اگر چه یادداشت حاضر نزدیک به چهار سال پیش نوشته شد و مهر همان شرایط بر خود دارد اما با وقوع تحولات عمیق اقتصادی و سیاسی یکسال اخیر بویژه پس از دی ماه 96 و تشدید تقابل امریکا و جمهوری اسلامی و فعال شدن آلتیرناتیوهای بورژوایی در قبال اوضاع جاری، پرداختن به تامین سیاست مستقل طبقاتی کارگران بیش از هر موقع ضروری و حیاتی است و مطلب حاضر میتواند کمکی به این بحث باشد. با اینهمه اهمیت انتشار مجدد این یادداشت در مقطع فعلی تلاش ارتجاع اسلامی برای ایجاد سندیکای دولتی در شرکت واحد علیه سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد و لذا علیه کل جنبش مستقل کارگری ایران است که ظاهرا هفته آینده مجمع عمومی ضدکارگری آن برگزار می شود. شایع است که برخی از تشکلات مستقل کارگری خیال دارند نماینده به این مجمع عمومی ضدکارگری بفرستند. امیدواریم که اینطور نشود و همه فعالین و تشکلات مستقل کارگری از اکنون قاطعانه این حرکت را محکوم نمایند. چرا که در باره ماهیت دولتی و ضد کارگری و توطئه کثیف امنیتی پشت آن وسیعا گفته شده و افشا شده است. لذا فعال مستقلی که در این مجمع شرکت می کند با آگاهی کامل انتخاب سیاسی خود را به نمایش می گذارد که چیزی جز زیر پا نهادن خط قرمز جنبش مستقل کارگری و مشارکت در توطئه های کثیف ارتجاع اسلامی علیه جنبش کارگری نیست. چنین مشارکتی با هر بهانه و عذر و توجیهی عملی است در خدمت دشمنان طبقه کارگر. این مشارکت بی کم و کاست همجنس مشارکت جریان اکثریت در حمایت از راه اندازی شوراهای اسلامی کار نیمه اول دهه شصت برای برچیدن شوراها و تشکلات مستقل کارگری آندوره است. امیدواریم که رفقای ما متوجه جدیت مساله و وضعیت پرمخاطره کنونی باشند و شاهد دست ردشان به این حرکت ضد کارگری باشیم.

در جهانی که بیش از هر زمان هیچ ایدئولوژی و سیاستی وجود ندارد که حامل منافع طبقه معینی نباشد، و در دورانی که این منافع طبقاتی مطلقا چیزی غیر از منافع متضاد و آشتی ناپذیر دو طبقه متضاد و متخاصم پرولتاریا و بورژوازی نیستند، و نیز هنگامی که سلطه ایدئولوژی بورژوازی به مثابه طبقه مسلط به واسطه پیشرفت های تکنولوژیک در عرصه های فرهنگ سازی و رسانه ای به هژمونی بلامنازع دست یافته است،  این یک عرصه مهم مبارزه طبقاتی کارگران و ضرورت همیشگی این مبارزه است که ایدئولوژی و سیاست آن منظما مورد بررسی قرار گیرند که آیا بدرستی و آنطور که باید حامل منافع آنی و آتی طبقه کارگر و تامین کننده استقلال طبقاتی آن از ایدئولوژی و سیاست بورژوازی می باشد یا نه؟

مبارزه طبقاتی کارگران بدون شناخت و آگاهی به ضرورت این مساله، و نیز بدون تلاش همیشگی برای تامین «استقلال طبقاتی پرولتاریا» قربانی فکرسازی ها و دسیسه های ایدئولوژیک و توطئه های سیاسی انواع رنگارنگ جریانات بورژوایی خواهد شد.  جریاناتی که بازار مکاره شان بویژه در سیاست ایران پررونق است. از اینروست که علی رغم اینکه بخش مهمی از فعالین مستقل کارگری متاثر از اندیشه های سوسیالیستی از این آگاهی برخوردارند و به این ضرورت واقفند، لازم است که دایما درک خود از استقلال طبقاتی پرولتاریا در ایران را عمق و وسعت بخشیم و زوایای ناشناخته و تازه آنرا دریابیم و به خودآگاهی خود ارتقا دهیم.

