حاج مشهدی محمد رضا شاه پهلوی در کتاب “پاسخ به تاریخ”، خود را فردی با اعتقادات مذهبی قوی و از ملاقاتش با حضرت عباس و امام زمان مینویسد. میگوید این گونه مکاشفات و رویاها برای کسانی که ایمان و اعتقادات ضعیفی دارند قابل فهم نیست. اما من به خاطر ایمان مذهبی قوی دو بار معجزه آسا از حوادث ناگوار نجات یافتم. اشاره ایشان به افتادن از اسب و نجاتش بوسیله قدیسی به نام حضرت عباس می باشد.

در تاریخ معاصر شاید همه ما به یاد داریم که بعد از انقلاب 57 کسانی که باور و ایمان قویتری داشتند، عکس و تمثال  آیت الله خمینی را در ماه به آنهایی که اعتقادات ضعیفی داشتند، نشان میدادند. از دید اعتقاد قوی هایی همچون محمد رضا شاه، این گونه معجزات تنها برای اولیای نزدیک به خداوند اتفاق می افتد که بدون هیچ محدودیتی توان سفر به همه آفاق عالم را دارند. آن روزها را خوب به یاد دارم که عده ای با انگشت نشان، داخل ماه نقاشی سورئالیسم ذهن خود را به آنهایی که اعتقادات ضعیفی داشتند، نشان می دادند و می گفتند؛ الیمین توشونا باخ!

بعضی از افراد و نور چشمی ها شانس این را داشتند که حتی بعد از مرگشان نیز مورد توجه قدیسین قرار بگیرند! مثلن میگویند در اردبیل میرزا علی اکبر مجتهد اردبیلی را 30 سال بعد از مرگش نبش قبر کردند و ایشان را در همان حالی دیدند که زنده بود. با توجه به اینکه ایشان مسلمان بوده و رسم و رسوم پادشاهان کافر فراعنه مصر در مورد ایشان عملی نشده بود، پس بی اثر بودن باکتری های موجود در خاک برای تجزیه جسد ایشان را باید به معجزه ای ربط داد که در مورد اولیای الهی اتفاق می افتد. ایشان همان کسی بود که گفته بود اشکولا حرام است و به همین علت اولین مدارس نوین در آن زمان نه در اردبیل بلکه در نمین تاسیس شده بود. اما بعد از چندین سال کاشف به عمل آمد که دختر و یا نوه ایشان در انگلیس مشغول به تحصیل میباشد!

اگر فکر میکنید که اینگونه اعتقادات مختص مذهبی ها میباشد، سخت در اشتباه هستید. چرا که وطن پرستانی هم هست که به جای ارتباط با خداوند و قدیسین اش، یکراست به هخای کبیر متصل هستند و نامه خود را نه با بسم الله، بلکه با نام هخا شروع می کنند! مگر میشود دیگر ستیزان فارس و پان آزری با ریشه آریایی! از اینگونه شخصیت ها بی بهره باشند؟ یکی از این اولیای آریایی که همیشه قرین رحمت پان ایرانیست ها(شما بخوانید پان فارس ها) و همه آنهایی که تلمیذ ارادت به این فاشیست ها دارند، فردوسی بزرگ بوده است که حادثه ای در حد هخایی برایش اتفاق افتاده است. به گفته پان عجم های زنده شده به پارسی (به خصوص پان آزری های بقا بر میت) حکیم بزرگ که 400 سال  بعد از مرگش توسط امیر تیمور نبش قبرش شده، چنان نور وعطری از قبرش ساطع شده که چشمان همه را کم سو و رشک و حسد آهوی خطن را بر آورده است. گویا این مشک فردوسی همه ایران زمین را(منظور جغرافیای فرهنگی ایران است که شامل تمامی کره زمین میباشد!) عطراگین کرده است و امیر تیمور را چنان براشفته است که ایشان مجبور شده خود را به قبر جد خود یعنی چنگیز برساند تا حال روز خود را بعد از مرگش بداند. چرا که ایشان خود را از لحاظ درنده خویی و خون آشام بودن تنها با جد خود مقایسه میکرده است. از قضا وقتی ایشان سنگی از قبر چنگیز بر میدارد تا جسد جد خود را ببیند، قبر را پر ازخون میبیند و به حال بعد از مرگ خود گریه میکند!

اگر چه 3 مورد اول از طرف تمامی افراد با هر گونه تعلقات دینی-ایدئولوژی مردود و به عنوان افکار مرتجعین محسوب میشوند، اما تقریبن همه این تعلقات فکری، حتی کسانی که به وجود خداوند اعتقادی ندارند در مورد چهارمی متفق القول هستند و تورک بودن امیر تیمور چه دلیل بهتری برای درستی این ادعای واهی میتواند باشد، که قبر حکیم فردوسی بوی مُشک داشته است؟! ارتجاع و دگم اندیشی تنها به باورهای مذهبی ختم نمی شوند، چرا که جامعه إیرانی در باتلاق ارتجاعهای گوناگون دست و پا می زند. ارتجاع با تکیه به ناسیونالیسم فارسی یکی دیگر از باتلاق هایی است که جامعه ایرانی گرفتار آن است. با وجود آنکه خطرناکترین نوع ارتجاع برای ایران محسوب میشوند، اما کراواتی بودن اکثریت غالب این تفکر امکان نفوذ در جامعه ورشکسته امروز ایران را بیشتر کرده است.

