۱ ـ حالا چه باید کرد؟

نزدیک به یک ماه در خیابان بودن، زیر تیغ امنیتی ها و توطئه های وزارت کار و مقامات استان بودن، زیر فشار فقر و فلاکت بودن، چیز کمی نیست. این پیگیری و مبارزه جویی، بر پایۀ اتحاد آگاهانه ای شکل گرفت که میان توده کارگران، خشت به خشت ساخته شد. مبارزه هفت تپه، اعتراض را از حصارهای شرکت و محدوده خانوارهای کارگری بیرون کشید و به میان مردم برد و اعتماد به نفس بیشتری به کارگران بخشید. عدم اعتماد به حکومت و رسانه های دروغگویش را فریاد زد. این مبارزهروی ارتباط نزدیک و شفاف نمایندگان و فعالان صف اول مبارزه با تودۀ کارگران استوار شد که هیچ بحث و خبری را از هیچکس پنهان نمی کردند و دائما روحیه تعرضی جمع را بالا نگه می داشتند. هفت تپه از نان گفت و کار و آزادی.

حالا بعد از گذشت یک ماه، جمهوری اسلامی که اول به محاسبه اوضاع و توطئه چینی مشغول بود به سرکوب مستقیم روی آورده است. مدیریت فاسد امتحان پس داده، «ضد حمله» زده و این بار در قیافه امثال کاظمی سر و کله اش دوباره پیدا شده است. اسماعیل بخشی را گرفته اند و آش و لاش کرده اند و بعد از او علی نجاتی را هم به زندان انداخته اند تا بقیه حساب کار خودشان را بکنند. تا بفهمند که در حکومت خدا، هر که با سرمایه درافتد روزگارش سیاه می شود. سپیده قلیانی را گرفته اند تا به شکل نمادین به زنان و جوانان بفهمانند اگر پا را از گلیم تان درازتر کنید و به فکر همبستگی و اتحاد با صداهای اعتراضی بیفتید، جایتان گوشه زندان است.و غافل نشویم، افراد متزلزل را با تهدید و تطمیع بکار گرفته اند تا همراه با چند مزدور در صفوف کارگران بذر نومیدی و تسلیم بپاشند و وعده های سر خرمن دولت را تبلیغ و تکرار کنند.

در مقابل، صدای اعتراض به این سرکوب و توطئه گری هنوز آنچنان که باید و شاید پر دامنه نیست. اهمیت اتحاد و همبستگی بین بخش های مختلف مردم، هنوز به عنوان یک ضرورت حیاتی (حتی در بین اکثر کسانی که دستی در آتش مبارزات حق طلبانه دارند) درک نشده است. فردا دیر است؛ همین امروز است که باید با شعار آزادی دستگیرشدگانو دیگر شعارهای مهم، صحیح و متحد کننده دیوارها را پر کنیم و در افکار عمومی موج مخالفت و اعتراض به راه اندازیم. همین امروز است که به سازماندهی تیم هایی ازدانشجویان و کارگران آگاه  نیاز داریم تا در محله و میدان و محل کار، در فرهنگسرا و مترو، در گلگشت و گرد هم آیی،باسخنرانی های کوتاه تهییجی از ضرورت دفاع گسترده از مبارزات حق طلبانهجاریبگویند و خواسته های مشخصی که گفتیم را پیش بگذارند.

