عنوان
1) شکل گیری شخصیت در راستای فراگیری های اجتماعی
الف) بازخوردِ کودک در راستای جزئیت خویش با دگر خاص/عام هم چون یک کل مستدام
2) اجتماعی شدن
الف) تأثیر جامعه (دگر عام) بر کودک
ب) پدیدارهای فراساخته اجتماعی
ب 1) زبان در تعریف
ب 2) فراگیری زبان بعنوان یک پدیدارِ فراساخته اجتماعی
ب 3) خودانگاری/خودشکفتگی و فراگیری زبان
ب 4) فرهنگ، زبان و اندیشه
ب 5) تعامل اندیشه و سخن
ب 6) کپلان، زبان، و اندیشه
ب 7) نادر، بهرام و زبان پارسی
ب 8) احمد کسروی و زبان پارسی
ب 9) آقا موشه، خاله سوسکه و زبان پارسی
ب 10) زبان و پیکربندی شناخت
3) تأثیر کودک بر جامعه
4) کودک و روند اجتماعی شدن
الف) مراحل اول اجتماعی شدن کودک
ب) مرحله دوم اجتماعی شدن کودک

ب) پدیدارهای فراساخته اجتماعی

وقتی کودک زاده می شود، تنها یک موجود زیستی (بیولوژیکی) نیست، بلکه از همان نخستین لحظات کودکی باری از عوامل اقتصادی، تربیتی، مذهبی، اُوسانه ای و در نهایت آنچه را که اصطلاحاً میراث یا بارِ فرهنگی1 می نامند را، با خود به همراه دارد. ما علاوه بر خصوصیات زیستی «بیولوژیکی»؛ مانند: رنگ چشم، بلندی/کوتاهی قد، مُجَعد/صافی مو، تکیدگی/فربهی بدن و … امثال آن خود، شدیداً تحت تأثیر خصوصیات محیط اطراف خود قرار می گیریم. به طوری که:
در سنین بزرگ سالی، محصول جامعه ای هستیم که در آن پرورش یافته ایم. و به عنوان مثال:
· اگر از خوراکی خوشمان یا بدمان می آید، احتمالاً، نه به این دلیل است که آن خوراک فی نفسه خوب و یا بد است، بلکه علت اصلی، شاید آن باشد که ما، به نوع معینی از خوراک ها عادت کرده ایم و این عادت، خود از فرایند نوع یادگیری اولیه و تکرار آن، در طول زمانی خاص حاصل شده است.
· اگر با باورداشتی موافق یا مخالف هستیم، احتمالاً، نه به آن دلیل است که آن باورداشت الزاماً درست یا نادرست است، بلکه شاید به این علت است که ما، در جریان یادگیری باورداشت های معینی قرار گرفته ایم.

مراحل اولیه اجتماعی شدن:
(توضیح بیشتر در بخش چهارم)
§ کودک به سرعت از طریق آموزش شرطی می‌شود. او به‌زودی می‌آموزد که در چه شرایطی تشویق یا تنبیه می‌شود. او به سرعت درمی‌یابد که چه رفتارهایی پاداش در پی ‌دارند و از سوی دیگر به‌تدریج با وضعیت و شرایط پیرامونی پیوند می‌خورد و به‌تدریج از وجود دیگرانی که حضورشان به‌مدت طولانی در کنارش است آگاهی می‌یابد.
§ کودک تمامی آنچه که خانواده به او انتقال می‌دهد را جذب می‌کند. در واقع خانواده نخستین گروه مرجع فرد محسوب می‌شود؛ یعنی فرد به خاطر وابستگی به آن گروه، از سوی گروه‌های دیگر حتی خودش مورد داوری و ارزیابی قرار می‌گیرد.
§ گروه‌های دیگر از قبیل مدرسه‌، گروه‌های همسالان، دسته‌ها، جنبش‌های سازمان یافته و … در اجتماعی شدن کودک دخالت دارند.
البته در حال حاضر با پیشرفت دانش های فناوری و گسترش وسایل ارتباط جمعی شاهد پیدایی و تولد نسل‌های تازه هستیم. کودکان از نخستین برهه از زندگی‌شان در مسیر سیلی از امواج گوناگون و پیام‌های متعدد قرار می‌گیرند و این اطلاعات از دور‌ترین نقاط جهان وارد خانه‌های آنان می‌شوند.
به‌نظر می‌رسد که دنیای ارتباطات به مرور فرزندان تازه‌ای در خود پرورش می‌دهد و نسل‌های جدیدی را پدید می‌آورد که دنیای متفاوتی با بزرگ‌تر‌ها دارد و باید برای پرورش بهتر این نسل برنامه‌های مناسب و در خور تدارک دیده شود. بنابراین هیچ یک از سُلوک/کردارهای انسان مجزا از فرهنگی که در آن پرورش یافته است، ن م ی ت و ا ن د بوده باشد. لذا، می توان اذعان داشت که کودک از نخستین ساعات تولد، تحت تأثیر سه بُعد (فشار) مختلف و نیز سه کارسازه بنیادین قرار می گیرد.

