اگر گسی با ادبیات سیاسی محمود احمدی نژاد آشنایی نداشته باشد از پیام نوروزی او شگفت زده نخواهد نشد. این کلمات و جملات احمدی نژاد را به یاد بیاوریم که در سالهای گذشته به نام او ثبت شده است. «قطار بی دنده و ترمز»، «بِگَم، بِگَم»، «خس و خاشاک»، «قطعنامه دونتون پاره بشه»، «برادران قاچاقچی»، «آن مَمِه را لولو خورد»، «نَنِه قَمَر» و…..گوینده همین کلمات و جملات در پیام نوروزی اش برای آن که لَج حَضَرات عُلَمای اَعلام و حجج اسلام را بیشتر درآورد، 20 بار از کلمه «بهار» استفاده کرد. پیام نوروزی احمدی نژاد با شعار «زنده باد بهار» که از نظر برخی از مفسران سیاسی شعار انتخاباتی این باند است، به پایان می رسد. از نگاه گُماشته یاغی شده ولی فقیه، این شعار با ظهور دوازدهمین امام شیعیان تجلی کامل خواهد یافت. آن روزی که احمدی نژاد با تعریف و تمجید، پای «کوروش» را به میدان سیاست امروز کشید، فراموش نکرد که این نوستالژی را با رویای «ظهور» ترکیب کند و اکنون هم می خواهد «رستم و اسفندیار» را با هم به خورد مقام معظم دهد. چنین است مشخصات یک کوتوله سیاسی که با حمایت بی سابقه ولی فقیه و با مهندسی سرداران سپاه و لشگر «بسیجیان جیره خوار، مداحان عالی مقام و اوباش هَرزِه» بر صندلی ریاست جمهوری ظهور می کند و با یک صندلی خالی بین او و اسفندیار رحیم مشایی، جهان احمدی نژادی را در چشم همه فرو می کند. می گویند «وقتی ارزشها عوض می شوند، عوضیها با ارزش می شوند»، تراژدی که نه، لجن زاری که نظام ولایت فقیه آفریده، چنان بوی گندش همه گیر شده که احمدی نژاد در نقش مدافع «رای ملت» و تبعیت همه از «تصمیم ملت» می شود. «امت همیشه در صحنه» که با «ارتحال امام امت» کم کم به پشت صحنه رانده شد، اکنون با قامت «ملت احمدی نژادی» می خواهد ظهور کند.

مصدق می خواست ایران را به سوئیس خاورمیانه تبدیل کند و احمدی نژاد سَقف آروزها را به فقیر نرین کشورهای جهان ارتقا داد. لابد بهار احمدی نژادی که روزی ظهور خواهد کرد و ملت احمدی نژادی برایش هِلهِله و شادی خواهند کرد، روزیست که «اسلام ایرانی» کشورهایی مثل کنگو، زیمبابوه، سومالی و…پست سر گذاشته و از آخر به دریافت مدال طلا مفتخر می شود. این خوابی است که دکتر محمود احمدی نژاد دیده تا در رقابت با مقام معظم رهبری و لشگر دانیاسورها در فم و مشهد و…حالی کند که «ایران اسلامی» را «لولو خورده» و این بار قرار است رستم و اسفندیار با هم آشتی کرده و با ظهور بهار جاویدان و با مشارکت کوروش و البته چاورز، «اسلام ایرانی» را به جهانیان عرضه کنند. احمدی نژاد مثل آن بچه بازی گوشی نیست که در کنار توپچی تَرَقِه بر زمین زند. او برای تحقق رویاهای خود نقشه راه دارد. او مشاهده کرد که می تواند والیده مُکَرَمه چاورز را در آغوش گیرد تا عُلمای اَعلام و حجج اسلام را خوار و ذلیل نشان دهد که جرعت نمی کنند یَغِه بدرانند، کفن بپوشند و «وای اسلاما» سردهند. این عجز و ناتوانی که البته با تنفر عمومی از مقام معظم درهم آمیخته را پاسدار حسن فیروزآبادی از جانب سید علی خامنه ای به بهترین صورت ممکن توصیف می کند. حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در مراسم اختتامیه «دفاع ملی دفاع هم جانبه» که عصر روز پنجشنبه 17 اسفند 1391 در دانشگاه عالی دفاع برگزار شد، از قول خامنه ای گفت:« ایشان با گلایه به من گفتند؛ برخی هی می گویند فرمایشات فرمایشات، این چه حرفی است؟ من دارم دستور می دهم، هیچ حرفی نمی زنم، مگر آن که آن موضع و دستور باشد.»