در پیوند با این مبارزه مشخص، می توان و می باید به مبارزه هفت تپه عمیق تر نگاه کرد و درس ها و دستاوردهایش را فهمید. یک دستاورد بزرگ مبارزه هفت تپه، سازماندهی گسترده و درگیر کردن بخش بزرگی از کارگران در فرایند بحث و تصمیم گیری و اجرای سیاست جمعی از طریق برگزاری مجمع عمومی است. فعالیت سندیکای هفت تپه طی سال های اخیر به یک اعلام حضور رسانه ای و امضاء در زیر اعلامیه های مشترک محدود شده بود و فعالین و رهبران نسل گذشته سندیکا تحت فشار و سرکوب، از محیط کار دور نگهداشته شده بودند. نیاز عاجلی به متشکل شدن برای احقاق حقوق وجود داشت. و این نیاز به موقع پاسخ داده شد. سازماندهی بر اساس وحدت بخش های مختلف کارگران مجتمع راهگشای مبارزه ای ادامه دار شد. خون در رگ ارتباطات کارگری به جریان افتاد. رزمندگی و پیگیری را نمایندگان واقعی کارگران در اعتصاب و اعتراض انتشار دادند و زنده نگه داشتند. رژیم آگاهانه این فعالان را آماج حملات خود قرار داده چون می داند رهبران و مبارزان صف اول نقشی حیاتی در سرنوشت هر تشکیلات توده ای بازی می کنند. نباید اجازه دهیم رژیم به راحتی مبارزان ارزشمند و کیفیت های سخت بدست آمده را که تعدادشان همیشه اندک است، از جنبش برباید و بر سمت و سوی این دور از مبارزه تاثیر جدی بگذارد. این حملات را باید با پیگیری و شجاعت پاسخ گفت و جمهوری اسلامی را در این عرصه وادار به عقب نشینی و آزادی اسیران کرد. که اگر چنین شود، نه فقط بر مبارزه جاری بلکه بر گام های مبارزاتی آینده در سراسر کشور تاثیر خواهد گذاشت و سرمشق خواهد شد.

برای اینکه بتوانیم از مبارزان هفت تپه واقعا پشتیبانی کنیم و رشته های پیوند خود با این مبارزه را ببافیم، باید خصلت هفت تپه و مبارزاتی نظیر این را درست تشخیص دهیم. محدودیت ها و ظرفیت هایش را درست بفهمیم؛ نه به آن کم بها دهیم و اهمیتش را نادیده بگیریم، نه در موردش اغراق کنیم و از آن انتظار عجیب و غریب داشته باشیم. مبارزه هفت تپه بدون شکمتاثر از آن مبارزه و رادیکالیسمی است که از بطن خیزش ۹۶ در بیش از ۹۰ شهر کوچک و بزرگ سر بلند کرده و انتشار یافته است. رادیکالیسمی که زیر سوال بردن دو قطبی اصلاح طلب ـ اصولگرا را بازتاب می دهد و فکر سیاسی و نقش حاکمان در بدبختی های جامعه و مردم را در اذهان جا می اندازد؛ و این یک نقطه قوت مهم هفت تپه است. در عین حال، رادیکالیسم هفت تپه محدوده معینی دارد. حد و حدودش را خصلت و اهداف مبارزه حق طلبانۀ توده ای تعیین می کند. این مبارزه ریشه در وضعیت اقتصادی نابسامان عمومی جامعه و ادامه و تشدید فقر و فلاکت دارد. استثمار و غارتگری و فساد نظام و مدیران تحت حمایت حکومت، کارد را به استخوان رسانده است. وقتی که برای ماه ها دستمزد کارگران پرداخت نمی شود، طبیعی است که در درجه اول، صف کارگران و خانواده های شان علیرغم هر فکر و عقیده و گرایشی (بعضی قاطع تر و آگاه تر و بعضی محافظه کارتر و ناآگاه تر) حول خواست «نان شب» (پرداخت فوری و بدون قید و شرط دستمزدهای معوقه) گرد می آیند و زبان به اعتراض می گشایند. این مبارزه با مطالبه خواهی و چانه زنی مشخص می شود و طبعا محدودیت های خود را دارد.

