برای نخستین بار در سال ۲۰۰۸ میلادی در سایت ایران گلوبال، نویسنده این مقاله از جانب فردی که آن روز ها خود را طرفدار شاهزاده رضا پهلوی می دانست، نظر عجیبی را دید که اشاره بر کودتای سپاه پاسداران داشت. نویسنده این نظر آقای آرش گرگین بود که با نام مستعار سیامک ایرانی در آن سالها در آن وبسایت قلم می زد و با تحریف آشکار دین زرتشتی، ملغمه ای به وجود آورده بود که آن را با نام فرهنگ بازیابی ایرانشهری به خورد جوانان عاشق ایران اما نا آگاه از فرهنگ اصیل ایرانی می داد. هر چند که پدید آوردن مکتب فکری که سراسر در تضاد با گاتها و اوستا و شاهنامه بود مشکوک بود اما، آقای گرگین طرفداری سفت و سختی از شاهزاده رضا پهلوی می کرد و آن روزها هنوز دشمن شاهزاده پهلوی نشده بود و گمان نویسنده این مقاله بر آن بود که شاید هماهنگی میان شاهزاده رضا و برخی جریانهای درون سپاه وجود دارد و برای همین هم طرفداران شاهزاده از چنین کودتایی دفاع می کنند.
زمان اما، گذشت و ورق برگشت ! پس از مدتی آقای گرگین و همفکرانش شروع به طرفداری از آقای احمدی نژاد کردند و دشمنی آشکار با شاهزاده رضا پهلوی. این آقایان وبسایتی به نام فرزندان کورش و زرتشت راه انداختند و در آن احمدی نژاد و دولت اکثرا سپاهی اش را که فاسد ترین دولت تاریخ ایران را تشکیل داده بودند، نجات دهنده ایران معرفی کردند! از همینجا بود که نویسنده این مقاله دریافت حامیان واقعی جریان انحرافی ایرانگرایی آقای گرگین، جریان‌هایی در سپاه پاسداران هستند بویژه پس از برخی اقدامات پوپولیستی ایرانگرایی از جانب آقای احمدی نژاد و تیمش از جمله انداختن چفیه فلسطینی به گردن مجسمه کورش. البته، همه این اقدامات در زمانی انجام می شد که معاونان ایشان آقایان رحیم مشائی و بقایی سازمان میراث فرهنگی را غارت می کردند و تیشه به ریشه ایران می زدند.
همزمان با آقای گرگین، درون ایران نیز جریانهای انحرافی ایرانگرایی با حمایت مالی سپاه پاسداران و در آزادی کامل و با همان نام جعلی «ایرانشهری» شروع به انعکاس همان صحبت های آقای گرگین در داخل ایران کردند. از جمله این افراد آقای سید جواد طباطبایی بود که نا گهان در آزادی کامل حرف های ارتجاعی و غلطی را بانام مجهولی که حتا یکبار هم در شاهنامه و اوستا نیامده است، یعنی نام جعلی «ایرانشهر»، تحت عنوان فرهنگ ایرانی به خورد جوانان ساده و نا آگاه ایرانی می داد. دو ضلع این مثلث مشکوک طرفدار کودتای سپاه پاسداران را در سال‌های اخیر سید دیگری با نام سید شاهین موسوی نژاد معروف به شاهین نژاد و همکارانش مانند جیسون جرجانی تکمیل کرده است که در واقع همان حرفهای نادرست و در تضاد با فرهنگ ایرانی را اینبار تحت نام به سرقت رفته «رنسانس ایرانی» که متعلق به سازمان دیگری بوده است تکرار و اکو می کند.
سران فرهنگی مکتب سپاه ساخته ایرانشهری همه وظیفه شان چیزی نیست جز ریختن عسل ایرانگرایی را روی سم اسلامگرایی و به خورد مردم و جوانان ساده و نا آگاه ایرانی دادن. کاری که این آقایان می کنند چیزی نیست جز قهرمان سازی از مرتجع ترین و عقب افتاده ترین سران سپاه. کار مسخره این آقایان به جایی رسیده است که شخصیت مرتجع و فناتیکی مانند «قاسم سلیمانی» را که سخنرانی های ضد ایرانی و ضد ایرانگرایی او هنوز در اینترنت موجود است با نام «آرش زمان» یا «رستم زمان» و سپاه پاسدارانی که حتا نام «ایران» را روی نهاد سازمانی اش ندارد و بیش‌ترین صدمات و خسارات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را به ایران زمین وارد کرده است با نام «لشکر هخامنشی » به خورد مردم نا آگاه دهند!