سه کارسازه (Factor) بنیادین عبارتند از:
1- رفتار چهره به چهر میان ـ فردی و تأثیرپذیری/گذاری آن.
2- تأثیرات مستقیم/غیرمستقم فرهنگی که فرد در آن به دنیا آمده و بزرگ می شود. در اینجا تأثیرات میراث و یا بار فرهنگی مورد نظر است. این میراث فرهنگی شایستگی رفتاری فرد را رقم می زند که او چه کارهایی باید فراگیرد و سلوک و رفتار وی در اجتماع چگونه باید باشد.
3- تکامل فراگیری و آموزش پذیری فرد در جامعه زمانی محقق می شود که وی بتواند به طور مؤثر در اجتماعی شدن دیگران و نقش پذیرفتن آنها در گروه، ایفای نقش کند. و
فشارها (Stress) عبارتند از:
· فشارهایی که در اثر انتظاراتِ (بُکن، نَکُن های اختصاصی) پدر/مادر و یا سرپرستان (دگر خاص) بر او تحمیل می شود.
· فشارهایی که به طور منظم از نیازهای بقاء جویانه ی (گرسنگی/تشنگی …) وی، سرچشمه می گیرند. و
· فشارهایی که از سوی جامعه (دگرِ عام) بر وی، تجویز/تحمیل و یا او (کودک) به آن ها ترویج، ترویح و ترغیب می گردد، به کلامی آشناتر روند جامعه پذیری فرد که وظیفه اصلی جامعه می باشد، باید توسط کارسازهای زیر به انجام رسد. این کاسازه ها عبارتند از:
ختنه کردن، قنداق کردن، نوع مذهب/مراسم مذهبی، فراگیری زبان، قصص، داستان ها، افسانه ها، اساطیر/اُوسانه ها، رسوم، سنن، باورداشت ها، ساختن و تشکل آرمان ها/ اهداف/ آرزوها، کسب و یادگیری مهارت ها، قانون پذیری ارادی/اجباری،ارزش های علمی، هنری/اخلاقی/اقتصادی/تربیتی/حقوقی و مراسم جشن – و- سرور، نظام پاداش – و- تنبیه، قدرت، و نظیر آن.
با پرهیز از، تقسیم بندی های متداول و پیش داورانه ی پیشین، می توان انواع گونگون فشارهایی که از سوی جامعه (دگرعام) بر کودک تحمیل می گردد را، پدیدارهای فراساخته اجتماعی نامید. زیرا، در این اصطلاح:
· هیچ گونه بار منفی ویا برعکس بار مثبتی وجود ندارد، و از ارزش گذاری ویژه ای پیروی نمی نماید. و نیز
· پدیدارهای فراساخته، پیش از زاده شدن کودک، در بافت های اجتماعی کودک زاده شده، موجود می باشند.
ناخوشایند آن که برای تسهیل، اینگونه فشارها را، در مردم شناسی، به فشارهای «مصنوعی» و «طبیعی» نیز تقسیم بندی کرده اند، که این نوع تقسیم بندی ها پاسخ گوی نیازهای ما در این مبحث نمی باشند.
برای روشن شدن اصطلاح پدیدارهای فراساخته اجتماعی مثالی (زبان و فراگیری زبان) را انتخاب و آن را بررسی می کنیم. این مثال را، با احتیاط های لازم و ضرور، همچنان نیز می توان بر دیگر زیر مجموعه های «فراساختارها»ی اجتماعی، ازجمله: نوع مذهب، ارزش ها، رسوم، نظام تربیتی/پرورشی/حقوقی و … نظام پاداش – و- تنبیه، قدرت، و نظیر آن، تعمیم و گسترش داد.

ب 1- زبان در تعریف:
زبان در عربی «لغت» است که مترادف «لسان» می باشد. و به زبان انگلیسی این چنین Languageنوشته می شود که از ریشه «لاتین» Língua گرفته شده است.
زبان مجموعه ای ست از الفاظ که مفید واقع می شوند، و هرآنچه را که هر اُمت/ملت و طایفه/قبیله ای توسط آن اغراض/مرادها و افکار/اندیشه خود را بیان می کند، تکلم است. گفتار مأخوذ از تکلم است و تکلم سبب گفتار می باشد. گفتار مخصوص یک ملت یا جماعتی ست. و آن گفتار، از زبان است. و زبان در واقعیت امر همان مجموعه اشاراتی ست که اندیشه/مراد و اراده/قصد، توسط آن، بیان می گردد. لذا، به همین جهت یک عمل نفسانی/روانی ست. و چون یک عمل نفسان/روانی ست، از اینرو زبان بر سه قسم/دسته (Category) تقسیم می شود:
· زبان طبیعی، شامل تمام اشارات، حرکات، صداهای تقلیدی و ظواهر بدنی ست Body Language که توأم با انفعالات (انفعالات: مثلاً گُلی را می بوییم، از آن صورتی در ذهن ما پیدا می شود و از این روی خاطر ما منبسط می گردد. این حالت را در مقابل احساس و ادراک، انفغال می نامند.) و اندیشه است. این زبان را از این جهت طبیعی نامیده اند که ناشی از توافق با قراردادهای مقرر، نیست. و خود بالقوه ترجمان افکار و عواطف می باشد. زیرا، صورت های ذهنی و حالات انگیختگی فوراً بوسیله آثار و علائمی مانند برافروختگی/پریدگی رنگ صورت، گردش دست ها، و پاها و گردن، آه کشیدن، گریه و یا خنده، و نظایر آن بیان می گردند.
· زبان وضعی، شامل رموز و اشاراتی است که مورد اتفاق است. همچون:
علائم جبری، علائم شیمی و یا علائم موسیقی. همچنین نیز بیان آنچه را که از روی قصد و به منظور اظهار «مافی الضمیر» آنچه در اندیشه، تصور، گمان، و فکر است، زبان وضعی ست؛ از گریه نوزاد به قصد بیان گرسنگی خویش، تا الفاظی که پیچیده ترین حالات عاطفی را بیان می کنند، زبان وضعی ست. مراد از «زبان» به وجه مطلق نیز همان زبان وضعی ست.
· زبان کلام، یا مجموعه الفاظ، هم طبیعی (ظواهر بدنی/بازتاب های انفعالات درونی) وهم وضعی (رموز و اشارات مورد اتفاق) ست؛ بدین معنا که تنها نتیجه وحی، الهام، سائقه، غریزه/انگیزه، توافق واختراع نیست؛ بلکه از فرایند یک تطور تدریجی حاصل گشته است که منتهی به تبدیل اشارات طبیعی به الفاظ مفید شده است.
زبان نسبت به اشارات متداولی که برای بیان افکار/اندیشه به کار می گیرد، متفاوت و دارای انواع گوناگون است. از آن جمله: زبان لمس (زبان نابینایان)؛ زبان دیداری (زبان کرـ وـ لال ها)؛ زبان شنیداری، که زبان کلام و پیشرفته تر از زبان لمس و دیداری ست. زبان شنیداری در حالت فاعلی، همان زبان گفتاری است.