پس بایدنقاط قوت و ضعف مبارزات جاری را دید و راه های تبدیل ضعف به قدرتش را پیدا کرد. باید به این پرسش جواب داد که نیاز اساسی این توده های معترض و جان به لب رسیده چیست و چگونه می توان حرکت امروز را به پله ای برای رسیدن به سطوح بالاتر مبارزه تبدیل کرد؟ نیازهای اساسی طبقه کارگر به پیشبرد مبارزه به گرد موضوعات و خواسته های مشخص امروز محدود نمی شود و جدا از جنبش عمومی توده های مردم هم تحقق نخواهد یافت. هدف، رها شدن از این نظام ضد مردمی است؛ و این با سطح و کیفیت و اهداف مبارزات حق طلبانه کنونی فاصله دارد. این فاصله را نمی توان با تداوم و بر هم انباشتن همین سطح از مبارزات پر کرد. رسیدن به هدف های بزرگ و رهائیبخش، رهبری آگاه انقلابی می خواهد. سیاست و استراتژی و نقشه و راهکار و تشکیلات انقلابی می خواهد.

۲ ـ توهم زدائی و راهگشایی

یکی از خواسته هایی که در جریان مبارزه یک ماهۀ هفت تپه جلو گذاشته شد، بازگرداندن مالکیت کارخانه نیشکر از بخش خصوصی به دولت بود. طرح این خواسته،نقطه ضعف مهمی است که پافشاری بر آن، توهمات و تصورات نادرستی را در صفوف کارگران دامن می زند. طرح چنین مطالبه ای نشان می دهد که ریشه و علل مشکلات و نابسامانی های اقتصادی کشور و مجتمع هفت تپه به عنوان جزیی از آن، درست فهمیده نشده است. این مطالبه، نگاه کارگران را برای تغییر وضع موجود و رفع گرفتاری های شان به بالا معطوف می کند؛ باعث توهم نسبت به تدابیر و طرح های دولتی می شود؛ دست دولت را برای مانورهای فریبکارانه و سر دواندن کارگران باز می گذارد.

این قابل فهم است که کارگران حق طلب بخواهند هر طور شده از بن بست کنونی که گریبان کار و معاش آن ها را گرفته بیرون بیایند. آن ها ماه هاست بدون دستمزد مانده اند؛ از عهده پرداخت هزینه خوراک و درمان و پوشاک و تحصیل بچه های خود برنمی آیند؛ پس به دنبال راهی عملی برای تامین نیازها و خواسته های اولیه خود هستند. اما این اشتباه است اگر فکر کنیم، با افتادن مسئولیت کارخانه به دوش دولت، مدیریت مجبور به پاسخگویی خواهد بود. یا مزدبگیر دولت بودن باعث می شود که حداقل بخشی از حق و حقوق کارگران تامین شود. مگر مقامات وزارت کار سالیان سال وعده نداده اند و زیر قول های شان نزده اند. مگر برنامه ریزی ها و قانون گذاری های حکومت زمانی که اجرایی شده، تماما به ضرر کارگر تمام نشده است. دولت که بیطرف نیست. نه فقط حامی طبقه سرمایه دار که خودش سرمایه دار است. مرکز فساد و غارت و سرکوب است. اگر در مجتمع ها و کارخانه های تحت مالکیت و مدیریت دولت اعتراض و اعتصاب بالا بگیرد، نیروی انتظامی و اطلاعاتی ها را فورا وارد عمل می کند.

نمایندگان کارگران خواست پس گرفتن مجتمع نیشکر هفت تپه از بخش خصوصی را با مطالبه دیگری تکمیل کردند: اداره شورائی. آن ها ادارۀ شورائی که در کنار «نان، کار، آزادی» نشاندند. این شعار، چشم بسیاری را گرفت و فکر می کردند افق و دورنمایی متفاوت در مبارزه حق طلبانه هفت تپه جوانه زده است. چنین برداشت کردند که طبقۀ کارگر دارد از فرصت بدست آمده در هفت تپه استفاده می کند تا راه را برای گذار به نوع دیگری از روابط و شرایط هموار کند. روابط و شرایطی که به نفع کارگران و توده های فرودست باشد و در عین حال، راه سوء استفاده دولت و تکرار تجارب تلخ مدیریت و مالکیت دولتی را هم ببندد.

