Related image

 

امروز ۲۹ دی ماه خبرگزاری رسمی کانال تلگرامی سندیکای هفته تپه آزادی کریم سیاحی و طارق خلفی از سخنگویان کارگران فولاد اهواز را اعلام نمود اما تا کنون از جزئیات آن خبری منتشر نشده. آزادی زندانیان در بند زیر فشار اعتراض و مبارزه حامیانشان در داخل و خارج از کشور خود درجه از پیروزی است و باید این رهایی را پیشاپیش به خانواده های این عزیزان و جنبش کارگری ایران و دیگر جنبشهای آزادیخواه و مترقی شاد باش گفت. هر چند هنوز علی نجاتی و سایر همکارانش در سایر نقاط ایران اعم از کارگران در دیگر بخشها و رانندگان کامیون و معلمان که آنان نیز هر کدام طی ماهها ی گذشته و در اعتصاب و اعتراضات دوره ای به تورم، گرانی و پایمال شدن ابتدائی ترین نیازمندیها خود و همنوعانشان کماکان در بند بسر می برند.
امروز در صدا و سیمای رژیم جمهوری اسلامی تحت نظارت ویژه وزارت اطلاعات به شیوه های منسوخ چهار دهه گذشته از کارگران و چند فعال دیگر عرصه های مختلف در بند، اعم از علی نجاتی نماینده کارگران هفت تپه، اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و عسل محمدی و چند تن دیگر زیر شکنجه های تا سر حد مرگ در اوج استیصال شوهای تلویزوین تهیه نموده تحت عنوان” مستند طراحی سوخته، تیری که به سنگ خورد”. با خیال خام اینکه از اینطریق به روال همیشگی چهره تواب از آنان به جامعه نشان دهد و اعتبار و منزلت فعالین کارگری و دیگر فعالین سیاسی را از یکسو با این عمل شنیع ضد انسانی اعتراف گرفتن که معلوم است زیر شکنجه های دهشتناک انجام شده زیر سوال ببرند و از دیگر سو آنانرا بواسطه این شوهای تلویزیونی منسوخ تهدید نموده تا در برابر آنچه در زندان بر آنان گذشته به سکوت وادارد. صدالبته طی روزهای گذشته این نیرنگ و تلاشهای مذبوحانه رژیم با نامه های انتشار یافته در دنیای مجازی لااقل از سوی سه تن از آنان اسماعیل بخشی، سپیذه و عسل حبابی شده و ترکید!
این شوهای تلویزویونی تهیه شده زیر شکنجه، تنها و تنها گوشه ای دیگر از ابتذال و توحش این رژیم در برابر کارگران و دیگر اقشار آزادیخواه را نمایش میدهد که تنها به حکم اینکه از خواستها، نیازمندیها و حق و حقوق پایمال شده خود و کارگران و دیگر همنوعانشان دفاع کرده اند. این شوهای تلویزونی به سوابق و مبارزات این عزیزان نه تنها به ذره لطمه نمی زند بلکه باریدگر به افکار عمومی در جهان نشان خواهد داد که کارنامه چهل ساله این رژیم مملو از این پرونده سازیهای امنیتی و سیاه بازی های منسوخ است.
بخش اعظم جامعه ایران میدانند بند ناف این رژیم از روز اول بر سر کار آمدنش به زندان، شکنجه و اعدام بسته شده است مگر کسانی که مزدور رژیم باشند یا سرمایه دارانی که نفعشان کم و بیش به بقای این نظام گره خورده.
رژیم جنایت پیشه سرمایه داری ایران با دور اول بگیر و ببندش در هفت تپه که با اسماعیل بخشی و سپیده قلیان شروع نمود تصور کرد به سادگی انسجام و اتحاد مبارزاتی هفت تپه و فولاد را می تواند بهم بزند و متفرق کند. اما رژیم وقتی بعد از آن اقدام نیز کماکان شاهد اعتراض پر خروش کارگران و سایر اقشار معترض در شهرهای شوش و اهواز بود، اینبار ترس و هراسش از اینکه مبارزات به دیگر نقاط ایران سرایت کند بیش تر شد و به همبن خاطر طولی نکشید نصف شبی به منازل ده ها نفر از کارگران فولاد اهواز اعم از سخنگویان و نمایندگان کارگران حمله ور شدند و ضمن ضرب و شتم آنانرا دستگیر و به مکانها نامعلوم انتقال دادند.