کارهای این گروه های سپاه ساخته و مکتب سپاه ساخته ایرانشهری آدمی را به یاد پوپولیسم ایرانی در حزب پان ایرانیست می اندازد آنجا که سرکرده این حزب، آقای پزشکپور، در انقلاب ضد ایرانی پنجاه و هفت ناگهان فر ایزدی را در چهره خمینی دید و از اعضای حزب رسما دعوت کرد که «آریامهر» را ترک کرده و با «امام عرب» بیعت کنند و به «جمهوری اسلامی» در رفراندوم رای مثبت دهند! این رهبر که مفهوم پان ایرانیسم را نفهمیده بود در پایان عمر با نامه ای خدمت امام عرب زمان، سید علی خامنه ای، در نهایت حقارت از او طلب بخشش کرد و خواست که برای برگشت به ایران به او اجازه بدهد! براستی مشکل حزب « پان ایرانیسم» در آن بود و هست که از ایدئولوژی پان ایرانیسم بویی نبرده است و آن را از محتوا خالی ساخته و «پان شیعیسم» را به جای «پان ایرانیسم» به خورد خلق نا آگاه و ساده می دهد. این دقیقا همان برنامه ای است که مکتب سپاه ساخته «ایرانشهری» نیز در حال اجرای آن است.
نویسنده این مقاله که خود بنیانگذار مکتب گسترده فلسفی-سیاسی-فرهنگی-تمدنی «ایران زمین» است و ویژگیهای ایرانگرایی حقیقی و راستین را مشخص کرده است در مقاله ای با نام «ارتجاع سفید» و مقاله های دیگری به نقد این جریانهای انحرافی پرداخته است و توضیح بیشتر در اینباره را خارج از حوصله این مقاله می داند ولی ذکر برخی مطالب را در بالا برای دانستن ریشه های نظریه کودتای سپاه لازم می دانستم.
کودتای سپاه و قهرمان سازی از سران مرتجع و ضد ایرانی سپاه پاسداران را تنها جریانهای سپاه ساخته انجام نمی دهند، بلکه جریان‌هایی در جامعه جهانی و در اپوزیسیون ایران نیز که از سپاه یا جریان‌هایی در سپاه متنفع می شوند نیز این کار را مستقیم یا غیر مستقیم پی می گیرند. از نمونه این قهرمان سازی ها می توان به توجه بیش از حد و مشکوک رسانه های غربی به شخص «قاسم سلیمانی» اشاره کرد . مسلم است که سپاه پاسداران همکاری فراوانی با ارتش‌های اول و دوم سازمان ناتو یعنی آمریکا و ترکیه و دیگران متحدان و شرکای آنها دارد. اجرای طرح «خاورمیانه بزرگ» و «نظم نوین خاورمیانه» با همکاری تنگاتنگ سپاه پاسداران با غرب، در عراق و سوریه و لبنان و یمن در حال اجراست. در نظم نوین خاورمیانه برای تقسیم کشورهای آن غرب نیاز به ایجاد دوقطب متضاد دارد که در حال جنگ و درگیری مستقیم و غیرمستقیم مداوم با هم باشند تا در نتیجه چنین جنگ فرسایشی کشورهای منطقه تقسیم شده و خاورمیانه جدید شکل بگیرد. این همان همکاری است که سپاه پاسداران در خاورمیانه با این «نقشه بزرگ» می کند و به خوبی نقش «آنتی تز» را گاهی در برابر «تز» ترکیه و گاهی نیز دربرابر «تز» عربستان و ناتو عربی انجام می دهد. اگر دخالت‌های سپاه نبود، سوریه و لبنان و یمن و عراق تقسیم نمی شدند. تقسیم و تضعیف این کشورها در جهت نقشه «خاورمیانه بزرگ» است. این همان چیزی است که غرب آن را درک می کند و با پوپولیسمی باور نکردنی کلاغ قاسم سلیمانی را رنگ می کند و به عنوان قناری آرش و رستم به خورد مردم ساده لوح و نا آگاه می دهد. این قهرمان سازی از «حاج قاسم» تا آنجایی پیش می رود که آقای پمپئو هم در زمانی که رئیس سیا بود به سناریوی قهرمان سازی «حاج قاسم» می پیوندد و فاش کردن عدم پذیرش نامه اش به حاج آقا و رد آن از جانب حاج قاسم در این راستا رسانه ای می شود.
اکنون فاز دیگری از همکاری سپاه با غرب مطرح است و چهره هایی که در تماس با محافل غربی هستند مانند آقای دکتر هوشنگ امیر احمدی هم به این سناریو پیوسته اند و آشکارا تبلیغ کودتای سپاه را می کنند. هر چند نویسنده این مقاله نیز معتقد به راه حل قهر آمیز برای تغییر حکومت اشغالگر عربی-اسلامی جمهوری اسلامی است اما راه حل کودتای سپاه را برای ایران فاجعه آمیز می داند و معتقد به کودتا درون سپاه است. برای آنکه به تفاوت کودتای سپاه و کودتا در سپاه پی ببریم باید ابتدا بصورت آبجکتیو و علمی ویژگیهای این دو عمل متفاوت و ویژگیهای سازمانی و ساختاری سپاه پاسداران را بررسی کنیم تا متوجه نتایج کاملا متفاوت کودتای سپاه و کودتا در سپاه شویم.

