سخنرانی های اخیر رئیس جمهور ایران در مناطق سیل زده مبنی بر این که باران رحمتِ خداوند است و این «رحمتِ سیل آسا»  فقط قدری آسیب رسانده و اندکی باعث آزار مردم شده و خودِ خداوند آن را درست خواهد کرد، تئاتری بود دیدنی با بازیگرانی شامل وکیل وُ وزیر که پشت سر او جمع شده و دعا گویان نقش حواریون را بازی می کردند. اصولاً نحوه حکومت جمهوری اسلامی از بَدو روی کار آمدنِ آن تا به امروز شباهت زیادی به رمان «سیاره ی میمون ها» اثر «پیتر بول» دارد؛ سفینه ای روی سیاره ای سقوط می کند که ساکنانش میمون های هوشمند هستند. در سیاره مزبور میمون ها  انسان ها را به اسارت گرفته اند و با آنها همانند بردگان رفتار می کنند. سفینه انقلابِ 57 ما هم بر روی سیاره ی میمون ها سقوط کرد!


طرحی برای بحث

استدلالاتِ  به شدت عقب مانده و ارتجاعی روحانی،  مرا به یاد گفتگویی شخصی انداخت، که چند سال پیش با شاعری تبعیدی اهل سوریه داشتم. این گفتگو همزمان با اوج گیری جنگ سوریه و سرازیر شدنِ موج مهاجرین به سوی اروپا و تسلط داعش بر بخش بزرگی از خاک سوریه و عراق پیش آمد. محور گفتگوی ما به طور کلی حول این سوال همیشه مطرح شده متمرکز بود که علت عقب ماندگی مسلمانان در تمامی عرصه ها ی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چیست؟ چرا این همه فرقه گرایی  و جنگ وخونریزی و ترور آن هم در آغاز قرن بیست و یکم؟ شاعر سوری معتقد بود که مشکل ما وجود یک کتاب بوده وهست که در خانه هر فرد مسلمانی حضور دارد و آن کتابی است که همه چیز در آن هست و راجع به همه چیز اظهار نظر می کند و مسلمانان می توانند در هر زمینه ای به آن مراجعه کنند؛ از آداب اجتماعی  و سیاسی و اقتصادی و حقوقی تا تولد و مرگ و ازدواج  و تربیت فرزندان و…. 

خلاصه اکثریت مسلمانان معتقد بوده و هستند که تمامِ دانش بشری را می توان در این کتاب پیدا کرد و به همین خاطر نیازی به کتاب دیگری نداشته اندو اگر نیازی هم بوده یا باید برگرفته از آن می بوده است و یا در باره آن نوشته می شده است؛ آن هم فقط در تعریف و تمجید و شرح و تفسیرآن!  بنابراین هیچ کس حق و اجازه نداشته وحتا امروز هم ندارد که کوچکترین تردیدی راجع  به کامل بودن و تقدس آن به خود راه دهد و اگر چنانچه  فردی امروز هم این کار را انجام دهد در بهترین شرایط  مُهرِ ارتداد خواهد خورد و در نهایت به باور مومنان دچار «عقوبت الهی» خواهد شد. 

شاعرسوری بر این باور بود که سد و طلسم این کتاب از بدو پیدایش اسلام و تسلط آن بر اندیشه وتفکر مردم کشورهای خاورمیانه و سایه و حضور سنگین آن و مفسرین اش بر تار وپود زندگی مردم این منطقه، باعث شده است که این کشورها هیچ اندیشمندِ مطرحی نه تنها در سطح جهان بلکه در سطح کشورهای اسلامی هم نداشته باشند چون اساسا نیازی به آن نمی دیده و نمی بینند!
 دوست مذکور در ادامه گفتگو،  مسئله ایران و ایرانیان را قدری از جنبه تاریخی مستثنا می کرد، هرچند برخی از ما ایرانیان خود بهتر از هر کسی می دانیم که ما نیز دچار عارضه یاد شده در ابعاد متفاوت دیگری بوده و هستیم. که به عنوان نمونه می توان داستان تشیع  و شاخ و برگ دادن به آن را مثال زد که اساساً یک کالای ایرانی و بر گرفته از فرهنگ ایرانی بوده  و در آن می توان اینجا و آنجا رد نمادها وحتا آئین های باستانی ایرانیان را دید.

