۱-
درهرکجا که باشم
خا ک دیار خود را می‌شناسم
بوی کفش‌ها یت را گرفته
می‌دانی؟

۲-
بدون اجازه آ مدی و
با صد بها نه
می‌روی
کا شکی
برعکس این شعر می‌بودی
می‌دانی؟

۳-
از شرم
خود را پو شا نده است
پنجره‌ی روبه روی خانه مان
می‌دانی؟

۴-
نقا شی کن
سرخ سرخ
نفس‌هایم
خسته شده‌ام از بی رنگی
می‌دانی؟

۵-
موی سرم
تنها زمستا نی است
آب شدن را نمی‌فهمد
چه خشک سرمای است
می‌دانی؟

۶-
در هرکشوری که باشم
به پیش تو
دیپورتم می‌کنند
می‌دانی؟

۷-
همه وقت
چشم به این راه دوخته
که تورا برد
قا نون آفتاب گردان را
عوض کرده
می‌دانی؟

۸-
پنجره‌ای
با کشیدن پرده‌ای
خود را
آویزان کرد
می‌دانی؟

۹-
چه زود
در رخسار
آئینه
آب شد
می‌دانی؟

۱۰-
بعد از سفرات
به اندازه‌ی
ذوب شدن‌ای
زی!!!!!!!!!!! ستم
می‌دانی؟

۱۱-
چشمها یت
ترجمه‌ی شعرهایم‌اند
چه بر سرم آورده‌ای
می‌دانی؟

۱۲-
دیکتا تورها
به واپسین دم
حسرت
کودکی می‌خورند
می‌دانی؟

۱۳-
پژمرده شدن
خاطره‌های
روی گونه‌های گلفا مت
می‌دانی؟

۱۴-
اینقدر
بر روی این باران
خواهم ایستاد
تا که سبز خواهم شد
می‌دانی؟

۱۵-
حرام می‌کرد
سفر طولانی
اگرخدا
شاعر می‌بود
می‌دانی؟

۱۶-
سایه‌ام
همراهم نمی‌آید
خو به تنهایی گرفته
می‌دانی؟

۱۷-
تنهاست
میان من و
میان تو
می‌دانی؟

۱۸-
هربار که می‌بوسم‌ات
کارشنا س آب وهوا می‌گوید:
امروز
هوا بارانی است
می‌دانی؟

۲۰-
قا متت
درمن می‌رقصد
بیا
پائیزانه لخت شویم
می‌دانی؟

۲۱-
همه عصرها
خادم مسجد
اذن
برای تنهایی خدا می‌خواند
می‌دانی؟

۲۲-
آئینه
سرشار ازسایه‌ی توست
می‌دانی؟

۲۳-
شبها
رویاهایم
پراز
کبوتران مهاجرند
می‌دانی؟

۲۴-
عمرم
از پنجه‌هایت نمی‌گذرد
آرزومند خوابی‌ام
درمیان دو پستان‌ات
می‌دانی؟

۲۵-
هیچ دشمن‌ای
این مرز را درهم نمی‌شکند
زلف تورا
دیوار کرده‌ام
می‌دانی؟

۲۶-
شهر
درگامهایم
به انتها رسید
کجایی؟
می‌دانی؟

۲۷-
سرم را
سپید کردی
دلم را سیاه
چقدر دو رویی
می‌دانی؟

۲۸-
دود همه‌ی سیگاری
بوی
انتظار می‌دهد
می‌دانی؟

۲۹-
به گا مهای تو می‌ماند
که رفت و
باز نگشت
مرگ را می‌گویم
می‌دانی؟

۳۰-
تا تو باشی
باور
به تهدید باد سهمناک
نمی‌کنم
می‌دانی؟

۳۱-
اینقدر دوری
صدها شعرنیز
میانمان را
پرنمی کند
می‌دانی؟

۳۲-
من در توگم شده‌ام
یا اینکه
تو در من
آرزوی دیدارت را دارم

۳۳-
که تو رفتی
خیابان خا لی
و
من
بدون ترافیک
می‌گردم
می‌دانی؟

۳۴-
تو راه را درپیش بگیر
من
تو
گوشه‌ای ازاین جهان
خا لی است
برای…. من
برای… تو
می‌دانی؟

۳۴-
حسرت
به عکس کودکی‌ام
هیچ وقت پیر نمی‌شود
چه برسرم آورده لی
می‌دانی؟

۳۵-
دستت را
در دستهایم بگدار
سرزمین را ربودند
این دزدان
بدون سایه‌اند
می‌دانی؟

۳۶-
همه اشکهایت را
می‌خوانم
دیروز یادی از من کردی
می‌دانی؟

۳۷-
نمی‌خواهم
بعد ازمرگم
تو زنده بمانی
حوری را دوست نمی‌دارم
می‌دانی؟

۳۸-
زانو زد
سجده کرد
برای روز تولد‌ات
مجسمه‌ی آزادی را می‌گویم
می‌دانی؟

۳۹-
فا جعه است
تونباشی و
زبان خاک نیز نفهمم
می‌دانی؟

۴۰-
که می‌بینمت
خیس می‌شوم
تو
از باران
شاعرتری
می‌دانی؟

۴۱-
یادگاریهایت
مقل آخرین سیگار
درون پنجه‌هایم هستند
هی پوک می‌زنم و
می‌گویم:
این آهرین باراست
می‌دانی

۴۲-
هر مرزی
چراغ قرمزی دارد
ما
بدون چراغ‌ایم
می‌دانی؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)