در برخی از رسانه ها به جای «گلایه» از واژه «درد دل» استفاده کرده اند. بعد از استیضاح یک وزیر کابینه احمدی نژاد در روزی که برای نظام ولایت فقیه «یکشنبه سیاه» نامگذاری شد، نزدیکان بیت مقام معظم صحبت از «خون شدن دل رهبری» کردند. این را مجتبی ذوالنور گفت و اضافه کرد که «رؤسای دو قوه…چوب حراج زدند» به «حیثیت نظام اسلامی».

در همان روز پنجشنبه 17 اسفند که پاسدار حسن از «درد دل» ولی فقیه رونمایی کرد، علی لاریجانی در همان مراسم گفت:«می‌خواهند بگویند کلام رهبری در جامعه خاتمه‌دهنده نیست» و اضافه کرد که «برخی لااُبالیگری را با شل‌دینی و هُرهُری مسلکی مساوی می‌کنند و همچنین به دنبال کاهش نقش علما و روحانیت هستند».

و باز در همان روز غلامحسین محسنی اژه ‌ای، در همایش دادستان مراکز استانها در شیراز گفت:«پیش بینی می شود که یک فتنه جدید در راه داشته باشیم، این فتنه با فتنه‌ های گذشته مانند سال 88 و یا فتنه ‌هایی که در این 34 سال رخ داد تفاوت دارد و فتنه آینده با شعار عدالت، مقابله با فساد و با چهره نفاق و حمایت از پا برهنه به میدان می‌آید.»

در همان روز حیدر مصلحی در همایش «روحانیون، ‌سپاه» در مورد افراد اصلی «فتنه، اصلاحات و سازندگی» به طور مثال، و البته نه چندان تصادفی گفت:«فردی که دشمنان خارجی و ضد انقلاب دنبال کاندیداتوری ‌اش هستند، بدهیهای زیادی به ملت ایران دارد و صرف سوابق مسئولیت وی در گذشته نمی‌تواند پرونده گذشته وی را به دست فراموشی بسپارد.» وزیر اطلاعات شاخص اصلی این جریان را «مقابله با رهبری خواند» و اضافه کرد که:«ای کاش امکان انتشار اسنادی مربوط به همین افراد از جلسه خصوصی ‌شان وجود داشت که در این جلسه جسارتهایشان به ساحت امام راحل و سخره گرفتن اصل ولایت فقیه را توسط همین فرد برملا می‌شد که در جلسه می‌گوید امام هم تحت فشار مقوله ولایت فقیه را قبول کرد!!»

حیدر مصلحی دروغ نمی گوید و نیاز به انتشار اسناد سِری هم نیست. روز چهارشنبه 23 اسفند، هاشمی رفسنجانی مدافعان احمدی نژاد و به ویژه در لفافه سید علی را به سخره گرفت و در دیدار جمعی از نمایندگان ادوار گوناگون مجلس ارتجاع گفت:«عجیب این است که بعضی از شخصیتها، اعم از روحانی و غیر روحانی، خام این جریان و تفکر شدند و آن‌چنان مورد حمایت قرار دادند که اکنون به ‌رغم فهم اشتباهات گذشته، روی بازگشت و اعتراف به خطا و اشتباه را ندارند و خلاف میل قلبی و عقلی خود دست از حمایت از این بلیه برنمی‌دارند».

آدرس این بلیه، خیابان پاستور، محمود احمدی نژاد است که آن چنان «صحرای مَحشَری» به راه انداخته که «بعضی از شخصیتها [بخوانید علی خامنه ای] روی بازگشت و اعتراف به خطا و اشتباه را ندارند».