 «آدونیس» شاعر تبعیدی سوریِ ساکن فرانسه هم در یک مصاحبه مفصل با بی بی سی به این معضل جوامع مسلمان می پردازد و این سئوال را مطرح می سازد که ما (منطورش کشورهای عربی است) در کجا یک دانشمند در زمینه علمی بخصوص در این چند قرن اخیر (به نقل ازحافظه) به جامعه ی جهانی تحویل داده ایم؟
مصاحبه فوق الذکر واقعاً شنیدنی است. البته مذهبی ها و  پوپولیست  هاوغرب ستیزها این گونه ارزیابی ها و انتقاد ها را بر نمی تابند و فوراً آن را به سیاست های استعماری و پسا استعماری و امپریالیستی و در نهایت سوءاستفاده  قدرت های غربی در عقب نگه داشتن کشورهای به اصطلاح جهان سوم حواله می دهند (یا به گفته ی رایج) باعث و بانیِ همه ی بدبختی ها راتنها غرب می دانند و این فرضیه را ترویج می دهند. 
این امردر واقع خود نیز ، نوعی چشم بستن بر واقعیات و کمک به استمرار سایه ی سنگین کتاب مورد نظر(و دین برخواسته از آن) بر تمام شئونات زندگی ماست که در نهایت تلاش های روشنگرانه در این جوامع را به حاشیه می رانَد. و این درحالی است که مسئله نقش این کتاب بر رشد  و توسعه ی کشورهای اسلامی باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد تا با این نقد وبررسی وروشنگری در مجموع بتوان دین را از حوره عمومی به حوزه شخصی فرستاد ودخالت آن را در حوزه ها ی سیاسی، اقتصادی کاملا ودر حوزه ی فرهنگی بسیار محدود کرد. 
امروزه شاهد هستیم که دین با به دست گرفتن قدرت سیاسی ویاخیزش برای آن، چه آسیب ها ی مهیب و چه خسارت های جبران ناپذیری بر کشورهای مسلمان (به عنوان نمونه ایران) و دیگر کشورهای خاورمیانه وارد آورده به طوری که حتا دموکراسی و سکولاریسم، این دست آوردهای  جوامع غربی، را هم در خوداین جوامع ، با خطرجدی روبرو ساخته است. امروزه تلاش در جهت نقد و کار فرهنگیِ مداوم برعلیه جزمیت و دُگم اندیشی و عدم روا داری در بنیادهای «تفکر اسلامی _شیعی» که بیش از هرچیز دیگری سایه سنگین خود رابر روح و روان ما مسلط کرده کل جامعه روشنفکری ما را در برابر این وظیفه مداوم قرار داده است. در تاریخ جامعه روشنفکری از صدر مشروطیت تابه امروز این وظفیه توسط برخی از روشنفکران ونویسندگان وشاعران ما در پیش گرفته شد اما منسجم ومداوم نبود وزیر فشار جو و فضای سیاسی و اولویت دادن به کار سیاسی به گوشه ای رانده شد و بطور جدی و بطور مداوم ادامه نیافت .ودر نهایت نیزتسلط وتاثیر نحوه سبک و نگرش نویسندگان غربی و همچنین ادبیات سوسیالیستی مارا ازحوزه ی کارروشنگری مداوم که باید روی معضلات فرهنگی امان متمرکز می شد،امری که از زمان مشروطیت شروع شده بود، دور ساخت وآدرس اشتباهی را وارد کار روشنفکری ما نمود که هنوز هم دنبال کردن آن از طرف عده ای ازروشنفکران و نویسندگان وشاعران وحتا افراد وگروه های سیاسی،همچنان ادامه دارد.   