اما فکر تحقق «اداره شورایی» تحت این نظام، توهم است! جمهوری اسلامی به ویژه در شرایط بحرانی کنونی که هر عقب نشینی اش می تواند برای مردم به معنی اعتراف به ضعف نظام باشد، تن به اداره شورایی یا کنترل کارگری در این یا آن واحد بزرگ نمی دهد. چرا که با اینکار، روحیه تعرضی و سطح توقعات مردم بالاتر می رود. امروز با شرایط از هم گسیختگی و فروپاشی قطعی یک رژیم، خلاء قدرت و شکل گیری «قدرت دوگانه» روبرو نیستیم که عملا مدیریت بعضی از واحدهای تولیدی را به دامن کارگران پرتاب کند. حتی به فرض محال، اگر دولت تحت فشار تصمیم بگیرد هفت تپه را به تشکیلات واقعی و مستقل کارگران بسپارد، «هفت تپۀ تحت مدیریت شورایی» نمی تواند جزیره ای جدا باشد و خودمختار از نظام حاکم، از قوانین حاکم، از بازار و پول و سود عمل کند. و این یعنی روز از نو، روزی از نو. مدیریت شورایی کارگران و زحمتکشان در هفت تپه و هفت تپه ها، زمانی می تواند واقعا برقرار شود که پیش از آن، نظام و دولت موجود سرنگون شده باشد و جایش را به دولت نوین، به یک نظام سوسیالیستی داده باشد.

در شرایط کنونی، پیگیری و ادامه مبارزه روی سه خواسته مشخص با هدف عقب نشاندن رژیم و کسب پیروزی در هر سه زمینه می تواند سطحی از دستاوردهای مبارزه هفت تپه را تثبیت کند. این سه خواسته، یکم آزادی و عدم پیگرد فعالان کارگری و حامیان آنان؛ دوم، حق ایجاد تشکل های مستقل و حق تجمع و اعتصاب و تظاهرات؛ سوم، پرداخت دستمزدهای معوقه و تضمین کار و دستمزد مناسب است. این سه خواسته در حال حاضر می تواند به شعارهای مطالباتی نه فقط کارگران هفت تپه که جنبش حق طلبانه کارگری در سراسر ایران تبدیل شود و زمینه ساز یک جریان پایدار و متشکل مبارزاتی شود.

همزمان، یکی از جوانب چشمگیر مبارزه هفت تپه حضور فعال زنان در صف تجمع و تظاهرات و مشارکت چند زن در کار تبلیغ و تهییج و افشاگری از سیاست های ضدکارگری است. خیلی ها این میزان از حضور و مشارکت زنان را یک تغییر کیفی در جنبش کارگری و توده ای تلقی کرده اند. این البته این نشان دهندۀ درک محدودی از شکستن مرزها و محدودیت های جنسیتی و تغییر در رویکردها و ارزش های عمیق مردسالارانه/ پدرسالارانه مسلط بر جامعه و رایج در جنبش کارگری است. باید آگاهانه تلاش کرد تا در مبارزات جاری، شعارهایی علیه ستم جنسیتی پیش گذاشته شود و به شعار عمومی کارگران و مردم حامی آنان تبدیل شود. باید بتوانیم شعارهایی را که خواست برابری زن و مرد در جامعه و محیط کار و خانواده را نمایندگی کند به یک بخش ثابت از شعارها و اطلاعیه های مبارزات کارگری و مردمی تبدیل کنیم. چنین کاری در جامعه، طنین و هم افزایی قدرتمند مبارزاتی ایجاد می کند. با تلاش برای ایجاد ارتباط متقابل میان مبارزات سیاسی و اجتماعی بخش های مختلف مردم است که می توان به فرو ریختن نظام ستمگر و دگرگونی ریشه ای جامعه خدمت کرد.