رژیم با به بند کشیدن دسته جمعی کارگران فولاد اهواز که علیه وضع موجود دست به اعتراض و اعتصاب زده بودند، در بیان واقع خواست کل جامعه را مرعوب نماید اما اوج استیصال و درماندگی خود را بیش از پیش به نمایش گذاشت و بس. رژیم فکر کرده بود شاید با بگیر و ببند کارگران و سایر توده های معترض میشود یقه خود را لااقل چند صباحی از بحران و بن بست سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که گریبانگیرش شده تا حدودی خلاص کند!
اما این هجومهای وحشیانه به صفوف کارگران و پرونده سازیهای امنیتی نه تنها آنانرا از مبارزه علیه وضع موجود باز نداشته و نخواهد داشت، بلکه کارگران را مصمم تر میکند در امر پیشبرد مبارزه. خصوصا بعد از ایندوره فعالین کارگری با بازنگری فراز و فرودهای خصوصا این مقطع از رویارویی با رژیم و شناخت از نارسایی ها و با اتخاذ تاکتیکهای جدید جهت تداوم و وحدت مبارزاتی در برابر فضای بشدت مختنق در حال تجدید قوا هستند تا مبارزه پیروزمندانه را نهایتا به فرجام برسانند.
هدف این نوشته کوتاه پرداختن به دستاوردهای مبارزاتی کارگران هفت تپه و فولاد نبود، چون از زوایای مختلف تا کنون هم دیگران در اینباره بارها قلم زده اند هم در نوشته های قبلیم نیز تا حدودی به آن پرداخته شده. اما از کل دستاوردهای ایندوره مبارزات کارگران فولاد و هفت تپه می توان به این جمعبندی کلی رسید. آنهم اینکه هر لحظه زندگی کاریشان این سوال را حتما جلوشان می گذارد: رمز بقای این رژیم و سیادت بورژوازی در ایران طی چهار دهه در چیست؟ دقیقترین و سرراستترین پاسخ به آن همین بند است که در مانیفست کمونیست هم به موجزترین شیوه پاسخ داده شده: « وقتی شرط وجود سرمایه کار مزدوری و افزایش و انباشت سرمایه است، کارمزدوی تنها و تنها به رقابت فیمابین کارگران بسته است». یعنی حتی برغم چنگ انداختن بر ابزارهای تولید و به تبع آن اعمال زور و سرکوب از طریق دستگاههای عریض و طویل نظامی و شبه نظامی این عاملی ثانوی در بقای این رژیم و دیگر رژیمهای سرمایه داری است. پس طبقه کارگر ایران مثل نان شب و هوا به این نیاز دارد با این دانش و رهنمود به عنوان طبقه ای صنعتی و مدرن که بمراتب اگر مدرن تر از ۱۷۰ سال قبل نباشد که مانیفست در آنزمان نوشته شده عقبتر نیست مسلح گردد. آنهم اینکه نباید طبقه کارگر مدرن ایران به زائده تقابلات و کشمکش های افق، جنبشها و سنتهایی درون این طبقه که منافع واقعی بخش یا بخشهای معینی از همین طبقه را نمایندگی میکنند نه کل طبقه کارگر، و بورژوازی دقیقا با توسل به همین کشمکش و رقابتها در میدان مبارزه سیاسی و اجتماعی کارگران را به جان همدیگر میاندازد تبدیل گردد. آنچه تا کنون خصوصا در هفت تپه و فولاد با درایت بی نظیر رهبران عملی و فعالین کارکشته کارگری دست رژیم را از دامن زدن به آن تا حدود زیاد کوتاه نموده. ثانیا حتی پیروزیهای موقتی که در جای خود موجب ارتقای روحیه مبارزاتی میگردد را به حلقهای مبارزات مدوام که اتحاد و یکپارچگی را تعمیق و به دیگر بخشهای کارگری و نهایتا کل جامعه سرایت میدهد متصل نمایند. به عبارتی دیگر مبنا را بر این بگذارند در پس هر پیروزی و حتی عقب نشینی تاکتیکی و گاها شکستی درجه ای از رشد آگاهی طبقاتی، انسجام و وحدت درونی کل جنبش کارگری را تضمین و تثبیت کنند.
ناصر بابامیری ۱۹٫۰۱٫۲۰۱۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)