ب 2 – فراگیری زبان بعنوان یک «پدیدار فراساخته»ی اجتماعی

زبان مجموعه ای ست فراساخته شده همچون دیگر پدیدارهای فراساخته اجتماعی. رعایت و اجزاء زبان به عنوان یک مجموعه فراساخته، بر هر ملتی الزامی و اجباری ست، بدون آن که اراده افراد در آن دخیل باشد.
زبان در شمار یک «فراساخته اجتماعی» در طول مدت وجود همان اجتماع زاینده آن فراساخته، زنده است و عمل می کند. به بیان دیگر زبان با تولد و تکامل اجتماعی زاده می شود، نیرو می گیرد، تکامل می یابد، و با مرگ آن اجتماع تباهی می پذیرد و می میرد.
زبان در خارج از اجتماع وجود ندارد. تکامل زبان، از راه گسترش، پیراستگی و آراستگی عناصر اصلی/فرعی زاینده همان زبان، صورت می پذیرد. لذا، قوانین تکاملی آن، فقط در مطالعه همان زبان، و در راستای جدائی ناپذیر تاریخ همان اجتماع و ملتی که به آن زبان تعلق دارند، میسر است.
ما، در اینجا بررسی خود را بیش تر بر «زبان گفتاری» که در حالت مفعولی همان زبان شنیداری ست، متمرکز می نماییم. ولی اما که برای ما این مسئله نیز روشن است که اگر بخواهیم هرچه بیش تر در بررسی خود توفیق حاصل نماییم، به همان اندازه نیز لازم خواهد بود «نگاهی» هم به زبان نوشتاری داشته باشیم.
«زبان گفتاری»2 مهم ترین و بدیع ترین وسیله فاصله گذاری زمانی و مکانی است. زیرا، فعالیت آدمی را از تجربه مستقیم و بی واسطه دیگر موجودات زنده (حیوانات) متمایز می سازد و اعتلا می بخشد. 3
هر نوع تجربه بشری عملاً با واسطه است (از طریق اجتماعی شدن و به ویژه از طریق زبان گفتاری).
زبان و حافظه، چه در سطح یادآوری انفرادی و چه در سطح نهادینه شدن تجربیات گروهی/اجتماعی، بطور ذات (Essence)ی با یکدیگر ارتباط دارند.4 از همین روست که می توان گفت:
گفتار، یک نوع رسانه است. به بیان دیگر، گفتار نوعی «ردپا» یا نشانه ای ست که حتی ناپایداری و محو شدن آن در گذرگاه تاریخ، پیوند بنیانی یا معنا ـ وـ مفهوم آن را خدشه دار نمی سازد! گوآنکه، این رسانه در فرایند زمان؛ دستخوش تغییرات درونی/بیرونی نیز می شود. علت این پایداری معنایی و مفهومی گفتار، چیزی نیست جز توانایی آدمی در چیره شدن به مختصات ساختاری زبان، و آمیختگی گفتار با آداب و رسوم.

*****

میدانیم هیچ انسانی، بطور «طبیعی»، هنگامی که زاده می شود، زبان (آنهم با مفهوم امروزی آن) نمی داند. و اگر یک حرف ـ دوـ حرف بر دهانش الفاظ ننهند، هرگز به سخن، زبان نخواهد گشود.5 ازین روی، زبان و فراگیری آن، یک «مصنوع» دست دوم اجتماعی است، نه یک امر طبیعی که موضوع خود را، از منبعی خارج (Heredity) از فراساخته های اجتماعی فراهم آورده باشد. لذا، انسان، در طول سیر اجتماعی شدن خود، اندک ـ اندک، گفتار (زبان) را «اختراع» و تکمیل کرده است.
حتا اگر «ما» در اینجا مدعی آن باشیم که زبان و فراگیری زبان امری طبیعی ست، پرسشی پیش خواهد آمد که:
کدام زبان طبیعی ست؟ چینی، ترکی، فنلاندی، عربی، سانسکریت و یا پارسی؟ و کدام روش فراگیری زبان طبیعی خواهد بود؟6 به عبارتی پس از طرح پرسش، و پاسخ به این مثال، در سراپرده ذهنی اشخاص، نتیجه همان می شود که در متن گسترده ی پدیدار «فراساختار»های اجتماعی مطرح می گردد. یعنی همه و تمامین مجموعه «فراساختار»های اجتماعی مصنوعی و ساختگی می باشند! زیرا، در طبیعت:
نه دهکده و نه شهر، نه خانه ونه آب لوله کشی، نه بیمارستان و نه نانوائی، نه مسجد و نه میخانه، نه مکتب خانه و نه دبستان، نه گور و نه گورستان، نه سینما و نه زندان، نه سالن رقص و نه صف انتظار خرید نان سنگک، نه مراسم چهارشنبه سوری و نه مراسم بزرگداشت تولد عیسی مسیح … وجود دارند، و نه از شبکه ی ارتباطاتی ماهواره ای، اثری موجود است. و چون اقلام یاد شده و بسیار اقلام دیگر دست ـ ساخت (مصنوع/ساخته) انسان است، لذا فرایند خطوط ارتباطی تکانش کاربردی/کردی همین اقلام نیز تابع ای ست از اختراعات کلامی همان اجتماع.

حال اگر، به فرض محال روابط اجتماعی ئی نیز هم، وجود داشته باشند که خود ـ به ـ خود بوجود آمده باشند و به اصطلاح «طبیعی» بوده باشند، هرازگاهی بر حسب اتفاق آن روابط طبیعی را با روابط اختراعی/مصنوعی (از جمله زبان) ادغام نمائیم، پس آنگاه می توانیم روابط اجتماعی را، در یک کل یکپارچه روابط ساخته شده ای بدانیم که در مسیر تکاملی خود، پدیدار «فراساخته»ئی همچون پدیدار «زبان» را، بوجود می آورد. مشاهده این واقعیت انکارناپذیر، دو پرسش اساسی را مطرح می سازد:

· فراگیری زبان چگونه انجام می پذیرد؟

· منظور ما از این که می گوییم «کودک زبان مادری خود را می آموزد»، چیست؟

ساختارگرایان (Structuralism) در مورد پرسش اول می گویند:
ذهن کودک همچون «لوح سفید» (Tabula rasa) نانوشته ای ست که زبان مادری از طریق شنیدن گفتار اطرافیان، به تدریج برآن «نقش» می بندد و آن را آرایش می دهد. به کلام دیگر، زبان فقط از جهان «خارج» توسط حواس وارد مغز کودک می شود و کودک صرفا «پذیرنده» آن است. اینان در خصوص پرسش دوم می گویند:
کودک تمام جملات لازم را از گفتار اطرافیان گرفته و در مغز خود «ذخیره» می سازد تا در موقعیت های ضرور عنداللزوم و بر حسب عادت آن ها را مورد استفاده قرار دهد.
«چامسکی» (Noam Chomsky) زبان شناس و فیلسوف «عقل گرا»ی پیرو مکتب «دکارت» در مورد پرسش اول، معتقد است:
اصول و صور کلی و عمومی زبان جزو «ذات» کودک است و «محیط زبانی»ی کودک تنها نقش یک «عامل محرک» را ایفا می کند. وی در خصوص پرسش دوم می گوید:

به جای حفظ و ذخیره کردن جملات زبان، کودک براساس اطلاعات موجود در محیط زبانی خویش فقط یک مجموعه محدود از «قواعد دستوری» را برای خود کشف کرده و فرا می گیرد، و این مجموعه هم با خصوصیات ذاتی ذهن و مغز وی کاملا مطابقت دارد. با فراگیری همین مجموعه، کودک به چنان درجه ای از «خلاقیت» می رسد که به راحتی قادر است نه تنها متناسب با هر موقعیت تازه جملاتی کاملا بدیع بسازد، بلکه هم جملات بدیع دیگران را به خوبی بفهمد و هم در خصوص درستی و نادرستی آن ها به قضاوت بپردازد. و به بیان بسیار ساده، فراگیری زبان، به نظر چامسکی چیزی جز کشف یک سلسله قواعد محدود و عام دستوری و روش کاربرد آنها در موقعیت های تازه نیست.
چامسکی و همکارانش پس از مطالعات دامنه دار و پی گیر چند دهه ای خود به این نتیجه رسیده اند که:
ما هنوز از ماهیت زبان، به طور اعم، و از ساز ـ و ـ کار (Mechanism)های اساسی ناظر بر فراگیری و تولید آن به طور اخص، اطلاع و شناخت درستی نداریم.7

