دلیل اینکه به فکر افتادم مقالۀ حاضر را بنویسم، پیوند نامیمون یکی دو گروه چپگرا با چند گروه تجزیه طلب بود که همه از آن خبر شدند. پژواک ناخوشایندی بود از گفتار های سیاسی سستی که تا قبل از سقوط شوروی، دائم به گوشمان میخورد ـ فقط بی موقع بودن بر بی پایگی اش علاوه شده بود. دیدم باید توضیح مختصری در بارۀ خلق و امت و قوم داد. زیرا تبلیغ به زبان فارسی برای اینها موجد این توهم میشود که اگر روی سخنشان به ملت ایران است، بهروزی او را هم در نظر دارند، ولی اینطور نیست.
گروه مرجع
یکی از نکات اساسی که بسا اوقات در هنگام ارزیابی مواضع سیاسی گروه ها و افراد مختلف از قلم میافتد و به رغم اهمیت و سادگی و روشنیش، چندان که باید مورد التفات قرار نمیگیرد، مسئلۀ «گروه مرجع» است. عبارت ممکن است قدری ناآشنا به نظر بیاید. دلیل ناآشنایی ـ البته ـ همین بی توجهی است، وگرنه مفهوم بدیهی و آسان فهم است. مقصود مجموعه ای انسانی است که هر گروه سیاسی ـ همینهایی که فعالند و حرفشان همه جا هست ـ جمع و جور کردن و ادارۀ آنرا هدف و وظیفۀ خود میشمرد و رفتار خویش را بر این اساس، تنظیم و توجیه میکند. در بین فعالان سیاسی ایران، چهار گروه مرجع داریم: ملت، امت، خلق و قوم. اینها مراجع اصلی است و محور قرار گرفتنشان در هر گفتار سیاسی، به سرعت بر ما معلوم میکند که با چه پروژه ای سر و کار داریم. شاخصهایی است بسیار ساده و بسیار مفید، برای روشن کردن تکلیف خود و دیگران. وقتی گروه های سیاسی را اینطور تقسیمبندی کنیم، موقعیتشان نسبت به یکدیگر و نیز ارتباطشان با مفهوم بشریت که افق کلی حیات انسانی را میسازد، روشن خواهد شد.
دو گروه وابسته
اول چند کلامی راجع به بشریت بگویم. بشریت گسترده ترین افق نظر کردن به نوع بشر و وسیعترین گسترۀ ممکن روابط اجتماعی بین آنهاست. تعریف بشریت، در اساس، فلسفی نیست، طبیعی است و زیست شناسانه. «بشریت» گروه سیاسی نیست، به این دلیل که مرز سیاسی، مرزیست که گروهی سیاسی را از نظایر خویش مجزا میکند، در داخلش اختلافات بدون کاربرد خشونت انجام میشود، ولی وقوع جنگ در خارج از آن ممکن است. بشریت نظیری به معنای دقیق ندارد. هنوز صلح در دلش برقرار نشده و تصور اینکه با چه واحدی میتواند وارد جنگ بشود، مشکل است ـ مگر روزی از کرات دیگر…
بشریت ظرف همۀ چیزهایی است که هرکدام ما را به جمیع افراد انسان مربوط میکند و از نظر فلسفی دو کارکرد اساسی دارد، در دو زمینۀ شناخت و عمل. شناخت انسان با ارجاع به تمامی بشریت ممکن میگردد و هنگامی که دستاورد هایش عینی باشد به تمامی این مجموعه قابل تعمیم است. در زمینۀ عمل، بشریت حوزۀ وظایف اخلاقی (و نه سیاسی) ماست. اصول اخلاقی به دو معنا جهانشمول است: یکی اعتبار ثابت آنها و دیگر شمولشان بر عموم انسانها، بر بشریت.
