این روزها مداحان استبداد و اقتدار گرایی با روش های گوناگون در نکوهش دموکراسی و ناکارآمدی آن سخن می گویند. حرفشان تکراری است و جوابی هم که در اینجا میاید، تکراری است، فقط اولی مضر است و دومی مفید.

مسبتدان مذهبی در داخل برآنند که علما می توانند قدرت را در دست داشته باشند و دیگران چنین توانایی ندارند و دوام چهل ساله ی خود را مثال می زنند. از دید آنان، نگه داشتن قدرت به بهای کشتار هزاران ایرانی و از دست دادن ثروت و منافع ملی و ویران کردن کشور، نشانه ی کاردانی و مایه ی افتخاراست. مردم را عوام کالانعام میشمرند و هدایت آنها را حق علما. این میان اگرهم ثروت ملی به تاراج رفت، مخارج همان هدایت است که باید به طیب خاطر پذیرفت.

 مستبدان هوادار سلطنت نیز به نوعی همین استدلال را عرضه میکنند. بر اقتدار رضاشاهی تکیه کرده، به نوسازی زورگویانه ی پدر و پسر افتخار می کنند. این به معنای تجربه نیندوختن از تاریخ معاصر و درس نگرفتن از پایان سرنوشت این دو شاه است. فراموش می کنند که این مدرنیته ای  که بی نیاز از مشورت و پارلمان و آزادی و دموکراسی و خلاصه نظر دادن ملت ایران بود، یک بار کشور به کام جنگ دوم جهانی  کشید و سپس انقلاب 57. اینها از پیامدهای شیوه ی حکومتی  بود متکی بر این تصور که مردم نادانند و نیازمند مستبد مترقی هستند که باید، اگر شده با توسری، آنها را هدایت کند. البته پر شدن جیب دربار و اطرافیان دستگاه هم که عین عدالت است برای زحماتی که کشیده شده.

 

هواداری از دیکتاتوری و توجیه آن، در وهله ی اول توهین به ملتیست که دیکتاتورها هر چه دارند، از اوست. ملتی که بیش از 100 سال است برای آزادی و دموکراسی مبارزه می کند.

این دو گروه بس نبود، به تازگی برخی قلمزنان متفرقه نیز کوشش دارند به یاری اصطلاحات عجیب و غریب چنین  القأ کنند که دموکراسی هم نوعی دیکتاتوری اکثریت است و فرقش با دیکتاتوری خشک و خالی اینجاست که کارآیی ندارد! طبعاً ترقی کشورهای دمکراتیک و تفوق جهانی آنها را نیز زیر سبیلی در میکنند. هدف اینها، مخدوش کردن مرز میان دموکراسی و استبداد است. حال اینکه آیا برای ترویج این افکار از امدادهای غیبی هم برخوردار هستند یا از جیب خرج میکنند بر ما معلوم نیست.

چون این حرفها در مراحل اولیه ی رواج است، هیمنجا یکی دو کلمه راجع به آنها گفته شود، ضرری نخواهد داشت. اگر به ما ایرادی گرفته شد که چرا نشسته اید فرق دمکراسی و دیکتاتوری را توضیح میدهید، خواهیم گفت برای اینکه ظاهراً عده ای هنوز هم مطلب دستشان نیامده است. عذریست موجه.

در دمکراسی، حکومت اکثریت به معنای حذف حقوق اقلیت نیست. بر عکس، آزادی به معنای عام زمانی تحقق پیدا می کند که آزادی اقلیت های سیاسی، دینی، ایدئولوژیکی و فلسفی تضمین شده باشد. اول حق اقلیت هم این است که بتواند تبدیل به اکثریت شود و به حکومت برسد.

