انسانهای این عصر به سان گذشتگان خود از غرائزی چون خشم، حسد، شهوت، کینه، فزون خواهی و قدرت طلبی و … برخوردارند. اما آنچه انسان امروز را از انسان گذشته متمایز می کند این است که انسان امروز جد و جهد می ورزد تا به سبب ایجاد ساختارهای متمدنانه، بر غرائز و نفس سرکش خودافسار و دهنه بزند. مولانا در بیان مهار غریزه عنوان می دارد:

نفس اژدرهاست او کی مرده است

از غم و بی آلتی افسرده است

اژدها را دار در برف فراق

هین مکِش او را به خورشید عراق 

در اینکه آدمی ترکیبی از آب و گِل و جان و دل است تردیدی نیست اما جان کلام این است چگونه و با اتخاذ چه تدابیر و درانداختن چه طر ح هایی می توانیم به تدریج از آب و گِل درآییم و به جان و دل بپیوندیم. اگر آدمی با کوشش و مجاهدتِ فردی به مراقبه و محاسبه، تزکیه و تهذیب نفس اهتمام ورزیده تا اژدهای نفس را افسرده دارد و غرائز را مهار کند، اما در عرصه زیست جمعی در نظام های مدرن با آگاهی از تبعات تلخ، محنت زا و رنج افزای نفس غدار، تلاش نموده و می نماید تا با مکانیسم وسازوکارهای جمعی که ترجمان تقوای درون و تلاشهای فردی است از سرکشی و خسارات و آسیب های بی شمار آن تا حد امکان بکاهد.

نظام های استبدادی تحت هر نام و عنوانی که باشند، به این دلیل که خود از حد غریزه فراتر نرفته اند، عامدانه مردم را تا حد غریزه تقلیل و تنزل داده و آنان را بر سیمای خود می آرایند. از این رو آنها را درگیر حداقلِ معاش و حفظ حیات و جنگ برای بقاء نموده تا از جایی که هستند فراتر نروند، تا فراموش کنند که انسانند، تا قدرتِ تفکر و اندیشیدن و اراده ورزیدنِ مستقل از آنها سلب شود. برای انسانی که قدرت تفکر و اراده ورزیدن به دلایل پیش گفته از او ستانده شده است نه سرنوشت هم نوعش برای او مهم است و نه طبیعت و نه حیوانات و نه جهانی که در او زیست می کند. یک نوع روحیه بی تفاوتی و بی مسئولیتی بر او حاکم می شود. غریزه عامل از هم گسیختگی، تشتت، تفرقه، توده ایی و ذره ایی شدن جامعه گردیده و انسجام و همبستگی اجتماعی را از هم می گسلد و عامل استثمار و بهره کشی و در خدمت گرفتن یک انسان از انسانهای دیگر و یا انسان ها از همدیگر می شود. طعمه دیدن خود از جانب دیگران و طعمه دیدن دیگران از جانب خود ترس، عدم امنیت وآرامش و طمع و تطاولِ همواره را در او بر می انگیزد. استفاده ابزاری از همه چیز و همه کس بر مناسبات به اصطلاح جامعه حاکم می شود، به این دلیل به اصطلاح، که دیگر از جمع چیزی باقی نمانده تا آنرا جامعه به نامیم. انسان تا حد حیوانات تنزل یافته و خصم دیگری می شود و ارضاء منافع و مطامع شخصیِ خود را همواره و به هر طریق ممکن بر دیگر انسانها ترجیح می دهد. وجود مجموعه ایی از غرایز جامعه را متزلزل و از هنجارهای اخلاقی و عقلانی که لازمه ی زیست انسانی است تهی می کند، توانایی انسانی توأمان با غلیان غرایز، قدرت و توانِ بیشتری در جهت تخریب و ویرانگری و شیوه های تمتع از لذائذ و کژروی ها به او می دهد و اقتدار و توانایی به مدد تکنولوژی و علم مدرن این امکان را به غریزه مداران مدعی صلاح و فلاح  می دهد تا بر خلاف گذشته نه چندان دور با تکیه بر دستاوردهای این دو مولفه به غرایز خود قدرت و نیروی چند برابر ببخشند و با کمک انواع تسلیحات کشتار جمعی به تشفی میل و غریزه ی جاه طلبانه خود به طور مضاعف ادامه دهند. اگر دیروز به کمک شمشیر حداکثر چند آدم را از پای در می آوردند اما امروز به مدد ابزارهای مدرن میلیونها نفر را با فشار سرانگشتانِ خود از پای در می آورند و رعب و وحشت و نا امنی را در جان آدمیان نهادینه می کنند. آنان حتی نهادها و دستاوردهای فکری بشر که برای  آزادی و برابری و رفع محرومیت و تبعیض در همه ی عرصه ها تولد و تأسیس یافته است را با همان غریزه محوری به سود خود استحاله کرده و با تهی نمودن ظرف از مظروف و دمیدن منویات خود در آن، آن نهادها و ساختارها را  ابتر ساخته و در خدمت منافع و مطامع خود به کار گرفته و می گیرند.

