دو چیز از ابتدای زندگی انسان بر روی کره زمین تا به این مرحله که به کرات آسمانی چشم دوخته ایم، باعث شده که ما انسانها مسیر خودمان را از حیوانات جدا کرده بلکه بنوعی از زندگانی جمعی -که ما اسمش را تمدن می نامیم- نائل آییم. این دو چیز ، یکی خیال یا توهم (Imagination) است و یکی هم بزرگنمایی در مورد خیال(Exaggeration) و یا همان «ستایش و مدح» است که ما انسانها همیشه سعی کرده ایم با بزرگنمایی درباره توهمات مان به مدح و ستایش شان بپردازیم . با خیال، انسان موفق شد از خودش و اطرافیانش تصوری بسازد که ادامه حیاتش را در روی کره خاکی ممکن سازد. (رجوع کنید به تصاویر باقی مانده از نقاشی های انسان بر دیواره های غار لاسگو در جنوب فرانسه حدود 25 هزار سال پیش) و اینکه با ستایش و بزرگنمایی کردن از خیال و توهمات خود همیشه خواسته خود را بنوعی از «دیگران» (حالا دیگر اقوام و یا حیوانات) بصورت متفاوت تعریف نماید . بعدها در دوران نوسنگی انسان با استفاده از همین نیروی خیال و نیروی ستایش، سعی کرده متصوراتش را به صورت نقوش حجاری شده از صورت حیوانات و یا انسان و یا ترکیبی از هر دو، بر روی ستون های سنگی نقش کند و مراکزی را بعنوان «معبد و یا پرستشگاه» در پیرامون خود بوجود آورد. (رجوع کنید به آثار باقی مانده در گبکلی تپه در ترکیه حدود 12000 سال پیش) بعدها در دوره توسعه کشاورزی (هلال حاصلخیز حدود 7 هزار سال پیش) در بین النهرین انسانها با استفاده از همین دو نیرو ، بتکده ها و پرستشگاه های عظیمی را در مناطق سومر و کلدان و بابل و همینطور هند و مصر شکل دادند و تمدن های اولیه را بوجود آوردند. انسان در این دوره حتا موفق می شود دست به آفرینش های ادبی در جهت فهم موقعیت خود و جهان پیرامون اش بزند. (حماسه گیلگمش حدود 4700 سال پیش). دستاورد تمدنی که انسان از طریق بکار گیری نیروی خیال و بزرگنمایی از خیال (ستایش و پرستش) در این دوره نصیبش شده چنان وسیع و عظیم بوده که مجبور بوده برای تنظیم امورات و مناسباتش در شهرها همینطور با دیگران (دیگر اقوام و یاحاشیه نشینان) از طریق وضع قوانین کیفری و داوری به قانون گرایی روی آورد (قوانین حمورابی 3800 سال پیش). مشخص است که هر یک از این تمدن ها و افرادی که متعلق به آنها بودند، تصور نابرابری از خود و همینطور از «دیگری» داشتند و به همین خاطر هر کدام آنها خدایان متفاوتی داشتند که با دیگری فرق می کرد ، بلکه در بیشتر موارد با هم در تضاد بودند. از اینرو اقوام مختلف سعی داشتند به جهت بالادست قرار دادن توهمات خود و همینطور غلبه بر «دیگران» معابد و همینطور «نظام» ساختگی شان را هرچه بزرگتر و بلندمرتبه تر سازند و همینطور کاهنان شان ادعای خدایی کنند و یا آنکه خدایان زورگو و قوی را به قوم خود اختصاص داده و بدینطریق بر همگان برتری طلبی نمایند. بر این اساس اهرام در مصر و زیگراتها و برجها در سومر و کلدان و عیلام و بابل هرچه عظیم تر ساخته می شدند تا که بنوعی احساس رعب و وحشت در دل رقیبان بیندازند و یا که افراد قوم خودی را بجهت تمکین از فرامینی که توسط معبد (روحانیت) و قانونگزاران بر آنها صادر می شد، مجبور به اطاعت نمایند. درواقع با استفاده از نیروی خیال و نیروی بزرگنمایی از خیال (ستایش) بشر با دست خود بت ها و خدایانی را ساخت و با فکرشان شعر و ادبیاتی را بوجود آورد که در واقع خودش را در مقابل «دیگری» که او را دشمن می نامید، تعریف نماید. و اینکه از همین طریق بتواند به دسترنج دیگران دست انداخته و بی آنکه ترسی به خود راه دهد به هر چیزی در طبیعت (اعم از حیات انسان و حیوان) به جهت بقای خود دست درازی کند. با کشف آهن و ساخت شمشیر و نیزه و سپرهای پولادین و همینطور فراگرفتن هنر اسب سواری و تیراندازی، عملا خیال آدمی صورت پیشرفته تری پیدا می کند. تا آنجا که همین اجداد ایلاتی ما ایرانیان (ابتدا مادها 2700 سال پیش) که از استپ های جنوب روسیه به غرب فلات ایران مهاجرت کرده بودند با مشاهده سرزمین های حاصلخیز به جهت بهره مند شدن از طبیعت آنجا، فکر کوچ نشینی و ایلاتی را از سر خود بیرون کردند و برآن شدندتا در کنار دیگر تمدن ها که دشمنانشان بودند، سکنا گزینند.. آنها توانستند با ایجاد اتحاد بین اقوام آریایی بر دشمنان شان (که دیگران باشند) پیروز شوند و سرزمین وسیعی را در این منطقه به خود اختصاص دهند و حتا بر کشور قدیمی تر آشور با 500 سال سابقه فرمانروایی استیلا بجویند. بعداز شرح این جریان، دیگر از متصرفات و استیلای ایرانی ها و یونانی ها و رومی ها و عرب ها و ترکان و مغولان و دیگر ملتها ، سخن نمی گویم چراکه آنچه را اینجا می خواهم مطرح سازم شرح تاریخ تمدن نیست بلکه قصدم شرح تاریخ خیال و توهم وبزرگنمایی از خیال (مدح و ستایش) است و اینکه بگویم همه آنچه را که باعث شده ما انسانها را به چنین تمدنی (دشمن ساز و جنگ طلب و دیگری ستیز) برساند ، همه اش به واسطه تخیل و ستایش و پرستش از موضوعات موهومی و جهلی است که در پی این جریان بوجود می آید. درواقع ما انسانها به دلیل شهرنشینی و ادامه دار کردن آن جریان تاریخی مربوط به تمدن بین النهرین (ستایش امور موهومی) ، همه جوره خود را در چنبره بدبختی و جنگ و ظلم و شرارت گرفتار کرده ایم. هنوز هم بسیاری از ما انسانها دست از خیالپردازی بر نمی دارند بلکه با اتکاء به روحانیت مذاهب ، هرجا سعی می کنند با ستایش از خیالات خود و شعر و احادیثی که دیگران از خیالات شان روایت کرده اند ، امری را «مهم» و یا «مقدس» نمایند. بدتر ازهمه اینها آن جایی است که این گروه بیشمار به واسطه تعداد زیادشان به قدرت می رسند و قوانینی وضع می کنند مبنی بر اهمیت آن موهومات ساختگی که عملا مجبور شوند برای حفظ آنها آدم بکشند و یا به حقوق فردی و طبیعی دیگران و حتا حیوانات تجاوز کنند. اینها همه نمی توانست اتفاق بیفتد مگر آنکه انسانها از فکر و توهم خود بت نمی ساختند و کسانی را تا حد خدا و در جای خدای خالق بالا نمی بردند. اینجا است که اگر چنین می کردند آنگاه می توانستند به هرآنچه از راه تصور و خیال صورت واجب و قانونی پیدا می کرد به دیده شک و نقد نگاه کنند. شکستن بت و دست شستن از ستایش محصول خیال نیز سابقه 3800 هزار ساله دارد (ابراهیم). موسی در ده فرمان خود قانون وضع کرد (3300 سال پیش) که انسانها هرگز با فکر و تصورات خود ، از مسائل زمینی، امر مقدس و خدا نسازند و آنها را به عنوان خدای هستی بخش قرار ندهند. عیسی و محمد نیز به همین ترتیب برای اقوام خود (که به شدت به این مرض لاعلاج – شرک-گرفتار بودند) همان پیام ابراهیم را منتقل کردند، اما چه می توان گفت از انسانی که به عادت دیرینه خود ، دست از توهم و مقدس سازی بر نمی دارد تا حتا که بر گور و روایت هایی که دیگران از پیش خود ساخته اند، امر مهم و مقدس بوجود می