ب 3 – خودانگاری/خودشکفتگی و فراگیری زبان بعنوان یک فراساخته ی اجتماعی
می دانید که در زبان های مختلف دنیا معمولا در برابر وجود قواعد دستوری آن زبان، بی قاعدگی ها و استثناءهای فراوانی وجود دارد. قسمت های با قاعده زبان را «قیاسی»8 (Deductive reasoning) و بخش های بی قاعده آن را « هرآنچه شنیده شده باشد /سماعی»9 گویند. مثلا:
طبق قاعده سماعی، وقتی می گوئیم «خوب و یا بد» و سپس با این دو صفت جمله ای می سازیم که:
– از آن بدم می آید!
بنابر قاعده چنین مستفاد می شود که متضاد آن، «خوبم می آید» خواهد بود. در صورتی که برخلاف قاعده گفته می شود، «خوشم می آید». و متضاد خوشم می آید، طبق قاعده باید بشود، «ناخوشم می آید». ولی گفته می شود، « بدم می آید».
در راستای این تعمیم غیرعلمی، می توان گفت برآن داشت که:
در تمام زبان های متداول جهان، کم ـ وـ بیش بدون استثناء همه کودکان هنگامی که زبان باز می کنند، یک دوره دشوار و صعب العبور تصحیح زبان سماعی یا به کلام آشناتر «آن طور نگوـ این طور بگو» را، باید بگذرانند. در این دوره که کودک ضمن فراگیری «طوطی واری» و قالبی کلمات و جملات، گاه ـ وـ بی گاه، دست به ابتکار می زند و کلمات و جملاتی از خود می سازد که هرچند منطقی و قیاسی به نظر می رسند، لیکن برخلاف «عادت سماعی» و کاربرد اصطلاحی ست.

در این مواقع اهل فن، (دگر خاص) غالبا و فورا به «تصحیح» کودک می پردازند! و می گویند: – آن طور نگو، این طور بگو. مثلا؛ کودک به قیاس ساخت با قاعده اسم فاعل در فارسی مانند رونده، دونده، گوینده، چرنده، خواننده، می گوید: «خوابنده»، «ایستنده»، و بزرگ ترها او را «اصلاح» کرده و می گویند:
– نه، نگو خوابنده، بگو خوابیده، و نگو ایستنده، بگو ایستاده…!10

در واقعیت امر دوره تصحیح زبان، در ذهن پاک و منطق گرای کودک، دوره جدال سماعی و قیاسی، یا دوره نبرد اول ضد منطق (خودانگاری11) با منطق (خودشکفتگی) است. کودک با ابتکارات منطقی خویش از هرآنچه با خرد ناراست می آید روی گردان است و در پی آن ست تا انسانی «خویشکام» (خودشکفته) باشد. ولی افسوس، زمانی این نبرد پایان می پذیرد که ذهن کودک کاملا تسلیم شیوه سماعی گردد و معتاد کاربرد روش های غیر منطقی آن، شده باشد. پس از پایان این نبرد، دومین نبرد شروع می گردد و آن زمانی ست که کودک پس از چند سالی زحمت، سماعیات/شنیده شده ها؛ زبان جامعه خود را آموخته، و به مدرسه می رود. در مدرسه با «دیو» تازه ای بنام دیکته روبرو می گردد. زیرا در گذشته آنچه را می گفت غلط/اشتباه بوده، ولی اینک آنچه را می شنود (سماعیات) و سعی می کند که بنویسد غلط است (با توجه به آنکه خواهر را، خاهر نمی نویسند و یا دندون نیست و دندان است، و نظیر آن).

از دیدگاه روانشناسی زبان، تکانش های دوره تصحیح زبان همانگونه که شرح آن رفت، تسلیم ذهن به ضد منطق و غلبه تقلید بر ابتکار، و جایگزینی سترونی بجای خلاقیت، و تقویت خودانگاره و تضعیف خودشکفتگی ست. و این همه، به بهانه و زیر عنوان هماهنگی با جامعه در قلمرو زبان و فراگیری آن صورت می پذیرد.
در واقع، «تصحیح»های مکرر نه تنها بی مورد است، بلکه در بیشتر مواقع پیشرفت کودک را نیز ممکن است به تعویق اندازد. کم ترین اثر نامطلوب این دخالت های بی مورد، ایجاد موانع مکرر در استواری اعتماد به نفس کودک می باشد. می دانیم تنها این روش نامیمون نیست که مانع رشد روان ـ زبانی نونهالان است، پژوهش گران زبان شناسی به دخالت های بی مورد دیگری نیز اشارت دارند، از آنجمله؛ «بسط دادن» جملات کودکان است. که این نیز مقرون به شکست خواهد بود. به عنوان مثال جملات کودکانه ای همچون: «ماما گاگا» ویا «گاگا بابا» بصورت «مامان، قاقا رو خورد» و «قاقا رو به بابا بده» بسط داده می شوند.

دو پژوهشگر آمریکایی به نامهای R. Brown و Ursula Bellugi به پژوهش های خانم «کورتنی کازدن» C. Cazden اشارت دارند12، که:

دو دسته از کودکان پائین تر از سن سه سال ونیمه در این آزمایش شرکت داشتند. یک دسته از کودکان بطور فشرده در معرض «بسط دادن» و گروه دوم را در معرض جملات کاملی که از بسط دادن عین جملات آنها بدست نمی آمد قرار دادند. در گروه اول؛ مثلا اگر کودکی می گفت: «سگ، پارس»، این جمله بصورت «بله، سگ دارد پارس می کند.» بسط داده می شد. در گروه دوم در برابر همین جمله: چنین پاسخ داده می شد: «بله، سگ می خواهد گربه را بترساند.» و یا به شکل: «بله، اما گاز نمی گیرد.»، عکس العمل نشان داده شد.
پس از سه ماه ادامه این دو روش متفاوت، روشن شد که گروه اول (آنها که جملاتشان بسط داده شده بود) هم از لحاظ حد متوسط طول جمله و هم از حیث پیچیدگی قواعد دستوری، پیشرفت کم تری نسبت به گروه دوم داشتند.
نتیجه این آزمایش توسط چندین توجیه، مطرح گردید:
· احتمال دارد، بزرگترها در تفسیرهای خود از مفهوم مورد نظر کودک دچار اشتباه شوند. لذا، بسط دادن غلط ممکن است یادگیری کودک را به تاخیر اندازد.
· بسط دادن جملات ممکن است اطلاعات زبانی ای را که کودک می شنود، بیش از اندازه محدود سازد و در نتیجه؛ کودک از یک محیط زبانی نسبتا غنی محروم خواهد شد.
· تازگی گفتار بزرگترها برای جلب توجه کودک تا حدودی لازم باشد، چه کودک ممکن است به تکرار ظاهری گفته های خود گوش فرا ندهد.
· کودک به نمونه های گونگون گفتاری نیازمند است.

