✏نيما نوربخش مقدم 
* به جواد مهديزاده كه در كوره راه هاي زيستن ، قطب نمايم بوده است .
 
ماهنامه فرهنگي – اجتماعي قلم ياران، سال دوم ،شماره ١٢ ،مرداد١٣٩٧، پرونده اي ويژه ي نقد آراء احسان طبري (صفحه ٣٧ الي ٥٨) داشت . 
عنوان پرونده براي راقم اين سطور نويد مطالبي خواندني در نقد آراء اين متفكر معاصر را مي داد كه از قضا با تجربه زيسته اش قرابت داشت. 
اول بار در نوجواني دوست نازنيني كه قلت گفتار داشت و كثرت پندار ، شعر ي با صداي آرام خواند كه طنين صدايش در ذهنم در اين دو دهه ماندگار بوده است : 
“زمين كه گورگاه و زادگاه زندگان
سرشتگاه بودني است
چو اژدهاي جادويي
ز ژرف ناي خود بر آورد بساط نغز خرمي
سپس به كام دركشد
هر آن چه در بساط هِشته بُد
به باد مرگ مي دهد
هر آن چه را كه كِشته بُد
به سوي اوست، بازگشت برگ ها و غنچه ها
به سوي اوست، بازگشت چشم ها و دست ها
از او بُوَد به رشته ها گسست ها
به معبد شگفت اوست، آخرين نشست ها
مشو غمين، كه اين زمينِ نا امين
چو رهزني به جاده هاي زندگي كند
.
.
.
بر اين زمين عبث مرو

بيافَرين بيافَرین “
پس از قرائت شعر از سر كنجكاوي نام شاعر را جويا شدم و براي نخستين بار با احسان طبري شاعر مواجه شدم . بي شك صاحب چنين انديشه هاي ژرفي مي توانست سوژه جذابي براي مطالعه باشد. 
 