ویژگیهای سازمانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چگونگی تغییرات و اثرات این ویژگیها پس از کودتای احتمالی سپاه و کودتای احتمالی در سپاه:

۱- سپاه پاسداران به مثابه ارتشی با ایدئولوژی عربی-اسلامی و ضد ایرانی

انسان‌ها ربات نیستند که ما رویا ها و خواست های خود را از آنها بخواهیم، انسان‌ها را «ایده» به جلو می برد. سپاه پاسداران تنها ارتشی در جهان است که «ملی» نیست و وظیفه رسمی اش حفظ و گسترش مفهوم گنگی است که آن را «انقلاب اسلامی» می نامد. این «انقلاب اسلامی» امروزه عملا چیزی جز «جمهوری اسلامی» نیست. ضد ملی بودن و ضد ایرانی بودن این سازمان تا آنجا پیش می رود که نام کشور «ایران» در عنوان رسمی این سازمان وجود ندارد. سران سپاه و آنهایی که امروزه آنرا می گردانند چهره های متعصب و متحجر و مرتجع و فناتیکی هستند که با مفهومی به نام «ایران» آشنایی ندارند و این کشور را به چشم «غنیمت اسلام» می بینند. ویدیو ها و سخنان ضد ایرانی فراوانی از نسل های اول و دوم سران سپاه از جمله قاسم سلیمانی، محسن رضایی، یحیی رحیم صفوی، علی شمخانی، محمد علی عزیز جعفری، علی فدوی و …وجود دارند که تماما ضد ایرانی و ضد ملی است. واقعیت این است که سپاه پاسداران، ارتشی ایدئولوژیک با ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی و به شدت ضد ایرانی است. در ساختار سپاه پاسداران عقیده ارتجاعی سران و بنیانگذاران آن بطور سیستماتیک و از طریق موسسات آموزشی و دانشگاه های سپاه و مرکز دکترینال سپاه و اتاق های فکر آن به نسل ها و کادر های جدید تزریق و تلقیین می شود. دانشگاه امام حسین و دانشگاه بقیت الله و نظریه پرداز نماهای تندرویی مانند پاسدار حسن عباسی و دیگر متحجرین مرکز دکترینال سپاه پاسداران کاری جز مغزشویی عقیدتی و ایدئولوژیک جوانان ساده ایرانی را انجام نمی دهند. طبیعی است که با کودتای احتمالی سپاه، ایدئولوژی آن تغییر نمی کند بلکه حتا بصورت عریان تری مسلط برجامعه می شود. در صورتی که با «کودتا در سپاه» ساختار ایدئولوژیک آن از درون فرو می پاشد و زمینه را برای روی کار آمدن افراد میهن پرست و ایرانگرا آماده می کند.

۲-سپاه پاسداران به مثابه ماشین سرکوب حکومت توتالیتر اسلامی

امروزه اعمال شنیع سپاه پاسداران در سرکوب بی رحمانه مردم و جوانان آزادیخواه ایرانی، آدمی را به یاد کارهای مأموران ضحاک و مارهای شانه های ضحاک در اسطوره های ایرانی می افکند. سپاه پاسداران با تمام قوا و امکانات کلانی که در اختیار این سازمان سرکوب قرارگرفته است، وظیفه اصلی خودش و فلسفه وجودی خودش را همانگونه که از نام آن هم بر می آید در «پاسداری» از انقلاب اسلامی می داند و بدون چنین فلسفه وجودی در واقع خودش را نفی می کند. بیشتر جنبش های مردمی پس از انقلاب ننگین و ارتجاعی سال پنجاه و هفت بوسیله سپاه پاسداران به وحشیانه ترین صورت ممکن سرکوب شدند. سپاه و سازمان اطلاعاتی اش و سازمانهای وابسته به آن با ایجاد ماشین رعب و وحشت در واقع همواره شمشیر اسلام، ماشین سرکوب و ابزار استمرار حکومت توتالیتر مذهبی بوده اند. بدیهی است که سازمانی که چنین ساختاری دارد، با کودتا تنها شمشیر را عریان تر می کشد و در حقیقت شمشیر را از رو می بندد. این در حالی است که با «کودتا در سپاه» کل شمشیر ارتجاع شکسته می شود.

۳-سپاه پاسداران به مثابه بزرگ ترین مافیای اقتصادی کشور

سپاه پاسداران دولتی در دولت است. این سازمان اقتصاد کلان ایران و تمام پروژه های سودآور اقتصادی را با زور اسلحه و بدون رقابت یا مزایده در دست می گیرد. «قرارگاه خاتم الانبیا» سپاه پاسداران مکانی برای دخالت سپاه در اقتصاد و به دست گرفتن پروژه های آن است. در بسیاری از پروژه هایی که سپاه پاسداران اجرای آنها را در دست می گیرد به علت نبود تخصص و دانش اجرای این پروژه ها، با گرفتن رشوه های کلان دوباره آنها را به کمپانی های داخلی یا خارجی واگذار می کند و نقشش در بیشتر پروژه ها حتا صادرات نفت و گاز ایران گرفتن «باج سبیل» است. رشوه و فساد و باج گیری در ساختار سپاه تا به اندازه ای گسترده است که در صادرات نفت و گاز و فرآورده های نفتی در ایران عملا بازرگانان و حتا دولت باید «حق سپاه» را کنار بگذارند. در سیستم بانکی کشور نیز سپاه با ایجاد بانک‌های وابسته مانند بانک انصار و بانک مهراقتصاد عملا پولشویی و کلاهبرداری و فساد را در سیستم بانکی کشور نهادینه کرده است. بسیاری از اختلاسگران بانکی کشور در پس از انقلاب یا سپاهی بودند و یا اینکه روابط نزدیکی با سپاه و بانک‌های سپاهی داشته اند. سپاه پاسداران همچنین با ایجاد اسکله های مخفی و غیر قانونی تا هفتاد درصد واردات ایران را در دست دارد و عملا کار را به جایی رسانده است که حتا اعضای سابق سپاه مانند آقای احمدی نژاد نیز به همکاران خود «برادران قاچاقچی » می گویند. آشکار است سازمانی که حتا اکنون اقتصاد کشور را بلعیده است، با کودتا دیگر رودربایستی را نیز کنارخواهد گذاشت و تصرف اقتصادی اش عریان تر می شود. در صورتی که با «کودتا در سپاه» ساختار این مافیای اقتصادی به کل فرو می پاشد.

