انتصابات رهبری نظام اسلامی در ماهها و بلکه در سالهای اخیر دو ویژگی بارز داشتهاند: اول مطیع بودن کامل موردها؛ دوم میانمایگی و بلکه کممایگی آنها در حوزههای مسئولیت. از ریاست ستاد نیروهای مسلح و فرماندهی کل ارتش گرفته تا ریاست قوه قضائیه و یا مجمع تشخیص مصلحت نظام و اخیرا ریاست آستان قدس رضوی، همگی در حوزه مرتبط مسئولیت خود، نسبت به مسئولان دهههای گذشته، افرادی کممایهاند. این ویژگی تنها به دستگاه رهبری و مجموعههای زیر دست آن اختصاص ندارد بلکه بسیاری از وزارتخانهها و مجموعههای دولتی را هم فرا گرفته است؛ ولی در اینجا تنها نگاهی به مسئله در حوزه رهبری نظام اسلامی خواهیم افکند.

به قدرت و سیادت رسیدن میانمایگان و کممایگان در چارچوب کلی سیاستی میگنجد که علی خامنهای از اواسط دهه هفتاد شمسی در پیش گرفت. او کوشید تا عرصههای مختلف کشور را به دست کسان و نهادهایی بسپارد که دربست مطیع اویند: سپردن همه پستها و موقعیتهای راهبردی به خودیها. علی خامنهای از دهه هفتاد به بعد آهسته آهسته الباقی قدرت برجای مانده در دست کسان یا نهادهایی را که به تمام و کمال تحت کنترل او نبودند، به کسان و نهادهایی منتقل کرد که دربست در اختیار اویند. از طرف دیگر، او کوشید تا افراد و نهادهای بانفوذ ولی بیرون از کنترل کامل خود را که امکان حذف آنها نیست، به موقعیتهای غیرراهبردی و تحت کنترل خود منتقل و عملا آنها را به صورت خزنده حذف یا کماثر کند. افول هاشمی رفسنجانی در دوره خامنهای از شخصیت دوم کشور به سرپرستی نهاد فرمایشی مجمع تشخیص مصلحت و حتی ناچار شدن او به کنارهگیری از امامت جمعه تهران را میتوان از این زاویه ارزیابی نمود. درباره نهادها و سازمانها میتوان وزارت اطلاعات را نمونه آورد که برخی وظایف اطلاعاتی و امنیتی این وزارتخانه به سپاه پاسداران واگذار شد به گونهای که ظاهرا وزارت اطلاعات هماکنون در برخی از حوزههای تخصصی خود مجاز به ورود نیست یا نظر او نافذ نیست؛ همچون ماجرای اتهام جاسوسی و دستگیری فعالان محیط زیست که منجر به جان باختن دکتر سید امامی شد. این بدان سبب است که وزارت اطلاعات بنابر آنچه در قانون آمده، مجموعهای دولتی است و به تمام و کمال نمیتواند مستقیم زیر نظر رهبری و بیرون از چون و چرای دولتی فعالیت کند.
خامنهای به شخصیتها و جناحهای سیاسی درون حاکمیت هیچگاه اعتماد نداشته است. بخشی از علل این بیاعتمادی شاید به ویژگیهای شخصی خود او بازگردد. علی خامنهای از همان آغاز کسی نبود که همچون خمینی سخنان و منویاتش بیچون و چرا عملی شوند. خمینی به حق یا ناحق، از کاریزما و اعتباری قابل توجه در میان تودهها و طبقههای مختلف جامعه ایران، روحانیت و بازار برخوردار بود. وزن اعتبار خامنهای هیچگاه به اندازه رهبر پیشین نبوده است. درست است که او در ابتدای رهبری پشتوانه فقهی، اجرایی و اجتماعی درخوری نداشت، ولی اکنون سه دهه از رهبری او میگذرد و شاید انتظار آن میرفت که بتواند در این سالهای طولانی موقعیت خود را بدین لحاظ ارتقا بخشد. سوال این است که چرا او توفیق این کار را نیافت؟ فیالجمله میتوان گفت: مقاومت و تصلب او در برابر هرگونه تغییر، اصرارش بر حفظ همه قدرت و میدان ندادن به دیگران، حساسیتاش به وجود و حضور جناحهای سیاسی که آنها را صد در صد خودی نمیداند، عصبانیت او نسبت به مسائل ریز و درشت مردم و حتی سبکهای مختلف زندگی خصوصی و اجتماعی آنان و ورودش به ریزترین مسائل کشور و جامعه ـ از اتم گرفته تا نگهداری سگ در خانه یا بارداری خانمها ـ باعث گشته است تا وی خود را در مقابل بخشی عظیم از مردم ایران و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی بهنسبت مستقل قرار دهد. این باعث شده است تا خامنهای نه تنها نتواند بر هواداران و کاریزمای خود بیفزاید بلکه روز به روز در این عرصه فقیرتر شده است. وضعیت هماکنون بسیار بغرنج است به گونهای که بخشی مهم از جامعه ایران چنین میپندارند که هر جا که بروند، خامنهای در مقابل آنها است و او و دستگاههایش باعث و بانی هر نوع بلای طبیعی و غیرطبیعیاند از سیل گرفته تا تحریم و بحران مالی و اقتصادی.
