از وبلاگ مقاومت: جنگ داخلی تمام عیار سوریه در ماه های اخیر فرای هرگونه موضع گیری سیاسی ما به نفع یا علیه انقلابیون/شورشیان سوری یکی از خطوط تعیین کننده مسیر هرگونه جدالی بر علیه دیکتاتوری هایی همانند رژیم سوریه یا ایران به ما نشان داده است: موضع ما در برابر دخالت خارجی. تجربه سوریه به ما نشان می دهد که دخالت خارجی لزوما به مسیری که طرفداران داخلی آن تبلیغ می کنند منتهی نخواد شد. کمتر کسی از اپوزیسیون ایران است که آروزی سوریه شدن ایران را داشته باشد: جنگ داخلی بلند مدت، بیش از بیست هزار کشته، میلیون ها آواره و باز شده راه دلارهای عربستان و جنگجویان بنیادگرا به سوریه.

می توان گفت که ایران سوریه نیست و به ریشه های نحیف و جوان ایرانیت پای فشرد اما باید در نظر گرفت که در یک دهه اخیر تقریبا تمام کشورهایی که به مدد دخالت نظامی خارجی فرمی از دمکراسی به ساختارشان تحمیل شده است تجربه هایی خونبار و ناموفق را به نمایش گذاشته و درگیر جنگی داخلی شده اند. عراق پس از یک دهه از پایان جنگ هنوز هم در خیابان های شهرهایش بمب منفجر میشود و از دمکراسی وعده داده شده که به قیمت جان صدها هزار انسان تمام شده است جز دولتی فاسد  و ضعیف برایش باقی نمانده است. افغانستان که همچنان درگیر جنگی داخلی ست که احتمالا سال ها ادامه خواهد یاف. لیبی همچنان پس از هزاران کشته درگیر کشمکش های نظامی داخلی ست، روند انتخابات در آن به کندی پیش می رود و هنوز سخن از تجزیه آن است و درنهایت نمونه ناموفق تر و خونبارتر لیبی: سوریه!

 عراق پس از یک دهه از پایان جنگ هنوز هم در خیابان های شهرهایش بمب منفجر میشود و از دمکراسی وعده داده شده که به قیمت جان صدها هزار انسان تمام شده است جز دولتی فاسد  و ضعیف برایش باقی نمانده است. افغانستان که همچنان درگیر جنگی داخلی ست که احتمالا سال ها ادامه خواهد یاف. لیبی همچنان پس از هزاران کشته درگیر کشمکش های نظامی داخلی ست، روند انتخابات در آن به کندی پیش می رود و هنوز سخن از تجزیه آن است و درنهایت نمونه ناموفق تر و خونبارتر لیبی: سوریه!

با تمام اینها می توان گفت ایران با تمام این کشورها فرق دارد و چسبی که جامعه به لحاظ قومی رنگارنگ ایران را به هم پیوند داده است به مراتب از هم منطقه ای های خود قوی تر است. اما آیا واقعا اینچنین است؟ حتی با پیش فرض استحکام اولیه هویت ملی ایرانی، سرکوب و تبعیض شدید طولانی مدت علیه قومیت های مختلف ایرانی اعم از کرد، بلوچ، عرب و ترک توسط دولت مرکزی با سکوت معنی دار اپوزیسیون اصلاح طلب/غیر اصلاح طلب مدت هاست که پروژه دولت-ملت ایرانی را به لرزه انداخته است. سند همکاری اخیر گروه های کرد با تاکید بر عبارت «ملت کرد» و محوریت جلب حمایت خارجی به خوبی ترک های توهمات ملی بسیاری از ایرانیان را آشکار می سازد. سند همکاری ای که اعتراضات فراوانی را از جانب برخی اشخاص و گروه های مخالف جمهوری اسلامی برانگیخته است. گروه هایی که عمده آنها در تمام این سال ها کمترین توجهی به سرکوب و تبعیض قومی وسیعی که در دهه های اخیر در ایران جریان داشته است نداشته اند.

واقعیت با تمام تلخی اش برای گروهی و شیرینی اش برای گروهی دیگر این است که در سایه تحولات منطقه ای اخیر منطقه خودمختار کردستان سوریه در کنار کردستان عراق، با خودمختاری کردستان ایران جمعیتی بیش از 16 میلیون نفر را در خود جای خواهند داد. وجود سه منطقه کردنشین خودمختار همسایه فرصتی تاریخی برای باز تعریف دولت-ملت های منطقه فراهم خواهد آورد. تغییر نقشه جغرافیایی منطقه خاورمیانه اگرچه امری بی سابقه نیست و شکل گیری ملت های جدید لزوما امر نامیمونی نیست اما می تواند به دنبال خود باعث بی ثباتی و بالکانیزه شدن منطقه شود. آتشی که اگر برافروخته شود دامن بسیاری از کشورهای منطقه از لبنان و سوریه تا ایران، ترکیه و عراق را خواهد گرفت. احتمال بالکانیزه شدن خاورمیانه در صورت جنگ با ایران و تجزیه سوریه به سه بخش کردنشین، سنی نشین و شیعه نشین که محتمل ترین گزینه پیش رو به نظر می آید خیلی جدی تر از آنچیزی ست که اکثریت اپوزیسیون در ایران تصور می کنند و به طور جدی در سطح سیاست گذاران غربی بحث می شود1. حتی اگر امروز چنین احتمالاتی را بدبینی مفرط و توهم بنامیم آیا می توانیم پس از گذشت مدتی طولانی از محاصره اقتصادی و سختی شدیدی که در انتظار تمامی ایرانیان از جمله قومیت های ایرانی که در مناطق آسیب پذیر و محروم ایران زندگی میکنند خواهد بود، همچنان صحبت از یک پارچگی جامعه ایران بکنیم؟

اپوزیسیون ایرانی –اگر در چنین کلیتی وجود داشته باشد- در برابر چنین مساله ای به دو طریق می تواند واکنش نشان دهد:

  • به کل مساله را رد کند و با استفاده از رتوریک میهن پرستانه تنها به اعلام موضع بسنده کرده و با چنگ و دندان نشان دادن به گروه های قومی به انفعال خود ادامه دهد.
  • با جدی گرفتن چنین احتمالاتی به تلاش برای گفتگو در میان مخالفان به خصوص گروه های قومی رو آورد و به صراحت بر علیه تحریم/جنگ غرب علیه ایران که بذر مرزهای خونین آینده را می کارد وارد عمل شود.

باید بدانیم که در پایان تونل طولانی تحریم/جنگ غرب علیه ایران چیزی جز زیرساخت های نابودشده، نسل هایی از دست رفته در نتیجه فرسایش خدمات اجتماعی درکنار بیکاری مزمن شدید، اضمحلال عمیق بافت جامعه و در نهایت شبه ملتی با مرزهایی خونین در انتظارمان نخواهد بود. احتمالا کمتر کسی از مخالفان شریف جمهوری اسلامی علاقه ای به احمد چلپی شدن برای چنین ایرانی خواهد داشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)