۴- سپاه پاسداران به مثابه ماشین نفرت پراکنی میان اقوام ایرانی و جلوگیری از اتحاد آنها

سپاه پاسداران پس از فراگیرشدن اینترنت در میان جامعه ایرانی، با تشکیل ارتش سایبری و نفوذ افراد وابسته تحت عنوان پیروان مکتب ایرانشهری یا پان ایرانیست های وابسته و ساختن صد ها هزار اکانت جعلی در شبکه های گوناگون اجتماعی شروع به فحاشی با انگیزه قومی یا پراکندن جک ها و شوخی ها با مضامین قومی می کند تا اقوام و تیره های ایرانی را که اتحادشان خطری بالقوه برای جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران است، روبروی هم قراردهند. سپاه پاسداران همچنین در دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان بنا به اعتقادات مذهبی به کشتار با شلیک مستقیم و تجاوز به زنان و دختران و کودکان این مناطق دست می زند تا به قول فرماندهان مرتجع سپاه انتقام «فاطمه» را از جمعیت اکثرا سنی این مناطق بگیرد. کشتار و شلیک مستقیم به جوانان کولبر کرد و تجاوز به دختر هفت ساله در کردستان و تجاوز گروهی به دختران بلوچ در بلوچستان ﺍز نمونه های اخیر تبعیض و ستم قومی سران عرب زده و ضد ایرانی سپاه به اقوام ایرانی است. این سازمان البته از آغاز انقلاب به چنین جنایت‌هایی در این مناطق دست می زد. بنا به گفته یکی از آقا زادگان جمهوری اسلامی در سرای قلم در تهران، به نام دکتر مهدی خزعلی، افراد سپاه پاسداران از جمله اصلاح طلبان حکومتی و بویژه یکی از تئوریسن های جنبش ریا کار اصلاح طلبی به نام حمیدرضا جلایی پور که از پاسداران سابق است، اول انقلاب و در حضور دوستانش هنگام ماموریت در کردستان به زنان حامله کرد شلیک مستقیم با قصد قتل و کشتار این زنان و نوزادانشان که رحم داشتند می کرد. طبیعی است که کودتای چنین سازمان منفوری، در مناطق قومی ایران، جنگ داخلی را در این مناطق شعله ور خواهد کرد. در صورتی که با «کودتا در سپاه» و تغییر ماهیت این سازمان زمینه برای اتحاد ملی و همگرایی مناطق ایران و اعتماد آنها فراهم خواهد شد.

۵- سپاه پاسداران به مثابه بزرگ‌ترین مافیای مواد مخدر در ایران

از جنگ تریاک بریتانیا با چین تا به امروز، همواره دو هدف اساسی از تجارت «افیون» وجود داشته است؛ یکی سود سرشار اقتصادی این تجارت، دیگری کنترل جوامع انسانی برای مقاصد سیاسی. ناگفته پیداست که سپاه پاسداران نیز از این قاعده مستثنی نیست. «برداران قاچاقچی» از بزرگ‌ترین کارتل های مواد مخدر در جهانند و نقش بزرگی در ترانزیت مواد مخدر از افغانستان به اروپا و غرب بازی می کنند. در این زمینه شاید تنها کارتل های آمریکای لاتین رقیب آنان باشند. همچنین به خاطر مقاصد سیاسی، با پایین نگه داشتن قیمت مواد مخدر در درون کشور ایران جمع زیادی از مردم و جوانان ایرانی را که شمار آنها میلیونها نفر است و خطر بالقوه برای تغییر رژیم به حساب می آیند، به مواد مخدر معتاد کرده اند تا بی تفاوتی را در میان ملت گسترش داده و ثابت کنند که چون مارهای شانه ضحاک، مغز جوانان ایرانی خوراک آنان است. با کودتای سپاه بی شک مردم معتادتر و کارتل های سپاهی ثروتمند تر می شوند. ولی با «کودتا در سپاه» اصل و اساس و بنیان طلسم اعتیاد و مافیای دولتی مواد مخدر شکسته خواهد شد و میلیونها جوان ایرانی از دام اعتیاد رهایی خواهند یافت.