در برابر وضعیت بغرنج فقدان محبوبیت و مقبولیت و نبود کاریزمای مورد نیاز ولایت، خامنهای کوشیده است تا بخشی از خلأ را دست کم در میان مسئولان کشوری و لشکری به نحوی بپوشاند بدین روش که کسانی را در این ردههای مسئولیتی بچیند که در میان آنها از کاریزمای بالا برخوردار است. روش او در این کار، حذف و اضافه است. او به صورت مرتب و پیوسته برخی را حذف و برخی را اضافه و یا جا به جا میکند. از پرمایگان یا میانمایگان پیشین میکاهد و کممایگان ذوب در ولایت را بر جایشان میگمارد. بدین سان است که خامنهای بیشتر روحانیان حکومتی را که در زمان خمینی وزن و قدرتی داشتند و آنها را کاملا مرید و مطیع نمیدید یا آنها را صاحب اندیشهای تقریبا مستقل میدید، یا به کنار گذاشت و یا تحت فشارهای دستگاههای زیر مجموعه خود وادار به کنارهگیری کرد. برای اجرای حذف و اضافه، خامنهای از لایههای زیرین حوزه، دانشگاه، وزراتخانهها و نیروهای نظامی و انتظامی، جویندگان نام و جاه ـ یا به قول خودش جوانها ـ را درجه آیت اللهی، سرداری و امیری و جز آن میدهد و بر کرسی قدرت و سیاست و بر جای «السابقون» مینشاند. جویندگان نام و جاه نیز نیک دریافتهاند که شرط انتخاب یا بقا چیست. «نزدیکی نظر» مقامات جمهوری اسلامی به نظر رهبر نظام اسلامی ـ چنان که گاه پنداشته میشود ـ شرط بقا نیست بلکه چون نیک بنگریم، نداشتن نظر شرط است. همه نظرها در این نظام باید بتوانند خود را به نحوی در زیر پاردایمهای کلان سیاست داخله و خارجه رهبر جای دهند و در واقع، تفصیلی از اجمال آن باشند. در سخنرانیها، مصاحبهها و اعلام نظرهای مسئولان نظام تعبیر «همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند» همواره تکرار میگردد تا وابستگی نظر خود را به نظر رهبر نشان دهند و شرط بقا و دوام یابند.
ابوالحسن بنیصدر معتقد است که هاشمی رفسنجانی و گروهش، علی خامنهای را به دلیل بیکفایتی، مطیع و خودی بودن و بهره نداشتن از ابتکار به رهبری رساندند. آنها گمان میکردند که با رسیدن خامنهای به رهبری، اختیار کشور را همچنان در دست دارند.[۱] اگر این تحلیل بنیصدر را بپذیریم، باید اذعان کنیم که خامنهای خود نیز در گزینش مسئولان کشور از این روش سود میبرد. بدین ترتیب است که دستگاه رهبری نظام اسلامی در چینش و گزینش مسئولان و فرماندهان خود نه فقط از نخبگان بهره نمیجوید بلکه از افراد میانمایه و حتی «معمولی» ولی مستقل و مبتکر هم روز به روز بیشتر فاصله میگیرد. پیشبینی آینده بر روی کاغذ چنین است: اصرار و تصلب رهبری نظام اسلامی بر راهبردهای خطا در اداره کشور، باعث میگردد که گریزها و ریزشها فزونی یابند و افراد مبتکر و مستقل نه خود نزدیک آیند و نه رهبری آنها را به کار گیرد. ساختمان نظام اسلامی روز به روز سستتر میگردد و آجرهای این ساختمان همواره جای خود را به آجرهای ضعیفتر میدهند. گویی این ساختمان برای این که بماند، مدام خود را سست میکند و ضرب المثل «خودکشی از ترس مردن» را تداعی مینماید. باید دید مصالح ضعیف و ناکارآمد این ساختمان تا کی میتوانند آن را سر پا نگه دارند؛ زیرا با این روند تنها مسئله، «زمان» فروپاشی است و به نظر نمیرسد که راه نجاتی در کار باشد.
[۱] http://www.bbc.com/persian/iran/2011/09/110916_l13_banisadr_interview_on_khamenei.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.