همانطور که می دانیم «استقلال طبقاتی پرولتاریا» پدیده ای چند وجهی و مرکب است که شامل استقلال طبقاتی و اقتصادی و سیاسی و تشکیلاتی و حقوقی و ایدئولوژیکی و فرهنگی و ارزشی و اخلاقی پرولتاریا از بورژوازی می باشد. استقلالی که کسب سطوح هر چه تکامل یافته تر آن نتیجه پروسه ای است که با رشد آگاهی طبقاتی کارگران و قدرتمند شدن جنبش عملی آنان طی شده و با ایجاد تشکلات توده ای در محیط های کار و ایجاد حزب طبقاتی آنان حاصل می شود. در اینجا اما تنها به وجهی از این پروسه که عبارت است از ضرورت استقلال سیاست گذاریهای جاری جنبش مستقل کارگری از انواع جریانات بورژوایی که همین امروز برای تاثیر گذاشتن بر سیاستهای این جنبش و نفوذ بر آنها و شکل دادن این سیاست ها به نفع خود فعالانه در تلاشند اشاره می شود.

دست گذاشتن بر این جنبه از استقلال طبقاتی و تاکید بر ضرورت تامین آن از این نظر مهم است که جنبش کارگری ایران در یک دوران گذار از مقطع کنونی فقدان تشکلات توده ای در میحط های کار و فقدان تحزب طبقاتی اش تا مقطع ایجاد این سازمان ها که ضامن استقلال طبقاتی آن می باشند بسر می برد. این دوران گذار هر سودی برای رشد جنبش کارگری داشته باشد اما از این ضعف بزرگ برخوردار است که در شرایط کنونی غیر از جنبش مستقل کارگری (شامل فعالین مستقل و تشکلات مستقل خارج از میحط کار) هیچ سپر دفاعی دیگری در مقابل نفوذ این سیاست های بورژوایی ندارد. ضعفی که می تواند با تقویت حساسیت و هوشیاری هرچه بیشتر جنبش مستقل کارگری نسبت به عناصر رنگارنگ این سیاست ها و مرزبندیهای منسجم و متحد علیه آنها تا حدود زیادی جبران شود.

این سیاست های بورژوایی چنین اند:

– اول سیاست ارتجاع اسلامی حاکم است که به همراه سرکوب مبارزات کارگری همچنین از طریق بازسازی و احیای تشکلات ضد کارگری خود ساخته اش نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی و انجمن های صنفی و کانون های مربوطه و مجمع نمایندگان کارگری و اتحادیه های وابسته می کوشد با سلطه انداختن بر جنبش کارگری آنرا کنترل و مهار نموده و از رسیدن به خواسته های و مطالبات اش منحرف سازد.

– دوم سیاست جناحهای از قدرت رانده شده ارتجاع اسلامی حاکم نظیر دوم خردادیهای سابق و «اصلاح طلبان» و پیروان ارتجاع سبز موسوی و کروبی اند که می کوشند تا از طریق همنوایی با مطالبات و مبارزات کارگری این مبارزات را در خدمت اهداف ضد کارگری خود بکار گیرد.

– سوم سیاستی است که با تبلیغ حول تغییرات ظاهری و شیادانه مجموعه تشکلات به اصطلاح کارگری حکومت ساخته، و همنوایی ریاکارانه آنها با مطالبات کارگری و اشک تمساح آنان برای وضع کارگران، مذبوحانه می کوشد تا این مجموعه ضد کارگری و ابزار سرکوب کارگران را اصلاح شده و همسو با کارگران قلمداد کند. حاملین این سیاست که با یک پا در تشکلات ضد کارگری و با پای دیگر در جنبش مستقل کارگری قرار دارند رسالتی جز مخدوش نمودن مرز این دو قطب  متضاد و آشتی ناپذیر و کشاندن جنبش مستقل کارگری به درون تشکلات ضد کارگری به عهده ندارند.