۶- سپاه پاسداران به مثابه نیروی وفادار به تئوری ولایت فقیه

آقای خامنه ای از نخستین روزهای کار سیاسی اش به ارزش سپاه پاسداران به عنوان ماشین سرکوب مخالفان پی برد. از اینرو همواره و بویژه پس از رسیدن به مقام رهبری جمهوری اسلامی، چینش و گزینش سران سپاه را با حساسیت و دقت زیادی انجام می دهد. رابطه صمیمانه آقای خامنه ای با سران سپاه وفاداری تقریبا تمام سران این نیروی نظامی را به شخص او و به تئوری ولایت فقیه باعث شده است. این رابطه تا بدانجا پیش رفته است که وفاداری و دیدارهای مرتب فرماندهان سپاه نه تنها با شخص او، بلکه با افراد مسئول بیت رهبری و از جمله مجتبی خامنه ای یکی از گزینه های احتمالی جانشینی رهبری، استمراردارد. نمایندگی های ولایت فقیه در سپاه پاسداران دستگاه ایدئولوژیکی را ساخته اند که سران سپاه با ذوب دراین دستگاه برای آن شمشیر می کشند. بدینگونه سپاه پاسداران و ولایت فقیه لازم و ملزوم یکدیگر می شوند و منافع همدیگر را تامین می کنند. یکی برای دیگری ایدئولوژی و ایده اسلامی می سازد و دیگری برای آن شمشیر می کشد. کودتای سپاه اگر در زمان زندگی آقای خامنه ای انجام شود، تنها کاری که انجام می دهد تغییر فریبکارانه دولت روحانی یا هر رئیس جمهور دیگری است و کاری به ولایت فقیه نخواهد داشت. اما پس از مرگ خامنه ای چنین کودتایی، خلافت آخوندی را به خلافت نظامی تبدیل خواهد کرد. در صورتی که با «کودتا در سپاه» اصل و اساس تئوری ولایت فقیه نابود شده و شمشیر ستمکار آن شکسته می شود.

۷-سپاه پاسداران به مثابه گسترش دهنده بسیج اسلامی در جامعه

سپاه پاسداران که تنها ارتش حافظ یک حکومت و نه یک کشور در جهان است، سازمانی« نظامی» است که مانند ارتش ملی ایران دارای نیروی زمینی و هوایی و دریایی و حتا سازمان هوافضا و موشکی است. طبیعی است که این سازمان برای نفوذ در سازمانها و نهادهای مردمی و آموزشی و فرهنگی مانند مدارس و دانشگاه ها نیاز به یک نیروی «شبه نظامی» دارد. طبیعتا برای کنترل مردم و ارعاب در جامعه شبه نظامیان با سلاح سبک کارایی بیش‌تری دارند تا نظامیان با بمب و موشک. از اینرو سپاه پاسداران با مغزشویی ده ها هزار نفر از جوانان ساده و فقیر ایران و گذاشتن برخی امکانات ابتدائی در اختیار آنها سازمانی شبه نظامی به نام «بسیج مردمی» پدید آورده است که شاخه های مختلف آن در حوزه های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و آموزشی به سرکوب مردم و ارعاب جوانان و دراین اواخر کشتار و تجاوز به جوانان ایرانی و باج گیری از آنها مشغول شده اند. بسیجیان که مورد حمایت کامل دستگاه قضایی و امنیتی کشور نیز هستند کارشان به جایی رسیده است که پس از ترورهای آشکار و قتل در روز روشن مانند «سعید عسگر» پس از چندماه از زندان آزاد می شوند. کودتای سپاه دست بسیجیان را در جامعه از این هم بازتر خواهد کرد، ولی «کودتا در سپاه» طومار سازمانهای وابسته شبه نظامی از جمله بسیج را درهم خواهد پیچید.

۸-سپاه پاسداران به مثابه حامی تروریسم و سازمانهای تروریستی

یکی از خطرناک ترین زمینه های فعالیت سپاه، حمایت از سازمانهای تروریستی اسلامی-شیعی در خاورمیانه است. از آنجایی که سپاه ارتشی با ایدئولوژی شیعی-اسلامی است، با چنین عینکی نیز جهان و خاورمیانه را می بیند. سپاه پاسداران نه تنها از سازمانهای تروریستی شیعی-اسلامی مانند؛ حزب الله لبنان، حوثیان یمن، حشد شعبی عراق و…حمایت می کند بلکه از حکومت های شیعی جنایتکار مانند دولت اسد در سوریه و یا دولت فاسد شیعی عراق و همچنین چند سازمان سنی تروریستی مانند حماس در غزه و اخوان المسلمین در مصر نیز حمایت می کند و این اواخر روابطش با سازمان تروریستی القاعده و طالبان نیز آشکار شده است. همچنین افزون بر حمایت از تروریسم، خود سپاه نیز شاخه های تروریستی دارد و عملا به گسترش تروریسم مشغول است. سازمانهایی مانند «سپاه قدس» که شاخه برونمرزی سپاه است عملا هر آنچه انجام می دهد چیزی جز تروریسم نیست. همچنین بسیاری از سران و نهادهای وابسته به سپاه در لیست تروریستی آمریکا قرارگرفته اند که این خود نشان از آن دارد که کودتای سپاه در جامعه جهانی به کودتای یک سازمان تروریستی تعبیر شده و جواز اخلاقی حمله نظامی به ایران را می دهد و ایران همچنان منفور و منزوی خواهد ماند. این در حالی است که «کودتا در سپاه» حمایت جامعه جهانی را درپی خواهد داشت و وجهه ایران را بهبود بخشیده و مشروعیت حکومت بعدی و مقبولیت جهانی و مردمی آنرا بالا می برد.