در اینجا متاسفانه و با کمال تاسف باید گفت؛ کودک در روند فراساخته های اجتماعی خود در بسیار از موارد، در مسیر تکانشی/پرورشی خودانگاری، پی گیر با ضربه های مقاومت ناپذیر خروج از منطق، و تطبیق با ضد منطق، روبرو می شود، (از جمله همانگونه که دیدیم تصحیح جملات منطقی وی). «او»، پیوسته از «قطب کمال گرایی و ابتکار احسن»، به «دشت نقص پذیری و تقلید از منکر» سوق داده می شود.13 و این اصرار تا زمانی پیش می رود که کودک از «خویشکام»ی خود دست کشیده و «دگرکام» گردد. به بیان دیگر مطیع دیگران بوده و آنچه را که آن ها (از جمله پدر و یا مادر) بدو می گویند، باید بگوید و انجام دهد. و اگر هرازگاهی این نونهال از اطاعت و دگرکامی سرپیچی نماید، بر او آن رسد که بر «جوجه نافرمان و حرف نشنو» آن مرغ رسید.14
وآنجا که Roland Barthes می گوید:
«… زبان قدرت است، زیرا مرا وامی‌دارد تا قالب‌های پیش‌ساخته را به کار برم، قالب‌هایی که خود واژه‌ها را نیز در برمی‌گیرند، و ساختار زبان چنان جبری است که ما درون آن همچون بردگانیم و برون از آن نمی‌توانیم به آزادی رسیم، زیرا برون از زبان هیچ نیست.»، نباید شگفتی ما را برانگیزد.
و کودک «عاقل»، «سالم» و «دانا» کودکی ست که هرچه مدرسه و اولیائش به او می گویند را، باور کند و طبق دستورات آنان عمل نماید! و بدین سان نونهال می آموزد که دنیایی مستقل از خواسته های او وجود دارد که از قانونمندی های ویژه ی خود تبعیت می نماید. این روند، ورزه های انگیخته ای ست که فراگرد خودشکفتگی را نه تنها خنثی می گرداند، بلکه از پیشرفت آن نیز جلوگیری می کند.
Roland Barthes می گوید:
«… قدرت انگل ارگانیسمی فراساخته اجتماعی است که به تاریخ سراسر ارکان زندگی بشر وابسته است، نه تنها به تاریخ سیاسی یا تاریخ رسمی او.
زبان به رغم ازلیت انسانی‌اش همچون شیئی است که قدرت بر آن حک شده است. زبان یا بهتر است بگویم ناگزیری بیان، حامل قدرت است. منظور زبانی است که به آن سخن می‌گوییم و می‌نویسیم. یعنی یک ژیان/درندۀ معین.» او اضافه می کند که:
«… اما این توانایی سخن گفتن نیست که قدرت را نهادینه می‌سازد، بلکه توانایی سخن گفتن به درجه‌ای است که توانایی مزبور را در نظمی منجمد می‌کند و زبان را در سیستمی قالب می‌‌گیرد.» او می‌افزاید:
«… زبان مرا وا می‌دارد تا در حالی که مقام فاعل را اشغال کرده‌ام، فعلی را بیان کنم. بنابراین از آن پس (من) هرچه که انجام دهم پی آمدی است از آنچه که هستم. زبان مرا وا‌می‌دارد تا دیگری را تو یا شما خطاب کنم. من این حق را نخواهم داشت که رابطه عاطفی یا اجتماعی خود را نامشخص باقی گذارم. در نتیجه بدین سان به دلیل ساختار خاص خود، زبان من رابطه‌ای اجتناب ناپذیر و از خود بیگانه را تولید می‌کند.». و ما در این مرحله از گفته های Roland Barthes به تهدید عدم اطاعت از فراساخته های اجتماعی قدم می گذاریم.

تهدید عدم اطاعت از پدرـ وـ مادر (وـ بزرگان)/فراساخته های اجتماعی بصورت پیام های رنگارنگ در قصص، روایات، حکایات، اشعار، رباعیات، اتل/متل ها امثال و حکم و …، بطور فراوان در ادبیات زبان پارسی یافت می شوند. و «ما» در بازخوانی ها و بازگوئی های خود، از این مهم غافل می شویم که «هر منع کردنی، نشانه ی نفی» است. و پیامد این منع و نفی، خاموشی کنجکاوی ست. و به بیان شیرین «سعدی» آنجا که می گوید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند،
که در آفرینش ز یک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار،
دگر عضوها را نماند قرار.
هشدار می دهد، و تمام جامعه انسانی را همانند یک «پیکر» می انگارد.15 از زاویه این دیدگاه پیوستگی و همبستگی انسان همانند اندام های یک تن است و اگر روزگار «عضوی» یا اندامی را آسیب رساند و رنجور گرداند، بازتاب چنین آسیب و رنج روی جمع یا «پیکر اجتماع» چنان اثر می گذارد که کل جامعه را «بی قرار» می سازد.
بدینسان سعدی همچون اخلافش «سپنسر» (Herbert Spencer) و پیروان او از جمله «دورکیم» (Émile Durkheim) ضمن پذیرش پیکر اجتماعی (corps social) همچون یک موجود «جاندار» (organism) آن را دارای «حس جمعی» (collective sentiment) و «وجدان اجتماعی» (Collective consciousness ) نیز می داند. و پیش از آن که این تن، توسط «عضوی» (فردی همچون یک کودک) سرکش تهدید و در نتیجه بی قرار گردد، باید توسط تزریق، تهیج و دیگر حیلت های معمول و متداول (یعنی همان فراساخته های اجتماعی) عضو سرکش را بر سر جایش نشاند. و او باید از آنچه آرزو دارد دست کشد و آن را کنار گذارد تا وظیفه (هرآنچه بر وی دیکته شود) خود را عمل کند. ولی، و با در نظر گرفتن گسترش، کثرت و تنوع کارسازه (factor)ها و فراساخته های اجتماعی همچون:
ختنه کردن، قنداق کردن، نوع مذهب/مراسم مذهبی،

