از: #کتاب مرض قند
نوشته: #عزیز_نیسن
ترجمه:رضاهمراه
قسمتی از #داستان:مسافرت آمریکا!!
(به مناسبت #هفته_کتاب در ایران)
هنگامی که توی فرودگاه واشنگتن از هواپیما پیاده شدم،عکاس ها وخبرنگارها مثل مور و ملخ اطرافم را گرفتند و شروع به عکسبرداری و مصاحبه کردند.
رئیس هیاتی که برای استقبالم آمده بودند به کمک پلیس ها و پس از زحمت زیاد،عکاس ها و خبرنگارها را کنار زده و خیر مقدم پرآب و تابی تحویلم داد.
منهم متقابلا شروع کردم:
“ما…شما…از شما به ما…دوستی ما…دوستی شما…اصولا ما و شما نداریم…بخاطر بشریت،دمکراسی …آزادی….دلار…زنده باد….پاینده باد…”
جمعیت برایم ابراز احساسات شدیدی کرد وفلاش عکاس ها دوباره بکار افتاد.پشت سرهم عکس بودکه از من می گرفتند.
رئیس هیات مستقبلین که از خطابه های من خیلی خوشش آمده بودگفت:
“عالی بود.تبریک میگم.درتاریخ دیپلماسی نطقی به این خوبی ایراد نشده بود.”
بعد بازدید شروع شد.
بعدش هم رژه نیروهای مسلح آمریکایی آغازگردید.
ازدخترهای بور و چشم زاغی گرفته تا ملکه ماست.ملکه مربا.ملکه بیکینی.ملکه باشگاه خپله ها.ملکه دختران قدبلند. خلاصه هرچی زن زیبا و دختر خوشگل توی آمریکابودازمقابلم رژه رفتند.ومن درحالیکه آب ازلب ولوچه ام راه افتاده بود،این مناظرعالی را تماشامی کردم.
بعدازاینکه مراسم رژه پایان یافت رئیس هیات جلوافتاد وگفت:
بریم کاخ سفید مصاحبه مطبوعاتی دارید!!
رفتیم به کاخ سفید.خبرنگارهادوره ام کردند.چنان سوال پیچم کردندکه نمی دانستم جواب کدامشان را بدهم.
گفتم:
بی انصاف هاچند نفر به یک نفر؟
اگه مردین یکی یکی بیائین میدان تا حساب همه تونوبرسم!
یک سردبیرآمریکایی که برای۳۶مجله و روزنامه سرمقاله می نوشت،ازم پرسید:
در کشور شما هر سردبیر برای چند روزنانه سرمقاله می نویسد؟
لبخندی ریاست مآبانه زدم و جواب دادم:
در کشور ما هر روزنامه ای سزدبیر مخصوصی داره ولی همه شون یه چیز می نویسن!
چطور ممکنه؟اشخاصی مختلف با افکار متفاوت فقط یه چیز بنویسن؟
بازم لبخند ریاست مآبانه زدم:
چونکه در مملکت ما اختلافی وجود نداره که چیزهای مختلف بنویسن.
در همه کارهای ما برابری و برادری طی بخشنامه های اداری انجام می گیرد.
نمی دانم سردبیربزرگ منظورمرافهنید بانه؟ اما ازاینکه ساکت شده بود و عقب عقب رفت سرجایش نشست انگار چیزهایی فهمیده بود…
@shoorijezehmohammad

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)