آه، دلبنــدم، آه
چه تاریک اسـت ایـن پـگاه
چه سـیاهست این سـپیده دم
و چه تنـگ است وقـت عشـق
آه، ای نـوازش آغــوش، آه
آه ای حضـور شـوق و هـلهـله
در بنـد بنـد یگانـه ی پیـوند.

چه تنگ بود وقت عشق
در شـب وحشـتِ بزرگ
و چـه کـوتـاه بود
از حـجلـه گاه تا قتـل گاه
در پـگاه عــروسی خـون.

آه، دلبنــدم، آه
چـه کـوتاه بود فاصـله! – چـه کوتاه
و شـگفتـا – هنـوز – شـگفتـا!
شـاهـدان شهرآشوب
از بُعـد فاصـله ها شِــکوِه می کننـد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)