نظام های حقوقی/مذهبی، مراسم زادروز/ازدواج/ طلاق و مرگ، زبان و فراگیری زبان، پهنه گسترده قصص، داستان ها، افسانه ها، اساطیر،اُوسانه ها، رسوم، مراسم جشن و سرور، سیستم پاداش- و- تنبیه، قدرت، ارزش های علمی، هنری/اخلاقی/اقتصادی/تربیتی و پرورشی متداول روز و … نظیر آن، اولا:

· به دشوار بودن و صعب العبور بودن مسیر اجتماعی شدن، پی می بریم. ثانیا:

· اندیشه ما بدان سو سوق داده می شود که: ریشه غیر منطقی بودن فعالیت های آدمی (پندار، گفتار، کردار) را، باید در غیر منطقی بودن فراساخته های اجتماعی وی جستجو کرد. زیرا،من هرچه را که انجام می دهم پی آمدی است از آنچه که هستم. و آنچه که هستم دستبافت فراساخته های اجتماعی ست که در آن پرورش پیدا کرده ام (این نکته بسیار مهم را در صفحات بعد بیش تر مورد بررسی قرار می دهیم.)

ب 4- فرهنگ، زبان و اندیشه

در اُوسانه/اسطورهای آفرینش ادیان سامی، کلمه و کلام، آغاز آفرینش است. در راستای این اعتقاد، همزمان با بسته شدن نطفه نخستین هسته های شناخت در ذهن انسان، اولین واژه ها یا در واقع نخستین اسطوره/اُوسانه بشری نیز، زاده می شود. زیرا زبان، یعنی همان قوه نمادساز اندیشه، که صور درونی را بصورت نماد بیرونی (کلمه)، تجلی می بخشد. و درین مرحله «کلمه» به صورت نوعی نیروی آغازین درمی آید/جلوه گر می شود، که سراسر هستی و عمل، از آن سرچشمه می گیرد. بنابراین، با نخستین کلمه، فرآیند جهان انسانی، و «انسان جهانی» آفریده می شود. پیش از این لحظه، انسان هنوز خود را نیافته بود و نه تنها بر هستی جهان، بلکه بر هستی خود نیز دانایی نداشت. لذا، کلمه بود، که «او» را آفرید. و «کلمه» انسان شد! Verbum caro factum est.، و او «کلمه» را توانست16. و چون دانست که کلمه را می تواند؛ پس، گفت. و چون گفت، از تصرف/قید طبیعت، رانده شد.

نظریه فوق، به نظریه «ایستا» مشهور است. از اسناد به دست آمده چنین برمی آید که اولین بار «هراکلیت» (Heraclitus) در این خصوص سخن گفته است. وی می گوید:

«… دانش نام ها، ما را به دانش چیزها رهبری می کند و هرگاه حقیقت نام ها را بشناسیم، ناگزیر حقیقت مُسَمی (نام داده شده) را خواهیم شناخت. و بدینسان به یقین از دایره ی لغت به دایره ی فلسفه و از کلمه ها به ماهیت ها می رسیم. و نام ها از سوی نیروئی خدایی ارزانی می شوند و ازاینرو بر مسماهای(نام داده شده ها) خود وقف و ماندگار می باشند.»

پیروان نظریه «ایستا» در قرون وسطی، به استناد آنکه در سفر پیدایش آمده است:
«… و خداوندخدا هر حیوان صحرا و هر پرندۀ آسمان را از زمین سرشت و نزد آدم آورد تا به بیند که چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذی حیات را خواند همان نام او شد.»17 گفتند:
منشاء لغت، توفیقی (ایستا)ست و در نزد خداست و آنرا وحی آسمانی می پنداشتند و «یوحنا» بر اساس همین قاعده در سرفصل «انجیل» خود نوشت:
«… در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.»18.

در فرهنگ اسلامی نیز پیروان نظریه ی توفیقی (ایستا) گروه بسیاری از عالمان بودند که در کتب لغت و کلام و اصول، نام آنها آمده است.

«جلال الدین سیوطی» در ذیل عنوان واضح لغت آرد:
ابوالحسین احمدبن فارس، در «فقه اللغه» گوید: «لغت عرب توفیق است و دلیل آن گفته ی خدای تعالی است که: – وَ عَلّمَ آدَمٌ الاسماء کُلّها.»19

یکی از پیروان نظریه ی توفیفی «لوئیز د بُنالد» (Louis de Bonald) فیلسوف فرانسوی قرن هفدهم میلادی است. او می گوید:

«… زبان غایت است نه واسطه. و منشاء زبان وحی الهی می باشد. و اندیشه و کلمه جسمی واحدند و از اینرو ممکن نیست اندیشه ای پدید آید بی آنکه لغتی تولید گردد و یا لغتی حادث شود که ذات آن اندیشه نباشد، یعنی اراده ی بشری لغت را نمی آفریند.»

همزمان با «هراکلیت»، فیلسوف دیگری در یونان می زیسته است به نام «دمکریت» (Democritus) او می گوید:

«… کلمه ها باطن ماده را آشکار نمی سازند و دانش نام ها ما را به دانش چیزها رهبری نمی کند و به ماهیت ها نمی رساند. زیرا، نام ها از سوی انسان ارزانی می شوند نه از جانب نیروی خدایی.»

و این نظریه را که در جهت مخالف نظریۀ «ایستا» بود، نظریه «جاری» یا اصطلاحی، نام نهادند.

در قرن چهارم، این نظریه در میان دانشمندان اسلامی نیز رواج یافت. از آن جمله از «ابن جنی» و استاد او «ابوعلی فارسی»20 می توان نام برد. «ابن جنی» می گوید:

«… برخی برآنند که اصل همه ی لغات از آواهایی است که به گوش آدمی می رسد (چون وزوز باد، و غرش رعد، و شرشر آب، و عرعر خر، و قار قار کلاغ، و شیه ی اسب، و بانگ آهو و مانند این ها) سپس بعدها از این آواها لغات تولید می شود و (به عقیده من این راه شایسته و شیوه ی قابل قبولی است.)21

«مولانا» در یکی از غزلیات «دیوان کبیر» اشاره ای بسیار زیبا و قابل تامل به نظر «دمکریت» دارد. و این نظر را چنین موشکافی نموده است:

من آن روز بودم که اَسما نبود
نشان از وجود و، مُسَما نبود.
زما، شد مُسمَا و اَسما پدید!
درآن روز، کانجا من و ما نبود22

در مورد موضوع زبان، پیدایش آن و چگونگی پیشرفت و اضمحلال آن، نظریه ها و فرضیه های بسیاری در دست می باشد، که در اینجا مجال یادآوری و بررسی آن ها نیست.23