۹- سپاه پاسداران به مثابه دستگاه اصلی اطلاعاتی کشور

سپاه پاسداران سازمان اصلی موازی سازی تمامی ارگان‌های حکومتی، نظامی و اطلاعاتی است. این موازی سازی به قصد بسط قدرت توتالیتر حکومت اسلامی انجام می شود. سپاه پاسداران افزون بر آنکه دولتی در دولت است و ارتشی در ارتش است همچنین، سازمان اطلاعاتی در ساختاراطلاعاتی کشور نیز هست. «حفاظت اطلاعات سپاه» در واقع دستگاه موازی «وزارت اطلاعات» و «اطلاعات بیت رهبری» است. از نظر قدرت و ثروت حتا از دو دستگاه دیگر اطلاعاتی قدرتمند تر نیز هست و با اتکا به نیروی نظامی و زندانهای خاص خود در واقع یکه تاز عرصه اطلاعاتی کشور است. کودتای سپاه سبب یکه تازی دستگاه اطلاعاتی سپاه شده و دستگاه های رقیب حذف و یا تحت کنترل در خواهند آمد. ولی با «کودتا در سپاه» دستگاه اهریمنی اطلاعاتی سپاه برچیده می شود و زمینه برای تاسیس یک دستگاه اطلاعاتی میهن پرست و غیرمذهبی آماده می شود.

۱۰- سپاه به مثابه سازنده و گستراننده مکتب های انحرافی ایرانگرایی از جمله مکتب ایرانشهری

مرکز دکترینال سپاه پاسداران که درواقع اتاق فکر سپاه پاسداران است، دو فعالیت اصلی انجام می دهد. یکی، فعالیت آشکار و تبلیغات آشکار که به آن «دشمن شناسی» می گویند و دیگری فعالیت پنهان و سری شبیه سازی اپوزیسیون و موازی سازی آن برای نفوذ به آن . افراد فعال در «دشمن شناسی»، تمرکز بر شناخت جریانهای سیاسی ملی و جهانی مخالف جمهوری اسلامی می کنند و بقول خودشان افشاگری کرده تا دیگران را از وجود آنها آگاه کنند. اما این سازمان فعالیت پنهانی دیگری نیز دارد و آن نفوذ در دستگاه هایی است که آنها را «دشمن» یا «آلترناتیو» جمهوری اسلامی می داند و اینگونه است که ماجرای ایرانشهریان آغاز می شود. بلافاصله پس از پایان جنگ ایران و عراق و نوشیدن جام زهر از جانب امام اسلامگرایان، ساختار اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی متوجه شد که «ملی گرایی ایرانی» یا بهتر بگوییم «ایرانگرایی» تنها و تنها آلترناتیو جدی برای بقا و ادامه یافتن جمهوری اسلامی است. با دانستن چنین مساله مهمی نیروهای شکست خورده در جنگ که بیشتر آنها سپاهیان بودند، دست به خشونت داخلی زدند و کشتار و قتل عام چهره های میهن پرست را آغاز کردند. از جمله این چهره ها می توان به روانشادان و جانباختگان راه میهن؛ دکتر شاپور بختیار، دکتر کورش آریامنش، دکتر احمد تفضلی، داریوش و پروانه فروهر وبسیاری دیگر را نام برد که «ایده ملی» در سر داشتند. اما از آنجایی که کشتار ها پاسخ نداد بلکه، برعکس ملی گرایی و میهن پرستی ایرانی را روز بروز قوی تر کرد تا جایی که نا گهان، همه طرح های صنایع دستی ایرانی پر شد از نشانهای ایران باستان و کتابهای بسیار و پژوهش های بسیار ایرانشناسی از جانب ایرانشناسان برجسته داخلی هرروز چاپ می شد و موسسات مردمی ایرانشناسی زیادی یکی پس از دیگری سر بلند کردند. در این زمان، به ناچار «آقایان» را چاره ای دیگر در سر آمد و آن نفوذ به جنبش ایرانگرایی و انحراف آن و نابودی آن از درون بود. کاری که با مکتب سپاه ساخته «ایرانشهری» انجام شد و سه ضلع آن بوسیله سه نفر در سه نقطه جهان با هماهنگی هم و با مواضع مشابهی تشکیل شد که یکی در داخل ایران بانام سید جواد طباطبایی بود و دیگری آرش گرگین در آلمان و سومی سید شاهین موسوی نژاد (شاهین نژاد) در آمریکا.
همه این ایرانشهریان و نوچه های ریز و درشتشان در بیشتر موارد ارتجاعی زیر که در تضاد آشکار با فرهنگ اصیل ایران باستان و ایران زمین بزرگ است، به طرز شگفت آور و مدیریت شده ای اتفاق نظر داشتند:

• باور به زرتشتی کردن همه مردم ایران بزور و اجبار که در تضاد آشکار با عقاید زرتشت در گاتها مبنی بر آزادی عقیده و باور است.

• باور به «تئوکراسی زرتشتی» یا «حکومت دینی زرتشتی» که نه تنها در تضاد با دستاوردهای عصر روشنگری از جمله «سکولاریسم» و «لائیسیته» است، بلکه در تضاد با فرهنگ ایرانی نیز هست تا آنجا که فردوسی بزرگ در شاهنامه، آشکارا «هم شاهی و هم موبدی» را درعصر جمشید سبب دور شدن «فر ایزدی» از او می داند.

• جا انداختن «نژادپرستی» و ارزش‌های حکومت نازی آلمان تحت عنوان دروغین ارزش‌های فرهنگ ایرانشهری و در نتیجه زدن برچسب «نژادپرستی» به کل ایرانگرایان.

