اغلب گفته شده است اکثر یت قریب به اتفاق انسانها خود خواه اند و برای حفظ منافع خود دست به هر کاری میزنند . تصویر تأسف بار اجتماعی این نظریه را میشود تا آغاز فلسفه تو ماس هابز جستجو کرد . کوشش من در تنظیم این مقاله ارزیابی از نفوذ و نقش نظریات هابز در شکل گیری مناسبت اقتصادی و تئوری های اجتما عی دوران مدرنیته از دیدگاه مارکسیستی است . سر آغاز با نگرشی به تئوری کلاسیک آدام اسمیت در دفاع از روابط سرمایه داری با توجه به نظریات هابز میپردازم . سپس از منظر هابز به نقد تئوری اسمیت پرداخته و در پایان اشاراتی به نزدیکی نظریات اقتصادی و تئوری های اجتماعی مارکسیستی و هابز خواهم کرد .
جایگاه نظرات هابز در چرایی دفاع اسمیت از سرمایه داری
مهمترین استدلال در دفاع از سیستم سرمایه داری نظریه ” دست نامرئی ” است که اسمیت در کتاب خود به نام سرمایه ملل بدان اشاره میکند . نقطه آغازین این استدلال بر اساس تفکرات اجتماعی فردی بنیاد گذشته شده است ، و آن بدین معنی است که کلید درک دقیق از مسائل جامعه شناخت درست از آن دسته از خواستها و نیازهائی است که فرد را به حرکت وا میدارد . به عبارتی دیگر علوم اجتماعی فرد گرانه ئی که نهایتا به عکس العمل در براربر شرایط مختلف میانجامد .
این نظریه فرد گرایانه که” منفعت جوئی ذات طبیعی انسانها است ” ( و به طریق اولی تئوری های اخلاق و سیاسی که بر آن اساس پایه ریزی شده است) تاریخی طولانی دارد که به سوفیست های قدیمی یونان باستان بر میگردد اگر چه به دلیل سیاستها و فلسفه حاکم وقت همیشه مغلوب مانده بود . جهان غرب ( با کمک مذهب رایج و دلایل سیاسی ) توانسته بود بیش از ۲۰۰۰ سال روش اختناق عقاید فردی را که افلاطون معرفی کرده بود به کار بندد ولی هیچگاه موفق به زوال آن نشد تا اینکه ماکیا ولی و هابز آن را احیاء کردند جان لاک و آدم اسمیت آن را جلاء دادند و بدینگونه بود که فردیت و خواستهای فردی تبدیل به بنیان فکری و ساختاری جوامع دمکراتیک و روابط سرمایه داری گشت .
هابز به شکلی عمیق و متفکرانه به دلایلی که سبب از هم پاشیدگی جامعه انگلیس قرن ۱۷ میلادی شد پرداخت . به گمان وی علت ریشه ای آن در مطالبات آزادی خواهی مردم مانند آزادی مذهب، آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی که آرام آرام سراسر اروپا را فرا گرفته بود نهفته است . وی در مدخلی در کتاب leviatan مینویسد ” از آنجا که نفع پرستی شخصی قوه متحرکه انسانها است الغاء آزادی منشاء مسبب بروز انواع اغتششات اجتماعی است ” . وی میگوید آزادی به اختلال میانجامد و از آنجا که هیچیک از دو نیروی متقابل حاضر به قبول و پذیرش شکست نیستند دست به هر کاری جهت جلو گیری از شکست میزنند . و در ادامه ادعا میکند که آزادی شرایطی را به وجود میاورد که در آن هر فرد دشمنی برای فرد دیگر میشود و زندگی مردم دائما با نگرانی ، و به خاطر وحشت از مرگ و نابودی نامعلوم ، به انزوا و معلولیت میانجامد . به عقیده هابز برای جلوگیری از هر نوع هرج و مرج اجتماعی ضروری است که به دولت اختیارات تام داده شود. این اختیارات سبب خواهد شد که دولت قوانین جلوگیری از تحریکات فردی را که سبب نا امنیتی میشود به کار گیرد و فرد را وادار سازد که از آن قوانین اطاعت کند چرا که میداند در صورت عدم اطاعت تنبه و یا مرگ حتمی شامل حالش خواهد شد .
