یکی از بحث هایی که به نظر من مدت هاست که تکلیفش روشن شده، ولی هنوز ادامه دارد، مسئله ی اهمیت دو بخش خارج و داخل کشور است و چند و چون رابطه ی اینها با هم.
از زمانی که قتل بختیار به حکومت فرصت داد تا مرکز ثقل اپوزیسیون را به داخل بکشد و با عرضه ی جنس قلابی اصلاح طلبی، مردم را فریب بدهد و این تحول را تکمیل کند، این توهم نیز در برخی پیدا شده و بخصوص توسط حکومتیان، چه اصلاح طلب و چه غیر آن، دامن زده میشود که همه چیز باید در داخل انجام بپذیرد و خارج باید دنباله رو داخل بشود. البته منظور از «داخل»، اصلاح طلبان و در حقیقت خود حکومت هستند. باید این توهم را رفع کرد چون به ضرر مبارزه است و به سود حکومت. نمی توان گذاشت صورت جدید آن که دیگر اشاره به اصلاح طلبان ندارد، ولی این و آن شخصیت یا سازمان داخلی را جلو می اندازد که توان طرح راه خروج از حکومت فعلی را ندارند، باز مساله ساز بشود و سی چهل سال دیگر ما را معطل کند.
جمهوری اسلامی حکومتی است که از بدو تاسیس خود تا به امروز به هیچیک از سازمان های مستقل و غیر وابسته به خود حتی اجازه تظاهرات نداده است. اوایل انقلاب توسط دستجات خود ساخته حزب الله که ادعا می کرد یک گروه خودجوش است، هر گردهمایی را با خشونت بر هم می زد، مدتهاست که با نیروهای رسمی سرکوبگر خود هر اعتراضی را می خواهد در نطفه خفه می کند و رودربایستی هم ندارد. حکومتی که حقانیت و مشروعیت خود را مدت هاست از دست داده، فقط به ضرب نیروی سرکوبگری که با تقلید از سیستم شوروی سابق ساخته سرپا مانده است.
تظاهرات دی ماه سال گذشته حکومت را سراسیمه کرد. اول ادعا کردند اگر معترضان اجازه بگیرند، اجازه تظاهرات داده می شود ولی پس از آن، هرچه بیشتر طناب خفقان را بر گلوی مخالفان فشردند. برای نمونه معلم معترض را به ۱۵ سال زندان محکوم میکنند. کامیوندار معترض به گرانی لاستیک را دستگیر و زندانی می کنند و حتا تهدید به اعدام می نمایند.
این بدان معناست که حکومت دینی با دزدی و اختلاس و فسادی که در دنیا ضرب المثل شده است، می کوشد هزینه ی اعتراض را هر چه بالاتر ببرد و به قیمت دار زدن و قطع دست و زندانی کردن مردم به زندگی نکبت بارخود ادامه دهد.
در چنین وضعیتی وظیفه اپوزیسیون خارج چیست؟
به باور من، اپوزیسیون خارج، باید ابتکار عمل فکری و تبلیغاتی را به دست بگیرد، کاری که مردم درون ایران، به دلیل خفقان قادر به آن نیستند.
اول وظیفه ی اپوزیسیون تبلیغ برای درهم شکستن هیبت نیروهای سرکوبگر و افشاکردن قوه ی قضاییه ایست که با احکام سیاسی این ظلم آشکار را پوشش می دهد؛ دوم افشای دکان سیاسی اصلاح طلبان که خندقی میان مردم و اپوزیسیون حقیقی ساخته است تا نظام را از اتحاد بین این دو حفظ کند.
برخی براین باورند که اگر بر فرض حکومت از نظر مالی بتواند گرانی لاستیک را برطرف نماید و یا حقوق کارگران رابه موقع پرداخت کند، مردم دیگر سر به شورش برنخواهند برداشت. این بدان معناست که مردم انگیزه ای برای مخالفت بجز خواست های اولیه معیشتی با این حکومت ندارند. این تصور خطاست. شاید خواست دموکراسی و آزادی در شرایطی که مردم مشکل نان و بهداشت و پوشاک دارند فوراً مطرح نگردد، ولی این حکومت دزد و چپاولگری که محیط زیست را ویران ساخته و میلیاردها دلار از خزانه ملی را به باد فنا داده و… چیزی در جیب ندارد که دل مردم را با آن خوش کند. حکومتی که تا خصوصی ترین مسایل مردم دخالت بیجا می کند جایی برای آشتی و ماندن نگذاشته است. شریف امامی هم در دوران انقلاب کوشید تا با کشاندن اعتراضات مردم به سوی خواست های معیشتی و سپس ارضای آنها با پول نفت، بلا را از سر آریامهر دور کند. او نتوانست، اینها هم نخواهند توانست، تازه پول هم ندارند.
اکنون مدت هاست که دیگر اعتراضات منحصر به تهران و طبقه ی متوسط نیست بلکه شامل بسیاری از طبقات است و در بسیاری از شهرها همچنان ادامه دارد. منتها هنوز اپوزیسیونی که بتواند رهبری فکری و استراتژیک این اعتراضات را بر عهده بگیرد سر برنیاورده است. این رهبری در داخل مجال عمل ندارد. رژیم هم سعی می کند رابطه ی مردم را با خارج مختل نماید که رهبری شکل نگیرد.
