خامنه ای در روز یکشنبه بیست و دوم مهر ماه در یک فراخوان از شورای امنیت ملی، دولت، مجلس، شورای انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و حوزه های علمیه خواست که نظرات مشورتی در باره آنچه که او “الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت” نامید ارائه دهند. او خواستار آن گشت تا ظرف دوسال آینده نسخۀ نهائی این به اصطلاح الگو آماده و ابلاغ گردد. در رویای خامنه ای این سند باید افقی را در برابر کشور ترسیم نماید که در سال ۱۴۴۴ ایران تبدیل به یکی از ده اقتصاد قوی جهان، یکی از پنج کشور پیشرفتۀ جهان در زمینه تولید اندیشه، علم و فنآوری، یکی از چهار کشور برتر آسیا در زمینۀ “پیشرفت وعدالت و ریشه کنی فقر، فساد و تبعیض” گردیده و از این رهگذر ایران به عنوان “خاستگاه تمدن نوین اسلامی” شناخته شود.

این اولین بار نیست که خامنه ای فراخوانهائی از این نوع صادر میکند. فراخوانهائی که با نام های پر طمطراق صادر میشوند، مدتی خوراک تبلیغاتی جیره خواران و ذوب شدگان در ولایت گشته و چون حاصلی به بار نمیآورند به بایگانی سپرده میشوند. خامنه ای در سال ۱۳۸۰ هم یک فرمان هشت ماده ای برای “ریشه کن کردن فقر، فساد و تبعیض” به سران سه قوه داد. بعد از آن در سال ۱۳۸۲یکبار دیگر “سند چشم انداز جمهوری اسلامی در افق ۱۴۰۴” را به سران سه قوه ابلاغ کرده بود. حال که پانزده سال از آن سند گذشته و کشتی رژیم به گل نشسته است، خامنه ای خود را مجبور میبیند که چهل سال دیگر به افق خود افزوده و رسیدن به “الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت” را به سال ۱۴۴۴ حواله دهد. البته خامنه ای در فواصل این فراخوانهای طولانی مدت، پروژه های میان دوره ای هم نظیر “اقتصاد مقاومتی” را اعلام کرده است.

اگر چه هیچکدام از این پروژه ها نانی به سفره مردم نیاوردند، ولی دستکم کیسه های عده ای را که در صدها زیر مجموعۀ این دبیرخانه برای عملی کردن این افقها وپروژه ها جمع شده بودند، پر کردند. اطاق های فکر بوجود آمدند، اندیشکده ها ساخته شدند، به اصطلاح اندیشمندان حوزوی به رایزنی پرداختند، کنگره های مشترک دانشگاه وحوزه برگزار گردید و بالاخره معلوم شد که تنها در فاصله سال نود و پنج و نود و هفت این دبیرخانه بیش از بیست میلیارد تومان بودجه دریافت کرده است.

فارغ از گزافه گوئیها و لفاظی های خامنه ای، هر دو سند “چشم نداز جمهوری اسلامی در افق ۱۴۰۴ “وسند” الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت “یک هدف مشترک داشتند که قرار بود “پیشرفت و عدالت، ریشه کنی فقر، فساد وتبعیض” را به ارمغان بیاورند. کافی است اما نگاهی به وضعیت فلاکتبار جامعه بیفکنیم تا ببینیم پانزده سال بعد از سپری شدن از ابلاغ سند اول کدام یک از اهداف اعلام شده در آن سند عملی گردیده اند. آنچه که مربوط به عدالت است باید گفت که قوه قضائیه مرکز عمیقترین بی عدالتیهاست. جائی که عدالت به معنای واقعی کلمه سلاخی میشود. گفته میشود که تنها در حوزۀ زمین و مسکن آمار پرونده های موجود رقم نجومی پانزده میلیون را پشت سر گزارده اند. بخش اعظم این پرونده ها مربوط به دست اندازی ارگانهای قدرت رژیم نظیر اوقاف ونهادهای دینی است. همین تنفر مردم از قوه قضائیه سبب گردیده است که احمدی نژاد جهت پیشبرد منافع جناحی و پایه گیری در میان مردم ناراضی، بیشترین حملاتش را متوجه قوه قضائیه نماید.