عده ای از طرفداران سنتی نظریه فردیت به این ارزیابی هابز بدینگونه ایراد گرفتند که این راه حل نهایتا استبداد را جایگزین هرج و مرج خواهد کرد و پاسخی برای جلو گیری از آنارشیسم نخواهد شد . درست است که دولت باید در مقابل انارشیسم بایستد لکن اختیارات تام سبب خواهد شد که حاکم بتواند بدون آنکه کسی برش نظارت کند و یا ان را کنترل کند دست به هر کاری بزند .
فرد گرایان ، و به طریق اولی جان لاک ، اقدام به ارائه تحلیل سیاسی بدیلی کردند و گفتند برای حل معضلات سیاسی و اجتماعی ، و یا جلو گیری از آن بطور کلی ، باید سیستم نظارتی متقابلی به وجود آورد که هر گروه بتواند برای تضمین منافع خود بر چگونگی کار در حفظ منافع حریف ابزاری در دست داشته باشد . و این آدم اسمیت بود که توانست این راه حل سیاسی را در تطور مسائل اقتصادی به کار بندد .
بنابر این نقطه آغاز تحلیل مسائل اقتصادی که آدم اسمیت با آن حرکت کرد نگاه نوی به نظریه ” ذات انسان ” مطروحه هابز بود : انسانها ی عقلائی و نفع جو که به دنبال لذائذ زندگی و بری از درد و رنج اند . از منظر اقتصادی انسانها اساسا علاقمند به داشتن همه آنچه هستند که آسایش را فراهم میکند بدون آنکه مجبور باشند در قبال ان زحمتی برای تولیدش به خود راه دهند . تقریبآ در تمام سیستم های اقتصادی ، آنانی که در طراحی مسائل اقتصادی صاحبنظر و کارگر هستند تصمیمات اقتصادی را بیش از آنکه به فکر انعکاس اقتصادی و یا سیاسی اجتماعی و یا افراد آن جامعه باشند از دیدگاه تاثیرات آن تصمیمات نسبت به خود می نگرند .
اسمیت به این باور رسید که نفع جوئی انسانها دو مشگل اساسی بر سر راه رشد اقتصادی ایجاد خواهد کرد :
۱_ مبارزه ابدی بر سر اینکه چه کسانی صلاحیت دارند بر منابع مالی کشور کنترل داشته باشند و چه کسانی مجبور به کار برای تولید کالاهای مورد نیاز جامعه است
۲_ آن دسته ای که موفق به کنترل میشوند نتیجتا بر کنترل منابع و اضافه تولید دست یافته از ثروت و ویژگیهای بیشتری نسبت به بقیه برخوردار شد .
حاصل آنکه این مبارزه پی گیر نه تنها به نابودی اضافات کالایی و همچنین منابع تولیدی انسانی منتهی میشود میانجامد و از آنجا یی که از نظر تولیدی غیر اقتصادی است به کاهش رشد اقتصادی نیز منجر خواهد شد .
اسمیت قبول داشت که نظر هابز در مورد ذات انسانی درست است . بنابر این نمیشد این مشگلات را از طریق تغییر ذات انسانها حل کرد . راه حل در تغییر شرایط اجتماعی بود و بدین شکل که به انسانها اجازه داده شود به هر کاری که منجر به رشد شرایط اقتصادی میشود دست زنند . اسمیت راه دست یافت به این منظور را در مجموعه تفاوت سیستمهای حق مالکیت خصوصی تئوریزه کرد . وی گفت در غیاب دخالت دولت در چگونگی حق مالکیت خصوصی فی الواقع نظریه شرایط طبیعی هابز حاصل خواهد شد . اسمیت میدانست که مالکیت خصوصی میتواند به انواع گوناگون تعریف شود و شرایط سیاسی _ اقتصادی متفاوتی به وجود آرد .