در این سطح، مشکلی از دیرباز مطرح بوده است: اینکه ابنای بشر چرا در عین وحدت نوعی، با هم در جنگ و ستیزند و چگونه میتوان این وضعیت را ختم کرد. در جمع دو راه برای این کار پیش نهاده شده است: یکی حذف سیاست و ترتیب حکومتی جهانی، نه بر پایۀ سیاست که با نوعی زعامت اخلاقی یا دینی. سخن بر توهم حذف سیاست استوار است و اسباب مرید جمع کردن است و اساسی ندارد تا قابل اعتنا باشد ـ در جمع خیال نوعی امت ساختن از بشریت است. دوم راهیست که سیاست را در نظر بگیرد و در مقامی قرارش بدهد که باید. معروف ترین پاسخی که عرضه شده و صورت کلاسیک دارد، پاسخ کانت است که دو راه را ممکن میشمرد: یکی ایجاد نوعی امپراتوری جهانی با دولت واحد، دیگر تشکیل فدراسیونی از دول مختلف. خود وی راه دوم را به دلیل محفوظ ماندن آزادی، برتر میشمارد. این دومی کمابیش راهیست که بشریت دارد از ورای ایجاد سازمانهای جهانی و ترویج حقوق بین الملل، در آن گام میزند. یعنی با حفظ آزادی ملتها و مردمانی که در دل آنها زندگی میکنند.
ملت با وجود دولت تعریف میشود. هر جا دولتی بود، میتوان از ملت صحبت کرد و این دولت است که تکلیف تعلق یا عدم تعلق به ملت را معین میکند. ملت بی دولت، از مقولۀ داستانپردازی است. ولی هر دولتی جهانشمول نیست که بتواند ملت را در بر بگیرد. دولت امتی و خلقی و قومی هم داریم که به پشیزی نمیارزند. رابطۀ دولت جهانشمول با آحاد ملت، مستقیم و بی واسطه است. اگر جا گرفتن در دل هر واحد سیاسی، محتاج محترم شمردن عواملی است که در دل آن وحدت ایجاد میکند و گردن نهادن به آنها ـ به عبارت معمول، همرنگ جماعت شدن ـ توقعی که ملت در این زمینه از شما دارد، از دیگر واحد های سیاسی موجود، بسیار کمتر است.
در جمع، بشریت و ملت هستند که در تعامل با یکدیگر، میدان آزادی نوع بشر را به بیشترین گستردگی رسانده اند.
سه گروه مقابل
امت و خلق و قوم، همگی محدود کنندۀ آزادی هستند و از دو سو، هم با ملت ضدیت دارند و ملت شکن هستند و هم نفی کنندۀ بشریت. ملت شکنی بیشتر به چشم ما آشناست تا دومی، ولی هر دو موجود است و محکم و در هدایت نظری و عملی گروه هایی که این سه را مرجع قرار میدهند، مؤثر. در حقیقت، این سه گروه، قرار است که، هرکدام به ترتیبی، هم جانشین ملت شوند و هم بشریت و به همین دلیل است که جایی هم به آزادی نمیدهند.
امت و خلق و قوم، ملت شکن هستند.
امت و خلق، هردو، ماهیت فرامرزی دارند، در دل ملت خطی ترسیم میکنند و بخشی از آنرا جدا میسازند و به همتایانش در سراسر جهان پیوند میزنند. این هردو با کشیدن خط دشمنی بین گروه برگزیده و اضدادش و اعلان جنگ به جبهۀ مقابل، نوعی مرز سیاسی ایجاد میکنند که مرز جنگ است. زیرا قرار است گروه مقابل را مقهور و نابود کنند و در دل خود تحلیل ببرند. ملت، اولین قربانی این مرزکشی است. شاهد بوده و هستیم که این داستان برتری بخشیدن به خلق و امت، چگونه وحدت ملی را هدف میگیرد و به آن ضربه میزند. این امر تصادفی و برخاسته از موقعیتی تاریخی که میتواند تغییر بکند، نیست. از اصل و اساس در همین مفاهیم امت و خلق درج است و هدف کارکردی این دو است. قوم هم به نوبۀ خود، این خاصیت ملت شکنی را دارد، منتها نه با نگاه به بیرون مرزها و عرضۀ طرح جهانی، با رو گرداندن به درون و کوشش در راه خرد کردن ملت به اجزای کوچک و کوچکتر که در حقیقت برای کوچک شدن آنها، حد و مرزی نیست و اگر در جایی متوقف گردد، به دلیل مصالح سیاسی است یا کمبود قدرت، نه به دلیل اصولی و اساسی.