رژیم در بدترین روزهای خود به سر می برد. تحریم ها گرچه مردم را ضعیف کرده ولی از آن سو دست و بال حکومت را هم بسته است. نظام با مشکلات بسیاری روبروست که از حل آنها عاجز است. در مقابل، اپوزیسیون با تمام مشکلات و ضعف هایش، تأیید افکار عمومی را داراست. جمهوری اسلامی چه از نظر داخلی و چه خارجی، در ضعیف ترین موقعیت قرار دارد و واکنش های شدیدش به کوچکترین اعتراض از همینجا ناشی می شود. می داند که اگر آتش های پراکنده ی اعتراضات به هم بپیوندد، کارش تمام خواهد بود.
خواست حکومت آنست که مردم معترض را از اپوزیسیون دور نگهدارد تا جنبش توسعه نیابد و در همان مرحله ی جنینی باقی بماند تا بشود سقطش کرد. دستگاه امنیتی و قضایی کشور لحظه ای از پرونده سازی و زندانی کردن و شلاق زدن و ترساندن مردم باز نمی ایستند.
اما تکیه رژیم به سرکوب نمی تواند ادامه یابد چون معلوم نیست عوامل سرکوبگر نیز همواره بدان وفادار بمانند. افراد سپاه و بسیج و غیره چیزی جدا از جامعه نیستند و هرچه ظلم و تبعیض بیشتر شود و اختلاس و دزدی و ریای حاکمان آشکارتر، از میزان اعتماد و وفاداری این سرکوبگران نیز کاسته می شود. دستگاه های دولتی و حتا امنیتی نیز مصون از بحران ها نیستند. اتفاقاً دستگاه های امنیتی به سبب اطلاعات وسیعی که از همه جا کسب می کنند، از سستی حکومت و قدرت خیزش مردم بهتر اطلاع دارند. بخاطر بیاوریم پرویز ثابتی و دیگر سران ساواک زودتر از دیگر سردمداران حکومت شاه به خارج فرار کردند. ساواکی ها می گفتند که ثابتی سر فرصت حتی پالتو پوست زنش را هم قبل از رفتن فروخت که چیزی جا نگذارد.
اپوزیسیون باید توجه افکارعمومی جهان را به این اعمال غیر انسانی جلب نماید. باید اعمال غیرقانونی رژیم را در اینکه متهم حتا نمی تواند وکیل خود را انتخاب کند، هرچه وسیع تر به اطلاع همگان برساند. در سال های اخیر تحمیل وکلای تسخیری حکومتی به متهمان، صورت سیستماتیک پیدا کرده و متهم ناچار است این وکلا را بپذیرد تا محاکمه اش آسان تر صورت بپذیرد.
از سال ها قبل واواکی هایی که جانشین ساواکی های سابق شده اند و امثال سعید حجاریان که از چهره های شاخص آنهاست، اقدام به تشکیل سازمان هایی با مارک اصلاح طلبی کرده اند که همواره مردم را از اپوزیسیون و معترضان اصلی دور نگاه دارد و سردرگمشان کند و بخصوص به آنها تلقین نماید که در خارج از کشور خبری نیست و کاری از کسی برنمی آید. به نظر اینها دموکراسی برای مردم زود و حتا مضر است و چنین چیزهایی شاید، بعد از در نظر گرفتن تخفیف، ۲۰۰ سال بعد عملی شود! واقعاً این جماعت چه چیزی از شیخ فضل الله نوری کم دارند؟ فقط سوادش را.
در شرایط کنونی که حکومت توتالیتر امکان سازماندهی در داخل کشور را نمی دهد، درست همین خارج کشور است که باید ابتکار راهنمایی را به دست بگیرد. عضوگیری سازمان ها در داخل گسترده نمی تواند باشد، ولی همان هسته های کوچک می توانند کارساز باشند. همه در هر دورانی همینطور شروع کرده اند. نقطه ی شروع برای همه یکی است.
خوشبختانه ما در عصر گسترش رسانه ها بسر می بریم که هیچکس نمی تواند اختیارشان را به دست بگیرد. باید مردم را آگاه کرد و از آنها حمایت نمود. نباید این راهی را که پیش پای ما باز است و تا دو سه دهه ی پیش کسی خوابش را هم نمی دید، دستکم گرفت. این شعارها که اینها همه حرف است و باید کف خیابان بود و… بنجل است و در حد کسانی که اصلاً نمی فهمند که کار سیاسی در ابتدا و در اصل حرف است، حرف وسیله ی اولیه و اصلی کار سیاسی است. البته حرف داریم تا حرف و حرف های کافه ای به درد این کار نمی خورد.
آگاهی دادن به مردم که چه می خواهند و چه راهی درست است و حمایت از شرکت فعال آنها در جنبش، درست کاریست که ما می توانیم بکنیم و باید بکنیم. هسته های کوچک به موقع می توانند خط دهی کرده، سازماندهی نمایند. در موقع مناسب آنها به هم خواهند پیوست.
دعوای قلابی داخل و خارج را کسانی مطرح می کنند که می خواهند این دو را از هم دور نگاه دارند. به داخلی ها می گویند که در خارج خبری نیست، اختیارتان را بدهید دست اصلاح طلبان یا جایگزین هایی که برایشان پیدا کرده اند. در خارج هم می گویند که همه چیز در داخل اختراع شده و همه چیز موجود است و حاجت به کسی نیست. تقلب دورویه است و باید از هر دو طرف هم محکومش کرد.
۲۰۱۸ Oct 19th Fri – جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)