اسمیت گفت راه رشد اقتصادی خصوصی بودن حق مالکیت است و که ضرورتا با نا برابری هم راه است . و شرایطی که این رشد را تضمین میکند گسترش زمینه های متفاوت رشته های صنعت و تقسیم کار است . این شیوه کار نه تنها سطح تولید را بارور تر خواهد کرد بلکه به بالا بردن نرخ رشد اقتصادی هم خواهد انجامید . روشن است که چنین تحولی در جایی که برابری بر قرار است رخ نخواهد داد زیراکه سطح تولید پایین خواهد آمد که منجر به کاهش سرمایه و ثروت جهت ایجاد پروژه های نو که برای رشد اقتصاد ضروری است میشود . اینستکه نابرابری در توزیع مالکیت امری ضروری برای رشد شرایط اقتصدای مباشد . و سپس ادامه میدهد که نابرابری مالکیت به تنهائی تنها شرط ضرور نیست . دنیای باستان این نا برابری را با کمک نا برابری قدرت سیاسی اداره میکرد . در آن جوامع شرط ضروری حفظ مقام مالکیت بر خورداری از موقعیت ممتاز سیاسی و یا مذهبی میبود. مهم نبود که نقشی در ساختمان سیاسی کشور داشت، طرحی برای رشد ارائه میشد و یا راهی برای ازدیاد کالا یافت میشد . و به همین خاطر بود که این جوامع رشد اقتصادی چشمگیری نداشتند لکن انسانها رفته رفته به تنها راهی که باعث رشد و شکوفائی اقتصادی میشود دست یافتند که وی آن را ” سیستم آزاد طبیعی ” میخواند که در حوزه اقتصادی برای آن سه خصوصیت قائل میشود :
۱_دولت باید حق خصوصی بودن مالکیت و دفاع از مالکیت را به رسمیت بشناسد و هر گونه تخلف و تهاجم به این حق باید با دخالت نظام قضاوتی و قدرت پلیسی رو به رو گردد ،
۲_ دولت باید مدافع حق آزادی اقتصادی افراد جامعه باشد . این بدانمعنی است که هر فردی حق دارد از مالکیت خود هر گونه که صلاح میداند استفاده کند . مثالا امضاء قراردادها و یا فروش و رهن املاک خویش بر حسب قضاوت فردی ،
۳_ دولت موظف به رسمیت شناختن و اجرای قانون حق دفاع افراد از املاک و جان خود است .
از این جایگاه و بدینصورت ، برده داری و سرواژ غیر قانونی میشود اما از جنبه دیگر این نیز استنباط میشود که هر فرد حق دارد نیروی کار خود را به هر کس و به بهائی که صلاح میداند عرضه کند . و بنابر این کار روز مزدی قانونی میشود .
اسمیت میگوید در چنین جامعه ای و با این خصوصیات هر کس بنا به ظرفیت منافع شخصی وارد بازار شده و به جای قناعت به خود کفائی وارد وارد مراحل تخصصی تری میشوند . یعنی که تولیدات تخصصی خود را به بازار عرضه کرده در عوض آنچه که مورد نیاز کارخویش است را ابتیاع میکند.
بدلیل حضور خصلت نفع جوئی انسان ها و آزادی در تحقق آن است که بازار به مکانی برای رقابتی سهمگین تبدیل میکند . بدیهی است که در این رقابت برخی موفق میشوند و عده ای شکست می خورند . آن بخش که ورشکست میشوند ناچار به فروش نیروی کار خود به آن دسته ای که همچنان به تولید ادامه داده و به ثروت خود میافزایند میشوند . و اینگونه است که اقتصادکهنه شغل آزاد راه را برای اقتصاد سرمایه داری کلان و کار روز مزدی باز میکند . این جا به جائی سبب کاهش رقابت در بازار نمیشود چرا که از یکسو نیروی کاری جدید وارد رقابت با یکدیگر برای اشتغال میشوند و از سوی دیگر باقی سرمایه داران برای تسلط بر بازارجدید به رقابت با هم میپردازند .
رقابت در بازار کمربند متحرکی است که میتواند افراد ، شرکتها و یا حتی مللی را در نتیجه تحویل و تحولاتی اقتصادی که در سایر نقاط رخ میدهد یاری کند و یا صدمه برساند . اسمیت نظراتی موکد درشروط موفقیت در این بازار رقابتی داشت : در مورد کارگران میگفت آنان باید بتوانند تن به کار سخت و سودمند بدهند و در مورد سرمایه داران معتقد بود ؛ ۱_ ، آنان باید به دنبال مفید بودن کالا بوده و قادر باشند که آن را به نازلترین قیمت عرضه کنند ، ۲_ باید آینده نگر و انعطاف پذیر باشند تا بتوانند اولا دائما کالاهای بهتری و نوین تری عرضه کنند و ثانیا سریعا به نیاز های بازار پاسخ دهند ، ۲_ آمادگی داشته باشند که سود حاصل از توزیع را در جهت گسترش و مدرنیزه کردن صنعتشان دو باره سرمایه گذاری کنند .
