*درذیل مجموعه یادداشت هایی را خواهید خواند که برخی ازآنها حدود ۷سال پیش در روزنامه مردم سالاری(بانام مستعارمحمدزمانی)منتشر شده است.امامتاسفانه به دلیل فشار«واجا»ویابه میل خودخواسته، مدیریت روزنامه ازادامه انتشار این یادداشت ها خودداری کرد.تقریبا از نیمه سال ۸۵ دیگر هیچ یادداشت ومطالبی از اینجانب در مطبوعات به دلایل متعدد،(فشارواجا،تمایلات شخصی مدیران مطبوعات ووضعیت یک بام ودوهوایی که برای اینجانب هست و درباتلاقش دارند دست وپامی زنند!)،چاپ نشد.این درحالی است که درداخل،فقط عده خاصی هستندکه یا باآنها مصاحبه می شود،یاازآنهامطالبی درج می شود وحتی می توانندبارادیوهای فارسی زبان هم گفتگو کنند.می شود گفت منتقدین داخلی هم معلوم و مشخص شده است!!؟و برخی هم که تا همین دیروزبا پشتوانه این وآن،درحفاظ امنیتی بودند،بااندوخته رانتی خودو البته ادامه پمپاژآن توسط همان حفاظ،بعد از سال ۸۸،فلفوربه آن ور آب رفتندوبه عنوان کارشناس،رسانه ها را قُرقِ خود کردندو غیر راهم بایکوت می کنند.
داستان سیاست( 13)-محمد شوری-بازار سیاست—————————-
این مطلب باهمین نام و درعنوان«یادداشت روز»و بانام مستعار«محمد زمانی» در روزنامه مردم سالاری( 25 مرداد 85 ) چاپ شده است————————————————————–
بین «بازارسیاست» و«سیاست بازار» تفاوتها وشباهت‌هایی هست؛ البته هرجا که سیاست هست اقتصاد نیز به آن چسبیده و منفک ازآن نمی‌باشد. این موضوع مقوله‌ای است جداگانه، که درجای خود باید به آن پرداخته شود.
اما سیاست نیز برای خود بازاری پرازکالاهای جورواجور دارد! همانطورکه در یک بازار و بازارچه وتیمچه هر کالایی که بخواهید بدست می‌‌‌ آورید، توی «بازارسیاست» نیزانواع کالای سیاسی خرید وفروش می‌شود.
«سیاست بازار» گونه‌ای است که مشتری خود برای رفع نیازش به آن رجوع می‌کند و دربازار چرخ می‌خورد تا کالای مناسب و نیزارزانتررابدست آورد؛ اما در‌‌‌»سیاست»،این عمل، عکس آن است؛یا بهتربگوئیم آن صاحب کالای سیاسی است که باید دنبال جذب مشتری بدود! و آنان را بدنبال خود بکشاند.
درسیاست بازار«اقتصاد و معیشت فردی» چون حضوری ملموس و زنده دارد و افراد به آن محتاج هستند، می‌تواند مسلط برمحیط باشد؛ و حرف اول را بزند. اما در «بازار سیاست» اینگونه نیست؛ باید «نیاز سیاسی» را ایجاد کرد تاخریدارجذب شود و اگربتواند «اقتصاد و معیشت فردی» را هم درزیرچترخود قرار دهد،(که بدون آن سخت شکننده خواهد بود)محکمتر و راسخ ترمی‌تواند کالای سیاسی‌اش را بفروش برساند و یا تحمیل کند!
اگربخواهیم تفاوت و شباهت‌های «سیاست بازار» و «بازار سیاست» را شمارش کنیم بسیارخواهد بود، که جای آن نیست.
دربازارسیاست کالاهایی بفروش می‌رسد؛مثل:لُمپنیسم،فاشیسم، پوپولیسم(عوام گرایی)،ناسیونالیزیم(ملیت گرائی)،انترناسیونالیسم (جهان وطنی)،لیبرالیسم،آنارشیسم،و…این کالا آنچنان باید باشد و نشان داده شود که بتواند افراد جامعه را بمثابه بازوان اجرایی دراختیارخود قرار بدهد. ازاین رو ذائقه شناسی سیاسی درساندویچ سیاست که پخته و پیچیده می‌شود باید شامّه شناسی‌اش قوی باشد تاپیروز ازاین میدان بیرون آید.