آورد. به نظرمن «روحانیت» و همه آن سازمانهایی که به ایشان وابسته اند، همه میراث دار همان کاهنان و نظاماتی اند که در ابتدای تاریخ شهرنشینی در بین النهرین شکل گرفته اند. کار اینان کماکان خلق توهم است آنهم به قصد فریب مردم و مجبور ساختن آنها به تقلید و اطاعت از خود و آن «نظامی» است که آنها یعنوان امر مقدس و خدا خلقش کرده اند. اگر خوب ملاحظه کنیم می بینیم همه بدبختی خاورمیانه از همین طبقه «روحانیت» و آن دم و دستگاه هایی است گه ایشان از روی توهم و خیالات شان بوجود آورده اند. طبقه مفت خوری که هیچ هنری ندارد جز هنر توهم آفرینی. حالا چه در بین اقوام شیعه مذهب و یا سنی مذهب و دیگر مذاهب، فرقی نمی کند، همه شان در همه حال به فکر برتری طلبی و حفظ موقعیت خودند و اینکه چگونه با قدرت حاکمه زد و بند کنند و مردم و اقوام مخالف را به جان هم اندازند. اینها (روحانیون) در طول تاریخ همیشه با همدستی با حکومتگران و سپاهیان توانسته اند مردم را به جهت قتل و غارت دیگران (که غیرخودی شان معرفی می کنند) تحریک نموده و جنگها راه بیندازند. 
این موضوع به نظرم هیچگاه در تاریخ تمدن بشر به درستی بررسی نشده است. 
“برنارد لوییس تاریخ نگارآمریکایی اعتقاد داشت مسلمانان برای توضیح آنچه که عقب ماندگی جوامع آن ها می خواند باید به خود نگاه کنند و بپرسند چه چیز در عادات واعتقادات و سنت هایشان است که در فقر و ناکامی نگه شان می دارد.” 

حتا با وجود 40 سال تجربه حکومت آخوندی در کشور ما و همینطور وقایعی که در منطقه خاورمیانه شاهدیم عملا ما مسلمانان ایرانی به این امر توجه نداشته ایم و هیچگاه از جانب پژوهشگران دینی به این قضیه شرک روحانیت و رگ و ریشه چگونگی به وجود آمدن شان و همینطور موهوم پرستی آنها و تجویز و تبلیغ بی حسابی که در این خصوص می کنند، به درستی نپرداخته ایم. از اینروست که کماکان مجبوریم بخاطر اصرار ورزیدن آنها بر حفظ موهومات شان شاهد ظلم و جنایاتی باشیم که ریشه اش در فکر و توهم آنها است. جنایاتی که حتا کسی جرات پاسخگو کردن مرتکبین اصلی آنها (یعنی فتواگران قتلها) را ندارد. خلاصه بگویم، من مسلمان نیز به حفظ نظام آخوندی «جمهوری اسلامی» هیچ باور ندارم بلکه باور دارم شکستن آن بر اساس دین توحیدی و قانون حنیف ابراهیم و خرد حقوق بشری جزو واجبات است. ما ایرانیان اگر می شد از موضوع شرک تصور بهتری می داشتیم، آنگاه هرگز خمینی در کشورمان ظهور پیدا نمی کرد و اینکه هرگز گرفتار جهل و بدبختی ناشی از ستایش او و امر مقدسش که او و طبقه روحانیت را در مقام خدای مطلق قرار می دهد نمی بودیم. اینها را همه روحانیت برای ما و همینطور برای «دیگران» به ارمغان آورده است.
من نمی دانم چگونه می توان با “روحانیت” و نظام برساخته آنها مبارزه کرد، اما می دانم که مبارزه با “اسلام” به عنوان یک دینی که مبارزه با شرک ، یعنی جایگزینی هر چیر و هر فکر و هر متن (حتا قرآن که به هر روی بعداز نزول مشمول تفسیر انسانی است) در جای خدا را جزو اصلی ترین برنامه اش قرار داده و از مسلمانان روزی ده بار در نمازشان تعهد می گیرد که از شرک بر حذر کنند و هیچ چیزی را در جای خدا قرار ندهند، ما را از این بن بست بیرون نمی آورد، که بیشتر ما را مواجه با مشکلات عدیده ای چون جنگ داخلی و پاشیدگی بیشتر در وضعیت کشور خواهد ساخت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)