تسلط دین اسلام در حوزه زبان بخصوص گفتار محاوره ای

بدون شک تسلط گفتار دینی بر زندگی مردم خاورمیانه و کُل کشورهای مسلمان امری است غیر قابل انکارکه بخشاً اعتقادی و بخشاً هم اکتسابی و تربیتی و آموزشی است. به همین خاطر حضور واژگان و سمبل ها و نمادهای مذهبی جزو لاینفک گفتار محاوره و حتا نوشتاری این مردم شده است. این مسئله در کشورهای مسلمانی که حاکمیت آنهادر دست نیروهای مذهبی است تشدید شده و از طرف حاکمیت این نیروها به عنوان «فرهنگ غالب» ترویج می شود. کشور ما خود نمونه ی بارزی  از تسلط و ترویج گفتار دینی و تسلط آن بر گفتار محاوره ای است. بر من معلوم نیست که آیادامنه ی گفتار محاوره ای مردم اروپا در زمان تسلط کلیسا به اندازه ی دامنه ی تسلط و سیطره ی دین اسلام وبه این جان سختی بوده است یانه؟ اما هرچه که بوده امروزه رَدِ پا و تاَثیرِ کلیسا را خیلی به ندرت می توانیم بر زبان محاوره ای مردم اروپا شاهد باشیم. در این جوامع با «زبان محاوره سکولار شده» طرف هستیم و این زبان ربطی به زبان گفتار مذهبی اشخاص ندارد؛ چه می خواهد شخص مذهبی باشد یا حتا یک کشیش و یا یک شخص عادی. کشیش ها هم پس از بر گزاری مراسم دینی، گفتار محاوره ای اشان دیگر گفتار شغلی اشان نیست. زبان محاوره در اروپا یک زبان سکولار است. زبان زمینی است. زبان دینی و یا روحانی به گوشه کلیسا رانده شده است.
زبان همواره در روندی تاریخی،  واژگان متناسب با زندگی واقعی مردم را ایجاد کرده و آنجا هم که با مقاومت زبان مذهبی روبرو شده، با استفاده از قدرت انتگراسیون خود بعضی ازاین واژگان متداول را از محتوای باورمندی خالی و به آنها نقشی معمولی و سکولار داده است. 
نباید فراموش کرد که «مذهب شیعه» جایگاه ویژه ای در «زبان محاوره» بخصوص برای ما ایرانیان که تشیع فرزند خلف ماست، دارد. تشیع برخلاف اهل سنت دارای دوازده امام با سرنوشت ها و سرگذشت های مختلف و همچنین در برگیرنده ی خیل وسیعی از امامزاده گان و نظر شده گان می باشد که این خود تاثیری عجیب و غریب در طول سالیان بر زبان و تفکر اکثریت جمعیت شیعایان ایران گذاشته است اگر چه سایر نحله های اسلامی نیزمستثنی نیستند. 
اما با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، گفتار حکومتی که خود بر گرفته از مذهب تشیع وآغشته به باورهای خُرافی و ارتجاعی آن است این عارضه و بَلیه را چند برابر کرده وبقیه ی نحله های مذهبی را به حاشیه رانده است. این روند حتا واژگان مذهبی که درگذشته، تحت تاَثیرِشدایط زندگی مردم در زبان محاوره به سوی سکولاریزه و انتگریه شدن متمایل بودند( درپروسه ای معکوس) جمهوری اسلامی توانست با اتوریته ی زبانی که داشت (به خصوص در دو دهه اول انقلاب) محتوای مذهبی اشان را به آنها باز گرداند که خودِ این امر نیار به بررسی و تحقیقی جداگانه دارد.
 در پایان با توجه به اینکه تلاش برای زودن «باورهای مذهبی– خرافی» در زبان محاوره یک تلاش لازم و عاجل است، سوالات زیر را می توان چنین مطرخ ساخت:
-ادبیات چه نقشی می تواند داشته باشد در جایگُزینی «گفتار محاوره سکولار» با «گفتار محاوره مذهبی»؟
-آیا می توان با لجاجت ورزی با «گفتار محاوره مذهبی» نتیجه ی مثبتی گرفت؟ یا باید آنرا با تغیر ساختارهای فکری به عقب راند.

 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)