– چهارم سیاستی است که بخشا آگاهانه و عامدانه و بخشا نیز ناآگاهانه و توهم آلود می کوشد که حقانیت و مشروعیت هر قدم از تلاش های جنبش کارگری را با ارجاع و اتکا به بندهای قانون اساسی و قانون کار ارتجاع اسلامی توجیه کند تا یا به اصطلاح از امکانات قانونی استفاده کند و یا برای مبارزات کارگری در مقابل سرکوبگری حکومت سپر امنیتی ایجاد نماید. مستقل از امیال و انگیزه ها و اهداف حاملین این سیاست، اما حقیقت سترگ مبارزه طبقاتی در ایران این است نزدیک به چهار دهه تجربه خونبار جمهوری اسلامی نشان داده است که همه قوانین موجود در این نظام برای حفظ و تحکیم و تداوم انقیاد طبقه کارگر و برای بی حقوقی و بردگی مطلق آن بنا شده است. لذا نه فقط رهایی طبقه کارگر از اسارت جمهوری اسلامی به مثابه حاکمیت فعلی طبقه سرمایه دار ایران و هر حاکمیت دیگر این طبقه در آینده و نیز رهایی از تمامیت نظام سرمایه داری، بلکه کسب هر ذره از مطالبات کنونی کارگران و هر اندازه بهبود در زندگی کنونی آنان تماما به زیر پانهادن همه این قوانین ارتجاعی گره خورده است. عدم توجه به این حقایق و اصرار در پیگیری چنین سیاستی چیزی جز تلاش برای محدود نمودن مبارزات کارگری در چارچوب قوانین موجود و کنترل و انحراف این مبارزات  نیست.

– پنجم سیاستی است که برای استحاله جنبش کارگری از یک جنبش طبقاتی (که ماهیتا علیه نظام سرمایه داری است) به جنبش بورژوایی «جامعه مدنی» و «حقوق بشری» و «دمکراسی» تلاش می کند. استحاله ای که تنها با تهی نمودن جنبش کارگری از سیاست های رادیکال و سنت های سوسیالیستی، یعنی دقیقا نفی همه آن سیاست ها و سنت هایی که طبقه کارگر امروز بیش از هر موقع بدانها نیازمند است به سرانجام می رسد. چرا که اولین گام و پیش شرط تبدیل جنبش طبقاتی کارگران به این جنبش بورژوایی انطباق آن با نیازهای سودآوری و انباشت سرمایه است. هر تصویر خوشی هم که مردم محنت زده تحت فقر و بی حقوقی تحمیل شده توسط حکومت های سرکوبگر از این جنبش های بورژوایی داشته باشند، اما همه دوران پس از جنگ سرد گواه غیر قابل انکار این حقیقت است که  «جامعه مدنی» و «حقوق بشر» و «دمکراسی» همه عناوین ایدئولوژیک خوش خط و خال و عوام پسندی هستند برای از ضد کارگری ترین و هارترین جنبش بورژوایی که به نئولیبرالیسم مشهور است. حاملین این سیاست که فعالیت به اصطلاح کارگری خود را زیر عناوین بورژوایی «جامعه مدنی» و «حقوق بشر» و «دمکراسی» انجام می دهند حتی اگر نیت خیری هم داشته باشند تنها راه جهنم نئولیبرالیسم و ابدیت فقر و بی حقوقی طبقه کارگر را فرش می کنند.