۳ ـ گرایش ها

در واکنش به مبارزۀ هفت تپه،عناصر و نیروها با گرایشات مختلف به شکل بیسابقه ای به حرف آمده اند و مشغول جمعبندی و ارائه رهنمود هستند. مشاجرات و اختلاف نظرات قدیمی این نیروها، حالا دارد روشن تر و مدون تر بر بستر این جمعبندی ها و رهنمودها بیان می شود.

امروز مشخصا با دو گرایش نادرست اصلی روبرو هستیم که هر یک تلاش می کند به شکلی بر مبارزه کنونی تاثیر بگذارد و درس های این مبارزه را بر مبنای دیدگاه و خط خود برای کل جنبش جمعبندی و فشرده کند.

گرایش اول، گرایشی آشکارا مخرب است که از نظر سیاسی، ایستادن در کنار ارتجاع حاکم را تبلیغ و توجیه می کند. این گرایش که شکل وقیحانه و فرموله اش را در افراد تحت الحمایه سایت «مجله هفته» (افرادی نظیر محمد رضا حنانه و روزبه راسخ و  حامیان رضا رخشان) می بینیم، هرگونه بهم خوردن نظم و ثبات جامعه و پر رنگ شدن افق سرنگونی جمهوری اسلامی را پیشاپیش زیان آور ارزیابی می کند و چنین روندی را خطرناک و در خدمت امپریالیست ها می داند. این ها، بروز جنبش ها و خیزش های رادیکال توده ای که موجودیت کل رژیم را زیر سوال می برد، نتیجه تحریکات امپریالیست ها و مشخصا آمریکا و وابستگان و طرفداران داخلی اش قلمداد می کنند. از این خیزش ها به عنوان رویدادهای ناگواری یاد می کنند که به علت تناسب قوای نامساعد، به ناگزیر به طرح های منطقه ای و «رژیم چنجی» آمریکا خدمت می کند. با همین تحلیل و جهت گیری است که کارگران معترض را به محدود ماندن در دایره فعالیت های سندیکایی صرف و مطالبات اقتصادی، کاستن از برخی فشارهای سیاسی و حرکت برای ایجاد تشکل های صنفی فرا می خوانند و از هر چه بوی رویارویی مستقیم و رادیکال با دستگاه حکومتی بدهد بر حذر می دارند. تا آنجا پیش می روند که به تخطئه و تحریف مبارزات دوره حاضر (از خیزش دی ماه ۹۶ گرفت تا حرکت «دختران خیابان انقلاب») می پردازند و با تقسیم جنبش کارگری و تشکل ها و فعالان این جنبش به «منطقی و آگاه» در مقابل «تندرو و چپ نما»، به تفرقه افکنی و سمپاشی علیه رادیکالیسم دست می زنند. مواضع این ها، عملا به تلاش های جمهوری اسلامی برای «سیاست زدائی» از جنبش مطالباتی کارگران و جلوگیری از تحول و آزاد شدن پتانسیل مبارزاتی توده های درگیر خدمت می کند. این گرایش مشخصا نگرانی و هراس خود از مبارزه الهامبخش هفت تپه را ابراز کرده است. همین ها بودند که در جریان اعتراضات سال گذشته، به انتقاد از «تندروی های» سخنگویان کارگران معترض و مشخصا سخنرانی اسماعیل بخشی پرداخت که چرا پا را از گلیم خواسته های صنفی فراتر گذاشتی؟! این بار هم اگر چه فعلا جرات موضع گیری مستقیم علیه بخشی را ندارند اما زیر لب از انتقادهایی که به حرکت و روش برخی از فعالان هفت تپه وارد است حرف می زنند. این گرایش را باید مورد نقد بیرحمانه سیاسی قرار داد. و از این هم غافل نشد که در روزهای فروکش کردن و عقب نشستن مبارزه، زبان این ها درازتر خواهد شد و تلاش خواهند کرد روی دلسردی ها و سردرگمی های موجود در صفوف معترضان سوار شوند.