امت و خلق و قوم، با مفهوم بشریت سر سازگاری ندارند.
امت و خلق، هردو، در پی گرفتن جای بشریت هستند و این کار، هم نفی نظری و هم عملی آنرا شامل میگردد. مرزی که اینها میکشند، فقط از میان ملت رد نمیشود، بشریت را هم به دو نیم میکند: یک طرف، نیمۀ مقبول که امت است یا خلق و در طرف دیگر، نیمه ای که اصلاً موجودیتش توجیهی ندارد و باید در اولی، مستحیل گردد. از این دو دیدگاه، قرار است طی فرآیندی که جز خشونت آمیز نمیتواند باشد، بشریت یکسره تبدیل به خلق یا امت بشود. جنگی که اینها، بنا بر طبیعتشان، بر پا میکنند، جنگی به معنای دقیق کلمه، جهانی است، میدانش تمامی عالم است و عموم ابنای بشر، خواه ناخواه به شرکت در آن مجبورند. حذف بشریت به عنوان واحد در بر گیرندۀ همگان، مرز اخلاقی بروز خشونت را حذف میکند و به معنای دقیق کلمه، افسار گسیخته اش میسازد. دو چیز باعث میشود که در نگاه اول ضدیت آنها را با بشریت، درنیابیم: اول خاصیت فرامرزی شان، چون ورای مرزهای موجود عمل میکنند و سپس جهانی بودن طرحشان.
قوم، به ترتیب دیگری مفهوم بشریت را نادیده میگیرد: با حذفش از افق دید خود. قوم، رو به درون دارد و چشم برای دیدن آنچه که از جنس خودش نیست، ندارد. مرز قومی مطلق است و هر چه از آن فراتر برود، توجیه وجودی ندارد، خواه ملت باشد، خواه امت، خواه خلق و خواه بشریت. افق نظری قوم بسته است، به خودش و نه به پدیدۀ دیگر، از درون و نه از بیرون. نوعی خودکفایی در آن هست که جا برای مجموعه های وسیعتر باز نمیگذارد، از این دیدگاه، بقیه هم نظایر قوم هستند، نه چیز دیگر و بخصوص گسترده تر. آنچه که بیرون است، باید برای همیشه بیرون بماند. از دید عملی، از داد و ستد های ابتدایی که بگذریم، اعتنای به خارج در صورت بروز جنگ لزوم و معنا می یابد.
ملت در مقامی به کلی متفاوت با اینها قرار میگیرد. برای اینکه بشریت را میبیند و به رسمیت هم میشناسد و به هیچوجه نیز بنای گرفتن جایش را ندارد. آنچه افق نظری ملت را گشاده نگاه میدارد، آگاهی به این است که عضویت در دل ملت امریست نسبی، نه مطلق. در کل اختیاری است، هم اختیار فرد و هم اختیار دولت. وقتی آزادی نباشد، بیشتر دولت تا فرد، ولی در هر صورت چیزی نیست که با شیر اندرون شده و با جان به در شود ـ قابل تغییر است. این فکر، اندیشۀ نسبی بودن ملت را در دل خود دارد. ملت پدیده ای تاریخی است که وجودش به هیچوجه تابع جبر نیست و عاملی فراتاریخی هم منشأش نیست. بخشی است از بشریت که صورت حاضر خود را پیدا کرده است. ملت، بشریت را رقیب خود نمیشمارد، افق و ظرف خود میبیند.
امت و خلق و قوم، میدان به آزادی نمیدهند.
در مورد امت تکلیف روشن است. عضو مجموعه ای مذهبی بودن، یعنی گردن نهادن به قواعد مذهبی که قرار است هویت اعضأ را بسازد و وحدتشان را تضمین کند. یادآوری کنم: اگر بخواهید غیر از این بکنید وادارتان میکنند. فشار میتواند بسیار زیاد باشد و مجازات احتمالی بسیار سنگین. اگر در زندگی روزمره هم فکر میکنید که مذهبتان هر چه باشد، از آزادی بهره مندید، به این دلیل است که در دل واحدی سیاسی زندگی میکنید که ملت است، نه امت. خود امت واحد سیاسی نیست. اگر شد، داستان تمام است، مثل ایران امروز.