اين مواجهه  فكري را در سالهاي بعد با مطالعه كتاب “برخي بررسي ها پيرامون جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران ” كه در اينترنت (چاپ سال ١٣٤٨) موجود بود ، ادامه دادم . 
لازم به توضيح است كه اين كتاب به تازگي (١٣٩٥) توسط نشر فردوس در ٧١٩ صفحه دوباره منتشر شده است.
اما در پرونده مذكور عناوين
 ( فرزند خوانده لنين ، تاريك انديشي در صورت ِ روشنگري ، پرچم دار كمونيسم خشن روسي ، سرسپرده كرملين ، تبختر و تكبر عظيم ، برداشت كهنه و جزم باور از ماركسيسم ) 
و گزاره هايي 
(اهل ايدئولوژي و روشنفكري منحط هنوز هم نمي خواهند دريابند كه اين ايران مهم است ….ص٤٠
طبري در جايگاهي نيست كه بخواهيم او را در زمره يك فيلسوف يا دانشمند تلقي كنيم …ص٤١
در سنت چپ طبري ايران اصلا ديده نمي شود …ص ٤٢ 
طبري اصلا شاعر نيست بلكه با تبليغات شاعر و انديشمند معرفي شده است …ص٥٣
احسان طبري ماركس شناس نيست . براي شناخت ماركس بايد در فضاي اروپا و آلمان بود …ص٥٣
مي توان باور كرد كه طبري تجددرا مترادف با مدرنيزاسيون مي انگاشت ، از آنجا كه مدرنيزاسيون بيشتر معطوف به مدرن شدن اقتصادي است تا يك پديده فرهنگي اجتماعي سياسي كلي كه جنبه اقتصادي تنها يك رويه آن است…ص٥٧)
به كار رفته است كه هر يك محل مناقشه فراوان است و صاحب نظران بايستي جهت تنقيح موضوع اظهار نظر نمايند. البته به جهت گستره موضوعات مندرج در پرونده كه بيشتر صورت نقد خصمانه دارد تا نقادي عالمانه صرفا به يك گزاره انتسابي  به آراء احسان طبري ( در سنت چپ طبري ، ايران اصلا ديده نمي شود ) در حد وسع خويش با تكيه بر كتاب  “برخي بررسي ها پيرامون جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران ”  مي پردازم. 
دبير محترم اين پرونده در انتهاي يادداشت خود كه پر است از ارجاعات به سيد جواد طباطبايي مي نويسد : 
اين ايران مهم است …
اتفاقا من نيز اولين بار كه كتاب “برخي بررسي ها ….” راخواندم با خود مي انديشيدم كه اين ايران مهم است . 
به تعبير استاد فقيد محمد علي مرادي ، ماهم مردماني هستيم . 
حال چگو نه است كه دبير پرونده و باقي اساتيد  مي خواهند  طوري بنمايانند 
كه گويي طبري روشنفكر منحطي كه شاعر و انديشمند و ماركس شناس و فيلسوف نيست ، برايش ايران اهميتي ندارد؟! 
و بنده نمي دانم چنين فردي با اين اوصاف  كه حزب سياسي متبوعش پيش از تولد اينجانب منحل و سرانش به زندان افكنده شدند ، اصلا ارزش اختصاص صفحات مجله اي وزين را به خود دارد يانه ؟؟
”از دیدارِ خویشتن“ عنوان کتابی است که زنده یاد  احسان طبری، همزمان با چندین کتاب فلسفی و تحقیقاتی و آموزشی در دوران کوتاه زندگی پس از بازگشت از مهاجرتِ سی ساله «به سنگر تاریخی خود»، به ایران (اردیبهشت ١٣۵٨) به رشته تحریر درآورده است.
احسان طبری این «بازگشت» را در بخشی با همین عنوان، بازگشتی «به سنگر تاریخی خود» می نامد و آن را برجسته می کند و با یاد آوری سخن گوته، اندیشمند و نویسنده آلمانی در  اثرش «فاوست»، می نویسد: «این جا من انسانم، و باید این جا زیست کنم». طبری همانجا، و در نگاه به خاطره مهاجرت سی ساله، چنین ادامه می دهد:
«عزمم از همان آغاز جزم بود که آزمون مهاجرت تکرارپذیر نیست. باید در سرنوشت مردمی که گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شرکت جست و در بد و نیک و داد و بیداد زمانه ای که بر این انسان ها (که باشندگانِ گورگاهِ پدرانِ ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.
میهن، در این حالت برای من تماماً یک تجلی فلسفی اجرایِ وظایفِ بشریِ خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد و دست بیرحمی که مرا از آن رانده بود، اینک به دستِ توانای مردم کوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود. … و اینک فصلی از زندگی که در سال ۱۳۲۷ بریده بود، از بهار ۱۳۵۸ ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.»
 احسان طبری، همانجا بروز احساس عاطفی خود را از بازگشت به میهن، در راز و نیاز با «دماوند!» تصویر می کند:
«درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته صدفین که هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو که خزر می خروشد و در این سو که کویرِشنگرفی خفته است. اینک من، فرزندی که با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینک با موی سپید و دلی از غم ها سیاه، باز آمدم. با او آنچه می خواهی بکن که اینک باری دیگر به عتبه بوسیِ بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنته اي ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای کوچک از عمر در چنته دارد.»
(از ديدارِخويشتن ، احسان طبري ، اسفند ١٣٦٠، به كوشش ف.شيوا،چاپ دوم با بازنگري ١٣٧٩،چاپ سوئد)
 
طبري در پايان پيشگفتار كتاب  ” برخي بررسي ها درباره ي جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران ” كه سرشار از ستايش فرهنگ ايراني و قدرداني از كارنامه خونين و سوزان بزرگان ايران زمين است ، بيان مي دارد : 
” … هدف از انتشار اين كتاب خدمت به آن آگاهي بزرگي است كه ايرانيان زمان ما به تدريج درباره ي گذشته و اكنون خود كسب مي كنند و در واقع نيز گذشته ي آنها شگرف و غنيو عبرت آموز است .در اين فلات كوهستاني آفتاب زده ، طي زمان هاي دراز ، انسان هاي بزرگي زيسته اند كه در هر كالبد مادي و و معنوي عصر خود ، با شراره اي ناب به خاطر آنچه كه آن ها عدالت و فضيلت مي شمرده اند ، سوخته اند.براي خودمن آشناييبا كارنامه ي خونين و سوزان حيات معنوي آنان ؛ يك بيداري ، يك غرور و يك احساس وظيفه ي ژرف بود و تصور مي كنم براي همه ي كساني كه سود يا مقام يا استغراق در هستي بهيمي ، خرد و آگاهي آن ها را كدر نساخته ، چنين خواهد بود .”( برخي بررسي ها ….، پيشگفتار ، صفحه ٣)
 