• انتخاب ضعیف ترین و خرافه آمیز ترین بخش فرهنگ ایران باستان در زمان ساسانیان و سعی در جا انداختن فرهنگ فقاهتی و فناتیسم نوزرتشتی ساسانی به جای کل فرهنگ شکوهمند زرتشتی و میترایی و زروانی ایرانی در درازی بیش از هفت هزارسال.

• به کاربردن نام «ایرانشهر» که حتا یکبار هم در شاهنامه و اوستا نیامده است به جای «ایران زمین» و «ایرانویچ» که صدها بار در اوستا و شاهنامه ذکر شده اند و تقلیل و فروکاست «تمدن ایرانی» به «کشور ایران».

• اکثر نظریه پردازان و سران این مکتب دروغین ایرانگرایی عرب تبار و «سید» می باشند که با این مکتب ساختگی در واقع تیشه به ریشه ایرانگرایی می زنند. از جمله دو سید فاطمی، آقایان نژاد و طباطبایی که یکی یعنی «سید جواد طباطبایی» با آزادی کامل و با امکانات فراوان و حمایت جمهوری اسلامی در درون ایران و دیگری یعنی «سید شاهین موسوی نژاد» معروف به «شاهین نژاد» در خارج از ایران با سرمایه ای با منبع ناشناخته به تبلیغ این مکتب ضد ایرانگرایی تحت عنوان «مکتب ایرانشهری» می پردازند. همچنین افراد مشکوک با تبار مغولی -قاجاری مانند «جیسون رضا جرجانی» وظیفه کشاندن این مکتب به نژادپرستی عریان را دارند و حتا در سخنرانی های خود آشکارا از کشتن یک سوم از جمعیت ایران سخن گفته اند. همچنین باید در این میان به نظریه به شدت ارتجاعی و مذهبی عوامل وابسته و طرفدار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از جمله «مکتب بازیابی ایرانشهری» آرش گرگین نیز اشاره کرد که آنهم با ارتجاع سفیدش ره به ترکستان می برد.

همانگونه که در بالا می بینید، تمام موارد و مواضع فوق کاملا حساب شده است تا از ایران باستان و ایرانگرایی چهره ای مرتجع و عقب مانده بسازد و آن را از «آلترناتیو» جدی جمهوری اسلامی به مکتب مرتجعان سفید و عقب افتاده های فکری تبدیل کند۰ هر چند که از نظر علمی تمام این مواضع دروغین است و ارتباطی با ایران باستان ندارد اما نام همه اش باید بر طبق نظر مرکز دکترینال سپاه «فرهنگ ایرانشهری» باشد!
نتیجه نهایی فعالیت «ایرانشهریان» این شده است که به تازگی یکی از نوچه های جنبش رنسانس ایرانی سید شاهین نژاد، یعنی امید شریفی دانا که بگفته نظریه پرداز دروغین رنسانس، جیسون جرجانی، « رسانه رنسانس» است، آشکارا تبلیغ می کند که «خامنه ای» پیر مراد و صاحب فر است و سپاه پاسداران، ارتش هخامنشی زمان است!
کودتای احتمالی سپاه از جانب مکتب خودساخته «ایرانشهری» اش حمایت می شود، این مکتب چه در پیش از کودتا و چه در زمان انجام آن و چه پس از پیروزی سعی خواهد کرد که «عسل ایرانگرایی» را روی زهر و سم «خلافت نظامی اسلامی» سپاه بمالد تا جوانان ساده لوح و دیگر ساده لوحان و نا آگاهان ایرانشهری را بفریبد و چنین تجاوزی را از نظر روانشناسی در مغز و روح آنها جا بیندازد. در صورتی که با «کودتا در سپاه» بساط مکاتب سفارشی و ارتجاعی به ظاهر ایرانگرا مانند مکتب ایرانشهری جمع خواهد شد و این مکاتب دروغین چون برفی در برابر آفتاب یکی پس از دیگری آب می شوند.

مساله کدام است؟ کودتای سپاه یا کودتا در سپاه؟

حال که ویژگیهای ده گانه سپاه پاسداران را برشمردیم و با ساختار و ماهیت این سازمان اشغالگر ایران آشناشدیم، و دانستیم که «کودتای سپاه» و «کودتا در سپاه» هریک چه تاثیری بر این ویژگیهای ده گانه دارد، به پرسش نخست خود باز می گردیم که کدامیک از دو گزینه «کودتای سپاه» یا «کودتا در سپاه » سبب آزادی ایران می شود؟
با ده ویژگی ساختاری شکافته شده دربالا به راحتی و سادگی، هر انسانی حتا با ضریب هوشی متوسط در می یابد که «کودتای سپاه» در واقع تمام این شمشیر ده لبه را رو می آورد. به زبان دیگر «شمشیر جمهوری اسلامی» یا همان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» با کودتای سپاه از رو بسته می شود. کسانی که کودتای سپاه را تبلیغ می کنند و می خواهند سناریو سازی کنند و آنرا به خورد مردم دهند، در واقع چیزی نمی خواهند جز استمرار حکومت اسلامی. اکنون که ماجرای اصلاح طلب و اصول گرا تمام شده است و کفگیر تئورسین های جمهوری اسلامی به ته دیگ خورده است، حالا ده- بیست سالی هم می خواهند با کودتای سپاه سناریوی «حکومت نظامی اسلامی» را در ایران پیاده کنند. پر واضح است که چنین حکومت نظامی-اسلامی که سازمان کودتا کننده آن ایدئولوژی افراطی اسلامی دارد و متهم به فعالیت های تروریستی است و مقامات و نهادهای آن در لیست های تروریستی کشورهای گوناگون جهان قراردارند، درواقع جواز اخلاقی حمله به ایران را صادر می کند. البته طبیعی است جریانهای جنگ طلب در آمریکا و افراد وابسته به آنها مهم‌ترین حامیان خارجی کودتای سپاه هستند. « کودتای سپاه» منجر به طولانی تر شدن حکومت اسلامگرایان در ایران می شود و دست آخر زمینه را برای یک جنگ بزرگ با ایران با پیامدهایی غیر قابل کنترل آماده می کند و این درست عکس پیامدی است که این آقایان تبلیغ می کنند .
درنمونه تاریخی سال پنجاه هفت، اگر ارتش شاهنشاهی کودتا می کرد، انقلاب عملا شکست می خورد و حکومت پهلوی ادامه می یافت. آن چیزی که باعث تغییر حکومت پادشاهی پهلوی شد نه «کودتای ارتش» بلکه «کودتا در ارتش» بود که با «اعلامیه بی طرفی ارتش» محقق شد.