بنا بر این از آنجائی که این شروط لازمه موفقیت در بازار رقابت است پس اتخاذ و به کار گیری آنها توسط افراد ذینفع ضروری است . و همچنین از آنجا که این عملکرد به پیشرفت اقتصادی میانجامد لذاست که دوام عقلانی این روش به سلامت پیشرفت اقتصادی نیز کمک موثری میکند . به یک کلام ، بنا به تعریف اسمیت ، فشار رقابتی بازار آن دست نا مرعی است که در سیستم سرمایه داری باعث کنار زدن سدهای سر راه پیشرفت سرمایی میشود.
نقد نئو هابزین ها بر دفاع آدم اسمیت از سرمایه داری
نئو هابزیان ها به تناوب به تز دست نا مرئی آدم اسمیت برخورد کرده اند ، و یکی از سرشناس ترین آنها جیمز بیو کنن( james buchannon ) است که برنده جایزه نوبل سال ۱۹۸۶ در حوزه اقتصادی بود . کوشش اینان بازگشت به نظریه هابز و اثبات ” سود جوئی شخصی ” ذاتی انسانی است و اینکه باید پذیرفت که انسانها برای تأمین موقعیت خود حاضر به گذار از قوانین ، حتی قوانینی که خود با آن در توافق بوده اند میباشند . اینان قبول دارند که آدم اسمیت با تبحری خارق العاده اثبات کرده است که چگونه این ذات خود خواهی انسانها سبب ایجاد بحران های اقتصادی میشود و که تنها راه حل جلو گیری از آن رشد اقتصادی اقتصاد سرمایه داری است . اما نکته ای که اسمیت بدان نمینگرد اینستکه اتفاقا همین ذات خود خواهی فردی انسانی است که باعث تیز گشتن چرخ اقتصادی است .
فرض اسمیت و طرفدارانش این بود که آنگاه که قوانین بازی مسجل شد و دولت و نظام قضاوتی هم به حمایت آن قوانین به میدان آمدند آن قوانین بدون چون و چرا اجراء خواهند شد . در حالی که این فرض همیشه انجام شدنی نیست . انسانها دائما ، آنجائی که منافع شخصی شان مطرح است ، در حال شکستن قوانین هستند . و اگر چه درست است که عدول از قوانین سبب کاهش بازدهی در زمینه اقتصادی میشود و که بر قراری نظم هم خود عامل پر خرج دیگری است معذالک باید قبول کرد که شاخص میزان بازدهی موثر اقتصادی تفاوت بین زیان قانون شکنی منابع تولیدی و سود اعمال قوانین اقتصادی است .
اسمیت در عین اینکه قبول داشت که قوانین بازی اقتصادی انعطاف پذیر و عوض شدنی اند ، با این حال عملا در تحلیل هایش همان قوانین نگاشته شده را به کار میگرفت بدون در نظر گرفتن منافع فردی . بر آورد این نگاه اسمیت شخص را به این نتیجه میرساند که دیواری ضخیم بین اقتصاد و سیاست است که مانع از تداخل و تاثیر گذاری بر هم میشود . به کلامی دیگر ثروتمندان هیچگاه از قدرت مالی خود برای کنترل قدرت سیاسی استفاده نخواهند کرد و از طرفی دیگر آنانی که بر سر قدرت اند از اهرمهای سیاسی جهت پیشبرد منافع اقتصادی فردی خویش استفاده نخواهند کرد .
بدیهی است که این نظریات با توجه به امر خود خواهی انسانی بی پایه است و اگر آن دیوار فرضی از میان بر داشته شود روابط اقتصادی چهره دیگری از خود نشان خواهد داد . چرا که حفظ منافع شخصی انسانها را وامیدارد که از امکانات اقتصادی خود جهت رسیدن به قدرت سیاسی استفاده کند و برای درک دقیق از مناسبت سیاسی و اقتصادی یک کشور تحقیق و بر رسی امور ضروری است .