گرایش دوم که با «کارگر گرایی» و اکونومیسم به معنی دنباله روی از سیر خود به خودی جنبش مشخص می شود تصویری اغراق آمیز از مبارزه هفت تپه و سطح آگاهی و جهت گیری حاکم بر آن ارائه می دهد.جریان های مختلف کمونیسم کارگری، راه کارگری و آذرینی (علیرغم تفاوت ها و اختلاف نظرهایی که با هم دارند)چنین گرایشی را نمایندگی می کنند. این هاحرکت هفت تپه را پیش درآمدی برای برپایی یک جنبش شورایی سراسری و جهش در مبارزه عمومی مردم علیه جمهوری اسلامی می بینند. بر این باورند که ایده و جهت گیری سوسیالیستی در دل همین شعار «اداره شورایی» نهفته است و در جریان پیشروی و گسترش و تکامل همین مبارزات توده ای کارگری می تواند شکوفا شودو به ذهنیت مسلط بر جنبش طبقه کارگر تبدیل شود. بسیاری شان به این فکرند که گسترش و قدرت گیری یک جنبش کارگری متشکل می تواند عاملی شود به نفع جنبش چپ که با اتکاء به آن بتواند حمایت «جامعه جهانی» را برای جنبش مردم علیه جمهوری اسلامی کسب کند و در تحولات آتی جامعه، «برگ برنده ای» در دست داشته باشد.

این ها وظیفه خود نسبت به این مبارزه را اساسا وظیفه ای حمایتی می بیند و حداکثرش ارائه رهنمودهای صرفا تشکیلاتی و فنی و امنیتی. تلاش سیاسی امروزشان در ارتباط با مبارزاتی مثل هفت تپه، به افشاگری از جناح ها و برنامه های مختلف دولت سرمایه دار برای فریب و سرکوب و مهار جنبش کارگری خلاصه می شود. وظیفه ای لازم که به هیچ وجه کافی نیست. این ها حتی اگر مدافع تحزب و ضرورت ایجاد حزب باشند، درک شان از حزب یک تشکیلات پیشاهنگ کمونیست انقلابی نیست. به ضرورت ارتباط و مداخله و تاثیرگذاری عنصر آگاه کمونیستی با هدف منحرف کردن جنبش خودجوش اعتراضی و مطالباتی کارگران و زحمتکشان باور ندارند.ضرورت پیوند خوردن و متحد شدن با این مبارزات و هم زماندرگیر شدن و مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی کردن با فعالان و توده های شرکت کننده در اعتراضات با هدف متحول کردن آن ها را نمی بینند و یا درک محدودی از این کار دارند. به فکر ارائه افقی گسترده تر، شعارهایی فراگیرتر و نزدیک و متصل کردن توده های حق طلب به یک استراتژی عمومی برای انقلاب اجتماعی نیستند.

مرزبندی و مبارزه سیاسی با هر دو این گرایش ها وظیفه ای مهم است. خصوصا باید گرایش اول را مورد نقد سیاسی بیرحمانه قرار داد. این بخشی مهم از انتشار و تعمیق آگاهی در صفوف جنبش کارگری و جنبش عمومی مردم است. مرزبندی و مبارزه سیاسی با این دو گرایش در صفوف کارگران و مردم و احزاب سیاسی، مبارزه ای در خود و برای خود نیست. به این مبارزه باید به عنوان یک گام تدارک سیاسی و ایدئولوژیک برای شکل دادن به یک نیروی پیشاهنگ کمونیستی، ساختن یک قطب رادیکال انقلابی و پی ریزی جنبشی با هدف انقلاب اجتماعی نگاه کنیم. به عنوان گامی برای ایجاد یک مرکز انقلابی در مقابل نیروهای اصلی ضدمردمی که در حال شکاف انداختن و قطب بندی کردن جامعه حول دو محور ارتجاع حاکم و قدرت های امپریالیستی و مشخصا آمریکا هستند.

حمید محصص

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)