ب 5- تعاملِ اندیشه و سُخن

پیوند ناگسستنی و ارتباط متقابل اندیشه و سخن از دیرباز یعنی از زمان «ارستو» (Aristotle) برای ما شناخته شده است. لیکن فروغ علم هنوز بطور کامل این مسئله را برای ما روشن نساخته است که کارسازی عوامل غیرمنطقی فراساخته های اجتماعی (خودانگاری)، بر جلوه های غیرمنطقی بودن فعالیت های ذهنی آدمی، تا چه میزان می باشد. بعبارت دیگر، پرسش در این است که:
– آیا جلوه های غیرمنطقی بودنِ فعالیت ها (پندار، گفتار، کردار) آدمی، ریشه در عوامل غیرمنطقی فراساخته های اجتماعی؛ از جمله: زبان و فراگیری زبان، آداب و سُنن و … «او» دارد؟ و
– آیا عوامل غیرمنطقی و «ثابتِ» فراساخته های اجتماعی، بر دو جنسِ مکمل (مرد و زن) به یک میزان معین تأثیر می گذارند؟ و
ـ آیا پاسخ این دو جنس (مرد و زن) بر یک عاملِ واحد، غیرمنطقی و ثابت، از تفاوت های درون – گروهی برخوردار است؟
باری؛ مسئله ی چگونگی تأثیر و وابستگی/همبستگی زبان – و- اندیشه در دنیای کنونی تحقیقات و پژوهش های دامنه دارای را سبب شده است. پرسش های این محققین، دراین جا خلاصه می گردند:

– آیا بدون کلمات/واژه ها هم، می توان اندیشید؟ و یا

ـ آیا اندیشه همواره، بوسیله ی زبان شکل گرفته و، انجام می پذیرد؟ و همچنین نیز

ـ آیا سخن همان اندیشه است؟

نتیجه این تحقیقات و پژوهش ها چنین خلاصه می گردد:
· تفکر بدون زبان هم میسر است، اما به نظر می رسد انسان معمولا در چهارچوب زبان خود می اندیشد. یعنی تفکرات هر فرد در قالب واژه (Word) ، مقولات (Categories) و دستور زبان وی «پیش بافته» (Pre-packaged) شده اند.

· وچه انسان بتواند رها از زبان بیندیشد، یا نتواند24، این موضوع مسلم است که اشخاص چند زبانه به راحت می توانند اندیشه خود را از زبانی به زبان دیگر منتقل سازند. این امر، یک نوع قدرتِ مراقبتِ ویژه به ذهن می بخشد که ذهن بتواند، به عنوان ذات درک کننده، خود را به گونه ی یک ذات درک شونده مورد دقتِ «عینی» (Objective) قرار دهد.
این پدیدار در عرفان به عنوان ثنویت درک ذات و معقول، یا به بیان دیگر «اتحاد عاقل و معقول» مورد دقت قرار گرفته است. توضیح آنکه، ذهن به عنوان «وجود درک کننده» می تواند در عین وحدت، از خود جدا شود و خود را، بعنوان «وجود درک شونده» ملاحظه و مورد مداقه/باریک ـ بینی، قرار دهد!

«مولانا» در دفتر اول از مثنوی خود به این پدیده اشاره ای استادانه و روشنی دارد.
چونک بی رنگی، اسیر رنگ شد
موسی ئی، با موسی ئی، در جنگ شد.
چون به بی رنگی رسی، کآن داشتی،
موسی و فرعون، دارند آشتی.
گر ترا آید براین نکته سئوال
رنگ کَی خالی بود از قیل و قال؛
این عجب، کین رنگ، از بی رنگ خواست
رنگ با بی رنگ چون در جنگ خاست؛25

و در این اشارتِ مولانا، بی رنگی همپایه ی ذات درک کننده، و رنگ همان ذات درک شونده آمده است.

چگونگی ارتباط متقابل اندیشه و سخن، و این پرسش که وقتی مطلبی را می خوانیم و یا موضوعی را می شنویم، چه می آموزیم، از پیچیده ترین مسائل آموزش – و- پرورش می باشد. ولی، اما، گفت برآن ست که نوشتن حدود شش هزار سال پیش در سومر (Sumer) در ناحیه ای که امروزه قسمتی از کشورهای ایران و عراق را در بر می گیرد، پدید آمد. در آنجا نوعی بَدَوی از نوشتار با کشیدن وسیله (میله!)ای بر روی کتیبۀ گِلیِ مربع شکل، با گوشه های متقارن، انجام گرفت. بعدها این ابزارِ (میله) نوشتن از «نی» و سپس از «استخوان» ساخته شد.

نمونه ای از خط زبان سومری

اولین بازنمای شناخته شده با نمادِ شکلی، از نوشتن تصویری (picture writing/History of writing)ست، که در دیوارهای غارها در حدود 2700 سال پیش، منقوش شده است. گمان می رود که این نوشته ها (تصویرنگاری Iconography) در مراسم «جادوی همدلانه» (Sympathetic magic) مورد استفاده قرار می گرفته است تا به عنوان یک وسیله ارتباطی.

توسعه و رشد نوشتار «ایده نگاری» (ideographic writing/Ideogram) گام مهمی بود که در آن، نماد بیشتر معنای «ضمنی» (Implicit) داشت تا «واقعی» (Real). به عنوان مثال، یک دایره، ممکن است؛ مبین خورشید باشد، برداشت ذهنی همان دایره همچنین نیز، می تواند بازنمای «گرما»، «نور»، یا «خدای خورشید» و یا حتا مفهوم «روز» را داشته باشد.

اما که نوع انسان، بی شک، پیش از بازتابش اندیشه خود توسط نمادهای شکلی، از الفاظ و اَشکالِ دهانی (oral) و اطواری (Gesticular)، در ارتباطات میان- فردی خود، استفاده نموده است.

پژوهش گران را باور براین ست که نظامِ الفبایی، یا نظامِ نگاره ای (graphic)ی نوشتاری که اصوات اصلی زبان را در شکل نگاره ای (graphic) ارائه می دهند، توسط یونانیان معرفی گردید، و از دل این نظام است که صنعت نوشتاری در جهان غرب، پدید می آید.

پانویس های

1) بار فرهنگی هر دیار شامل:
دین، فلسفه ی عملی، هنر و علم است که اولی؛
v تنوع طلبِ تحول گریزست و
در بیش تر ازمنه تحول گریز مطلق، می نماید و دومی
v تنوع پسندِ تحول گراست. و سومی؛
v تحول گرایِ تنوع پسند می باشد. و آخرین؛
v تنوع گریز تحول گراست و

در بیش تر ازمنه، تحول گرای مطلق می نماید.