عده ای از اتصال یافتن و همپوشانی ناسیونالیسم شیعی و ناسیونالیسم آریایی حرف میزنند و از وحدت روح این دو ایدئولوژی در جان ناسیونالیسم آریایی- فارسی صحبت میکنند. تاکید و استفاده طرفداران خمینی با هر دو گرایش اصول گرا و اصلاح طلب از لفظ آریایی در این اواخر میل آنها را به این وحدت نشان میدهد، که در نوشته ای با عنوان “از مذهبی تند رو تا پان ایرانیستی باستان گرا” به مثالهای موجود پرداخته ام. (https://www.tribunezamaneh.com/archives/127750)  و نمونه اخیر آن را محمد جواد لاریجانی اردشیر یکی از محافظه کارترین فرد این طیف، با بیان اینکه “انسان آریایی اصیل تر از دیگر مخلوقات جهان می باشد”، در یک مصاحبه ای بیان داشتند.

شاید عوامفریبی محمد رضا شاه در داشتن اعتقاد دینی قوی از یک طرف و تحریف مبدا تاریخ ایران به شاهنشاهی و تاریخ ایران باستان نمونه دیگری از این وحدت بود که امرور بوسیله سلطنت طلبان تداوم دارد. در کنار سلطنت طلبان طیف عظیمی از ناسیونالیست های آریایی با گرایش های مختلف سیاسی با توسل به داده های مذهبی موجود و همچنین با تکیه به تاریخ و ایرانشهری، به توهم برتری فرهنگی دچار شده اند و صاحبان دیگر فرهنگ ها را تحقیر میکنند. برای رسیدن به هدف خویش دست به هر ریسمانی دراز میکنند؛ مذهبی میشوند، لیبرال و سلطنت طلب میشود، چپی میشوند. گاهی در کنار ساواک بر علیه نویسندگان و گاهی در کنار نویسندگان خود فروخته بر علیه آزادی خواهان جبهه میگیرند. امروز ناسیونالیسم آریایی غیرت دینی و غیرت آریایی را یکجا به نمایش میگذارند تا بتوانند از سفره نظام حاکم بهرمند باشند. آنها دست کمی از سنگسار کنندگان و به دار برندگان انسانها ندارند و گردن زنی عرب ها را در کنار پدر آریایی ها(کوروش)  را صیانت از دین اسلام قریش(به گفته دکتر خزعلی فرزند آیت الله خزعلی، قریش همان کوروش است) و ایرانشهری میدانند و برای این کار دست به دامن بسیجی ها هم میشوند! امروز ناسیونالیسم های آریایی-فارسی سراسر دنیا در کنار قاسم سلیمانی برای احیای هلال شیعی دست به کار شده اند. ارتجاع آریایی-فارسی شرط بقای خود را در تعارض و دشمنی با دیگران می بیند و با اذهان مسموم خویش به دیگران فرافکنی میکنند. دائم در دیکته کردن خوب و بد فرضی خویش به جامعه هستند. بر خلاف ذهن های خلاق که همیشه ایده میدهند، با ذهن کوچک خود تنها بر روی اسامی متمرکز هستند؛ (کوروش، داریوش، ایران، فردوسی، رستم، آرش،، رضا خان، پهلوی، حسابی، سمیعی، خمینی و احمدی نژاد، سلیمانی…). راحتی و جذابیت تاریخ ساختگی ایران باستان امکان نقد عقب ماندگی امروزه را از آنها میگیرد و بر گردن تورک و عرب می اندازد. با ترویج توهماتی همچون؛ “هنر نزد ایرانیان است و بس”، “نژاد پاک آریایی”، “هرگز یک ایرانی را تهدید نکن”، کوروش آسوده بخواب”، “ایرانی باهوش”… جهل و نادانی و تفکرات نژاد پرستی را بر جامعه انژکته میکنند. اگر ناسیونالیسم شیعی آزادی و حقوق فردی را قربانی اسلام شیعی میکند، ناسیونالیسم آریایی-فارسی نیز آزادی و حقوق جمعی افراد را قربانی ایرانشهری میکند.

ارتجاع آریایی همراه با سلفی گری تاریخی خود از پتانسیل ارتجاع سیاه نیز استفاده می کند تا جنایت خود را دو چندان کند.امروز ظلم استبداد ناسیونالیسم آریایی همرا به بندگی ناسیونالیسم شیعی روان انسانها را به صلیب کشیده است. کالت و یا فرقه کوروش و داریوش رنگ و لعاب شعوبی گری فارسی گرفته است و با چاشنی دین و مذهب به مرده های خود یاسین می خواند و به مرده های دشمن فرضی نفرین و افترا می فرستد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)