او همچنين در جمع بندي درخشان و درد ناكي از سرنوشت متفكران و انديشمندان ايراني مي گويد : 
“…دراين تازشگاه بي آرام اقوام و قبايل ، در اين سرزمين هاي بي آب و علف ، در اين عرصه تركتازي شاهان ، خلفا ، سلطانان ، امراء،خانان خونخوار ، در اين ميدان تعصب خشن حاميان دين رسمي ، نبوغ خلق هاي سرزمين ايران توانست خود را اينجا و آنجا در پرده هاي گوناگون به شكلي گاه محجوب و مرعوب ، گسسته و پراكنده ولي با تجلي دل انگيز نشان دهد و اشكالي در گفتار و كردار ، براي مقاومت ، پرده دري ، حق گويي ، بت شكني ، ثناي فضايل و نكوهش رذائل بيابد . بايد در برابر آن ارغوان هاي مشكبار كه در شوره زار سده هايي خون آلود و دشوار شكفتند ، سرِكُرنش فرود آورد.”(برخي برسي ها ….؛ بخش دين ، عرفان و جادو ؛ صفحه ٥١)
 
وي بار ديگر اينچنين زبان به تجليل از فداكاري و جانبازي متفكراني كه ، در شرايط بسيار سخت و دشوار اقليم ايران ، به پيشبرد آگاهي و انديشه ايراني كمك كرده اند ، مي گشايد : 
“سير تفكر سه هزار ساله در كشور ما نشان مي دهد كه خلق هايي كه در فلات ايران مي زيسته اند به نوبه ي خود نبردي كردند كه هرگز آسان و هموار نبود . ده ها تن از متفكرين در اين راه سر خود رانهادند و جان خود را باختند . جمعي ديگربلاياي بسيار و مصائب دشواري را به خاطر عقايد خويش متحمل شدند . اين سير داستاني است دل انگيز ، پر شور ، سرشار از قهرماني ها و فداكاري ها كه تنها مي تواند و بايد مشوق ما به ادامه نبرد سرسخت در راه حقيقت و محرك ما در تقويت و تشديد مبارزه ي بت شكنانه و ضلالت برانداز كنوني مردم ايران باشد .” ( برخي بررسي ها….؛ بخش نظري اجمالي به سير تفكر فلسفي در ايران ؛ صفحه ٧٠)
احسان طبري درباره نقش فوق العاده عظيم فرهنگ ايران در قرون وسطي به نقل از برخي دانشمندان شوروي سابق در باب ” رنسانس شرق “مي نويسد : 
” خواه عصري كه رازي ، فارابي ، ابن سينا و امثالهم در آن مي زيسته اند عصر رنسانس شرق بناميم يا نه ، بدون شك اين عصر از پر لمعان ترين اعصار حيات مدني جامعه ي ايراني است . ” ( برخي بررسي ها …؛ بخش طباعيان ، دهريان و اصحاب هيولي ؛ صفحه ٣٧٩)
 
تاريخ انديشي اقتضاء مي كند كه توجه كنيم طبري  پيشگفتار كتاب ” برخي بررسي ها …” را در مرداد  ١٣٤٧ (١٩٦٨ميلادي) نگاشته است ٠
او در مقدمه ي فصل اول كتاب  ويژگي ها و دگرگوني هاي جامعه ايراني بر خاص بودگي روند تكامل جامعه ما تاكيد مي كند و مي نويسد : 
“لذا به جاي جستجوي اشكال يوناني – رومي بردگي ، شكل فرانسوي – آلماني فئوداليسم و شكل انگليسي – هلندي رشد سرمايه داري در كشور ما ، بايد به دنبال آن اشكالي رفت كه در كشور  ما پديد شده و با آن كه از جهت سرشت خود ، پديده هاي جوامع ديگر بشري را تكرار ميكند ، از بسياري جهات ِ شكل بروز خود يگانه و ويژه است .”(صفحه ٥و ٦)
 