از نگاه هاشمی رفسنجانی که در دوران صدارت اش هیچگاه «دستورات» عمود خیمه نظام را در حد «فرمایشات» تقلیل نداد، خلاصی از بَلیه محمود سه طلاقه کردن فوری او و رجوع به اکبر است. اما خامنه ای در سر سودای دیگری دارد. این درست است که دشمنان درونی و به ویژه آخرین آن دست از سرش بر نمی دارند. اما او می داند که اولین عقب نشینی در مقابل این باندها، از دست دادن تنگه «اُحُد» است. حسین شریعتمداری در نقش نظریه پرداز بیت آقا در یادداشت روز یکشنبه 27 اسفند 1391 روزنامه کیهان تحت عنوان «تنگه غنیمت» به اهمیت نگهداشتن تنگه اُحُد در یکی از جنگهای پیامبر اسلام می پردازد و توضیح می دهد که «تعداد زیادی از نگهبانان تنگه که شاهد شکست و هزیمت دشمن بودند…برای جمع آوری غنیمت تنگه را رها کرده» و این سبب شکست شد. او با ردیف کردن دشمنان اسلام [بخوانید خامنه ای] در شرایط کنونی نتیجه می گیرد که اصول گرایان باید در مقابل «اصحاب فتنه» و «حلقه انحراف» به طور متحد عمل کنند و به غنیمت تنگه ولایت توجه داشته و به دنبال «جمع آوری غنیمت» [غارت مردم] نروند و فقط اجازه دهند ولی امر مسلمین و ذوب شدگان در ولایتش که به شدت کاهش پیدا کرده اند به غارت و چپاول مردم بپردازند. این همان نکته محوریست که رُقبای ولی فقیه زیر بار آن نمی روند و با صدای بلند اعلام می کنند که اگر قرار است نگهبان تنگه ولایت باشند، باید به طور «عادلانه» و با اجرای سریالی از یک شعبده بازیها که می شود آن را «انتخابات آزاد» هم نامید، در جمع آوری غنیمت شریک باشیم. خامنه ای در سال 1384 با حمایت کامل از محمد احمدی نژاد که فکر می کرد بدون سهم خواهی قابل توجه به نگهبانی تنگه ولایت مشغول خواهد شد، شروع به برهم زدن بازی مشارکت در «جمع آوری غنیمت» نمود. در آن زمان مهدی کروبی در خواب بود و هاشمی رفسنجانی به خدا پناه برده بود. اما وقتی خامنه ای در سال 1388 در صدد برآمد که همان نقشه راه را ادامه دهد، این بار توده های مردم بودند که قیام کردند و اتوریته او را در خیابانها لَگَدکوب کردند و همین رویداد که به کابوس ولی فقیه تبدیل شده آغازی بود بر داستان تبدیل «دستور» به فرمایشات» و در ادامه آن به ماجرای موی دماغ شدن محمود احمدی نژاد رسیده است.

اما داستان به همین حوزه محدود نمی شود. کسانی که با قیامهای خود دوران جدیدی را آغاز کردند، نه در آرزوی سر عقل آمدن ولی فقیه برای اعتراف به اشتباه حمایت از احمدی نژاد هستند و نه کاسه گدایی در دست دل به بذل و بخششهای حقیرانه محمود احمدی نژاد بسته اند و نه در رویای بازگشت به دوران سازندگی و از آن بدتر بازگشت به دوران طلایی امام هستند. برای مردم روز به روز یک اندیشه پر رنگ تر و برجسته تر می شود. تجربه نزدیک قیامهای سال 1388 و پایان سال 1389

و نتایج عملی آن که بی بو خاصیت شدن دستورات ولی فقیه یکی از آنهاست، مردم را به سمت نابودی اصل ولایت فقیه و برانداختن نظام جهل و جنایت حاکم سوق می دهد. مردم در انتظار فرصت برای چنین کاری هستند و حاکمان در کابوس چنین لحظه ای. سال 1392 را با آروزی فرا رسیدن لحظه تغییر و تحول در حیات سیاسی و اجتماعی مردم ایران آغاز می کنیم.

منبع: نبردخلق شماره 333، پنجشنبه 1 فروردین 1392 (21 مارس 2013)

http://www.iran-nabard.com/n333/yaddasht333.htm

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)