اکثریت در جامعه ما به تعداد ریاضی محاسبه می شود. ولی دمکراسی کش و منی نیست که یک بار اندازه بگیرند و داستان را تعطیل کنند. در دموکراسی لیبرال، ما با فرد طرف هستیم و حقوقش و حرمتش. یعنی هر فردی اختیار کامل در داوری و شرکت در قانونگذاری و غیره را دارد. آزادی بیان دارد و برای همین حق پیشنهاد و حق مخالفت دارد. البته دموکرات ها باید واقع گرا باشند و از کمبودها و ضعف های خود آگاه گردند و این کاریست که اقلیت میتواند بکند، نه اکثریتی که خودش سر کار است. درست است که هیچ حکومتی بی عیب نیست. فرق دمکراسی با باقی در این است که راه نمایاندن عیوبش بر روی همه باز است، درست بر خلاف دیکتاتوری.

اندیشه آزادی در غرب پس از آزادی دینی پدید آمد و پس از آن که اقتدار کلیسا رو به ضعف نهاد و آزادی مذاهب پدیدار شد. اینطور بود که  فرد جایگاه حقوقی درست خود را یافت و راه بهتر شدن و بهتر کردن جامعه ای را که در آن زندگی میکند، پیدا کرد.

لیبرالیسم در حقیقت دموکراسی را تکمیل کرد چرا که هدف اصلی لیبرال ها اعمال قدرت نیست بلکه محدود کردن آن است برای حفظ حقوق افراد و گروه ها. این امر در مورد دولت دمکرات هم صدق میکند. این که گفته می شود حکومت خوب  و دولت خوب وجود ندارد حقیقتی است نسبی که مطلقش نباید کرد. چون اگر مطلقش کنیم به این نتیجه ی نادرست میرسیم که چون حکومت بی نقص نداریم، پس همه ی حکومت ها مثل هم است. خیر، اینطور نیست. دمکراسی فضای آزادی را ایجاد میکند و همکاری بین سازمان های مردمی را آسان مینماید. این درست کاریست که دیکتاتوری نمیخواهد بکند و نمیکند. اینجوری و به همین راحتی نمیتوان همه چیز را با هم مخلوط کرد.

دموکراسی لیبرال از جانب دو گروه تحت فشار قرار دارد. از جانب لیبرال های تندرو که خواستار محدود کردن دولت ها تا حد نابودی آنها هستند و مارکسیست ها  که تحت عنوان « دمکراسی بورژوایی » به آن حمله می کنند و در برابر دمکراسی راستینی را که در آن هیچکس آزاد نیست، پیشنهاد میکنند.

این روزها عده ای با یاری رادیو و تلویزیون بیگانگان در فکر القای موجه جلوه دادن استبداد سلطنتی یا وابستگی به بیگانه هستند و تئوری های خلق الساعه و سبک و بی مغزی را ارائه می دهند تا مردم را از رفتن به دنبال دمکراسی منصرف نمایند. آنها نیازی به بحث در مورد مفاهیمی که ارائه می دهند ندارند و به دنبال تفاهم نیستند، مثل ترول های اینترنتی، اینها ترول های سیاسی هستند. برای کلاهبرداری غالباً دوپهلو و چند پهلو و مبهم سخن می گویند و با خلط مفاهیم مردم را سردرگم میکنند.

گفتن اینکه دمکراسی از دیکتاتوری بهتر است، در این حد است که بگویی آزادی از بندگی بهتر است. حرف اگر اینطور روشن گفته شود، مشکلی ایجاد نمیکند و البته کسی را هم به راه خطا نمیکشد. اگر در باره ی عیوب دمکراسی برایتان گفتارهای پر پیچ و تاب سر هم کردند تا باز هم برایتان از پارچه ی دیکتاتوری قبا بدوزند، از مخاطبتان و اگر لازم بود از خودتان بپرسید که بندگی را با آزادی ترجیح میدهید یا نه. اگر هم کسی گفت که آزادی همان بندگی است، به او بگویید که جرج اورول قبلاً اینرا در کتاب قلعه ی حیوانات گفته است، بهتر است برای فهمیدن عمق مطلب نگاهی به آن کتاب بکند.

 

2018 Nov 3rd Sat – شنبه، 12 آبان 1397

 

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)