محرومیت ها بگویید و این که حوادثی از قبیل سیل چه تاثیری بر معیشت این مردم محروم خواهد داشت؟

براساس گزارشی که توسط مجلس شورای اسلامی در سال ۹۵ ارائه شده، حدود ۳۰ درصد جمعیت استان گلستان زیر خط فقر هستند. متاسفانه درصد فقر در مناطق ترکمن نشین، به نسبت بیش تر از سایر بخش های استان است. ترکمن ها بیش تر در بخشهای نیمه خشک استان گلستان زندگی می کنند. منبع درآمد این مردم زراعت و دامداری است. زمین ها که کلاً رفتند زیر آب؛ حدود ۴۰۰ هزار هکتار زمین مزروعی بی حاصل ماند. این یعنی بر باد رفتن یک سال دسترنج کشاورزان، یک سال بی دستمزد ماندن آن ها، یک سال بی درآمد زیستن. مردم در ترکمن صحرا در انتظار زمین هایشان می نشینند تا پس از فصل درو، عروسی هایی برای فرزندانشان بگیرند. در واقع پس از فصل درو زندگی حرکت و جان تازه ای می گیرد. اما امسال تمام رویاها بر باد رفت.

زیر آب رفتن زمین ها یعنی زیر آب رفتن کل اقتصاد منطقه. این فقط صاحبان زمین ها نیستند که دست خالی می مانند؛ آن کارگر روزمزدی هم که با کار در زمین ها نان شب خود را به دست می آورد، بیکار می شود. آن کامیونداری که محصولات را باربری می کند، بیکار می ماند. یعنی زندگی خیلی ها را تحث تاثیر خود قرار می دهد.

علاوه بر آن خیلی از مردم روستاها با دام هایشان امرار معاش می کنند. منظور این نیست که همه صاحبان گله های بی شماری باشند؛ خیر، بیش تر خانواده های روستاهایی دو-سه تا گاو شیرده برای خود نگه می دارند و زندگی ساده شان با فروش شیر آن ها می گذرد. اما این سیل گاو و گوسفندهایشان را با خود برد و بسیاری از مردم، کوچک ترین منبع درآمد محلی خود را هم از دست دادند.

متاسفانه سیل تمامی زیر ساخت های کشاورزی و اقتصادی منطقه را از بین برد. تا به این جا بالغ بر هزار میلیارد تومان ضرر برآورد می شود.

در هنگامه سیل، یکی از راه حل های تخلیه سیلاب را، انفجار قسمت هایی از خط آهن گلستان عنوان کردند. به نظر شما این مسئله نشانگر وجود چه کاستی هایی در زیر ساخت هاست؟

اتفاقاً این مورد، به موضوع بحث و مشاجره رسانه ای بین شخص رئیس جمهور محترم، جناب روحانی و شخص فرمانده محترم سپاه پاسداران، جناب محمد جعفری تبدیل شده بود. آقای جعفری در سفری که تقریباً همزمان با رئیس جمهور به میان سیل زدگان ترکمن صحرا داشت، در حالی که سوار بر قایقی بود گفت که باید خط راه آهن را منفجر کرد تا آب ها عبور کنند و بروند. اما آقای رئیس جمهور به ایشان انتقاد داشت که این تصمیم ها را از روی قایق نمی شود گرفت و در جلسه دولتمردان باید مطرح شود. بالاخره هم با تشدید اعتراضات مردم آق قلا و البته با تاخیر بسیار، مسئولین خط راه آهن را منفجر کردند و دیدیم آن که از روی قایق نظر می داد، نظرش عملی تر شد. بله راه سیل باز شد؛ اما رفت به سوی روستاهای و شهرهای دیگر.

این قضیه نشان می دهد که حتی در موقع ایجاد خط راه آهن هم کسی فکری برای این روزها نکرده است. باز هم می بینیم که مشکل، مشکل مدیریتی است. مدیران در آینده نگری و پیش بینی حوادث طبیعی بسیار ضعیف و غیرتخصصی عمل می کنند. علتش هم این است که در تعیین مدیران همیشه روابط سیاسی و جناحی بر تخصص و مهارت ها غلبه پیدا می کند و در نتیجه ضررش را هم مردم می بینند.

عملکرد دستگاه های دولتی و عمومی مربوطه، چه قبل از وقوع سیل و چه بعد از آن، در مدیریت بحران را چگونه ارزیابی می کنید؟

قبل از سیل که ارگان های دولتی در خواب زمستانی بودند. حتی هشدارهای سیل را هم جدی نگرفتند. عملاً هیچ مدیریتی نبود. مردم به صورت خودجوش نقاط خروجی آب را شناسایی کردند تا مانع ورود آب به شهرها شوند.

مقاومت مردم کوموش دپه (گمیشان) در این مورد مثال زدنی است. صحنه هایی که مردم با کیسه های شن بر دوش، سعی بر ایجاد مانعی در دور شهر می کنند، یادآور روزهای جنگ جهانی اول و دوم و اتحاد مردم برای دفاع از شهرشان در برابر دشمنان است.

کوموش دپه در اصل یکی از دو شهر شرقی ترکمن صحرا و نزدیک به دریای خزر است. با توجه به دور بودن از مبدأ سیل این شهر، چند روزی فرصت بود که تدابیر پیشگیرانه برایش در نظر گرفته شود. اگر از سوی مسئولین کوتاهی نمی شد،  اگر به اندازه کافی بیل مکانیکی در اختیار مردم قرار می گرفت و چند تا کانال کنار بیرون شهر حفر می شد، امکان هدایت آب به سوی تالاب کوموش دپه که خشک شده بود، وجود داشت. اما متاسفانه در آن روزهای حساس اقدام موثری صورت نگرفت و کسیه های شنی هم که مردم دور شهر چیده بودند، نتوانست جلوی سیل مانع مقاومی ایجاد کند.