نظريه ي  مدرنيته ي چندگانه ( multiple modernities ) كه در چند دهه اخير انعكاس گسترده اي در سطح جهاني داشته است با نام ساموئل ايزنشتات (Eisenstadt) پيوند خورده است  . جان كلام ايزنشتات اينست كه تجارب تاريخي نشان ميدهد كه مدرنيته را نمي توان به شكلي خاص يعني مدرنيته غربي تقليل داد بلكه مدرنيته انواع گوناگون دارد . رويكرد مدرنيته چندگانه در مقابل نظريه مدرنيزاسيون كلاسيك قرار ميگيرد كه فرآيند نوسازي را در مسير واحدي ارزيابي مي كند كه در نهايت بايد به راه حل غربي مسئله ي مدرنيته منجر شود .
ايزنشتات نتايج اين مطالعات خود را اول بار در سال ١٩٦٦ در كتاب
‏ “modernisation, protest and change “منتشر كرد . خلاصه نتايج مطالعات او را مي توان در چند فرضيه بر شمرد : 
١-مدرنيزاسيون فرايندي شكننده است كه با تضادها و تعارض هاي گوناگون همراه است.
٢-در دنيا تمدن هاي گوناگوني وجود دارد كه هركدام ويژگي هاي فرهنگي خود را دارند .
٣- دولت – ملت يكي از اشكال تحول امپراطوري هاست كه در اروپا مشاهده شد ، اين در حالي است كه اشكال ديگر تحول نيز وجود دارد.
طبري در بخش نظري اجمالي به سير تفكر فلسفي در ايران ضمن اشاره به كثير الخلق بودن جامعه ايران مي گويد:
” آنچه تدوين تاريخ فلسفه در ايران را به امري سودمند و ضرور بدل مي كند ، دادن پاسخ مستدل به انديشه ارتجاعي مركزيت معنوي اروپا ( Europocentrisme) است كه تنها اين قاره را سرچشمه فيوضات معنوي مي پندارد و درخشش فرهنگ را در ديگر قاره ها عكسي از اين سرچشمه ي نور و اقتباسي از اين منبع فياض مي شمرد.
بررسي فرهنگ فلسفي ايران نشان مي دهد كه ايران خود يكي از مراكزي است كه فرهنگ اروپايي از آن بهره گرفته است . 
در اين انديشه [اروپا مركزي ] ، آسيا فوقش يك حمال بدون ابتكار و مقّلد سطحي فرهنگ اروپايي است . بررسي تاريخ كشور ما نشان مي دهد كه چه اندازه اين انديشه زشت ، دروغ و خلاف واقع است .”(برخي بررسي ها ….، ص ٥٤)
 
پس به نظر ميرسد كه طبري با نگاهي ژرف به روند تجدد در ايران بر خاص بودگي اين روند در ايران در مقدمه كتاب صحه گذاشته است . 
از احسان طبری آثار و تألیفات عدیده ای بر جای مانده است که در مجموع بخشی از آنها ادبی، داستانی بوده و بخشی دیگر تاریخی، اجتماعی و سیاسی می باشد. 
آثار طبری را میتوان در چهار دوره فهرست نمود. 
الف) نوشته های دوره ی حزب توده، که در بین سالهای (١٣٢٦-١٣٢٧) منتشر شده است و میتوان به آثاری چون: «شکنجه و امید »، «در دوزخ» ، «دو هفته در اتحاد جماهیر شوروی با همکاری مهندس کیانوری» اشاره نمود. 
ب) نوشته های روزگار غربت و مهاجرت، که در فواصل سالهای ( ١٣٢٨-١٣٥٧) منتشر شده است: و از آثار این دوره، میتوان به نوشته های «بررسی هایی دربارۀ برخی از جهان بینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران »، «جامعه ی ایران در دوره ی رضا شاه» (یک تحلیل عمومی) ، «فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری در 
ایران از آغاز تمرکز قاجار تا آستانه انقلا ب مشروطه»  اشاره نمود. 
ج) تألیفات دورۀ بازگشت به کشور، که در فواصل سالهای ( ١٣٥٧-١٣٦٠) نوشته شده است و میتوان به آثاری چون: «برخی مسائل حاد انقلا ب ایران» (مجموعه مقا لات در دو بخش)، «نوشته های فلسفی و اجتماعی»، «ایران در دو سده ی واپسین»، «دهه ی نخستین» (اتوبیوگرافی) و «انسان پراتیک اجتماعی و رفتار فردی» که 
مجموعه مقا لات وی می باشد؛ اشاره نمود. 
د) تألیفات هشت ساله ی پایان زندگانی وی؛ که میتوان به آثار “كژ راهه” که خاطرات وی از حزب توده می باشد، و همچنین «شناخت و سنجش مارکسیم»اشاره نمود. 
 