شبه کودتای سپاه در زمان «احمدی نژاد»:

کودتای سپاه، اما مساله جدیدی نیست. ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در واقع نیمه کودتای سپاه بود برای همین هم واکنش شدید جناح رفسنجانی و اصلاح طلبان را به دنبال داشت و در نهایت منجر به جنبش سبز شد. کسانی که طرفدار کودتای سپاه هستند اول باید به اعمال و کردار دولت سپاهی آقای احمدی نژاد بنگرند تا ایران پس از کودتای احتمالی سپاه را تصور کنند. این دولت سپاهی بصورت بسیار خلاصه ارمغان‌های زیر را برای کیان ایران داشته است:

• گسترش ارتجاع اسلامی، با تاکید بر امام زمان و کندن چاه و راه برای امام زمان و ساختن و گسترش مسجد جمکران و گسترش خرافات اسلامی.
• نا معلوم شدن وضعیت بیش از هشتصد میلیارد دلار از ثروت و درآمد ملی ایران با حذف هدفمند سازمان برنامه و بودجه کشور.
• غارت هدفمند آثار باستانی کشور در سازمان میراث فرهنگی.
• ورشکستگی سیاست خارجی کشور با سیاست «یهود ستیزانه» و شعار «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.» و در نتیجه منزوی و منفور کردن ایران و تشدید تحریم های بین المللی.
• تشدید فضای امنیتی برای ناشران و نویسندگان و بنیادهای فرهنگی.
• انجام پروژه های غلط و نیمه تمام وشتابزده و غیرکارشناسانه چون «هدفمند کردن یارانه ها» ، «مسکن مهر» و…
• اختلاس ها و دزدی های فراوان درون و برون ایران.
• گسترش پوپولیسم چپ و اتلاف و خرج پولهای ایران در ونزوئلا و آمریکای لاتین.
• ادامه حمایت از سازمانهای تروریستی در خاورمیانه و شمال آفریقا.
• گسترش ایرانگرایی پوپولیستی به جای تاکید بر ایرانگرایی راستین و علمی.
و …

حالا با یک نگاه کلی به این دستاوردها، آقایان باید توضیح دهند که اگر «نیمه کودتای» سپاه وضعیت کشور را به اینجا کشاند، حالا چه انتظاری از« کودتای کامل» سپاه دارند؟
آن چیزی که امروزه می تواند حکومت جنایتکار فرقه تبهکار در ایران را پایان دهد و سبب تغییر آن شود در واقع، «اعلامیه بی طرفی سپاه» است. چنین اعلامیه ای در حقیقت، «کودتا در سپاه» است و نه «کودتای سپاه». «اعلامیه بی طرفی سپاه» که نویسنده این مقاله تعبیر «کودتا در سپاه» را برای آن بکار می برد، باید با شورش افسران میان پایه ( سرهنگ ها و سرگرد ها) و افسران جوان‌تر و میهن پرست درون سپاه پاسداران صادر شود و بلافاصله تمام سران بالای سپاه دستگیر شده و یا حبس خانگی شوند. دستگیری ها باید درباره سران سیاسی رژیم نیز با سرعت برق آسا انجام شود از جمله با انحلال سپاه ولی امر، آقای خامنه ای و تمام سران رژیم دستگیر یا حبس خانگی شوند.سپس باید «شورای نظامی آزادسازی کشور» تشکیل شود و پس از پاک کردن کشور از عناصر ارتجاعی زمینه رفراندوم برای انتخاب نوع حکومت و سپس انتخابات آزاد فراهم شود.
لازم به ذکر است که به نظر نویسنده این مقاله، پس از استقرار و استحکام حکومت جدید، باید عفو عمومی اعلان شود و تمام سران رژیم گذشته بدون محاکمه و تنها با مصادره اموال غیرقانونی، آزاد شوند. این آن چیزی است که من بدان کودتای مسالمت آمیز و بدون خونریزی در سپاه می گویم تا با کمترین هزینه ممکن «ایران زمین» آزاد شود و از چرخه انتقام گیری و دور باطل نفرت جلوگیری شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)