البته که شهرداری ها امکانات بسیار محدود خود چون بیل های مکانیکی را در اختیار مردم می گذاشتند؛ اما چند تا دستگاه مگر در برابر هجوم سیلی که یک باره شهری را در می نوردد چه می تواند بکند؟ البته که ارتش و سپاه پس از چند روز که شهرهای کوموش دپه (گمیشان) و آق قلا به دست سپاه سیل افتاد، در شهرها مستقر شدند؛ اما این سیل دیگر چنان جا خوش کرده بود که بیرون راندن آن کار سپاه و ارتش نبود. خانه ها در میان سیل مانده بودند. در شهری چون کوموش دپه (گمیشان) که فاصله نزدیکی با دریای خزر دارد، چنان شیبی که آب را تا دریا پیش ببرد، وجود ندارد. این آب ها همچنان مانده اند و زمان بسیاری لازم است تا خشک شوند. همین آب ها رفته رفته بنیان خانه ها را تخریب می کنند و به همین خاطر مردم در نگرانی و اضطراب شدید به سر می برند. کاری هم از دستشان ساخته نیست؛ جز این که به خورشید التماس کنند که هر چه بیش تر بتابد تا آب ها سریعتر خشک شوند.

در حال حاضر و با گذشت حدود یک ماه، کمک رسانی ها از نظر کمی و کیفی به چه شکل صورت گرفته و آیا کمک رسانیِ به میزان موجود، کافی است؟

بعد از سیل اولین کسانی که به یاری ترکمن ها شتافتند، برادران آذربایجانی و سپس سایر اقوام ایرانی بودند. در روزهای اول مضیقه شدید دارویی و غذایی وجود داشت، اما بعد با کمک های مردمی و همبستگی و همکاری خود مردم ترکمن صحرا و در مرحله بعدتر کمک های غذایی و دارویی از سوی دولت، به تدریج از مشکلات غذایی و دارویی کاسته شد. از هلال احمر کشورهایی چون ترکیه هم کمک هایی به ترکمن صحرا ارسال شد. البته این کمک ها تا استان گلستان رسید اما متاسفانه بعدش معلوم نیست چه شد که کمک ها به دست ترکمن ها نرسید. در توزیع کمک ها ناهماهنگی عجیبی وجود دارد و خیلی از کمک هایی که برای سیل زدگان ارسال می شود، به دست آن ها نمی رسد. مردم شاکی هستند؛ چرا که بسیاری از کمک ها شب ها در انبارهای تحت نظارت مسئولین خالی می شوند، صبح روز بعد ناپدید می شوند و معلوم نمی شود کجا می روند.

از نظر شما نیازهای اصلی مردم سیل زده گلستان در کوتاه مدت و بلند مدت چه مواردی هستند؟

سیل با خود مارها و حشرات و جسدهای حیوانات را هم به درون شهرها آورده است. در بعضی محلات بوی تعفن می پیچد. با فرو کشیدن آب باید سریعاً نسبت به تمیز کردن گل و لای ها و لجن های پس مانده سیل اقدام کرد. مردم از بیماری های واگیردار شدیداً هراس دارند. برای کنترل بیماری های واگیردار در منطقه، باید سمپاشی گسترده انجام شود و به منظور ضدعفونی باید بین مردم به شکل گسترده آهک توزیع شود. هم چنین اقدامات پزشکی جهت جلوگیری از اپیدیمی و بیماری های واگیردار مثل وبا و بیماری پوستی لازم است.

باید برای بچه هایی که از درس هایشان عقب مانده اند، تسهیلات و امتیازاتی در نظر گرفته شود. برای دانش آموزانی که در آینده ای نزدیک امتحان کنکور دارند و دانش آموزانی که امتحان پایان ترم آن ها تاثیر مستقیم بر کنکورشان دارد، سهمیه ویژه کنکوری تخصیص یابد.

از طرف دیگر لازم است که به خانواده های بی بضاعت و کم بضاعت، کمک های مالی شود. به کسانی که زمین ها و دام هایشان را از دست داده اند، کمک بلاعوض شود. به آن هایی که خانه هایشان خسارت دیده، وام های بی بهره دراز مدت داده شود.

در یک کلام، زندگی در آن جا فلج شده است و مردم حداقل تا یک سال از هر نظر محتاج حمایت شدید هستند.

وضعیت کدام نواحی، شهرها و یا روستاها هنوز بحرانی ست؟ طوری که نهادهای کمک رسانی باید آن ها را در اولویت کار خود قرار دهند.

دو شهر آق قلا و کوموش دپه (گمیشان) بیش از همه خسارت دیده اند. همان طور که قبلاً عرض شد، آق قلا با وجود خط راه آهن و نزدیکی آن به سد وشمگیر در احاطه کامل آب قرار گرفت. کوموش دپه (گمیشان) نیز به خاطر عدم هموار بودن، به نشیمنگاه سیلابی تبدیل شد که از سوی شرق به آن شهر یورش آوردند و در آن جا اردو زدند. به این دو شهر خیلی باید رسیدگی شود. محل کل آباد و عیدگاه آق قلا از محلاتی است که بیش ترین ضربه ها را از سیل دیده اند.

در پایان اگر نکته ای مد نظرتان است، بفرمایید.

باید از این تجربیات تلخ درس گرفت. مردم این فلاکت را به این زودی فراموش نخواهند کرد و عاملان آن را به راحتی نخواهند بخشید. باران های جدیدی در راه است و مردم تحمل سیل دیگری را ندارند.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)