امیر سارم

 

زور و ستم سختی هایِ زندگی در هر حکومتِ دیکتاتوری و کم و بیش در هر وضعیتی، نسبت به سختیِ شرایط، انسان های بی تفاوتی را، همیشه  همراه دارد. زندگی در روزگاری که اکنون در آن هستیم یعنی 2019 میلادی و 1398 خورشیدی، دشواری ها و مشکل ها و پیچیدگی هایی، زندگی را در همه جای دنیا را در جاهای به هم پیوند می دهد یا دستِ کم به هم نزدیک می کند. این وحدتی جهانی در برابرِ دردها، بیماری ها، بی عدالتی ها، جنگ و تروریزم، بُحرانِ فقرِ بهداشت و غذا، گسترشِ انواعِ سم در زمین، در هوا، جنگل ها و دریاها و شهرها و ستمی آنچنان فراگیر است که خرابیِ زمین را چنان گسترش داده که  این پیشروی حتّا با همین سرعتِ خرابی و نا امنی، به زودی جایِ امنی را برایِ زندگی بر رویِ زمین باقی نخواهد گذاشت. اگر نگرانیِ هر گروه و هر دسته هر حزب و هر آدمی، از این شرایطِ دنیا کم و بیش وجود دارد، نگرانیِ زیست-شناختیِ غریزیِ بقا و سلامتِ انسان نسبت به بقایِ گونه ی خود است و با اینحال بیشترِ مردمِ زمین آنچنان گرفتارند که با اینهمه خرابی ژرفایِ فاجعه را درنیافته اند و گاهی سختی یا هیاهویِ زندگی برایِ آنها حتّا مجالی برایِ دیدنِ خودشان یا خانواده شان نگذاشته است، چه رسد به پندار و اندیشه ای درباره ی کلّیت انسان و زمین و زندگی و اینطور به نظر می رسد که در این مُعادله ی آلودگی و نابودگری و هرج و مرجِ افسارگُسیخته ی زندگی بر روی زمین و نادانی هایِ حاکم بر زمین، زمان، بیداریِ انسان را نسبت به وجود و معنایِ وجود خود و فَهمِ آنچه برایِ او بهتر است، خواستار است. بسیاری از انسان هایِ رویِ زمین، بنا به دلیل هایِ رفاهی یا فقری مرگبار، سرگذشت و منافعِ و موقعیتِ شخصیِ و سرزمینی، روحیه یا شخصی یا نژادی یا سرزمینی یا هر دلیلِ دیگر، به این وضعیت بی تفاوت هستند یا چندان برایِ آنها مهم نیست یا آنچنان گرفتارند که مجالِ اندیشیدن به این شرایط را ندارند. امّا اینگونه که به نظر می رسد، با گسترشِ نا امنی و خرابی و جنایت و آلودگی بر رویِ زمین، انسان هایِ بی تفاوت، کمتر و کمتر می شوند. این وضعیت جهانی، ناگذیر در ایرانی که در حکومتِ دیکتاتوری جمهوری اسلامی و رهبران و گردانندگان آن با مدیریتی خراب، آن را ویران کرده اند و سرمایه هایِ سرزمینی و انسانیِ آن را بر باد داده اند، و از برخی نظرها حتّا بسیار بدتر از هرجایِ دیگرِ دنیاست، مشکل ها و پیچیدگی ها وکمبودهایِ کشور و جامعه ی ایران،با سرعتی پیش می رود که چند میلیون نفر از آن دسته از مردمِ ایران را هم که به هر دلیلی ،تا امروزه، دربرابرِ خرابی ها و جنایت ها و دزدی هایِ حکومتِ جمهوری اسلامی ایران، بی تفاوت بوده اند، از سختیِ زندگی و آسیب هایِ این حکومت، به دلیلِ  نیازِ غریزی بقا، به صحنه ی تفاوت و به خاطر آوردنِ ارزش هایِ غریزیِ وجودشان، می کشاند و با گسترشِ درد و فقر و رنج و مرگ و خرابیِ زندگی در ایران، بی تفاوت هایِ بیشتری نسبت به جریانِ زندگی حسّاس تر می شوند.همچون هرجایِ دیگرِ زمین، که بسته به میزانِ تحمّل مردمِ هر سرزمینی، آنها که بسته به میزانِ  منافع و رنج و جایگاه و سرخوشی یا گرفتاریِشان نسب به پیرامون بی تفاوت هستند، مجبور می شوند، خطّی روشن را انتخاب کنند یا شاید خرابی، جنگ، جنایت و بیماری تا جایی پیش برود که هیچ نقطه ی امنی بر رویِ زمین باقی نماند که در این صورت، این خواستِ  نیرومندِ جبرِ زمان است که انسان را وادار می کند که اگر نَشُد به عشق، اگر نشد به آزادی و اگر نشد به آگاهی، به زورِ درد و بیماری و ناتوانی و فِلاکت و نا امنی، معنایِ زندگی و معنایِ پیدایش و معنایِ وجودِ خود را دریابد.

         –  امیر سارم    https://t.me/amirsarempoemsکانالِ تلگرام

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)