(2منظوراز زبان گفتاری مجموعه فراگیر و رشد پیچیده واحدهای صوتی (Sound unit)ای ست که از طرف پیام دهنده تولید می شوند. مجموعه فراگیر واحدهای صوتی را می توان به واحدهای کوچک تر ازقبیل:
واحدهای اطلاعاتی (Units of information)،
واحدهای کلمه ساز (word-building unit)،
واحدهای جمله ساز (sentence unit) و
واحدهای معناساز (meaning unit ) تقسیم نمود.

واحدهای صوتی زمانی تولید می شوند که هماهنگی پیچیده قفسه سینه، شش ها، تارهای صوتی، حنجره، لب ها، زبان و دندان ها به نحو شایسته و دلخواه، توسط پیام دهنده، انجام پذیرد.

Anthony Giddens, Central Problems in Social Theory (3

(4c. Paul Connerton ,How societies remember

(5اشاره به قطعه «مادر» اثر ایرج میرزا، که می گوید:

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت.
شب ها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت.
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت.
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت.
لبخند، نهاد بر لب من
بر غنچه گل، شگفتن آموخت.
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست.

ایرج میرزا، دیوان، چاپ کتابخانه مظفری، سال 1351، قطعه ها، ص 8-247.

(6 نک. دیالکتیک زبان و اندیشه، گزارش و نگارش: احمد مهدوی، ناشر عطائی سال 2537 شاهنشاهی.
7) نک، روان شناسی زبان، ترجمه و نگارش دکتر عبدالخلیل حاجتی، چ امیرکبیر، س 1364، ص12 تا 14.8)
(8قیاسی؛ منسوب به قیاس است. و در مقابل سماعی بکار رود. و به معنای برطبق قاعده و حکم مفرد در همه افراد آمده است. و آن در مواردی است که ضابطه و قاعده کلی وجود داشته باشد و در افراد مشابه بحکم آن قاعده قیاس رود. (لغت نامه دهخدا)
9) هرآنچه شنیده شده باشد. حکایتی و نقلی. به اصطلاح نحو بی قاعده و مطلق و مستعمل. آن چیزی که در آن قاعده کلی ذکر نشده باشد و مشتمل بر جزئیات باشد. و در مقابل قیاسی بکار رود. (همان مأخذ)
10) و یا از اسم مصدر آسودن که آسایش است با اضافه نمودن پسوند «گاه»، می شود؛ واژه ای ساخت بنام «آسایشگاه»، و نظیر آن:
زایش، «زایشگاه»، استراحت، «استراحتگاه»، آرایش، «آرایشگاه»، دانش، «دانشگاه»، ولی برطبق همین روال نباید، از واژه ی «شاش» که از مصدر شاشیدن است «شاشگاه» ساخت. و بجای آن باید گفت: مستراح. و با هجوم فرهنگ و زبان غرب، واژه مستراح هم بدل شد به «توالت» (toilet) که این واژه، سلاخی شده واژه ترکیبی (toilet room) زبان انگلیسی می باشد. و جالب گفتگو مادر جوان و خوش اندامی بود با دختر تقریبا سه ساله خود، و مادر به دختر خود می گفت: مادر جون جلوی مهمونا نگو می خام برم توالت! زشته، بگو «دبل یوسی» (double-you-see) دارم! بیچاره نمی دانست که تلفظ غلیظ ایشان، و معنای اصلی جمله، میهمانان را بیش تر دچار انزجار می کرد.
11) نک.

1 Brown R & Bellugi U. Three processes in the child’s

2 Child language and education – Courtney B. Cazden

12) نک.
«امیل» یا آموزش و پرورش، «ژان ژاک روسو»، ترجمه ع صبحانی، انتشارات فرخی، چ 2 سال 1348. و نیز

Anti-Oedipus Deleuze and Guattari

13) پروین اعتصامی در «جوجه نافرمان» خود می گوید:
گفت با جوجه مرغکی «هشیار»!
که ز پهلوی من مرو به کنار.
گربه را بین، که دم علم کرده
گوش ها تیز و پشت خم کرده.
چشم خود تا به هم زنی بردت.
تا کله چرخ داده ای خوردت.
جوجه گفتا که مادرم ترسوست!
به خیالش که گربه هم لولوست.
گربه حیوان خوش خط و خالی ست،
فکر آزار جوجه هرگز نیست.
سه قدم دورتر شد از مادر
آمدش آنچه گفته بود به سر.
گربه ناگاه از کمین برجست
گلوی جوجه را به دندان خست.
برگرفتش به چنگ و رفت چو باد
مرغ بیچاره در پیش افتاد.
گربه از پیش و مرغ از دنبال
ناله ها گرد و زد بسی پروبال.
لیک چون گربه، جوجه را بربود
ناله مادرش ندارد سود.

14) که البته پس از اشاعه مسیحیت و نظام کلیسایی، جامعه همانند «پیکر انسانی» تلقی می شود که بر «فرق» آن روحانیون جای دارند و نقش «سر» را ایفا می کنند.
15) یعنی بر وجود خود آگاه شد.
16) سفر پیدایش، باب دُویم، آیه 19.
17) انجیل یوحنا، باب اول، آیه 1.
18) تفسیر طبری، ج 1، ص 44.
19) ابوعلی حسن بن احمد فارسی (377-307 هـ. ق.) در فارس ولادت یافت. در فلسفه پیرو مکتب «قیاس» بود.
20) گزینه مقاله ها؛ نوشته: محمد پروین گنابادی، ص 9، نقل از الخصایص، نوشته: ابن جنی، ص 40.
21) این غزل در نسخه های موجودِ چند سَده های اخیر، حذف شده است. با نسخه کامل این غزل در صفحات پیش رو آشنا خواهید شد.
22) نک. گزینه مقاله ها، نوشته محمد پروین گنابادی، انتشارات جیبی، چ اول، سال 2536، فصل چگونگی پیدایش زبان. و
به مقدمه لغت نامه دهخدا، چاپ دانشگاه تهران، زمستان 1373، و
به مقدمه فرهنگ فارسی، تالیف دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران 1362. و
روان شناسی زبان، ترجمه و نگارش، دکتر عبدالخلیل حاجتی، انتشارات امیرکبیر، چ اول، س. 1364. و نیز؛ نک.

1. Chomsky, N. “Recent contributions to the theory of innate ideas”

2 Lenneberg e.h. (1967). biological foundations of language”

23) با درنظر داشتن وجود تعداد کثیری از کوران/کران/لالان و جهان درونی آن ها و چگونگی بیان این دنیا، توسط خطوط ارتباطی ویژه خود.
24) مثنوی: دفتر اول، شماره 70-2467. مثنوی معنوی؛ تصحیح از: قوام الدین خُرمشاهی، انتشارات ناهید، تهران 1375.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)