لذا به این دلیل نباید بگذاریم تا غرایز، برساخته های بشری را که در طول تاریخ با کوشش و کنش و محنت و درد و رنج و ریخته شدن خون هزاران هزار جانِ شریف و پاک بنا یافته به ویرانی به گراید و ملعبه ی دست غریزه مداران شود. نهادها و تاسیساتی که به مدد دموکراسی به توزیع عادلانه قدرت و مهار آن انجامیده با شیوه های ایدئولوژیک و پوپولیستی ناکارآمد شود و ساختار ی که به یاری سوسیالیسمِ متلائم با دموکراسی به توزیع عادلانه ثروت منجر شده با دستاویز و نقابِ ایده های سنجش ناپذیر و ناکجا آبادی به تمرکز ثروت در دستان عده ای خاص بینجامد و ساز وکاری که کرامت و منزلت انسان ها را در حدِ امکان بطور برابر ارتقا بخشیده به امتیاز، رانت و حق ویژه عده ای خود حق پندار آلوده شود.

دموکراسی تقوای جمعی مردمانی است که از استبداد جفاها دیده اند و به تجربه آموخته اند که باید بواسطه نقد، نظارت، پاسخگو کردن و محدود ساختن قدرت توسط مردم از تمرکز آن جلوگیری کنند و بدین واسطه بر غریزه قدرت طلبی، خودکامگی و تمامیت خواهی افسار بزنند.

                                                                                                                                                                                سوسیال دموکراسی تقوای جمعی انسان هایی است تا آموزش، بهداشت و درمان و کار و برقراری خدمات اجتماعی از مهد تا لحد و آزادی از فقر، جهل و ترس را بواسطه مالیات تصاعدی و آزادی برابر و کرامت و منزلت برابر و فرصت ها و امکانات برابر و مشارکت آزاد و برابر در تعیین سرنوشت و … را نهادینه کرده تا از استثمار و بهره کشی و مالکیت انسانی بر انسان دیگر جلوگیری کنند و بر غریزه ثروت طلبی و فزون خواهی لگام بزنند.

جامعه مدنی فعال و احزاب و مطبوعات و اتحادیه‌ها و سندیکاهای آزاد، مستقل و نیرومند و رسانه های آزاد، کوشندگان و کنشگران مدنی، حامیان و حافظان محیط زیست، فعالان حقوق بشر تلاش و تقوای جمعی انسانهایی است که بطور مضبوط و روشمند جامعه را از خطر ظلم، خشونت، ترس، تدلیس، تبعیض، تحمیل، خرافه و فریب و هر رذیلت دیگری مصون نگاه  داشته تا انسانها از مرحله ی غرایز فراتر روند.

از این رو تنها در جامعه ی آزاد و برابر و فارغ از فرق و فقر و ترس و رفع هر گونه تبعیض است که انسانها این امکان را می یابند تا از حیات غریزه محورانه، خود سرانه و خیره سرانه فراتر روند و مراحل دیگری از حیات را تجربه کنند.                 

                                                                    

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)