 کسی که تحولات اخیر علوم اجتماعي را با دقت و جدیت دنبال کرده است، تشخیص می‌دهد که بررسی آثار پیش‏کسوتان علوم اجتماعي  تا چه میزان برای این حوزه از اهمیت برخوردار است، علوم اجتماعي  صرفاً زمانی ممکن می‌شود که آثار و آورده‌های پیش‏کسوتان این رشته بررسی شود. آشنایی با آثار پیش‏کسوتان نظریه پرداز  از دو نظر اهمیت بسیار دارد: نخست آنکه ما را از افتادن به دام کشف مستمر از نو نجات می‌دهد، دوم اینکه سبب جداشدن سره از ناسره می‏شود و ما از شر غرق‏شدن در میراث بی‌ارزش گذشته برحذر می‌دارد.
درست در چنین مجادله‌های نظری است که سهم و اهمیت متفكران پیش‏کسوت مشهور آشکار می‌شود؛ پیش‏کسوتان، نظریه‌های جدید متون معتبر و آموزنده‌ در اختیار ما می‌گذارند، بازتاب حافظة تاریخی  هستند و ترتیب تاریخی‏شان ، زندگی تاریخی علوم اجتماعي را تعیین می‌کند. 
احسان طبري در دوره دوم ( دوره غربت و مهاجرت ) قريب به دو دهه در آلمان شرقي بوده است و كتاب “برخي بررسي ها …”حاصل  ميانه اين دوران است . 
در آراء  كارل اشميت فيلسوف سياسي ، يك مفهوم كليدي وجود دارد به نام جامعه شناسي مفاهيم . به باور اشميت بين ساختار مفاهيم متافيزيكي يك عصر با ساختار مفاهيم اجتماعي سياسي آن عصر تشابه و همانندي وجود دارد .  
احساس طبري در كتاب با نگاهي جامعه شناختي مفاهيمي همچون دين ، عرفان ، صوفي گري ، جبر و اختيار را مورد مداقه قرار داده است كه با زمينه و زمانه ي  هر دوره تاريخي پيوند خورده است.
پيش از هر چيز بايد به اين نكته توجه كرد كه كه توليد انديشه پيوستگي فراواني با روندهاي بلند مدت اقتصادي و آرامش و ثبات سياسي دارد . (رندال كالينز ، جامعه شناسي فلسفه ها ، ١٩٨٨)
كارل ماركس با سرمايه ، ماكس وبر با جامعه و اقتصاد ، اميل دوركيم با تقسيم كار اجتماعي و جرج زيمل با فلسفه پول تلاش كردند تا به توضيح شرايط جامعه جديد بپردازند.  در عنوان همه اين كتاب ها اقتصاد به كار رفته است . علت اين است كه انديشمندان ياد شده در كتاب هايشان جامعه جديد يعني جامعه سرمايه داري 
 مبتني بر منطق انباشت سرمايه را تبيين مي كنند و مسايل ناشي از آن را توضيح مي دهند . البته هر كدام با توجه به تفكر فلسفي و جهت گيري سياسي خاص خود از نقطه متفاوتي آغاز مي كنند و برش هاي متفاوتي در جهان اجتماعي مي زنند و به بحث مي پردازند . 
احسان طبري هم به عنوان يك ماركسيست كه داراي بينش ماترياليسم ديالكتيك است ، لحظه اكنون را خويش را ، لحظه ي تاريخي فرماسيون سرمايه داري مي داند ، بنابراين وقتي به گذشته مينگرد در جستجوي ردپاي مقولاتي چون تضاد طبقاتي ، برده داري ، نظم اقتصادي فئودالي ، قيام دهقان عليه فئودال ، اشكال استثمار نيروي كار ، اشكال كهن و ابتدايي سرمايه داري و انقلاب در طول تاريخ بر مي آيد . او در پي نقد نيروهاي بورژوازي ، اقدامات آن ها و بسط مناسبات سرمايه داري در ايران و ايدئولوژي ناسيوناليستي اي كه محمل آن است ، مي باشد. 
“…از نظر يك ماركسيست پديده هاي تاريخي يك تعبيري دارند كه ناشي از قوانين تكامل مادي و معنوي جامعه معيني است . لذا در اين بررسي ها كوشش شده است انبوه وقايع نگاري با سيستم بندي منطقي و بر اساس تحليل ناشي از جامعه شناسي علمي عرضه گردد. .. (مقدمه ص ١)”
اگر باوجود تمام تلاش ها براي اعلان پايان عصر توليد كلان روايت ها ، انديشمندان   همچنان مشغول توليد كلان روايات بودند ؛ ساموئل ايزنشتات و زيگموند باومن با روايت كلان خود از مدرنيته ، آلن تورن با روايت سياليت روندهاي اجتماعي ، ميشل فوكو با روايت ” كلمه ها و چيزها ” ، ژان بودريار با انحلال واقعيت ، ايمانوئل والرشتاين با پايان نظام جهاني مدرن ، هارتموت اِسر با جهت گيري فايده اي تمام كنش هاي انساني ، ريچارد سنت با مدح روزمرگي و برونو لاتور با مذاكره با اشياء ، احسان طبري نيز در قامت يك ايدئولوژي پژوه دغدغه دگرگونيهاي اجتماعي دارد و تاريخ اكنون خود را ( دهه چهل شمسي ) در سراسر تاريخ ايران تبار شناسي مي كند.لحظه اكنون خويش را پر شده از گذشته اي مي داند كه در اكنون مندرج است و بدين سان اكنون را زمان مند مي كند و درك تاريخي را ممكن مي سازد .
او در باب مشخصه هاي جامعه ايران پيش از اسلام ،هفت  موضوع طرح مي كند :
١- در آغاز تاريخ ايران با نظام دودماني يا “ويس ” روبرو هستيم …نمانا ، ويس ، زنتو و دهيو كه به ترتيب معادل خانواده ، طايفه ، قبيله و قوم است …..(ص١٥)
٢- مسئله آب (ص١٥)
٣- عبور از نظام ويس به معناي تكامل تقسيم كار اجتماعي و پيچيده شدن جامعه كه نمود آن پيدايش شهر هاست (ص١٦)
٤- نظام بردگي در ايران (ص١٧)
٥- وجود روابط پولي (ص١٩)
٦- وجود واحد هاي مشاع دهقاني در ايران باستان (ص١٩)
٧- دين به عنوان ايدئولوژي مسلط جامعه در ايران باستان (ص٢١)
سپس به با ذكر مبناي اين دوره بندي به پيش و پس از اسلام 
 ” اگر حملات  تازيان مسلمان و چيرگي آنان و اسلام بر ايران ، چنان كه سزاست ، محوري بگيريم كه از آن پس تحول كيفي مهمي در جامعه ايران از جهت نظام اجتماعي و معنوي روي مي دهد ، در آن صورت تقسيم تاريخ كشور به پيش و پس از اسلام ، تقسيم عبثي نيست. (ص ٢٢)  ” ؛ پنج عامل را علت پيروزي اعراب مي داند ؛
١-نظام اشرافي پوسيده ساساني در برابر نظام دموكراتيك قبيله اي و ساده زيستي اعراب 
٢-شور و شوق ناشي از ايدئولوژي مذهبي تازه ميان اعراب در برابر نبرد عقايد مانوي ، مزدكي ، زرواني و زرتشتي در ايران
٣-در باريان و اشراف فاسد در ايران 
٤-خيانت ها در سپاه ايران
٥- غارتگري و ويرانگري و قتل عام گسترده توسط اعراب 
 