خلق هم بیش از امت به شما آزادی نمیدهد. اینجا هم معیار تعلق به گروه و برخوردار شدن از حقوقی که از این طریق به شما تعلق میگیرد، بسیار معین است و مشخص. در دو مورد قوم دیدیم که التقاطی بود، در مورد امت، مذهبی بود. اینجا ایدئولوژیک است. باز هم تکلیف روشن است. در اینجا هم، مثل امت، باید تابع باید و نباید های ایدئولوژی باشید تا از مزایای عضویت در گروه، برخوردار کردید. این است مرز آزادی شما.
قوم، میدانی به آزادی بشر نمیدهد. به این دلیل که وابستگی قومی بر اساس شاخصهای تباری و جغرافیایی و فرهنگی ، تعریف میشود. اگر دوتای اول را داشتید، به پیروی از سومی هم ملزمید و هر نوع انحراف از آن، تعبیر به فاصله گرفتن از قالب قومی و به خطر انداختن وحدت آن میشود که از طرف جمع تصحیح میگردد. خلاصه اینکه باید مثل همه باشید، در اموری بیشمار مثل همه باشید، این است حد آزادی شما. اگر عضو قومی هستید و آزادی بیش از این دارید، به یمن وجود ملتی است که قوم را در بر گرفته است، نه به این دلیل که قوم خودش به شما آزادی اعطا کرده است. قومی که خودش واحد سیاسی باشد، از این اجازه ها به کسی نمیدهد.
در برابر همۀ اینها، ملت است که مکان آزادی است. به این دلیل که عضویت در آن شاخصهای حقوقی و صوری دارد. شاخصهای تباری آن در حد افسانه است، شما میتوانید به عضویت ملتی دربیایید که در آن زاده نشده اید و از جرگۀ ملتی که زادگاه شماست، خارج گردید. شاخصهای جغرافیایی اش روشن است، ولی اگر خارج از این محدوده به دنیا آمده باشید، یا از این محدوده خارج هم بشوید، موقعیتتان به عنوان عضو ملت تغییری نمیکند. شاخصهای فرهنگیش موجود و مهم است ولی بسیار کلی است و قرار نیست همه از بابت فرهنگی عین هم باشند.
کلام آخر
گفتار های ملت شکن، میتوانند مضامینی از هم وام بگیرند و حتی به هم بیامیزند. ولی این آمیختگی سطحی است و سطحی میاند، چون منطق ساختاری آنها با یکدیگر متفاوت است. در نهایت باید یکی از آنها برنده شود و وقتی شد، آن دو دیگر را به صراحت و با خشونت، پس میزند. نوع همدلی هایی که امروز بین گروه های چپگرا و قومگرا میبینیم، از این قماش است. آنچه که اسباب این نزدیکی را فراهم میاورد، ضدیت با ملت و سپس با بشریت است. نقداً ملت ایران هدف این گفتار ها قرار دارد. حکومتی که در آن بر سر کار است، امتی است و خلقی ها و قومی ها هم ادعای مبارزه با آنرا دارند تا جایگزینی اگر نه بدتر، لااقل به همان بدی بر جایش بنشانند.
در مقابل، ما در کنار ملت ایران ایستاده ایم، هم در سخن و هم در عمل. حق حاکمیت را از آن او میدانیم، پیروزی، آزادی، رفاه، امنیت، سربلندی و سعادت همین ملت ایران را طالبیم. مقصود این نیست که وجود گروه های اجتماعی دیگر را انکار میکنیم، این است که ملت ایران گروه مرجع ماست. دیگران این ملت را مرجع نمیشمارند، ما هم برای آنها مطلقاً اعتبار سیاسی قائل نیستیم. از یک سو به ملت ایران نظر داریم و از سوی دیگر به جامعۀ بشریت. گروه هایی را هم که مدعی گرفتن جای هر دوی اینها هستند و سیاستشان مضر است و تبلیغاتشان مزاحم، به چیزی نمیگیریم.

۲۶ فوریۀ ۲۰۱۹
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)