و بدین صورت است که نئو هابزین ها معتقد اند بسیار حیاتی است که آن جنبه هائی که اسمیت به آنها برخورد نکرده است مانند قانون شکنی اقتصادی ، هزینه نگهداری از قانون و برقراری نظمی که آن را حفاظت میکند مطالعه شود تا نقش و تاثیر گذاری اینها بر یکدیگر روشن شود . راه رسیدن به آن هم از میان بردن مرزهای تحقیقات مسائل اجتماعی و سیاسی است .
نئو هابزین و تفکرات مارکسیستی
در نگاه اول نظرات نئو هابزین ها دشمن سر سخت تفکرات مارکسیستی و در تفاوت کامل با آن به نظر میآید ولی به گمان من گفتمان بسیار نزدیکی بین این دو نظریه وجود دارد کن من کوشسش میکنم آنها را بر جسته کنم :
۱_ اندیشه حاکم درمیان جامه شناسان ، از اواسط قرن ۱۹م به بعد ، این بود که به بدلیل روش شناختی و زیست شناختی مسائل روانشناسی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی باید مجزاء از هم مورد مطالعه قرار گیرند در حالیکه نئو هابزین ها و تئوری های مارکسیستی بر این باورند که علم اجتماعی حکم میکند که این پدیده ها یک مجموعه ای هستند که همه جنبه های زندگی را در بر میگیرند ، بر هم تاثیر میگذارند و بایستی که با مراجعه به هم مورد بر رسی قرار گیرند . اما باید توجه داشت که این دو فلسفه از دو جایگاه مختلف به این ارزیابی میرسند . نئو هابزین ها معتقدند که انسانها در محیط زیستی خود با تمام این پدیده ها رو به رو هستند و منافعشان در این است که همه این ابزار را برای رسیدن به هدف به کار گیرند . در حالیکه برای مارکسیست ها این ذات انسانها نیست که مرکزیتی برای ایجاد تغییر و تحول میشود چرا که خود این ذات با توجه به ماهیت پیچیده پدیده ها دائما در حال تغییر است . از اینجاست که اگر نئو هابزین ها تلاش میکنند تا نشان دهند که منافع شخصی عامل شکل دهنده و تغییر محیط اجتماعی است ، مارکسیست ها سعی میکنند نشان دهند که انسانها در عین اینکه تلاش در شکل دهی شرایط اجتماعی خود دارند ، خود نیز در این پروسه تغییر میکنند .
۲_ تقلای همیشگی نظر پردازان مارکسیستی طراحی تصویری مخوف از سرمایه داری بوده است . در واقع این تصویر که استثمار و فلاکت نتیجه شرایط سرمایه داری است پایه ساختار فکری هابز است . مارکسیست ها هم معتقدند که در شرایط سیستم سرمایه دآری همه آنانی که بهره از سود جوئی و بی رحمی نبرده اند به ناگزیر توسط آن دیگران بلعیده خواهند شد .
۳_هر دو نظریه برای فهم درست دینامیسم جامعه سرمایه داری ، بر اهمیت تضاد منافع افراد در موقعیت معین اجتماعی و منافع گروهی در همان شرایط انگشت گذارده بر چگونگی تنش بین این دو موقعیت هنگام تسلط قدرت اصرار دارند . این ارزیابی با آنچه که باورمندان سیستم سرمایه داری ادعا میکنند ، که در این سیستم افراد بر مبنای فهم و تصمیم فردی که به نفع طرفین باشد وارد مذاکره و قرار داد میشوند ، تفاوتی فاحش دارد .
بی شک آنچه که ذکر شد تفاوتهای بین دو نظریه در مورد مسائل اجتماعی است . نئو هابزین ها مبارزه برای تغییر شرایط جهت جلو گیری از تخلفات قوانین موجود را تبلیغ میکنند در حالیکه مارکسیست ها بر مبارزه طبقاتی ، استثمار کارگران و چگونگی ارزش اضافی از حاصل کار تأکید دارند . با این حال اگر چه این دو دیدگاه ظاهرا متفاوت به نظر میایند ، ولی در نهایت برای تغییر مشترکا به کار خواهند آمد چرا که نقطه آغاز بررسی هر دو نظریه یکی است .
یادداشت مترجم _ این مقاله نوشته jhon sinisi از مجموعه مقالات کتاب marksism in the post modern age است که در سال ۱۹۹۴ به تألیف رسید اخذ شده است . کیومرث صابغی
6 فوریه 2019
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)