درهمه مراحل بدست گیری قدرت،بدست آوردن رأی یا کسب جذب همسوئی عقاید اکثریت جامعه، برای کسانیکه دربازارخود سیاست را بفروش می‌رسانند اولویت اول واسلحه برنده است.
ازسوی دیگردربازارسیاست،سرمایه اولیه فروش کالا،داشتن «قدرت» است. هرچه توان قدرت سیاسی–اجرائی بیشتر،تسلط و حاکمیت طولانی ترخواهد بود.
«قدرت» سرمایه «بازار سیاست»برای فروش کالای سیاسی است. اما برای رسیدن به قدرت دوگونه می‌توان وارد آن شد و یا بدست آورد.
گونه اول:ازراه ارعاب،سلطه؛که درقرن حاضراینگونه کسب قدرت تقریبا منسوخ شده است؛اما از آنجاکه نوع نگاه ارعاب وسلطه همیشه حضوردارد، متد یا نوع شیوه بکارگیری رسیدن به قدرت را نیز تغییر می‌دهد؛و با ذائقه شناسی سیاسی،می‌تواند و توانسته است،سلطه خود را تحکیم کند. آنان (نگاه سلطه و ارعاب) زبان روزرا یاد گرفته و ازهمین طریق وارد می‌شوند.
گونه دوم:ازابزارهای کاملا دمکراتیک وآزاد دربدست آوردن قدرت که حزب سیاسی می‌تواند نماد آن باشد.یک حزب سیاسی با آن حس ذائقه شناسی سیاسی خود می‌خواهد تمامی یا اکثریت را به دُکّان خود بکشاند. حزب سیاسی دربازارسیاست ویترین یک مغازه است که درصدد جلب وجذب مشتری است.
ازطرفی درجهان امروز و قرن حاضرپُز دمکراسی و دمکرالیزه کردن جامعه به همراه عوام گرایی درنوع سنتی،مدرن وپست مدرنیزم آن، قالب یا ظرف این دو گونه تفکراست. یعنی هردونوع تفکرازاین ظرف غذا می‌خورند! که این دو تفکریاازدرنمایش شفاف واردمی‌شوندیاازدرنقاب وپوشش! که OPORTUNISM (فرصت طلبی) وجهی ازآن است.
مردم، یاعوام وتوده‌ها خریداراین کالاهستند؛ خریداری که نیازو احتیاجش وی را به این بازار نمی‌کشاند؛ چون اساسا مردم خواستارآرامش، وآسودگی و سکون هستند؛اما ازآنجا که همین خواسته، یعنی«امنیت» نیازهمیشگی آنان است و«امنیت»برای عوام بمثابه نان وآب است!کالای ثابت«بازار سیاست» هم هست!
«امنیت»درهمه وجوه آن، دربازارسیاست دستاویزمی‌شود؛ دستاویزی که با آن می‌توانند انواع کالای سیاسی خود را برعوام تحمیل کنند؛ یا به میل آنان دراختیارشان قراردهند.اماازآنجایی که مردم بدنبال خریدکالادر «بازارسیاست»نیستند و قضیه عکس آن است، لذا ذائقه شناسی سیاسی برای خوراندن و فروختن «ساندویچ سیاست»دائما درحال عرضه و کسب تقاضا است؛و دراین مبارزه سیاسی یاازدرحجاب وارد می‌شوند(ناعادلانه) و یا ازدرعریان! (عادلانه)؛واین همان کالای سیاست دربازاراست که مشتری وخریدارش مردم هستند،اما خریداری که این بار «مالک کالا»برای فروش اجناسش باید بدنبال مشتری بدود،و بتواندکاری کندکه بدنبالش بدوند! چیزی شبیه حالت عرضه و تقاضا در«سیاست بازار»!وقتی عرضه کم باشد؛تقاضا زیاد می‌شود و نیاز مشتری شدت می‌یابد؛در«بازارسیاست»چنانچه این حالت شکل بگیرد،مردم برای کسب آن واردمیدان می‌شوند،میدانی که عرضه کننده کالای سیاسی است.تا چگونه وچه دیدگاهی وچه تدابیری پیشی گیرد وجلو بیفتد؟! وقس‌علیهذا… 10/5/1385

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)