– ششم سیاست ملی گرایانه و قوم گرایانه بخش های مختلف طبقه سرمایه دار در مناطق مختلف ایران است که برای کسب سهم بیشتر خود از قدرت و ثروت موجود و ارزش اضافه تولید شده توسط کل طبقه کارگر می کوشد تا با دامن زدن و همینطور تولید مسایل ملی و قومی کارگران به اصطلاح هم زبان و هم فرهنگ را بدنبال اهداف ضدکارگری خود بکشانند. اگر چه ملی گرایی و قوم گرایی همیشه بر علیه منافع طبقاتی کارگران بوده است اما در دوران کنونی استقرار کامل مناسبات سرمایه داری آنهم در ارتجاعی ترین شکل اش یعنی نئولیبرالیسم در تمام کره زمین، و ارتجاعی بودن ماهیت همه اقشار کوچک و بزرگ و پایین دست و بالا دست طبقه سرمایه دار در مرکز و پیرامون و در شمال و جنوب، ملی گرایی و قوم گرایی در هر شکل و با هر تعریفی پدیده هایی یکسره ارتجاعی و ضد کارگری و ویران کننده مبارزه طبقاتی کارگران اند.

– هفتم سیاست اپوزیسیون بورژوایی ایران شامل سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و جمهوری خواهان و دمکرات ها و ملی گرایان است که تلاش دارند تا از جنبش کارگری برای رسیدن به اهداف ضد کارگری خود و کسب سهم شان از قدرت سیاسی ارتجاع حاکم استفاده کنند.

– هشتم سیاست آن بخشی از سرمایه داران ایرانی نظیر جهان شاهی ها و نادر دُرمانی ها است که با همکاری دولت های سرمایه داری و وزارت خارجه امریکا و نهادهایی نظیر صدای امریکا و مرکز همبستگی کارگری و شبکه اندیشه و بنیاد توانا و غیره مشخصا  می کوشند با ارائه منابع مالی به جنبش کارگری آنرا برای اهداف ضد کارگری خود بکارگمارند.

– نهم و بالاخره باید به سیاست ضد امپریالیستی اشاره کرد که به دلیل تحریم اقتصادی و خطر جنگ، و یا با بزرگ نمایی از تحرکات بورژوایی برای نفوذ درجنبش کارگری از طریق ارائه منابع مالی و عمده نمودن اغراق آمیز این تحرکات عملا تمرکز مبارزه طبقه کارگر علیه قدرت سیاسی طبقه سرمایه دار یعنی ارتجاع اسلامی حاکم را تضعیف نموده و جبهه اصلی این نبرد طبقاتی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی را به مبارزه علیه امپریالیسم تغییر می دهد. این سیاست ضد کارگری که نتایج خونبار آنرا در سالهای پس از انقلاب پنجاه و هفت توسط ضد امپریالیسم توده ایستی و ضد امپریالیسم مائوئیستی، اولی در حمایت از «خرده بورژوازی مترقی و خمینی» و دومی در حمایت از «بورژوازی ملی و رئیس جمهور بنی صدر»، شاهد بوده ایم اکنون نیز در ظواهر و اشکالی دیگر به نام کارگران خودنمایی می کند. ضد امپریالیسم نیز مانند دیگر موارد بالا یک جنبش ارتجاعی و تامین کننده منافع اقشار دیگری از طبقه سرمایه دار و علیه منافع طبقه کارگر است.

اینها عناصر متنوع سیاست های بورژوایی در دوره کنونی اند که می کوشند تا در جنبش کارگری نفوذ کنند و آنرا در خدمت تامین منافع خود بکارگیرند. اگر چه وزن و اهمیت این عناصر و تهدید آنها عیله جنبش کارگری یکسان نیستند و در این میان سیاست حاکمیت طبقاتی بورژوازی یعنی جمهوری اسلامی علیه طبقه کارگر اصلی و عمده و تعیین کننده است، اما ماهیت بورژوایی مشترک آنها این ضرورت را در مقابل ما فعالین مستقل و به ویژه سوسیالیست طبقه کارگر قرار می دهد که برای اتخاذ سیاست مستقل طبقاتی مرزبندی شفاف و روشنی با این سیاست ها داشته باشیم.

 

24 بهمن 1393

13 فوریه 2015

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)