در زمینۀ “پیشرفت، ریشه کنی فقر، فساد وتبعیض” اوضاع حتی وخیمتر از حوزه عدالت است. زمانی که بطور رسمی اعلام میشود که بیش از پنجاه و دو درصد کارخانجات با سی درصد ظرفیت کار میکنند، زمانیکه واردات مواد غذائی در طی دوازده سال گذشته سیصد درصد افزایش پیدا کرده و تنها در سال ۱۳۹۵ سی هزار روستا خالی از سکنه شده اند، زمانیکه گمانه زنیها صحبت از شش تا ده میلیون بیکار میکنند، زمانیکه نمایندۀ به اصطلاح کارگری در شورای عالی کار میگوید که هشتاد درصد کارگران زیر خط فقر هستند، زمانیکه صحبت از وجود بیست وچهار میلیون نفر زاغه نشین میشود، زمانیکه همه روزه اخبار اختلاسهای میلیاردی در روزنامه ها منتشر میشوند، زمانیکه علی ربیعی وزیر برکنار شده تعاون، کار و امور اجتماعی میگوید که نود درصد منابع کشور توسط یک دهک جامعه مصرف میشود، زمانیکه رئیس کمیته امداد شمار شهروندان زیر خط فقر مطلق را بین ده تا سیزده میلیون برآورد میکند، معلوم میشود که فرمان هشت ماده ای خامنه ای در سال ۱۳۸۰ و سند “چشم انداز” او در سال ۱۳۸۲ مبنی بر”پیشرفت، ریشه کن کردن فقر، فساد وتبعیض” کدام نتایج را به بار آورده اند. بدون تردید فراخوان بیست و دو مهرماه خامنه ای نیز به سرنوشت فراخوانهای قبلی دچار خواهد شد.

اما در برخورد به واقعیتهای سخت، رنگ میبازد. تلاشی اقتصادی، فقر جانسوز، بیعدالتی، فساد دستگاههای حکومتی رژیم همه و همه عواملی هستند که بستر عینی خیزش دیماه گذشته و ادامه اعتصابات و اعتراضات کارگری، معلمان، مال باختگان و اعتراضات توده ای گردیده اند. اگر به همۀ اینها شکست بلند پردازیهای رژیم در خارج از مرزها و هزینه های میلیاردی این بلند پروازیها و تحریم های جدیدی که از آبانماه آغاز خواهند شد، بیفزائیم، در اینصورت به جرأت میتوانیم بگوئیم که رویاهای خامنه ای هذیانهای شخص بیماری است که عمرش دارد به پایان میرسد.

اگر فراخوان خامنه ای رویائی تحقق نیافتنی است، بالعکس سرنگونی رژیم به یک امر واقعی در جامعه تبدیل گشته است. و همین امر همۀ نیروهای سیاسی وطبقاتی را به وسط جامعه کشانده است. اکنون بحث برسر این نیست که آیا رژیم سرمایه داری اسلامی سرنگون میشود یا نه. اکنون پرسش مرکزی چگونگی سرنگونی این رژیم است. پاسخ به این سوال مرکزی را جنبش های رادیکال اجتماعی و بویژه جنبش طبقاتی کارگران باید بدهند.

نباید برای لحظه ای فراموش کرد که سرنگونی جمهوری اسلامی بدون دخالت طبقه کارگر و برفراز سر توده های مردم، تنها باز تولید همین مناسبات بهره کشی، تبعیض جنسیتی، فقر و بی عدالتی و عمیقترشدن شکاف طبقاتی در جامعه است. به این راه حل نباید تن داد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)