وي در فصول بعدي به خوبي خطوط عمده ي جنبش هاي اجتماعي در تاريخ ايران را ؛ جنبش مزدكيان ، زنادقه ، زنگيه ، خرم دينان ، اسماعيليه ، دراويش ، حروفيه وبابيان به عنوان آخرين و بزرگترين جنبش قرون وسطايي ؛  به تفصيل و همراه مثال هايي از متون ادبي ، تاريخي و فلسفي كهن كه نشانگر طبع تاريخدان و اديب اوست ، ترسيم و تشريح مي كند.
طبري در پيگفتار مي نويسد : ” اگر خواننده اي برگ هاي اين كتاب را …..با ستوه و پروايي در خور خوانده باشد بيگمان از سير شكوهمند وليكن جانگداز معنوي تاريخ كشور ما به شگفت خواهد آمد. هر فرهنگي داراي رنگي است . ستم خون آلود فرمانروايان ، هجوم ها و ايلغارهاي پياپي و گذران تلخ و پر از ناروايي در جانهاي حساس و متفكر پيشينيان ما هيجاني اندوهگين برانگيخته و آن ها را به جستجو و كنجكاوي مضطربانه ي راز سپهر و زندگي واداشته است است . خواه در نغمه هاي فردوسي ، عطار ، خيام و حافظ و ديگر سخنوران خواه در افكار ابن سينا ، غزالي ، سهروردي ، فارابي و صدرا …..(ص ٥٩٣)”
آري ، طبري ايران را در آرا ء خود ديده است  .
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)